دو نسل، دو شهید ورزشکار و یک امضا

از امضای شهید قربانی پای گواهینامه پایان دوره مدرسه فوتبال شهید کاویانی‌نیا تا زمان شهادت ایشان دو سال زمان برد ولی مثل اینکه این امضا برگ ماموریتی نیمه کاره‌ای بود که قرار بود یادآور ادبیات عرفانه شهید آوینی باشد.
کد خبر: ۸۵۰۵۴۸
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۲ - 25July 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شاید شنیده‌اید می‌گویند «امضای خدا پای تک تک آرزوهاتون»؛ دعای خیری که در ادبیات خیرخواهانه ما ایرانی‌ها بوی محبت و علاقه می‌دهد. اینجا روایت زنده‌ای از امضای سرخی است که حکایت زندگی دو نسل را دارد، امضایی که نه از جنس آرزو‌های به سامان که از جنس حقیقت‌های ناتمام است. حکایت نسلی که در میانه شکوه زندگی، با قلم خون، سرنوشت نسل بعد را بر لوح جاویدان تاریخ نوشت.

شهید کاویانی‌نیا

روایت قصه ما از امضای شهید ورزشکاری پای گواهینامه شهید ورزشکار دیگری است؛ سال ۹۲ امیرحسین با ۱۳ سال سن در مدرسه فوتبال یادآوران دو کوهه پا به توپ می‌شود و احتمالا در رویای فوتبالیست شدن همان سال، دو گواهینامه پایان دوره مدرسه فوتبال با امضای آقای قربانی دریافت می‌کند. فارغ از اینکه کسی نمی‌دانست قراره آقای قربانی ما بشود «شهید علی محمد قربانی»، از مدیران اجرایی و ورزشی شاخص خوزستان و امیرحسین ۱۳ ساله ما بشود شهید امیرحسین کاویانی‌نیا شهید ورزشکار و نخبه دهه هشتادی ما در جنگ رمضان... 

سرگذشت این امضا قصه ۱۵ ساله‌ای دارد. از جایی که شهید قربانی ۲ سال پس از امضا پای گواهینامه امیرحسین، مدافع حرم شد و پس از سال‌ها مجاهدت در جنگ تحمیلی تکلیف خود را به مبارزه در خط مقدم جنگ دیگری ولی این بار در سوریه می‌دید. سوریه‌ای که امروز پی بردیم حضور این شهدای گرانقدر در هزار کیلومتر آن طرف‌تر برای دفاع از میهن چه حکمتی داشت.

البته شهید قربانی فضای جبهه را از ۱۵ سالگی تجربه کرده بود. آن هم زمانی که با آغاز جنگ تحمیلی به عضویت بسیج نوجوانان درآمد و در سال ۱۳۶۱ که فقط ۱۵ سال داشت راهی جبهه شد. شهید قربانی در عملیات‌هایی مانند والفجر ۸، والفجر ۱۰، بیت المقدس ۷ و در عملیات کربلای ۴ به عنوان معاون دسته غواصان به آغوش خطر رفت. همچنین وی در تیپ سوم لشکر هفت به فرماندهی گروهان مستقل کماندویی منصوب شد. 

شهید کاویانی‌نیابا پایان جنگ، شهید قربانی با همان روحیات جهادی و انقلابی در تمام عرصه‌های مدیریتی و ورزشی حضور فعالی داشت و با توجه به ممارست او در ورزش فوتبال، همزمان با انجام وظیفه در سپاه از سال ۱۳۷۵ نیز به ریاست هیئت فوتبال شهرستان اندیمشک منصوب شد.

حتی ریاست بانک انصار دزفول، ریاست شعبه مرکزی استان خوزستان و قائم مقام حراست شهرداری کلانشهر اهواز این شهید گرانقدر را از ورزش دور نکرد تا اینکه شهید عزیز در آخرین مرحله از زندگی دنیایی خود برای دفاع از حریم اهل‌البیت (علیهم‌السلام)، مردم مظلوم سوریه و در راستای تأمین ایران عزیز در دو مرحله عازم سوریه شد. در عملیات‌های آزادسازی چند شهر و شهرک از جمله شکستن حصر شهر‌های شیعه نشین نُبُل و الزهراء، گروهان ویژه از لشکر عملیاتی ۷ ولی عصر (عج) خوزستان به فرماندهی ایشان موفق شدند حلقه محاصره را بشکنند و وارد نُبُل و الزّهراء شوند.

 سرانجام در عملیات تثبیت امنیت این دو شهر و فتح تپه‌های الطّاموره که مشرف به این دو شهر بود، شجاعانه زودتر از سایر نیرو‌ها بالای تپه رسید و در درگیری مستقیم با تروریست‌ها به شهادت رسید. پیکر مطهر ایشان پس از چند روز در کنار سنگر تروریست‌ها به اذن الهی از چشم دشمن مخفی ماند و بدون هیچ آسیبی به دست نیرو‌های مدافع حریم اهل‌البیت (علیهم‌السلام) افتاد و پس از انتقال به ایران، طبق وصیت خود در گلزار شهدای شهرستان اندیمشک به خاک سپرده شد.

شهید کاویانی‌نیا

از امضای شهید قربانی پای گواهینامه پایان دوره مدرسه فوتبال شهید کاویانی‌نیا تا زمان شهادت ایشان دو سال زمان برد ولی مثل اینکه این امضا برگ ماموریتی نیمه کاره‌ای بود که قرار بود یادآور ادبیات عرفانه شهید آوینی باشد. جایی که چه خوش بیان، خوش گفت «باب شهادت باز است، باب شهادت همچنان باز است و مهم آن است خداوند متاع وجود کسی را خریدنی بیابد»؛ و این‌بار پس از یک دهه، خداوند متاع وجود کسی را خرید که مایه مباهات ورزش شد؛ امیرحسین کاویانی‌نیا شهید دهه هشتادی که در همان سال ۱۳۸۰ در دهمین روز از هفتمین ماه چشم به جهان گشود تا پس از ۸ سال به عنوان اولین فرزند چراغ روشنی برای یک خانواده شود. امیرحسین از نخبه‌های تحصیلی و از جوانان نخبه هوافضـا سپـاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی یگان پهپادی بودند.

جوانی خوش قد و رعنا، لبخند بر لب و عاشق اهل بیت (علیم السلام) که شاید بهترین تمثیل عینی برای قصه‌های پهلوانانه نسل ورزشکار این جامعه باشد. خانواده این شهید می‌گویند امیرحسین همواره می‌گفت: «من دوست دارم برای خدمت به اسلام و انقلاب وارد سپاه پاسداران شوم.» این جمله، نشان‌دهنده عمق ایمان، بصیرت و آرمان‌خواهی او بود؛ جوانی که با شناخت، اخلاص و عشق به ارزش‌های انقلاب، راهی را برگزید که سرانجامش، افتخار و شهادت بود.

دوران تحصیلی شهید کاویانی‌نیا همواره رنگ و نمای نخبگانی داشت. تحصیلات ابتدایی خود را از پایه اول تا ششم در دبستان یاسر پایگاه چهارم شکاری گذراند. سپس دوره اول متوسطه را در مدرسه نمونه دولتی شهید سوداگر و دوره دوم متوسطه را در دبیرستان نمونه دولتی علامه حلی به پایان رساند.

شهید کاویانی‌نیا بعد از طی مراحل گزینش سال ۱۴۰۰ به دوره عمومی پاسداری در دانشگاه امام حسین (ع) اعزام شد و دوره دانشگاهش ۴ سال طول کشید و با شروع جنگ رمضان به عنوان یک خیبرشکن پرچم پاسداری از این مرز بود را بلند کرد و در قالب جوانان متخصص هوا فضا وارد عرصه نبرد با استکبار جهانی شد.

اما روز‌های ابتدایی سال ۱۴۰۵ جایی که نوروز متاثر از عید رمضان و جنگ رمضان فضای جامعه را دگرگون کرده بود، امیرحسین پس از تحمل صدمات سنگین ناشی از جراحات جنگی در روز چهارم فروردین جایی که تنها ۶ ماه از زندگی مشترک و متاهلی این جوان خوش‌خنده و رعنای ورزشکار می‌گذشت و همسرش سه ماهه باردار بود، به درجه رفیع شهادت نائل شد.

امیرحسین سال ۹۲ در رده سنی زیر ۱۳ سال در مدرسه فوتبال یادآوران دوکوهه با شوق و ذوق کودکانه برای دو ترم متوالی توسط شهید قربانی به عنوان مدیر مدرسه فوتبال گواهینامه دریافت کرد، اما شاید در انتخاب بین رویای فوتبالیست شدن و پهلوان ماندن، امیرحسین وارد مسیری شد که توانست الگوی هر فوتبالیست ورزشکاری شود.

امیرحسین چراغ روشن این مسیر را به همسر و بچه تو راهی خود سپرد؛ فرزندی که حسرت دیدار آن به دل امیرحسین ماند و شهریور امسال در فراغ پدر قهرمان خود چشم به جهان باز می‌کند.

این قصه، حکایت امضای سرخ شهادت است؛ امضایی که با خون غیرت بر پیشانی تاریخ نقش بست. روایتی از عشق که در میانه خاک و خون، بال گشود و برای رسیدن به اوج، به آسمان بی‌انت‌ها هجوم برد و پرواز کرد...

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار