گزارش‌های مستند «بخیه‌های نفتی» از طبابت در خط مقدم

بهداری در دوران دفاع مقدس جلوه‌ای بی‌مانند از پیوند تخصص و ازخودگذشتگی بود؛ بازخوانی خاطرات پرفرازونشیب این قشر فداکار و زحمتکش، نشان می‌دهد چگونه عشق و ایمان، ناممکن‌های پزشکی را در سنگر‌ها و اتاق‌عمل‌های زیر آتش ممکن ساخت.
کد خبر: ۸۵۷۱۰۴
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۷ - 23August 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، یکم شهریور، روز پاسداشت دستان شفاگر و پیوند علم با انسانیت است. اما در حافظه تاریخی این سرزمین، فصلی زرین از طبابت رقم خورده که دیوار‌های درمانگاهش از گونی‌های شنی و سقف اتاق عملش آسمان آتش‌باران هور و فاو و میمک بود.

بهداری رزم دفاع مقدس

کارنامه بهداری در دوران دفاع مقدس و عرصه‌های مقاومت، سند گویایی از تبدیل دانش پزشکی به والاترین جلوه‌های ایثار است. روز پزشک، فرصتی است برای ادای احترام به همه درمانگرانی که بی‌پناهی مجروحان را پناه شدند و با سرانگشتان مهارت و اخلاص، مرگ را در خطوط مقدم به عقب راندند.

روایت پیش‌رو، روایتگر زندگی و تجربیات میدانی احمد خاکشور، یکی از جوانان باهوش و فداکار بهداری دفاع مقدس است که کنکور و عافیت دانشگاه را رها کرد تا در سخت‌ترین خطوط نبرد، نبض حیات رزمندگان را زنده نگه دارد.

این روایت از کتاب «بخیه‌های نفتی» نوشته مرضیه مختاری‌فر به عنوان یک نمونه از تاریخ شفاهی این حوزه نقل شده است.

روایت اول: آتل‌بندی با جعبه مهمات در قله‌های شیاکوه

هنوز دوره‌های فشرده امداد و تشریح را در بیمارستان‌های ارتش و مشهد تمام نکرده بودم که خود را در آبان ۱۳۶۰ میان تکاوران تیپ ذوالفقار در گیلانغرب دیدم. نوجوانی کم‌سن‌وسال با لباس خاکی بسیج در جمع تکاورانی تنومند که در ابتدا باورم نداشتند و با لبخند و طعنه مرا «آقای دکتر» صدا می‌زدند. اما آتش که باریدن گرفت، همه‌چیز تغییر کرد.

دشمن در ارتفاعات مشرف به نفت‌شهر پاتک سنگینی زد. از تپه مجاور فریاد برآمد: «امدادگر... امدادگر!» زیر آتش خمپاره‌ها با یک فانوس و همراهی یکی از نیرو‌های مخابرات خود را به شیار رساندم. رزمنده‌ای بر زمین افتاده بود که ترکش پهلو، کمر و بازویش را شکافته و استخوانش خرد شده بود. آنجا تخته آتل استانداردی وجود نداشت؛ جعبه‌های خالی مهمات را شکستم، تکه‌های چوب را به اندازه دست و پای او بریدم و با باند‌های پهن، شکستگی را محکم بستم تا از پارگی تاندون‌ها و عروق جلوگیری شود. با تدبیر بچه‌ها، مجروح را داخل خورجین مخصوص حمل نان گذاشتیم و با قاطر در مسیری چهارساعته از میان دید دشمن به عقب فرستادیم. صبح روز بعد، فرمانده با ناباوری نگاهم کرد؛ او باور نمی‌کرد مجروحی با آن حجم از خونریزی زنده به عقبه برسد. از همان روز، احترام و اعتماد بود که میان سنگر‌ها برای بهداری شکل گرفت.

روایت دوم: خمپاره زنده در بازوی رزمنده

در عملیات خیبر، شرایط زمین تا آسمان با جنگ‌های کلاسیک فرق داشت. نه سنگر بتنی بود و نه جاده‌ای برای آمبولانس؛ هور بود و نیزار و هلی‌کوپتر‌هایی که با تیربار سطح آب را درو می‌کردند. در قایق‌های تندرو، در حالی که قایق با هر موج بالا و پایین می‌پرید، باید رگ مجروحی را می‌گرفتیم که بر اثر افت فشار رگی در بدنش پیدا نبود.

در همان روز‌ها با مجروحی مواجه شدم که ماجرایش باورنکردنی بود؛ فرید محمدصالحی، رزمنده دلاور اهل مازندران. آرام و با پای خودش به سمت من آمد. وقتی دستش را کنار زد، با صحنه‌ای شگفت‌آور روبه‌رو شدم: یک گلوله خمپاره ۶۰ میلی‌متری دشمن در گوشت و میان استخوان‌های ساعد و بازویش گیر کرده و عمل نکرده بود! ماسوره حساس و ضامن انفجاری دقیقا از زیر آرنج بیرون زده بود و با کمترین ضربه یا تکان شدید، امکان انفجار قایق و شهادت همه ما وجود داشت.

فرید با روحیه‌ای مثال‌زدنی شوخی می‌کرد و می‌گفت: «حواستون باشه! من الان خیلی باارزشم، اگه بخوام همه‌تون رو می‌فرستم هوا!» او را با همان آرامش روی قایق نشاندیم و در آبراهه‌ها پیش رفتیم تا به بیمارستان خاتم‌الانبیاء در هورالهویزه رسیدیم. پرسنل اورژانس با دیدن خمپاره وحشت‌زده عقب رفتند و گفتند باید تیم تخریب بیاید، اما با اصرار او را تحویل دادیم. جراحان با مهارت و شجاعت تمام، خمپاره زنده را از بافت دستش بیرون کشیدند و تاندون‌هایش را پیوند زدند؛ معجزه‌ای واقعی در قلب هور.

روایت سوم: طبابت بی‌پایان؛ مرهم بر جراحت دشمن

برای ما که سوگند درمانگری و باور دینی داشتیم، مجروح در هر لباسی که بود، بیمار به شمار می‌رفت. در جریان آزادسازی کله‌قندی در مهران (عملیات والفجر ۳)، دشمن پاتک سنگینی زد تا شهر را مجددا تهدید کند. نیرو‌های خودی حلقه محاصره را شکستند و گروهی از نظامیان عراقی را به اسارت درآوردند.

میان مجروحان، سرگرد جاسم (فرمانده نیرو‌های عراقی در کله‌قندی) را آوردند. ترکش نیمی از فک و صورتش را برده و بخشی از زبانش قطع شده بود. چشم‌هایش از خشم و اضطراب سرخ بود و گمان می‌کرد به او شلیک خواهیم کرد. اما بدون درنگ جلوی پیشرفت خونریزی را گرفتم، زبان پاره‌شده‌اش را بخیه زدم، فک او را پانسمان کرده و با سرم‌تراپی وضعیتش را تثبیت کردم.

چند روز بعد، در میان شیار‌های مهران، اسیر جوانی به نام کاظم را یافتیم که سه شبانه‌روز زیر تیغ آفتاب مردادماه از رمق افتاده و لب‌هایش به هم دوخته شده بود. با اینکه همراهان معتقد بودند امیدی به زنده ماندنش نیست، او را روی کول گذاشتم و تا پست امداد حمل کردم. وقتی به او جرعه‌ای آب کمپوت دادم، اشک در چشمانش حلقه زد. کاظم شیعه و اهل کربلا بود؛ پیش از انتقال به عقب، پلاک شناسایی‌اش را به نشانه قدردانی به گردن من انداخت.

روایت چهارم: جراحی چریکی در سرمای کرکوک (عملیات فتح ۱)

پاییز ۱۳۶۵، ماموریت برون‌مرزی قرارگاه رمضان برای ضربه به تأسیسات استراتژیک کرکوک آغاز شد. ۲۰۰ کیلومتر در عمق خاک عراق پیاده‌روی کرده بودیم و در بازگشت، باید شبانه از بیراهه‌ها و میان کمین‌های دشمن عبور می‌کردیم.

در مسیر بازگشت، متوجه شدم کفش یکی از همرزمانم مدام صدای شلپ‌شلپ می‌دهد. در تاریکی گرگ‌ومیش صبحگاهی، پای او را بررسی کردم و دیدم دستم به خون گرم آغشته شد؛ ترکش مچ پایش را شکافته بود و ساعت‌ها بدون آنکه سخنی بگوید، با همان پای خون‌آلود راه رفته بود. او کسی نبود جز سردار شهید علیرضا عاصمی، فرمانده دلاور تخریب.

وسایل تخصصی جراحی همراهم نبود؛ تنها یک نخ و سوزن معمولی خیاطی در جیب داشتم. برای اینکه سوزن در گوشت نشکند و بافت دچار پارگی بیشتر نشود، با نهایت دقت از بخش‌های سالم پوست شروع کردم و جراحت عمیق پایش را بخیه زدم و با پد برزنتی بستم. او با همان پای بخیه‌خورده روز‌ها صبوری کرد تا به خاک کشور رسیدیم.

روایت پنجم: در سنگر جانبازان و مدافعان سلامت

خدمت در بهداری رزمی با پذیرش قطعنامه پایان نیافت. سال‌های پس از جنگ، صحنه نبرد دیگری بود؛ بازتوانی رزمندگانی که با آسیب‌های نخاعی، زخم‌های بستر و ترکش‌های کهنه دست‌وپنجه نرم می‌کردند. درمان زخم‌های عفونی پیچیده و مدیریت درد‌های مزمن در آسایشگاه‌ها و خانه‌های مجروحان، تداوم همان رسالتی بود که در سنگر‌های فاو و میمک آموخته بودیم.

با آغاز جنگ در سوریه و شکل‌گیری تیپ فاطمیون، این مسیر بار دیگر به خطوط امداد متصل شد. پیگیری روند درمان، جراحی‌ها و هزاران نوبت سرکشی به منازل مجروحان و جانبازان مدافع حرم، نشان داد که لباس خدمت به سلامت انسان‌ها هیچ‌گاه از تن به در نمی‌آید.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار