دلیل بیاعتباری امضای ترامپ
گروه بینالملل دفاعپرس: بزرگترین ادعای سیاسی دونالد ترامپ همواره توانایی بینظیر او در مذاکره و دستیابی به توافقهای تاریخی بوده؛ پرستیژی که بر پایه کتاب مشهورش «هنر معامله» بنا شده است. با این حال، کارنامه عملکرد رئیسجمهور ترامپ در هر دو دوره ریاستجمهوریاش نشان میدهد که او نه تنها به هیچیک از معاهدات بزرگ و چندجانبه پایبند نبوده، بلکه در اجرای توافقات دوجانبه ساخت خود نیز ناکام مانده است.

بررسی شواهد عینی از شبهجزیره کره تا غرب آسیا و ایران، تصویر مردی را ترسیم میکند که دیپلماسی را با نمایشهای تلویزیونی اشتباه گرفته و بیثباتی ساختاریاش، او را به غیرقابلاعتمادترین طرف مذاکره در جهان تبدیل کرده است. این فروپاشی ساختاری در تعهدات بینالمللی، از همان سالهای نخستین ورود او به کاخ سفید آغاز و به عنوان یک دکترین ثابت در رفتار سیاسی او تثبیت شد.
در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، دکترین «اول آمریکا» عملا به معنای خروج از توافقات بینالمللی تعبیر شد و او با لغو یکجانبه امضاهای روسای جمهور قبلی آمریکا، تیشه به ریشه اعتبار بینالمللی واشنگتن زد. شاید بارزترین نمونه عهدشکنی ترامپ، خروج یکجانبه از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۸ بود.
در حالی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در چندین گزارش متوالی پایبندی کامل ایران را تایید کرده بود، ترامپ به بهانههای واهی از این توافق چندجانبه خارج شد تا نشان دهد امضای دولت آمریکا تا چه حد بیاعتبار و وابسته به تغییر مستاجر کاخ سفید است. این رویکرد انزواطلبانه به برجام محدود نماند و او بلافاصله آمریکا را از پیمان آبوهوایی پاریس و پیمان نیروهای هستهای میانبرد با روسیه نیز خارج کرد تا ثابت کند هیچ ارزشی برای تعهدات حقوقی و بینالمللی کشورش قائل نیست.
فراتر از معاهدات چندجانبه، ناکارآمدی دیپلماتیک ترامپ در توافقهای دوجانبهای که خودش مبتکر آنها بود نیز به وضوح آشکار شد. بزرگترین مدال افتخاری که ترامپ در دوره اول به سینه خود چسباند، دیدار با کیم جونگ اون در سنگاپور و هانوی بود که با هیاهوی رسانهای بیسابقهای همراه شد.
وی مدعی شد که با این دیدارها سایه جنگ هستهای را از سر جهان برداشته است، اما در عمل سندی مبهم و بدون ضمانت اجرایی امضا شد که ترامپ بلافاصله با تداوم تحریمها و عدم پایبندی به تعهدات شفاهیاش، آن را به بنبست کشاند. در واکنش به این عهدشکنی، کره شمالی نیز بلافاصله برنامههای موشکی خود را با شدتی بیشتر از سر گرفت تا ثابت شود هنر معامله ترامپ چیزی جز قابهای عکس یادگاری نبوده است.
با بازگشت ترامپ به کاخ سفید در دوره دوم ریاستجمهوریاش، این الگوی رفتاری عهدشکنانه نه تنها اصلاح نشد، بلکه با شدت بیشتری تکرار گردید. یکی از جنجالیترین ادعاهای او در این دوره، حلوفصل سریع تنشهای غرب آسیا و برقراری آتشبس در غزه از طریق یک طرح صلح جدید بود. ترامپ و فرستادگانش با هیاهوی رسانهای زیاد توافقی را تحت عنوان طرح صلح معرفی کردند، اما واقعیت میدانی بار دیگر پوشالی بودن ادعاهای او را فاش کرد.
او با جانبداری مطلق و چراغ سبز نشان دادن به اقدامات وحشیانه رژیم صهیونیستی، عملا به بنیانهای همان توافق نیمبند هم پایبند نماند و این بیثباتی رفتاری سبب شد که توافق نادیده گرفته شده و درگیریها از سر گرفته شود. شکست مفتضحانهای که نشان داد ترامپ توانایی مدیریت و حفظ حتی یک توافق خودساخته را هم ندارد.
تحلیلگران ارشد روابط بینالملل معتقدند ترامپ فاقد پایهایترین مهارتهای لازم برای مذاکرات دیپلماتیک است، زیرا او فرآیند پیچیده دیپلماسی را با تکنیکهای باجخواهی در معاملات املاک اشتباه میگیرد. روند سنتی دیپلماسی نیاز به صبر، جزئینگری، احترام به قوانین بینالمللی و درک منافع متقابل دارد، اما رویکرد ترامپ صرفا بر اساس، عکسهای دستهجمعی و تیتر روزنامهها متمرکز است.
وی با شخصیسازی سیاست خارجی گمان میکند روابط بینالملل، رابطه شخصی او با رهبران جهان است و به همین دلیل به راحتی توافقات رسمی کشورها را فدای منافع یا لجاجتهای شخصی خود میکند، بدون آنکه استراتژی مشخصی برای عواقب بعدی این تصمیمات داشته باشد.
نقطه اوج این بیثباتی و فقدان مهارت دیپلماتیک، در تفاهمنامه اخیر میان آمریکا و ایران موسوم به «یادداشت تفاهم اسلامآباد» (MoU) که در ژوئن ۲۰۲۶ به امضای طرفین رسید، خود را نشان داد. این تفاهمنامه که با هدف برقراری یک آتشبس ۶۰ روزه برای دستیابی به توافقی جامع و پایدار امضا شده بود، در کوتاهترین زمان ممکن توسط خود ترامپ به نابودی کشیده شد.
ترامپ با متهم کردن ایران به نقض بندهای مبهم تفاهمنامه درباره تنگه هرمز، بلافاصله محاصره دریایی بنادر ایران را از سر گرفت و با نادیده گرفتن روح حاکم بر این سند، دستور حملات هوایی و موشکی سنگینی را به خاک ایران صادر کرد. ارتش آمریکا در چندین نوبت متوالی به انبارهای موشکی، پهپادی، رادارهای ساحلی و زیرساختهای غیرنظامی ایران حمله کرد.
ترامپ نهتنها این حملات را توجیه کرد، بلکه با ادبیاتی کاملا غیردیپلماتیک اظهار داشت: «این فقط یک یادداشت تفاهم است و ارزش زیادی ندارد؛ اگر از آن خوشم نیاید، دوباره به بمباران مستقیم آنها برمیگردیم» و تهدید کرد که کار را به صورت نظامی تمام خواهد کرد. این نقض آشکار تفاهمنامه امضا شده از طریق حملات نظامی مستقیم، بار دیگر ثابت کرد که ترامپ کوچکترین احترامی برای اسناد مکتوب و رسمی قائل نیست و با اولین چرخش تصمیمات شخصیاش، تعهدات بینالمللی خود را به آتش میکشد.
در نهایت، کارنامه عملکرد دونالد ترامپ در دو دوره ریاستجمهوریاش به وضوح نشان میدهد که او برخلاف ادعاهای واهی و بزرگنماییهایش، مهارت و درک لازم را برای دیپلماسی سازنده ندارد و رویکرد او مبتنی بر رفتارهای تکانشی، نوسانهای مکرر و بیثباتی مطلق است.
از خروج از معاهدات بزرگ جهانی گرفته تا فروپاشی سریع تفاهمنامههای دوجانبه مانند تفاهمنامه اخیر با ایران از طریق حملات نظامی مستقیم، همگی گویای این واقعیت هستند که امضای ترامپ فاقد هرگونه ضمانت حقوقی یا اخلاقی است. در دنیای سیاست خارجی که بر پایه اصول پیشبینیپذیری و اعتماد متقابل بنا شده، دونالد ترامپ حاکمی کاملا غیرقابلاعتماد است که هر نوع معامله یا تفاهم با او محکوم به شکست و فروپاشی خواهد بود.
انتهای پیام/ ۱۳۴
