سه تصویر «روحی» از رهبر شهید/ هر مشت گرهکرده، یک موشک بالستیک است
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، از نخستین شبهای پس از شهادت رهبر معظم انقلاب، موجی از تجمعات مردمی در شهرهای مختلف کشور شکل گرفت و تا بیش از صد شب تداوم یافت. در این میدان بیقرار، مداحان، شاعران و نوحهسرایان آیینی نه در حاشیه، که در متن حماسهٔ مردمی ایستادند؛ با میکروفون در دست، همراه و همصدا با مردمی که از خانهها و کوچهها به میدان آمده بودند. جایگاهی که به تعبیر خودشان، بازتعریف نقش مداحی در عرصهٔ فرهنگ و هویت انقلابی بود؛ نقشی که رهبر شهید، پیش از این، در دیدارهای متعدد با مداحان و شاعران آیینی، بر آن صحه گذاشته بود.

گفتوگوی پیش رو با محمدمهدی روحی، مداح اهلبیت (ع)، به همین موضوع اختصاص دارد؛ از ارزیابی نقش مداحان و رجزخوانان در میدانها و خیابانها، تا بازخوانی سخنان رهبر شهید دربارهٔ جایگاه مداحی، و روایت صمیمانهٔ خاطراتی از محضر ایشان. روحی که در تجمعات شهرهایی فراتر از همدان نیز حضور یافته، در این مصاحبه تصویری صادقانه از تجربهٔ خود در این شبها ارائه میدهد.
«محمدمهدی روحی» مداح، کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث، شاعر، مجری و مدرس دانشگاه و استاد مداحی، در جریان تجمعات مردمی در شهرهایی غیر از همدان نیز حاضر شده است تا همنوای مردم مبعوثشده باشد. با او دربارهٔ این اقدامات گفتوگوی کوتاهی انجام دادیم.
دفاعپرس: جایگاه مداحان و رجزخوانان در میدانها و خیابانها را چگونه ارزیابی میکنید؟
سخنم را با این دو بیت از مرحوم استاد شهریار آغاز میکنم:
جز یک نسب که از تو به خود بسته چیستم من
آنچنان که آل علی هست نیستم، اما علیزدم
که من تا چشم داشتم به حسینت گریستم
ارزیابی مداحان و رجزخوانان وظیفهٔ اصحاب صاحبنظر فرهنگ و هنر است، اما این کمترین، آنچه را که به ذهن کوچکم میرسد عرض میکنم. اگر ما بهعنوان مثال ـ، چون در مثال مناقشه نیست ـ کسانی را که پای لانچرها مینشینند و موشکها را پرتاب میکنند در نظر بگیریم و نقش آنان را در جنگ سخت با دشمن ارزیابی کنیم، همان نقش در جنگ نرم توسط مداحان، سخنرانان، رجزخوانان و شعارگویان در میادین و خیابانها ایفا میشود؛ به این شکل که هرکدام از این مردم که در کفِ خیابانها حاضر میشوند، یک خار در چشم دشمن و یک موشک بالستیکند که مشتهای گرهکردهٔ آنان به سمت دشمن نشانه میرود و شعارهایی که سر میدهند به قلب دشمن اصابت میکند.
این قدرت نرم نظام مقدس جمهوری اسلامی در تحریک و به حرکت درآوردن این موشکهای نرم در میدان مبارزه با دشمن قسمخورده، از همین کسانی است که اصطلاحاً تریبونبهدست و میکروفونبهدست و صاحبان تریبون و سخنگاه هستند. حالا عبارت «سخنگاه» معادل خوبی است در فارسی برای تریبون.
به نظر میرسد که نقش آنان بسیار برجسته است؛ اگر آن رزمنده پای لانچر خطا کند، موشک به اصابت نمیرسد، و همین جایگاه خطیر باعث میشود که اهمیت موضوع صدچندان شود، و کسانی که این کار بزرگ را انجام میدهند میبایست از مهارت کافی، از ذکاوت کافی، از هوش هیجانی بالا و از سواد رسانهای کافی برخوردار باشند تا بتوانند بهدرستی موشک جنگ نرم را به قلب هدف شلیک کنند.
دفاعپرس: توجه ویژهٔ رهبر شهید به مداحان و شاعران، چگونه خود را در عرصهٔ بعثت مردم نشان داد و تجلی پیدا کرد؟
رهبری شهیدمان خیلی هوشمندانه در طول سالها، با دیدارهایی که با مداحان و شاعران آیینی داشتند، جایگاه این قشر تأثیرگذار را در جامعه خیلی بالا بردند و تثبیت کردند.
در آخرین سالی که جامعهٔ مداحان با رهبر معظم انقلاب، رهبر شهید انقلاب، دیدار داشتند، عبارتی گفتند که به تعبیر من اهدای یک مدال و آویختن یک نشان طلایی به گردن ذاکران و شاعران آیینی بود و فرمودند: «امروز مداحی، ادبیات جبههٔ مقاومت است.»
این جایگاه بسیار والایی بود برای مداحان. همانگونه که در پاسخ به سؤال اول عرض کردم، دقیقاً حضرت آقا مداحان را به میدان مبارزه بردند و برایشان نقش تعریف کردند، و شاید آن روز کسی اهمیت این فرمایش آقا را درک نمیکرد و شاید برخی ناآگاه فرمایش آقا را یک عبارت تعارفی و تکریمی صرف برداشت میکردند، اما امروز پس از گذشت بیش از ۱۰۰ شب از تجمعات مردمی معلوم شد که این بعثت مردم، رهبرانی میخواست که آنان نیز همراه با مردم مبعوث شدند؛ خودجوش، داوطلبانه، عاشقانه و با پشتکار و انگیزهٔ بسیار بالا آمدند و در این میدان مبارزه نقش بیبدیلی را ایفا کردند.
دفاعپرس: اگر همراهی و همدلی مداحان و نوحهسرایان در سوگ حماسی رهبر شهید و حمایت از رزمندگان خط مقدم وجود نداشت، آیا مسیر تجمعات به همین نحو حماسی و روان میبود؟
من فکر میکنم اگر همراهی و همدلی مداحان و در کنار آنان، شاعران و نوحهسرایان نبود، حتماً خلأش احساس میشد، اما از آنجا که معتقدم زمین خالی از حجت نمیماند، خداوند حتماً این خلأ را پر میکرد؛ برای همین دیدیم که بسیاری پا به این میدان مبارزه نگذاشتند، اما چهرههای جدیدی آمدند و دیده شدند و کار کردند که واقعاً بار را از دوش کشور برداشتند.
مثالی میزنم، شاید نتوانید چاپ و منتشر کنید، اما واقعیتی است: تا پیش از این اتفاقات و این بعثت مردم، ما مداحانی داشتیم که پخش صدا و تصویرشان در رسانهٔ ملی تقریباً ممنوع بود، اما آنان اتفاقاً در این شبها از پیشگامان تولید آثاری بودند که توانست دل مردم را برباید. در کنار معدود افرادی که ما بهعنوان ستاره یا سلبریتی میشناسیم، ظهور و بروز این جوانها و شاعران گمنام بود که توانستند آثار شگفتانگیزی بیافرینند و بهمعنای واقعی آن کلام رهبرمان را ظهور و بروز دهند که «مداحی شد ادبیات جبهه».
دفاعپرس: درخشانترین تصویر از رهبر شهید در ذهن شما چیست؟
من سه تصویر را با خود حمل میکنم و با آنها زندگی میکنم از رهبر شهیدمان. نخستین تصویر، تصویری است که خودم در محضرشان مداحی میکردم؛ سال ۹۲ در یک روضهٔ خصوصی شهادت آقا زینالعابدین علیهالسلام. سال ۹۳ هم که من در دیدار با مداحان مداحی کردم، اما آن روضهٔ خصوصی که خدمت آقا بودیم و تعداد معدودی هم بودند و توفیق داشتم در محضرشان مداحی کنم، یک بیت راجع به حضرت سجاد علیهالسلام، دربارهٔ مادرشان عرض کردم که
تو آقاترینی و سجادِ مایی
تو شاهی و فرزندِ دامادِ مایی
آقا یک لبخند ملیحی زدند. من با آن لبخند و چند دقیقه بعد، یک بیت دیگر در روضهٔ حضرت خواندم که:
اگر برادرم اکبر به خیلِ اعدا شد
هزار مرتبه سجاد اربابکُش شد
این کنایه را چنان احساس کردم که آقا را منقلب کرد و یکباره صورتشان تماماً سرخ شد و اشک ریختند. این دو تصویر از آن دیدار را با خود زندگی میکنم.
تصویر دومی که برای من بسیار خاطرهانگیز است و آرامش بسیاری به من میبخشد، آن جملهای است که بارها شنیدهاید؛ آقا به یک رزمندهٔ همدانی که بعدها نیز به شهادت رسید، شهید خوشلفظ، وقتی کتابشان را میخواندند و علاقهمند میشوند این شهید را ببینند، و شهید به دیدن آقا میآید، [ایشان]میفرمایند که «آقا، ما دلشوره داریم برای شما، برای کشور»؛ آقا با یک لحن بسیار ملیح میفرمایند: «آرام باشید؛ این مسیری است که باید به سمت قله برویم؛ مهم این است که داریم میرویم.» این تصویر برایم بسیار آرامبخش و دلگرمکننده است؛ همواره در مخاطرات زندگی شخصی و اجتماعی، این تصویر به داد من میرسد.
و تصویر سوم آنکه هر بار کاری انجام میدهم و احساس میکنم که میخواهد مرا مغرور کند که «حالا تو آدم مهمی هستی و کار مهمی انجام دادی»، این تصویر آقا به ذهنم میرسد که میگوید، شاید این را هم نتوانید منتشر کنید، میفرمایند: «حالا وقتِ چایی است.» آن لحظهای که با یکی از هنرمندان آلبومی را ورق میزنند و رو به یکی از اعضای دفتر میگویند: «حالا وقتِ چایی است.» احساس من این است که آقا به مهمترین اتفاقات، بسیار طبیعی نگاه میکردند و ما نباید در اتفاقات بمانیم و باید از آنها عبور کنیم؛ بهترین اتفاقات و بدترین اتفاقاتی که در زندگیام میافتد، مثلاً دانشگاه قبول میشوم، دکترا میگیرم، نمیدانم، ماشین میخرم، سر کار میروم، برنامهٔ خوبی اجرا میکنم؛ پس از آن که تمام میشود، مثلاً میخواهم پیوسته با خاطرات شیرین و تلخش در ذهنم مرور کنم، فوری این تصویر در ذهنم نقش میبندد که «حالا وقت چایی است؛ بگذرد، بگذارد و بگذرد.»
انتهای پیام/ 122
