ما ماندیم و بغضهایی که ناغافل چنگ میزند به گلویمان
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- محبوبه گلمحمدی؛ ازدستدادن را فقط با تجربه میشود درک کرد. از آن مفاهیمی است که تا تجربه نکرده باشی نمیتوانی به صاحبعزا بگویی دردت را میفهمم. دنیا برای آدم مثل صورت سکتهایها میشود و از ریخت میافتد.

بعد از سوگ، دیگر دنیا برایت فریبنده و جذاب نیست. لبش کج شده و چشمچپش تا نیمهباز میشود. زغالی روی قلبت است که گاهوبیگاه الو میگیرد. دائم باید یواشکی دستت را ببری گوشه چشمت و اشکهای ناگهانی را پاک کنی. هر شیئی در این عالم توی خودش کلی خاطره دارد که فراق عزیزت را توی صورتت بکوبد. کیفدستی گوشه کمددیواری. انگشترِ توی جاجواهری. تو تقسیم میشوی بین حال و خاطرات عزیزِ از دست رفتهات.
دیروز بعد از سه ساعت کلاسِ حل تمرین و دو کلاسِ بعدش خستگی از سر و رویم بیرون میریخت. مامان گوشیاش را داد دستم و گفت: «یه کم برو تو اینستا بذار حال و هوات عوض شه.»
اکسپلور در خودش بلعیدم. تربیتِ اکسپلور مامان را به هم زدم آنقدر که از فیلمهای موردعلاقه خودم سیو کردم. چیدن فلان کمد، تمیزکردن آشپزخانه. ذهنم داشت خستگی در میکرد که اسکرول بعدی مردی ایستاده روی چند کانتینر سیاه را نشانم داد. دوربین از حالت کلوزآپ خارج شد. تصویر عقب رفت و عکس قدیای از شما در ردای سیاه توی دوربین نشست. با این پست، حافظه اکسپلور مامان خودش را به رخ کشید. مصلا دارد خودش را آماده میکند. آماده بدرقهتان.
فکر میکنم گوش مصلا به شنیدن حرفهای باصلابتتان عادت داشته و چطور میخواهد این سکوت را تاب بیاورد؟! از مجاز میافتم توی حقیقتِ نبودنِ شما. رفتهاید و از خودم که دارم به زندگی بی شما عادت میکنم دلگیرم.
دنبال نشانهای از شما میگردم. جایی مثل مرقد امام که بشود سر چسباند به ضریح و درددل کرد. اما ذرهذره حسینیه با شما پرواز کرده. حتی خشتهای حسینیه هم تاب این دوری را نداشتند.
همنشینهای این جهان با شما پرواز کردند تا جهان باقی. بعد از شما به کجا باید پناهنده شوم؟! بعد فکر میکنم شما که محدود در حسینیه نبودید؛ مهمتر از همه حرفهایتان است که در جانمان به یادگار مانده. دستِ هیچ بنیبشری به این خاطرات نمیرسد و نمیتواند از ما بگیردش.
از این به بعد ما میمانیم و خاطراتی که با دیدن کتاب، مصلی، نماز عید فطر، لحظه تحویل سال، نماز روز قدس و عزاداریهای محرم که بعد از شما باید کوبیده شود توی صورتمان و بغضهایی که ناغافل چنگ بزند بیخ گلویمان.
انتهای پیام/ 122
