معرفی کتاب؛
به حلاوت شهادت
کتاب «به حلاوت شهادت» به خاطرات ماندگار پرستار و رزمنده پیشکسوت هشت سال دفاع مقدس سیده زهرا شفیعپور پرداخته که به سفارش مدیریت زنان ادارهکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان گیلان به چاپ دوم رسید.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از گیلان، کتاب «به حلاوت شهادت» به زندگینامه و خاطرات زیبا و ماندگار پرستار و رزمنده پیشکسوت هشت سال دفاع مقدس سیده زهرا شفیعپور به صورت پژوهشی و اسنادی پرداخته که این کتاب به سفارش مدیریت زنان ادارهکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان گیلان در ۱۳۶ صفحه و در ۱۰۰۰ تیراژ در سال۱۳۹۸ به چاپ اول و در سال ۱۳۹۱ به چاپ دوم رسید.

خاطرات پیش رو بخشهایی از روایت سیده زهرا شفیعپور پرستار و رزمنده گیلانی است که نویسندگی این کتاب ماندگار و ارزشمند را «محمدرضا بینش برهمند» انجام داده است.
پاییز ۱۳۶۳ به منطقه جنوب رفتیم. عملیات طریق القدس با اهداف آزادسازی شهر بستان و غرب سوسنگرد توسط نیروهای توانمند و غیور رزمندگان اسلام انجام پذیرفت و در آن عملیات فتوحات و پیروزیهای قابل توجهی به دست آمده بود. وقتی به اهواز رفتم یک روز به اتفاق یکی از همراهان اعزامی که ایشان هم از پرسنل پرستاری درمانی بیمارستان شهدای تهران بود، تصمیم گرفتیم به سوسنگرد و هویزه برویم، چون من بعد از خروج نیروهای عراقی خیلی دوست داشتم دوباره آن شهرها را ببینم.
از اهواز به سوسنگر رفتیم و همینطور که خیابانهای شهر را نگاه میکردیم و منتظر ماشین بودیم ناگهان آقایی دواندوان به سمت ما آمد و مرا به اسم صدا کرد و گفت: «سلام خانم شفیعپور، مرا شناختید؟» نگاهی به وی کردم و گفتم: «خیر، شما را به جا نمیآورم.»
خانم همراه من هم با تردید به او نگاه میکرد. آن مرد، سوال کرد کجا میروید شما را برسانم. جواب دادیم: میخواهیم به هویزه برویم. با اصرار زیاد و مودبانه، گفت: «امروز را در سوسنگرد بمانید و در منزل مان با خانواده از شما پذیرایی میکنیم، بعد فردا به هویزه میرویم.» دوست و همراهم بعد از ساعتها فکر کردن به یادش آمد آن شخص، سال ۱۳۶۰ مجروح جنگی بود و وی را به بیمارستان شهدای تهران منتقل کرده بودند. چند روزی در بیمارستان مورد مداوا قرار گرفته بود. با این وجود، آن فرد هنوز خودش را به ما معرفی نکرده بود و ما سعی کردیم جانب احتیاط را رعایت کنیم.
ساعتی در سوسنگرد مشغول بودیم که آقای راننده خودش را معرفی کرد و گفت: خانم شفیعپور، من همان راننده پاترولی هستم که شما و همکارانتان را سال ۱۳۶۰ داشتم از جاده اهواز به آبادان میبردم که ناگهان خانمی در وسط جاده پیدا شد و گفت یک خانم در این بیابان، در حال زایمان است و نیاز به کمک دارد و ما هنگامی که به آن محل رفتیم فقط مادر یک کودک سه ساله آنجا بود.
هر چقدر گشتیم آن نوزاد را پیدا نکردیم، همین طور که آن آقای راننده حرف میزد من در ذهنم آن لحظات را تداعی میکردم و از اینکه بعد از سه سال چقدر چهره آن راننده، تغییر کرده برایم جالب بود.
چون خیلی دوست داشتم از سرنوشت آن نوزاد مطلع شوم. با اشتیاق پرسیدم: آیا فهمیدید عاقبت آن نوزاد تازه به دنیا آمده چه شد؟ آقای راننده، ادامه داد: وقتی آن دو نفر خانم و کودک سه ساله را به اهواز آوردم و تحویل بیمارستان دادم، بعد از نماز صبح دلم طاقت نیاورد و دوباره به همان جایی که آنها را دیده بودیم رفتم و پس از جست و جوی زیاد، در عین ناباوری، نوزادی را که به جفت مادر وصل بود، در گوشهای زنده پیدا کردم.
بلافاصله او را به بیمارستان رساندم تا معاینه شود. زمانی که خیالم از بابت سلامتی آن نوزاد راحت شد، هرچقدر دنبال مادرش گشتم او را نیافتم و احساس کردم این هدیه خداوند است و باید خودم از او نگهداری کنم.
با شنیدن ماجرای آن راننده و نوزاد، عظمت کرامت و بزرگی خداوند را با همه وجودم احساس کردم. در آن شرایط سخت و نامناسب، نوزادی به امر خداوند زنده ماند تا دست تقدیر، او را به این خانواده برساند.
صبح روز بعد، من و آن خانم اعزامی به اتفاق راننده از بیمارستان اهواز به سمت هویزه حرکت کردیم و وقتی به منزل خانوادهاش رسیدیم با استقبال خانوادهاش مواجه شدیم. خیلی دوست داشتم چهره آن نوزاد که حالا سه سال شده بود را ببینم. بعد از دقایقی دیدم پسر بچه خوش سیما و دوست داشتنی وارد اتاق شد و به آقای راننده گفت: «بابا سلام» آقای راننده او را در آغوش گرفت و گفت این هم پسر خوب و خوشگل بابا است.
از لحن صحبت آقای راننده فهمیدم که آن کودک سه ساله همان نوزاد است و ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه بست. با خودم گفتم: خدایا، فقط تو قادر و توانا و بخشنده و کریم هستی، چگونه میتوان این همه صفات زیبایت را در دنیایی که انسانها به دنبال زشتی آفرینی هستند از نگاهها، قلبها و عشقها پنهان ساخت. خدایا، زندگی سراسر مبارزه حق و باطل است و ایمان اشخاص در معرکههای سخت و خطرناک سنجیده میشود.
در این لحظات امتحان، نور ایمان را بر قلبمان بتابان و آنقدر به ما عظمت روح و تقوا عطا نما که همه وجود خود را با عشق و رغبت قربانی حق کنیم.
خواندن ادامه این خاطره و دیگر خاطرات ارزشمند کتاب به حلاوت شهادت را به همه علاقهمندان حوزه ایثار و شهادت سفارش میکنیم.
علاقهمندان جهت تهیه و خرید این کتاب ارزشمند میتوانند به مدیریتهای ادبیات و یا زنان ادارهکل حفظ آثارو نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان گیلان به آدرس رشت، بعد از میدان صنایع دستی گیل، کیلومتر ۳ جاده رشت به تهران جنب حوزه علمیه حضرت امیرالمومنین (ع) ۳۰۰ متر بالاتر از حوزه، مرکز فرهنگی دفاع مقدس و مقاومت استان گیلان مراجعه نمایند.
انتهای پیام /
لینک کپی شد
نظر شما
