ماجرای «جنگ» و هزاران قصه ناتمام
گروه استانهای دفاعپرس- «فاطمه پروازی»؛ و چقدر کلمهی «جنگ» عادی شده است. گویی این واژه دیگر نه لرزه بر اندام میاندازد، نه خواب را از چشم مادران میرباید. گویی فراموش کردهایم پشت این چهار حرف، هزاران قصهی ناتمام، هزاران نگاه چشمانتظار و هزاران قلبی نهفته است که هرگز به خانه بازنگشتند.

جنگ، فقط صدای غرش توپها و آتش گلولهها نیست؛ جنگ، سکوت سنگین مادری است که سالها کنار در چشم به راه قدمهایی میماند که دیگر هرگز شنیده نمیشوند. جنگ، قاب عکسی است که بر دیوار میماند و جوانی که در خاک جا میگیرد. جنگ، تاریخِ نوشتهشده با خون است؛ کتابی که هر صفحهاش با اشک ورق خورده است.
چه آسان میگوییم «جنگ شد»؛ اما نمیدانیم پشت همین جملهی کوتاه، چه شبهایی بیستاره گذشته، چه پدرانی قامتشان زیر بار دلتنگی خم شده و چه فرزندانی با خاطرات آخرین لبخند عزیزانشان بزرگ شدهاند.
اهل تاریخ میدانند که جنگها تنها مرزها را تغییر نمیدهند؛ گاهی سرنوشت ملتها را میسازند، گاهی نام انسانهایی را در سنگنوشتههای زمان حک میکنند که از جان خود گذشتند تا چراغ امید خاموش نشود.
جنگ را نباید فقط در کتابها خواند؛ باید آن را در چشمان پیرمردی دید که هنوز بوی خاک جبهه را به یاد دارد، در دستان لرزان مادری که نامهای قدیمی را نگه داشته، و در سکوت نسلی که وارث خاطراتی است که خودش ندیده، اما سنگینی آن را بر دوش میکشد و چه بیرحم است زمان؛ که بزرگترین تراژدیهای بشر را گاهی به یک واژهی ساده تبدیل میکند: جنگ.
اما پشت این واژهی ساده، دنیایی از انسانها دفن شده است؛ دنیایی که هر قطره خونش، روایتی است از شجاعت، فداکاری و بهای سنگین صلح.
انتهای پیام/
