«ابوالفضل ابدام»؛ محافظی که با فرمانده آسمانی شد
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، شهید «ابوالفضل ابدام»، پاسدار جانبرکف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از نخستین شهدای جنگ ۱۲ روزه است. او برادر شهید «ناصر ابدام»، نخستین شهید امر به معروف و نهی از منکر کشور، و محافظ سردار سپهبد شهید حسین سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران بود. شهید ابدام در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به ستاد فرماندهی سپاه، در کنار سردار سلامی به شهادت رسید. «زهرا همتی»، همسر این شهید والامقام، از روزهای آغازین آشنایی تا لحظه پرواز همیشگی، روایتی شنیدنی از عشق، اخلاص و شهادت تقدیم کرده است.

به معنای واقعی، عاشق زیارت امام رضا (ع) بود
«ماه عسل به مشهد رفتیم. تازه ازدواج کرده بودیم و هنوز فرزندی نداشتیم.» این اولین جملهای است که زهرا همتی با بغضی آمیخته به افتخار، از خاطراتش میگوید. او روایت میکند: «یادم هست که کنار ضریح میایستاد، دستش را به ضریح میگرفت و با تمام وجود از امام رضا (ع) شهادت را طلب میکرد. من آن موقع خیلی از کلمه شهادت میترسیدم، اما آقا ابوالفضل بسیار مقتدر و مصمم بود. هر وقت به مشهد میرفتیم، این صحنه تکرار میشد.»
همسر شهید ادامه میدهد: «گاهی میگفتم: آقا ابوالفضل، این حرفها را نزنید، دلم میلرزد. اما میگفت: شهادت آرزوی من است. دوست دارم روزی شهید شوم و در راه خدا جانم را فدا کنم.».
اما آخرین سفر به مشهد، تلخترین خاطره اوست: «سه روز قبل از شهادت از سفر مأموریتی مشهد برگشته بود. گفتم: آقا ابوالفضل، من هم دلم میخواهد بروم مشهد. با لبخند همیشگیاش گفت: چند روز به من فرصت بده تا مرخصی بگیرم و با هم برویم. اما متأسفانه آن سفر دیگر هرگز اتفاق نیفتاد. قبل از اینکه بتواند مرخصی بگیرد، جنگ ۱۲ روزه شروع شد و در اولین روز آن، به شهادت رسید.»
محافظ سردار سلامی؛ بزرگترین افتخار زندگی
«آقا ابوالفضل ارادت ویژهای به سردار سلامی داشت. این عشق و علاقه را از همان روزهای اولی که وارد سپاه شد، در وجودش میدیدم.» همسر شهید ابدام با افتخار از این همراهی میگوید: «محافظ شخصی سردار سلامی بود و این مسئولیت را با تمام وجود قبول کرده بود. میگفت: خدا را شکر که این توفیق را به من داد که محافظ سردار باشم. این بزرگترین افتخار زندگی من است.»
او خاطرهای شنیدنی از این ارادت تعریف میکند: «یک بار از مأموریت برگشت و گفت: زهرا جان، امروز سردار سلامی از ما تشکر کردند و گفتند که من به شما اعتماد دارم. این برای من بزرگترین پاداش بود. آن روز خیلی خوشحال بود.».
اما مهمترین جملهای که از آقا ابوالفضل شنیدم، این بود: «اگر قرار باشد که شهید شوم، دوست ندارم تنها شهید شوم. دوست دارم محافظ سردار باشم و با او پر بکشم.»
این جمله را بارها و بارها تکرار میکرد. همان آرزویی که در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ محقق شد.
عشق عجیبی در برگزاری یادواره برای شهدا داشت
«شهدا سرمایههای نظام هستند. نباید اسمشان فراموش شود.» این جمله، شعار زندگی شهید ابدام بود. همسرش روایت میکند: «یکی از مهمترین کارهایش این بود که برای شهدایی که کمتر دیده میشدند و گمنام مانده بودند، یادواره برگزار میکرد. روستای خودمان در آذربایجان شرقی فقط ۲ یا ۳ شهید را میشناختند، در حالی که ۱۵ شهید داشت. آقا ابوالفضل تکتک این شهدا را پیدا کرد. برای همهشان عکس درست کرد، اسمشان را روی کوچهها زد، کوچهها را به نام شهدا مزین کرد.»
او ادامه میدهد: «نه فقط روستای خودمان، به روستاهای دیگر هم میرفت. اگر همسایهای داشت که اهل یک روستا بود، میپرسید: شما تو روستایتان شهید دارید؟ شهدایتان را میشناسید؟ اگر میگفتند نه، خودش قبول میکرد که بیاید و برای شهدای آن روستا هم یادواره بگیرد.»
آخرین یادواره، یک ماه قبل از شهادتش، در شب شهادت امام جعفر صادق (ع)، در منزل شخصی خودشان در روستایی در آذربایجان شرقی برگزار شد. «از آنجا برگشتیم و یک ماه دیگر آقا ابوالفضل شهید شد.»
شهادت او را در آغوش کشید
«صبح روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ بود که خواهرم با من تماس گرفت. گفت: خبر داری؟ سردار سلامی ترور شد. یک لحظه همه چیز برایم روشن شد. گفتم: پس آقا ابوالفضل هم با ایشان شهید شده است.»
همسر شهید ابدام لحظات پس از شنیدن خبر را اینگونه روایت میکند: «بلافاصله به آن محل رفتیم. جلوی در، سرباز مانع ورود ما شد. گفتم: میخواهم همسرم را ببینم. وقتی وارد شدم، دوست صمیمی آقا ابوالفضل را دیدم که لباس مشکی پوشیده بود و گریه میکرد. از او پرسیدم: ابوالفضل شهید شده؟ نتوانست جواب دهد، فقط گریه میکرد. همان جا فهمیدم که دیگر آقا ابوالفضل نیست.»
محمدجواد، پسر ۱۴ سالهاش، وقتی خبر شهادت را شنید، گفت: «ماشینی که مرا به تهران میآورد، مثل یک قفس بود. آرزو میکردم هر چه زودتر برسم تا بابا را ببینم.»
پیکر مطهر شهید ابوالفضل ابدام در بهشت زهرا (س)، قطعه ۴۰، در کنار برادر شهیدش ناصر ابدام به خاک سپرده شد. درست همانطور که همیشه آرزو داشت: در کنار سردار دلبندش به شهادت رسید و آرزوی دیرینهاش برآورده شد.
او بال داشت و آماده پرواز بود
زهرا همتی در پایان، همسرش را اینگونه توصیف میکند: «همسرم برای این دنیا نبود. او از همان اول زندگی بال داشت و آماده پرواز بود. با شهیدان زندگی کرد و برای آسمان آفریده شده بود. با این کارهای جهادی و اخلاص در راه خدا، فرجامی جز شهادت برایش نمیدیدیم. خدا را شکر که این توفیق را به او داد و من افتخار میکنم که همسر یک شهید والامقام هستم.»
آری، شهید ابوالفضل ابدام، محافظ سردار سلامی، در کنار فرماندهاش پر کشید و به آرزویی رسید که سالها در حرم مطهر رضوی، دست به ضریح، از خدا طلب کرده بود.
انتهای پیام/ ۱۱۹
