کفشهایتان را بردارید تا «حوالی احمد» بگردیم
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- کوثر کوچال؛ دنبال سرنخهای زندگی محسن حججی میگشتم؛ نقطه پررنگ و مهم زندگی اش حاج احمد کاظمی بود؛ حاج احمدی که دست محسن را گرفت و دنبال خودش برد. اما حاج احمد کاظمی کیست؟ کسی جواب این سوال را میداند؟

من حاج احمد را از آنجایی شناختم که دیوانه وار دنبال سرنخهای زندگی محسن حججی میگشتم؛ حاج احمد کاظمی نقطه بزرگ و پررنگ زندگی محسن حججی بود، حاج احمد بود که دستش را از آن دنیا گرفت و محسن را دنبال خودش برد، آنقدر که رهبر شهید حججی را «حجت خدا در مقابل چشم همگان» خطاب کرد.
من، اما خیلی غرق در شخصیت شهید حججی بودم تا روزی که حاج احمد کاظمی آمد وسط زندگیام. جایی وسط فروشگاه انتشارات شهید کاظمی!
حوالهام داد به «حوالی احمد»
آقای خلیلی را دیدم، راضی کردنش برا صحبت کار سختی نبود بر خلاف تصورم آدم ساده و اهل گفتگویی بود، حمید خلیلی مدیر موسسه و انتشارات شهید کاظمی است که اتفاقا شناخت خوبی از محسن حججی دارد، برای من دیدنش اتفاق مبارکی بود.
در مورد شهید حججی از او سوال کردم، فهمیدن اینکه من خیلی غرق در قهرمان زندگیام شدم کار سختی نبود. بعد از یک گفتگوی شیرین، حوالهام داد به کتاب «حوالی احمد»!
گفت: «حوالی احمد را بخوان، ستارهها کنار هم برای شناخت مسیرند، خودشان که مقصد نیستند! «حوالی احمد» را بخوان تا به شناخت بهتری برسی.»
برای خواندن کتاب حوالی احمد توصیههای زیادی شنیده بودم، اما این بار توصیه به خواندنش مثل چکش بر سرم کوبیده شد.
حججی مرا آورد به حوالی احمد
اگر آن روز دنبالم نمیآمدند شاید تا آخر شب مینشستم و هر چیزی که مربوط به محسن حججی بود را از حافظه ذهنی آقای خلیلی میکشیدم بیرون! آمده بودم حججی را بشناسم، خود شهید دستم را گذاشت در دست حاج احمد کاظمی!
روایتهایی دَم کشیده
حوالی احمد زیاد به کتابهای مربوط به شهدا شبیه نیست! دچار التهاب احساسی نشده، روایت هجان زده و دست نیافتنی ندارد!
همین که ۲۰ سال بعد از شهادت حاج احمد نوشته شده، روایتها دم کشیده و پخته شدند. این کتاب صرفاً به شخصیت احمد کاظمی و خود احمد کاظمی نپرداخته!
حاج احمد را در هالهای از اطرافیان، اتفاقات، ماجراها و بسترها روایت میکند. کسی میتواند بگوید حاج احمد که بود؟ نویسنده کتاب، خانم فائضه غفارحدادی را از آثاری مثل دورت بگردم، دهکده خاک بر سر و... میشناسم. قلمش روان، پرکشش و بی تعارف است!

در مقدمه کتاب حوالی احمدنوشته: «تصمیم گرفتم خودم با آدمها رخبهرخ شوم و بتوانم کلمههایشان را با حالات چهره و برق توی چشمهایشان ترجمه کنم. من یاد گرفتم که با کفش آدمهای مختلف راه بروم و بتوانم از زاویۀ دیدشان به ماجرا نگاه کنم. اما مقهور برداشتهایشان نشوم. درک و دریافت خودم را محدود نکنم به آنچه میشنوم و میخوانم. دور شوم، نزدیک شوم، حول سوژهام بگردم تا بالاخره شاید به شناختی نزدیک به انصاف و واقعیت دست پیدا کنم که البته آن هم قطعی نیست و نخواهد بود. هیچکس نمیتواند بگوید حاج احمد کاظمی که بود، ولی شاید بتوان به جواب این سؤال نزدیک شد...»
اینجا به اندازه کافی کفش هست
دمِ در این کتاب به اندازه کافی کفش گذاشته شده، تا هرکدام را که دوست داری بپوشی و همراه نویسنده و سوژه هایش، حوالی احمد بگردی و درک و دریافت خودت را داشته باشی و مهمتر اینکه قرار نیست با یک قهرمان دست نیافتنی آشنا شوی! روایتی از آدمهایی که جایی و در نقطهای از دنیا، گذر زندگی شان به حاج احمد خورده! خنده اش، اخمش یا حتی غصه اش را دیدهاند.
برداشت شان از حاج احمد با هم متفاوت است و میشود این نگاه را کنار هم بچینی و حاج احمد کاظمی را طور دیگری بشناسی.
اولین روایت از همسر شهید کاظمی
اما این کتاب یک نقطه تفاوت اساسی با دیگر آثار دارد، خیلیها از شخصیت حاج احمد بیرون از خانه و وسط میدان صحبت کردند، اما تا به حال نشده جای دیگری کسی از شخصیت احمد کاظمی در خانه بگوید؟
اصلا مگر حاج احمد وقت داشت که عاشق شود؟ بنشیند در خانه و سبزی پاک کند؟ یا مثلا حوصله اش بکشد که قربان صدقه همسرش برود؟
این کتاب حاج احمد کاظمی را از قفسه قلب همسرش بیرون آورده و زاویهای کمتر دیده شده از زندگی حاج احمد را تقدیم مخاطبان میکند.
نگفتههایی بعد از ۲۰ سال
همسر شهید که هیچ مصاحبهای با مطبوعات و رسانهها نداشته، بعد از گذشت ۲۰ سال در این کتاب از زندگی مشترکش با حاج احمد میگوید که بخشی از آن را در اینجا میخوانیم: «چند ساعتی تا غروب راه رفتیم و حرف زدیم، این جور ملاقاتهای بی پروا آن روزها عرف نبود، رزمندهها کاملا سنتی و سختگیرانه ازدواج میکردند، اما همه چیز در زندگی احمد میتوانست متفاوت باشد، مثلا اینکه تازه بعد از آن قدم زدن پاییزی به خانواده اش بگوید که دختری را پسندیده و بی زحمت به خواستگاری اش بروند.
زندگی با احمد مثل آشیانه ساختن روی قله کوه بود، هرلحظه ممکن بود باد بیاید و آشیانه ات را ببرد، باید چهارچشمی مینشستی و لحظهها را شکار میکردی، لحظههای کم با احمد بودن را، من زندگی با احمد را روی دقیقهها میساختم. روی ساعتهای بودنش.
قسم میخورم اگر دقیقههای بودنش را در بیست سال زندگی جمع کنم به ده سال نمیرسد!» حاج احمد حوالی اش متفاوت است از حوالی آدمهای معمولی، دوست دارم بیشتر دورحوالی احمد بگردم.
از دور و گاهی از نزدیک ببینمش! یک بار دیگر کتاب را باز میکنم. یک دور دیگر حوالی احمد...
انتهای پیام/ 122
