شکست کاخ سفید در فروش جنگ به افکار عمومی آمریکا
گروه بینالملل دفاعپرس- محمد زرچینی؛ در حالی که «دونالد ترامپ» رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا با تکیه بر ادبیات جنگطلبانه و تکرار مکررات، تلاش دارد افکار عمومی آمریکا را برای پذیرش یک رویارویی جدید یا توافق تحمیلی با ایران قانع کند، دادههای میدانی حاکی از شکست این راهبرد است. جدیدترین نظرسنجی مشترک «واشنگتن پست» و موسسه «ایپسوس» پرده از یک واقعیت تلخ برای کاخ سفید برداشته است. تنها ۲۳ درصد از آمریکاییها به توانایی ترامپ در ارائه توافقی بهتر از برجام (توافق سال ۲۰۱۵) باور دارند. این آمار نهتنها نشاندهنده بیاعتمادی گسترده جامعه آمریکا به وعدههای انتخاباتی و سیاسی ترامپ است، بلکه شکاف عمیق و رو به رشدی را در درون حزب جمهوریخواه و بدنه سنتی محافظهکاران آمریکا آشکار میسازد. این گزارش به بررسی ابعاد این نظرسنجی، ریشههای شکست گفتمان «فشار حداکثری» و پیامدهای استراتژیک آن برای آینده روابط واشنگتن و تهران میپردازد.

تکرار مکررات در بنبست دیپلماتیک
دونالد ترامپ از زمانی که پرونده تنشها با ایران وارد فاز جدیدی شده است، استراتژی ارتباطی مشخصی را در پیش گرفته و آن حمله بیامان به میراث دیپلماتیک «باراک اوباما» یعنی برجام است. بر اساس بررسیهای شبکه سیانان از پایگاه داده «رول کال»، ترامپ بیش از ۳۶ بار در سخنرانیهای خود به طور مستقیم توافق هستهای سال ۲۰۱۵ را «فاجعهبار» خوانده و خود را منجیای معرفی کرده است که قرار است «توافقی بسیار بهتر» را روی میز بگذارد.
این تاکتیک که در علوم سیاسی «سیاستورزی از طریق دشمنتراشی داخلی» نامیده میشود. در گذشته برای بسیج پایگاه رأی ترامپ موثر بود، اما به نظر میرسد در مواجهه با واقعیتهای پیچیده ژئوپلیتیک خاورمیانه و خستگی افکار عمومی آمریکا از جنگهای بیپایان، کارایی خود را از دست داده است. افکار عمومی آمریکا که هزینههای سرسامآور حضور در غرب آسیا را به خوبی لمس کردهاند، دیگر فریب شعارهای پوپولیستی را نمیخورند و با نگاهی شکاکانه به وعدههای کاخ سفید مینگرند.
آمار تکاندهنده: بیاعتمادی گسترده به وعدههای کاخ سفید
نتایج نظرسنجی واشنگتن پست-ایپسوس زنگ خطری جدی برای استراتژیستهای کاخ سفید به صدا درآورده است؛ اینکه تنها ۲۳ درصد از کل جامعه آمریکا باور دارند ترامپ میتواند توافقی بهتر از اوباما ارائه دهد، در حالی که ۳۷ درصد (با اختلاف معنادار ۱۴ درصدی) پیشبینی میکنند توافق جدید ترامپ «بدتر» خواهد بود، نشاندهنده یک شکست روانی در جنگ روایتهاست.
این اعداد به وضوح نشان میدهند که ملت آمریکا، خروج یکجانبه ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمهای ظالمانه را نه به عنوان یک پیروزی استراتژیک، بلکه به عنوان آغازگر بیثباتی، افزایش تنشها و به خطر افتادن امنیت ملی خود میدانند. شهروند آمریکایی امروز بیشتر از هر زمان دیگری نگران است که لجبازی و غیرقابل پیشبینی بودن ترامپ در مذاکرات، منجر به یک درگیری نظامی ناخواسته یا توافقی شود که در آن امتیازات بیشتری به حریف داده شود تا اینکه منافع آمریکا تأمین گردد. آن ۱۲ درصدی که معتقدند دو توافق «مشابه» خواهند بود نیز در واقع به نوعی بیتفاوتی یا ناامیدی از تغییر بنیادین در رویکرد واشنگتن را نشان میدهد.
شکاف درونی در حزب جمهوریخواه: توهم «مگا» در برابر واقعیتگرایی
شاید تکاندهندهترین بخش این نظرسنجی، تحلیل شکاف درونی در حزب جمهوریخواه باشد. در حالی که ترامپ همواره مدعی است که پایگاه حزب خود را یکدست و متحد نگه داشته است، آمارها داستان دیگری را روایت میکنند. تنها ۵۴ درصد از کل جمهوریخواهان معتقدند که ترامپ توافق بهتری خواهد بست؛ در حقیقت نزدیک به نیمی از بدنه سنتی حزب، به توانایی یا نیت واقعی ترامپ در این پرونده خاص شک دارند؛ همچنین این شکاف زمانی عمیقتر میشود که به جزئیات آن نگاه کنیم.
حمایت ۷۰ درصدی از سوی جمهوریخواهان طرفدار جریان «مگا» (MAGA - آمریکا را دوباره با عظمت کنیم)، بیش از آنکه نشاندهنده تحلیل منطقی از پرونده ایران باشد، بازتابی از وفاداری کورکورانه به شخص ترامپ و گفتمان پوپولیستی اوست. در مقابل، جمهوریخواهان غیرمگا (که شامل محافظهکاران سنتی، نخبگان سیاست خارجی و طرفداران رویکردهای واقعگرایانهتر هستند) تقریباً به طور مساوی تقسیم شدهاند: ۲۷ درصد به ترامپ امید دارند، در حالی که ۲۳ درصد صراحتاً معتقدند توافق اوباما بهتر بود. این آمار برای کاخ سفید یک هشدار استراتژیک است. محافظهکاران سنتی که معمولاً ستون فقرات حمایت از سیاستهای خارجی سختگیرانه را تشکیل میدهند، اکنون متوجه شدهاند که روشهای ترامپ فاقد عمق استراتژیک است. آنها به خوبی به یاد دارند که خروج از برجام نهتنها ایران را متوقف نکرد، بلکه باعث شد تهران برنامه هستهای خود را با شتاب بیشتری پیش ببرد و غنیسازی اورانیوم را به سطوح بیسابقهای برساند.
چرا حمله به توافق اوباما دیگر کارساز نیست؟
ترامپ با تکرار بیش از ۳۶ باره عبارت «توافق فاجعهبار اوباما» تلاش دارد حافظه تاریخی آمریکاییها را بازنویسی کند. اما چرا این کلیدواژه دیگر کارایی ندارد؟ اولاً، گذشت زمان باعث شده است که مردم آمریکا نتایج عملی هر دو دوره را مقایسه کنند. در دوران توافق برجام، اگرچه اختلافات وجود داشت، اما برنامه هستهای ایران تحت شدیدترین بازرسیهای تاریخ آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار داشت، فروش نفت ایران محدود بود و تنشهای نظامی مستقیم در خلیج فارس به حداقل رسیده بود. در مقابل، دوران «فشار حداکثری» ترامپ با ترور سردار سلیمانی، حملات به تأسیسات نفتی، افزایش غنیسازی اورانیوم توسط ایران و بیثباتی گسترده در منطقه همراه بود. افکار عمومی آمریکا این بیثباتی را با سیاستهای ترامپ گره میزند.
ثانیاً، جامعه آمریکا از «سیاستزدگی افراطی» خسته شده است؛ در حقیقت استفاده ابزاری از پروندههای حساس امنیت ملی برای حمله به رقیب سیاسی داخلی، دیگر آن جذابیت رسانهای گذشته را ندارد. شهروندان به دنبال راهحلهای عملی برای کاهش تورم، امنیت انرژی و جلوگیری از درگیریهای نظامی پرهزینه هستند؛ نه جنگ لفظی با دولتی که سالها پیش قدرت خود را از دست داده است.
پیامدهای ژئوپلیتیک: ایران در برابر جنگافروزیهای کاخ سفید
از منظر جمهوری اسلامی ایران، این نظرسنجیها و شکافهای داخلی در آمریکا، چند پیامد استراتژیک مهم دارد که در محاسبات تهران به دقت مورد توجه قرار میگیرد:
تضعیف اهرم فشار واشنگتن؛ وقتی رئیسجمهور آمریکا حتی نتواند نیمی از حزب خود یا یکچهارم جامعهاش را قانع کند که سیاستش درست است، اهرم دیپلماتیک او در مذاکرات به شدت تضعیف میشود. ایران به خوبی میداند که ترامپ با پشتوانهای لرزان وارد هرگونه مذاکرهای شود، نهتنها توانایی اجرای تعهداتش را ندارد، بلکه هر توافقی که امضا کند، با تغییر دولت بعدی یا فشار کنگره به راحتی پاره خواهد شد. این موضوع، ارزش هرگونه «توافق جدید» را از دیدگاه تهران به شدت کاهش میدهد.
تثبیت دکترین «بازدارندگی فعال»؛ بیاعتمادی افکار عمومی آمریکا به ترامپ، تأییدی بر درستی راهبرد ایران است. تهران با نشان دادن اینکه هزینه هرگونه زیادهخواهی یا جنگافروزی برای آمریکا سنگین خواهد بود، توانسته است معادله بازدارندگی را به نفع خود تغییر دهد. وقتی واشنگتن میبیند که جامعهاش آمادگی پذیرش هزینههای یک درگیری جدید با ایران را ندارد، مجبور میشود در عمل نیز محتاطتر رفتار کند.
عمق استراتژیک و نگاه به شرق؛ ایران با درک این نوسانات و بیثباتیهای ذاتی در سیاست خارجی آمریکا، به درستی نتیجه گرفته است که امنیت و توسعه پایدار کشور، وابسته به تغییر رفتار کاخ سفید نیست. این موضوع بر اهمیت تقویت روابط با قدرتهای نوظهور، همسایگان منطقهای و تکمیل چرخههای فناوری داخلی (بهویژه در حوزه هستهای و موشکی) تأکید میکند.
بنبست دیپلماتیک و هزینههای سرسامآور برای واشنگتن
تلاش ترامپ برای فروش یک «جنگ» یا یک «توافق جدید و بهتر» با ایران، با موانع ساختاری جدی روبروست. اقتصاد آمریکا خود با چالشهای تورمی و بدهیهای کلان روبروست و افکار عمومی تحمل هزینههای مالی یک درگیری نظامی جدید یا تحریمهای پیچیدهتر را ندارد.
از سوی دیگر، جامعه بینالمللی نیز دیگر همراهی گذشته را با سیاستهای یکجانبهگرایانه واشنگتن ندارد. کشورهای اروپایی، چین و روسیه همگی به نوعی منافع خود را در حفظ ثبات نسبی در خلیج فارس و تداوم تجارت با ایران (در چارچوبهای خاص) میبینند. انزوای آمریکا در پرونده ایران، نه به دلیل ضعف ایران، بلکه به دلیل غیرقابل اعتماد بودن شریک آمریکایی است. نظرسنجی واشنگتن پست-ایپسوس بازتابی از این انزوای درونی است؛ جایی که حتی شهروندان خودِ آمریکا نیز به رهبری کشورشان در این پرونده خاص شک دارند.
پایان عصر دیکته کردن شرایط
دادههای آماری و تحلیلهای سیاسی به وضوح نشان میدهند که دوران دیکته کردن شرایط به ایران توسط کاخ سفید به پایان رسیده است. دونالد ترامپ با تکیه بر شعارهای توخالی و حمله به گذشته، نمیتواند واقعیتهای میدانی امروز را تغییر دهد. ایران با عبور از مراحل حساس چرخه سوخت هستهای، تقویت توان موشکی و پهپادی، و ایجاد عمق استراتژیک در منطقه، معادلات را به گونهای تغییر داده است که هرگونه «توافق بهتر» از دیدگاه آمریکا، در واقع به معنای به رسمیت شناختن دستاوردهای ایران و لغو تحریمها خواهد بود؛ امری که نه ترامپ توانایی سیاسی انجام آن را دارد و نه افکار عمومی آمریکا (با آن ۳۷ درصدی که پیشبینی میکنند توافق او بدتر خواهد بود) آن را میپذیرند و همچنین این موضوع مشکلات اقتصادی و انرژی را برای آمریکا به همراه خواهد داشت.
«سعید شهرابی» کارشناس مسائل بین الملل در این زمینه میگوید: اگر در آینده تنشهای منطقهای باعث اختلال جدی در صادرات نفت غرب آسیا شود، آمریکا همچنان میتواند ازذخایر استراتژیک نفت برای کاهش شوک اولیه استفاده کند. اما تفاوت اصلی با گذشته این است که حاشیه امنیت واشنگتن کمتر شده است.
وی میافزاید: در بحرانهای قبلی، آمریکا میتوانست با اتکا به ذخایر عظیمتر، برای مدت طولانیتری بازار را آرام کند. اما کاهش ذخایر به این معناست که هر استفاده گسترده ازذخایر استراتژیک نفت اکنون با هزینه راهبردی بیشتری همراه خواهد بود؛ همچنین عبور ذخایر از سطح ۳۰۰ میلیون بشکه، اگرچه به معنای ناتوانی فوری نیست، اما از نظر روانی و سیاسی یک نقطه حساس محسوب میشود. در محدوده ۲۵۰ تا ۲۷۰ میلیون بشکه، فشار برای توقف برداشت و آغاز بازسازی ذخایر افزایش خواهد یافت؛ زیرا ادامه کاهش میتواند توان واکنش آمریکا در بحرانهای آینده را محدود کند.
شکاف ۱۴ درصدی در نظرسنجی عمومی و تقسیم تقریباً مساوی آرا در میان جمهوریخواهان غیرمگا، نشاندهنده یک بنبست استراتژیک برای کاخ سفید است؛ در حقیقت ترامپ برای فروش جنگ یا توافق جدید، نیاز به یک «دشمن ضعیف» و یک «ملت متحد» دارد؛ اما امروز با ایرانی قوی و مقاوم و جامعهای که به شدت شکاک و دوقطبی شده است (جامعه بزرگ متشکل از مردم در ایالات متحده آمریکا)، روبروست.
در نهایت، این گزارش تأیید میکند که مسیر پیشروی واشنگتن، نه از طریق فشار حداکثری و نه از طریق وعدههای پوپولیستی، بلکه تنها از طریق پذیرش واقعیتها، احترام به حقوق ملت ایران و بازگشت به چارچوبهای منطقی و حقوقی بینالمللی امکانپذیر است؛ لذا تا زمانی که این درک در کاخ سفید شکل نگیرد، نظرسنجیها همچنان حکم شکستهای پیدرپی سیاست خارجی آمریکا را صادر خواهند کرد و پیروز نهایی این جنگ یقینا ملت و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران خواهند بود که با مقاومت خیرهکننده خود دشمن آمریکایی را مستاصل کردند.
انتهای پیام/281
