شکوه و عظمت آنها در تعدادشان نبود
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- طاهره حبیبی؛ سعی میکنم زیاد به اخباری که روی عدد و رقم جمعیت تشییع تمرکز میکنند توجه نکنم. در سالهای گذشته تلاش رسانهای زیادی میشد تا عدد راهپیماییها یا تجمعات مختلف تخمین زده شود که مثلا پاسخی باشد به بعضی حرف و حدیثها درباره رفراندومهایی که برخی انتظار داشتند برگزار شود و نشد. اما در این چند روز چیزی که رخ داد ربطی به رفراندوم ندارد، و قضیهاش خیلی متفاوت است.

من نمیدانم ما چند نفر بودیم، یا چند درصد مردم ایران بودیم، ولی میدانم آنچه وجود داشت خیلی قدرت داشت. قدرت داشت، چون از پس سنگینترین عملیاتهای روانی و شناختی برای نابودی، بیرون درآمده بود. درست مثل خود جمهوری اسلامی که گرچه از لحاظ تعداد و ارقام قابل مقایسه با ارتش بزرگ آمریکا نبود، اما از پس یکی از بزرگترین عملیاتهای نظامی زنده و سربلند بیرون آمد.
من زیر آفتاب داغ مصلی، در ازدحام صفهای بازرسی، در جمعیت متراکم بیرون مانده از در مترو که به امید ورود حاضر است ساعتها صبر کند، در خستگی مسافران سفرهای طولانی از دورترین نقاط کشور، در تمام مسیر تشییع که از امام حسین(ع) تا آزادی همراه آدمهایی بودم که فهمیده بودند نمیتوانند ماشین پیکرها را ببینند، اما باز هم در مسیر مانده بودند، چیزهای ارزشمند و بزرگی دیدم که در عکسهای هوایی از سیاهی و سرخی جمعیت میلیونی قابل دیدن نیست.
آنها مردمی بودند که جگرشان سوخته بود. آههای غلیظ و دردناک میکشیدند، چشمهایشان سرخ بود، مژههایشان از اشک شوره زده بود و روی سر و صورتشان میزدند. ولی نه افسرده و خموده کنج خانههایشان. درد آنها را به حرکت درآورده بود و غمشان با خشم آمیخته بود.
آنچه میدیدم انگیزه، اراده و عزم بود. عزم چیز بزرگ و مهم و باارزشی است. عزم فقط یک میل ساده نیست، یک انفعال یا حس گذرا نیست. عزم از اعماق گذشته یک آدم بلند میشود و او را میکشاند تا آینده را آنچنان بسازد که میخواهد.
من آدمهایی را دیدم که شاید نمیتوانستند با کلمات توضیح دهند چرا آنجا هستند، آدمهایی که شاید در جواب چرا آمدی گریه کنند، اما مطمئنم آدمهایی بودند که هیچ چیز نتوانسته بود از آمدن منصرفشان کند. شاید هم برعکس، توضیحات زیاد و متفاوتی برای آمدنشان داشتند، اما همه آن توضیحات در نهایت آنها را به یکجا کشانده بود. یکجا که میلیونها را نه به خاطر میلیون بودنشان، که به خاطر تشخصشان، به خاطر رابطههای شخصیشده، به خاطر امر کلی از آن خود شده به آنجا کشانده بود.
زنها، زنهای چادری که این چهار ماه زیاد در خیابان و پرچم به دست دیده میشدند، به قاب عکس آقا گلهای طبیعی چسبانده بودند و با خود آورده بودند. زنهایی که حداقل از ۴۰۱ به بعد مجبور بودند زیر فشار نگاههای چپ و طعنهها و بیمحلیها هر روز موقع آمدن به خیابان به خودشان بگویند نه قرار نیست چادرم را کنار بگذارم، و این طور روزها و ماهها و سالها عزمکردن را تمرین کرده بودند، با گلآرایی عکس آقا میخواستند بگویند حتی این نشانه زنانگی هم برای آنها خالی از سیاست نیست. آنچه از زنانگی پنهان میکنند و آنچه آشکار میکنند همه برای ساختن آیندهای است که عزمش را کردهاند.
من این مردم عزادار، مصمم و باشکوه را آنقدر بزرگ میبینم که مطمئن هستم فارغ از اینکه چند نفرند، آینده از آن ایشان است. به اذن الله...
انتهای پیام/ 122
