بی‌وطنی یا وطن‌فروشی و بازخوانی تحلیلی مسأله خیانت به وطن

بحث تقابل با ایران بعد از انقلاب همیشه بر پاشنه تجزیه ایران و نه جابجائی قدرت بوده و هست. تئوری غالب در پنج دهه گذشته همیشه بر این اساس بوده که مجموعه‌ای از فشار نظامی از خارج و هرج و مرج و تضعیف حکومت از داخل می‌تواند در بهترین وجه ایران را تجزیه کرده و یا حداقل باعث امتیاز دادن حکومت شود.
کد خبر: ۸۶۲۴۳۵
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۷ - 15September 2026

به گزارش گروه استان‌های دفاع‌پرس؛ در روز‌هایی که سایه جنگ، عملیات روانی و دوقطبی‌های سیاسی فضای ایران را متاثر کرده است و دشمن در پوشش تغییر حکومت، هدف تجزیه ایران را دنبال کرده و عده‌ای قلیل را با همین ترفند به همکاری ترغیب می‌کند؛ یک پرسش بیش از هر زمان دیگری در اذهان عمومی مطرح است: مرز میان «اعتراض»، «انتقاد»، «مخالفت سیاسی» و «خیانت به وطن» کجاست؟ 

بی‌وطنی یا وطن‌فروشی و بازخوانی تحلیلی مسأله خیانت به وطن

در جنگ تحمیلی اخیر تعداد قابل توجهی از مردم به دلیل مخالفت با حکومت، از سر غفلت، تطمیع یا ارعاب، به همکاری با دشمن روی آوردند که در هر سه صورت در ادبیات سیاسی، این افراد با عبارت «وطن فروش» و «خائن به وطن» توصیف می‌شوند؛ آیا مخالفت با حکومت مستقر توجیه مناسبی برای خیانت به وطن و هموطن حساب می‌شود؟

برای پاسخ به این سوال لازم است که مقدمه‌ای را مورد نظر قرار داد؛ در جریان تحولات اخیر برآورد احتمال «سقوط جمهوری اسلامی» (سقوط به مفهوم از بین رفتن با مجموعه‌ای از فشار اقتصادی و سیاسی، حملات نظامی، کودتا و تحرکات تجزیه طلبانه یا مشابه آنها، بدون در نظر گرفتن جایگزین یا جایگزین‌های احتمالی)، در بین مجموعه‌ای از تحلیلگران اقتصادی در هیچ مقطعی به بیش از سی در صد نرسید؛ شاهد و دلیل آن هم عدم تغییر جدی در میزان «خروج سرمایه» از ایران یا تغییر چشمگیر در «نرخ ارزی» و یا کمبود جدی در وجود «مایحتاج ضروری مردم» است.

حتی اگر حکومت سقوط می‌کرد که بسیار نامحتمل بود و هست، برآورد قریب به اتفاق تحلیلگران اقتصادی این بود که امکان تصاحب قدرت توسط سلطنت‌طلبان یا مجاهدین خلق تقریباً صفر بود. در چنین صورتی تجزیه احتمال اصلی است که سران آنها هم افرادی خواهند بود مثل احمد الشرع (جولانی)، یعنی جوانانی که هم سابقه مستقیم جنگی و قتل و خشونت داشته باشند و هم توانائی بالای اپورتونیستی.  

اگر چه در رویاروئی با ایران تفاوت جدی بین آمریکا، انگلستان و اسرائیل نیست، ولی این پروژه اساساً با تبعیت ترامپ از نتانیاهو (احتمالاً به خاطر منافع شخصی) کمی زود کلید خورد؛ بسیاری از تحلیلگران نیز علت شکست را در شروع زودرس آن می‌دانند. به عبارتی نتانیاهو سعی کرد که قبل از رسیدن میوه آن را بِچینَد. تا تمرکز را از فجایعی که در لبنان و فلسطین رقم زده بود به سمت دیگری معطوف کند.

نتانیاهو برای پیاده کردن این نقشه روی قیام کردها، توان عملیاتی مجاهدین خلق، پاسیو بودن مردم به خاطر تحریم‌ها و ادعا‌های غیر واقعی «موساد» به خاطر تحلیل‌های اغراق‌آمیز امثال پهلوی، رجوی، مهتدی و... حساب کرده بود که البته اشتباه از آب درآمد. تئوری «زدن سران نظام منتهی به قیام مردمی می‌شود» همان ادامه تئوری‌هایی است که «۳۰ خرداد و ۷ تیر» را رقم زد و در این مقطع، موساد نقش صدام را داشت.

به هر ترتیب بحث حمله خارجی همزمان با بلوای داخلی (با پشتوانه فشار اقتصادی) از شروع انقلاب تا به حال ادامه داشته و حدود پنج بار به طور جدی کلید خورده است، گاهی شروع آن با جنگ خارجی، گاهی با اولویت بلوای داخلی و گاهی هم همزمان با هم است، که هر بار منتهی به شکست شد؛ با در نظر گرفتن همین الگو باید مسائل قبل از جنگ، حین جنگ و پس از جنگ رمضان را تحلیل کرد.  

پیش از جنگ رمضان، واقعه ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ ابتدا از انتقاد به حق بازاریان در اعتراض به وضعیت اقتصادی کشور شروع شد. آنچه مشخص نبود، دستی بود که این «ضعف» کشور را تشخیص داده و روی آن برنامه‌ریزی کرد.

جریانی که امید داشت تا این خواسته به حق با جرقه‌ای به آشوب تبدیل شود، در حقیقت با امیدوار کردن مردم به ورود رضا پهلوی به عنوان ناجی با پشتیبانی غرب و اتمام خصومت اسرائیل، وعده حذف همه تحریم‌ها و حتی کمک مالی آمریکا و بازسازی صنایع، اذهان جامعه را فریب می‌داد. حداقل شش سرویس اطلاعاتی خارجی، یک دهه با مخارج و انرژی عظیمی این برنامه مشترک را طراحی کرده بودند.

این برنامه عمدتاً «اجتماعی- تروریستی» بود؛ البته با ورود سیستم‌های امنیتی، اقتصادی و فرهنگی کشور و با استقبال ملت (بر خلاف برآورد‌های اطلاعاتی دشمن) و از جمله مقابله خود بازاریان با عناصر جَوساز و هیجان‌آفرین به بن‌بست رسید، در نتیجه دشمن مجبور شد حمله نظامی و فشار سیاسی-تبلیغاتی را قبل از زمان برنامه‌ریزی شده، کلید بزند که به قول معروف تنور پروژه «فریب»، «دروغ» و «رویا فروشی» سرد نشود؛ بنابراین حمله نظامی در کنار پروژه تبلیغاتی «حمایت اسرائیل از مردم ایران» شروع شد.

همزمان با فروش رویا‌ها و وعده‌های پوچ، رضا پهلوی، ترامپ و نتانیاهو «تظاهرات ایرانیان» را به عنوان Plan A کلید زدند و وقتی که عمل نکرد و رو به سردی گذاشت؛ ترامپ و نتانیاهو برای گرم نگه داشتن تنور Plan B را شروع کرده و ایران را بمباران کردند. در خارج هم «تظاهرات ایرانیان» به «عمو ترامپ بمباران کن» و «رقص زیر پرچم اسرائیل» تغییر یافت و حتی «چاقوکشی» و تهدید و فشار هم به چشم می‌خورد؛ البته رضا پهلوی بعد‌ها منکر شد و گفت من نگفتم و هم نتانیاهو مدعی شد که در تحلیل نهائی ایرانیان باید تصمیم بگیرند.

برای اینکه مفهوم خیانت را توضیح بدهیم که چه امری خیانت است و چه کسی به عنوان خائن شناخته خواهد شد باید توضیح مختصری داد. لازم است دقت کنیم که ایرانیان خارج از کشور (با نسل دوم و سوم آنها) چیزی بالای ده میلیون نفر تخمین زده می‌شوند. در این میان تعداد افراد ضد‌ایرانی فعال به نیم درصد هم نمی‌رسد؛ اما افرادی که با «آرم ساواک» و «پرچم اسرائیل» در خارج از کشور تظاهرات کردند، علی‌رغم مشارکت کم، بیش از «تظاهرات ضد جنگ» مورد توجه رسانه‌ها بودند. 

همان‌طور که تعداد انگشت‌شماری در ایران بلوا بپا کردند و پوشش خبری در رسانه‌های خارجی را به خود معطوف کردند، اما تجمع شبانه مردم که حدود چندین ماه در تداوم بوده و هست مورد توجه رسانه‌های معاند خارجی نبود.

با توجه به این موضوع، می‌توان نتیجه گرفت که تظاهرات موافق با ایران و ضد جنگ در خارج از کشور بیش از تظاهرات ضد ایران بوده و واکنش مردمی علیه پرچم اسرائیل بیش از تظاهرات در حمایت از پرچم اسرائیل بوده است؛ اما در رسانه‌های خارجی سرسپرده بازتابی نداشته است. این در حالی است که به قول معروف تامین نان و آب در خارج کشور مشروط به مخالفت با ایران است. به عنوان نمونه، مدتی پیش صاحب نشریه «پلیتیکو» عملاً بخشنامه‌ای صادر کرد که کسانی که بخواهند از اسرائیل انتقاد و یا از ایران حمایت کنند، باید به دنبال کار جدید بگردند.

علی ایحال به نظر می‌رسد، فارسی زبانان ضد ایران که مفهوم «خیانت» را می‌توان از اعمال آنها مستفاد کرد، باید به چند دسته تقسیم شوند:

۱-گروهی که جزو نقش آفرینان اصلی هستند؛ شامل رضا پهلوی، مریم رجوی، عبدالله مهتدی (کومله) و امثال آنها به علاوه حلقه اول اطرافشان؛ این گروه تا کمی قبل خود را «مستقل» نشان می‌دادند ولی از زمان شروع جنگ در عمل وابستگی به اسرائیل را نه‌تنها نفی نمی‌کنند بلکه به آن افتخار هم می‌کنند.

به عنوان مثال قتل عمد کودکان مدرسه میناب که خود آمریکا به آن اذعان کرد را در مطبوعات، شعار‌ها و نوشته‌هایشان به جمهوری اسلامی نسبت می‌دهند یا می‌دادند. یا برخی افراد که در داخل حضور دارند به صورت تلویحی سعی می‌کنند که به نوعی ایران را باعث حمله مشترک آمریکا و اسرائیل نشان دهند. این گروه به این امید که «کسی از نیروی پیروز سوال نمی‌کند» دست خودشان را رو کردند ولی با شکست در این پروژه، عملاً «اپوزیسیون خارج کشور» را برای مدت مدیدی از بین بردند؛ یعنی سرمایه‌ای که انجمن‌های صهیونی لندن و واشنگتن طی چهل سال برای مقابله با ایران اجیر کرده بود، امروز کاملاً مصرف شده و از بین رفت.

همچنین، گروهی که همراه می‌شوند به خاطر منافع مانند شیرین عبادی یا مسیح علی‌نژاد و دیگران (یا فعالان ایران اینترنشنال). این گروه طبعاً آب از سرشان گذشته و امکان نه گفتن به ارباب را نداشته و ندارند. حتی تقسیم کار بین نفرات رجوی و نفرات پهلوی هم این روز‌ها مشخص کرد که نه از سر تفاهم با یکدیگر بلکه از بالا و به صورت دستوری به آنها ابلاغ شده بود و بعد از شکست کودتا دستور منتفی شد و الان مجدداً به جان هم افتاد‌ه‌اند.

در این میان البته استثنا هم وجود دارد. مثلاً فردی مثل امیر طاهری که سابقه طولانی در حمایت از اسرائیل و تقابل با ایران را دارد صف خودش را از پهلوی جدا می‌کند و اخیراً حتی از شهید علیرضا تنگسیری هم به خاطر دفاع از کشور تجلیل کرد، یا اندیشمندانی مثل دکتر محمد سلیمی و رضا فانی و... هم هستند که ممکن است کمتر صدایشان در بلندگو‌ها باشد ولی با همه انتقاد‌ها و مخالفت‌هایشان با سیاست‌های حکومتی همیشه عِرق ملی و میهنی خودشان را حفظ کرده‌اند.  

۲- گروهی که به خاطر روابط اجتماعی خود دنباله‌رو می‌شوند؛ این گروه اساساً در جامعه‌ای بسته در کشور‌های اروپائی یا آمریکائی زندگی می‌کنند و یک نوع رابطه ارباب رعیتی یا «قبیله‌ای» با سران قبیله‌شان دارند. 

به طور مثال مجاهدین خلق به دلیل زندگی تیمی به صورت شدیدتر و سلطنت‌طلبان به دلیل زندگی بازتر دنباله‌روی را به عنوان یک شیوه زیست، حیات و زندگی در خارج از کشور تبلیغ و افراد را به آن تشویق می‌کنند، حتی کسب و کار و روابط مالی هم فقط در درون همان قبیله کوچک تعریف می‌شود و داد و ستد زیادی با بیرون ندارند. در نتیجه خواسته و ناخواسته دنباله‌رو دستورات «خان» یا «سر قبیله» هستند چرا که حیات و زیست آنها وابسته به پیروی از دستورات است.

شاخص این افراد این روز‌ها کسانی هستند که اگر بپرسید چرا زیر پرچم اسرائیل تظاهرت می‌کنی خودشان هم می‌گویند که موافق نیستند ولی به خاطر این که در جمعشان «بایکوت» نشوند، حاضر نیستند در چنین تظاهراتی شرکت نکنند. 

بهای شرکت نکردن بالاست. به طور مثال حتی فروشگاه‌ها و رستوران‌های ایرانی را می‌شود مثال زد که به خاطر از دست ندادن مشتری‌های فلان گروه مجبور می‌شوند پرچم سلطنت‌طلبان را نصب کنند. البته این شامل همه ایرانیان خارج از کشور نمی‌شود و همان‌گونه که اشاره شد نیم درصد از فارسی‌زبانان که در خارج از کشور مستقر هستند، ضد ایران و ایرانی به حساب می‌آیند و گوش به سخن رئیس قبیله دارند.

۳- گروهی که جوگیر شده یا می‌شوند؛ این افراد کسانی هستند که به خاطر سابقه فرهنگی (و یا شاید بی‌فرهنگی) با فرهنگ ایرانی-اسلامی مشکل دارند و در خیالات‌شان آرزو می‌کنند که مردم ایران با فرهنگ آنها منطبق شوند. این گروه جوگیر شده را می‌توان گروه «سردرگم» نامید. 

شاخصه‌های این گروه «پناهندگی اقتصادی» آنها در نقطه مقابل «پناهندگی سیاسی» (مثلاً قبل از انقلاب و یا حتی سال‌های اول بعد از انقلاب) است. اگر شاخصه پناهندگی فردی، چون دکتر شریعتی، فلسفه، جامعه شناسی و نبوغ سیاسی بود شاخصه پناهندگی این گروه «لودگی»، «لومپن بازی»، «فحاشی»، «چاقوکشی» و امثال آن است. 

دقت کنید که حتی کسانی که بعد از سقوط شاه به غرب پناهنده شدند و ضد حکومت ایران هستند هم در این تجمعات به هیچ وجه دیده نشده‌اند. مثلاً علیرضا نوری زاده (رابطه نزدیک با عربستان) یا نازنین انصاری (سردبیر کیهان لندن و همکلاسی رضا پهلوی) یا مهرداد خوانساری (سفیر ایران در لندن در زمان شاه و چندین دهه فعال سیاسی در لندن) و... در این تظاهرات در لندن نه شرکت کردند و نه اساساً خودشان را قاطی کردند.

برای شناخت «وطن‌فروشی» اول باید وطن‌پرستی را به رسمیت شناخت. در این مورد برخی سلبریتی‌ها در داخل کشور را مثال بزنیم. کسی که به خاطر ویزای آمریکا یا کانادا کشتار بچه مدرسه‌ای‌ها را محکوم نمی‌کند خائن به وطن نیست، بی وطن است. 

این نوع بی وطنی خاص ایران نیست و در کشور‌های دیگر هم قابل مشاهده هستند. البته نه در زمان جنگ، چون اینجا دیگر بحث مخالفت با حکومت نیست بحث دشمن خارجی است و تجزیه ایران. سلبریتی‌ای که در داخل کشور به خاطر منافعش حاضر نیست قتل عمد دختران مظلوم در مدرسه را محکوم کند حتماً اگر خارج زندگی می‌کرد جزو افرادی می‌شد که از «عمو ترامپ» تقاضای بمباران خواهران و مادران‌ کشورش را می‌کرد.

خارج از ایران، شاید خیانت به انسانیت بیشتر مفهوم پیدا کند تا خیانت به وطن (با همان فرض تعریف متفاوت از وطن). اینجا یک فعال ضد جنگ الزاماً ایرانی نیست بلکه به عنوان یک انسان با «قتل برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی» مخالفت می‌کند و به همین ترتیب کسی که خواستار بمباران پدر و مادر خودش می‌شود عملاً انسانیتش زیر سوال می‌رود و نه ملیتش.

وطن‌فروشی با خیانت فرق می‌کند؛ مثلاً در زمان استقرار شوروی افرادی در غرب به سیستم حکومت‌های غربی خیانت کردند و اطلاعات جمع کردند و به کمونیست‌ها دادند به دلیل رابطه اعتقادی که داشتند. ولی وطن‌فروشی به مفهوم ضرر زدن به کشور و ملت در ازای دریافت مزد متفاوت است. در ایران در زمان کودتا علیه مصدق و یا در زمان شروع مشروطه نمونه‌های بارزی از وطن‌فروشی هست.

البته از زمان انقلاب فرانسه و تاثیر آن بر عثمانی و بعد ایران، تاریخ ایران شاهد انواع خیانت به وطن و انواع وطن فروشی بود، ولی اگر قرار گرفتن در کنار دشمن را در نظر بگیریم، مثل امروز که دسته‌ای در زمان جنگ برای موساد ماموریت اجرا می‌کنند یا در خارج از اسرائیل و آمریکا دفاع می‌کنند، این موضوع در کشور ما کمتر اتفاق افتاده است که شاخص‌ترین نمونه آن را می‌شود مجاهدین خلق دانست؛ یعنی این رجوی بود که با همکاری با صدام و دریافت مزد قبح وطن‌فروشی را از بین برد.  

البته همراهان رجوی را هم شاید بتوان به همان چند گروه بالا تقسیم کرد. برخی می‌دانستند، برخی چشم بر هم گذاشتند که نبینند چون منافعشان ایجاب می‌کرد، برخی راه پس نداشتند و غرق در آن جمع شده بودند، و برخی هم جوگیر شده و آرزوی تطبیق ملت با رویاهایشان را داشتند. نه آنها متوجه بودند که رجوی از صدام به ازای هر نفر سرانه می‌گیرد و نه اینها متوجه‌اند که نتانیاهو به خاطر برآورد رویا‌های چند پناهنده سراغ بمباران ایران نرفته است.

تلاش برای کودتای اخیر که رضا پهلوی به دنبال آن بود و هم فروغ جاویدان رجوی برای ایجاد هرج و مرج، تضعیف حکومت و برای امتیازگیری بود. بحث تقابل با ایران بعد از انقلاب همیشه بر پاشنه تجزیه ایران و نه جابه‌جایی قدرت بوده و هست. 

تئوری غالب در پنج دهه گذشته همیشه بر این اساس بوده که مجموعه‌ای از فشار نظامی از خارج و هرج و مرج و تضعیف حکومت از داخل می‌تواند در بهترین وجه ایران را تجزیه کرده و یا حداقل باعث امتیاز دادن حکومت شود.

رخدادهای ۳۰ خرداد و ۷ تیر (عملیات ترور همزمان با جنگ هشت ساله) بر این تئوری استوار بود. شبه کودتای اخیر هم در کنار موشک‌باران کشور توسط آمریکا و اسرائیل بر همین تئوری تکیه داشت. بحث فروغ جاویدان البته شاید متفاوت باشد، چون در کنار و همزمان با زدن هواپیمای مسافربری، فشار‌های بین‌المللی و... در محتوا قصدش کم کردن تاثیر پیروزی ایران در جنگ با عراق بود و در نتیجه ندادن امتیاز پیروزی به ایران.

البته دشمن در هر دو مورد یعنی «صدام و رجوی» و این بار «نتانیاهو و پهلوی» اشتباه محاسباتی داشته و شکست خوردند و بنیان این شکست‌ها هم به عدم اشراف دشمنان به ابعاد «تاریخ ایرانی» و «فلسفه شیعه» بر می‌گردد.

برای اسرائیل و آمریکا تغییر حکومت به سبک رجوی یا به سبک پهلوی اساساً نه مطلوب و مورد علاقه است و نه امکان پذیر. آمریکا مشخصاً اشراف دارد که سقوط حکومت شاه با دست از کار کشیدن کارگران، پیوستن سربازان به مردم و در نهایت با خواست مردم انجام شد و نه کودتای خارجی و مشخصاً هدفش هم از پنج دهه حمله نظامی خارجی همزمان با بلوای داخلی (با چاشنی تحریم و فشار اقتصادی)، تجزیه ایران و به خصوص جدا کردن مناطق نفت‌خیز است.

این بار در تقسیم کار صورت گرفته، چهره انتخاب شده توسط نتانیاهو رضا پهلوی بود. اولین باری بود که به صراحت اعلام شد و عمل کردند و بقیه موضعی نگرفتند. مجاهدین و مشابهان قبول کردند یا چاره‌ای نداشتند که به شکلی دیگر عمل کنند. اولین بار مجاهدین این کار را برای بنی‌صدر کردند. یعنی به عنوان «هواداران بنی‌صدر» فعالیت کردند. جریان پهلوی فاقد تشکیلات منسجم است و زمینه‌سازی‌های ترور‌های موساد (هم اطلاعات و پشتیبانی و تجهیزات) و حتی برخی از ترور‌های مستقیم توسط مجاهدین انجام شد.

همان گونه که می‌دانیم، سیستم‌‎ها اطلاعات را از دو روند «منابع عمومی و جمع‌آوری» و روند «نفوذ و کسب اطلاع مستقیم» جمع‌آوری می‌کنند (البته هوش مصنوعی هم این روز‌ها مشخصاً کمک موثری در تسریع جمع‌بندی قبل از سوختن اطلاعات می‌کند).

مجاهدین در هر دو شکل اگر تنها نیروی اصلی نبوده باشند حتماً با یکی از نیرو‌های اصلی همکاری داشتند. سابقه تخلیه تلفنی، سابقه چریک شهری، سابقه زندگی مخفی و تعلیماتی که بعد‌ها از سرویس‌های مختلف گرفته‌اند، این نیرو را به شبکه‌ای کارآمد تبدیل کرده است. ولی تاریخچه آنها باعث شد که آمریکایی‌ها ترجیح بدهند پهلوی را جلو بیاندازند که تا امروز علنی در کنار دشمن خارجی ننشسته بود (که البته با این کار او را هم مثل رجوی سوزاندند).

در این مدت مشخص بود که کانال‌های تلگرامی و توییتری و... مجاهدین تقلیل یافته و سلطنت‌طلبان بالا گرفته است. مشخص بود که سیستم‌های مجاهدین عملاً تغییر کاربردی داشته و به جای تبلیغ خودشان به تبلیغ پهلوی مشغول بودند؛ که البته در هفته های اخیر بسیار کمتر شده است. مردم ایران درحالی تحت شدیدترین تحریم‌های ظالمانه دولت آمریکا قرار گرفته‌اند، که برخی از افراد به ظاهر ایرانی در به وجود آمدن این تحریم‌ها موثر بوده‌اند. 

بی‌وطنی یا وطن‌فروشی و بازخوانی تحلیلی مسأله خیانت به وطن

واقعیت این است که آمریکایی‌ها به هر بهانه‌ای سعی می‌کنند که ایران را تحریم کنند و گاهی اوقات آنقدر آش‌شان شور می‌شود که افرادی را که تحریم بوده‌اند را دوباره تحریم می‌کنند! و یا به تحریم‌های عجیب مانند تحریم ۳ زندان (زندان وکیل‌آباد مشهد، زندان عادل‌آباد شیراز، زندان ارومیه) دست می‌زنند. حتی برخی تحلیلگران معتقدند وضع چنین تحریم‌های عجیبی به این دلیل است که کفگیر تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران به ته‌دیگ خورده است.

از اول خرداد ۱۳۵۹ تا همین هفته‌های اخیر، مردم ایران تحت شدیدترین و ظالمانه‌ترین تحریم‌ها قرار گرفته‌اند؛ هربار به یک بهانه از ادعای عدم رعایت حقوق بشر گرفته تا اتهام حمایت از تروریسم و دروغ ساخت بمب هسته‌ای. در خباثت آمریکایی‌ها شکی نیست، جنایت آن‌ها برهمگان مشخص است، اما خیانت عده‌ای از ایرانیان برای تحریم‌های بیشتر قابل تامل است، کسانی که از ایرانی بودن تنها تولد در جغرافیای آن را دارند و امروزه مزدور و وطن فروش لقب گرفته‌اند.

در این راستا می‌توان به افراد شاخص زیادی اشاره کرد: شیرین عبادی برنده صلح نوبل که خواستار تحریم مردم کشور است. رضا پهلوی که به‌طور مضحکی ادعا دارد مردم ایران قدردان تحریم‌ها هستند. مریم رجوی که سینه‌چاک جدی تحریم‌ها علیه ایران است. مسیح علینژاد که از دیدار با پمپئو تا پیگیری تحریم ورزش ایران از هیچ تلاشی فروگذار نبود. امیرعباس فخرآور که تمام توان خود را در تلاش برای تحریم نفت ایران مصروف کرد. شاپرک شجری زاده که بارها درخواست تحریم ایران را علنی کرده است. نازنین بنیادی بازیگری که در دنیای واقعی هم نقش ضد ایرانی بازی می‌کند. احمد باطبی که از پیراهن خونی به لقمه‌های خونی رسید.

البته به این لیست می‌توان افراد بیشتری را اضافه کرد و حتی عوامل شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان که با دروغ‌ها و گزارش‌هایشان زمینه تحریم بیشتر را فراهم کردند در این دایره می‌گنجند. به طور مثال ایران اینترنشنال در اوج کرونا با گزارش‌های دروغش مانع از ورود کیت‌های تشخیص کرونا از کره جنوبی به ایران شد.

در نگاه عامه مردم کسی که منافع و سخن بیگانه را به منافع ملی ترجیح دهد و یا در برابر خاک و میراث ملی کشورش بی تفاوت و یا خودخواه باشد، از زعم ملت وطن فروش قلمداد می شود. حال ممکن است در زمان‌ها و تواریخ مختلف نوع نگاه به این بیگانه دوستی و یا بی توجهی به وطن متفاوت باشد. اما آنچه اهمیت دارد این است که در تاریخ پرتلاطم ایران، از اسطوره‌های کهن تا عصر معاصر، همیشه کسانی بوده‌اند که خاک مادری و خانه پدری را به بیگانه فروخته‌اند؛ گاهی از سر طمع و کینه و گاهی از سر اشتباه یا مقاصد ایدئولوژیک.

این افراد شاید لحظه‌ای خود را پیروز پنداشتند، اما در حافظه جمعی مردم، کنششان نه به عنوان پیروزی که با شرم و نفرت جاودانه شده، چراکه خیانتشان به خاک ایران به هر بهانه‌ای، محاسبه‌ای است که همیشه غلط از آب درمی‌آید.

اما «وطن‌فروشی» یکی از سنگین‌ترین اتهامات سیاسی–امنیتی در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی ایران است که ریشه در مفهوم کهن «خیانت به میهن» دارد. در حقوق کیفری تطبیقی، نظیر این عنوان با مفاهیمی چونTreason (خیانت با جنگ علیه کشور یا یاری به دشمن) همسنگ است. 

اما تفاوت اساسی در آنجاست که این مفهوم در عرف سیاسی و رسانه‌ای کاربردی گسترده دارد، حال آن که در قانون مجازات اسلامی به‌عنوان یک عنوان مستقل جرم تعریف نشده و مصادیق آن ذیل عناوین کیفری دیگر بررسی و مجازات می‌شود. 

در ادبیات سیاسی ایران، «وطن‌فروش» به فردی گفته می‌شود که به نفع دشمنان خارجی علیه منافع ملی عمل می‌کند. رسانه‌های داخلی در ماه‌های اخیر بارها این واژه را برای توصیف افرادی به کار برده‌اند که با شبکه‌های معاند، سرویس‌های جاسوسی مانند موساد، یا کشورهای متخاصم همکاری داشته‌اند. 

در مصادیق رسانه‌ای، عواملی که اقدام به عکس‌برداری از اماکن نظامی، جمع‌آوری اطلاعات، یا بازنشر محتوای شبکه‌های ضدانقلاب کرده‌اند، با همین عنوان معرفی می‌شوند. در برخی تحلیل‌ها، «وطن‌فروشی» فراتر از جاسوسی نظامی تعریف شده و شامل «ترجیح منافع شخصی یا گروهی بر منافع مردم و وابسته کردن کشور به قدرت‌های خارجی» نیز می‌شود.

در نظام حقوقی ایران، عنوان مستقلی به نام «وطن‌فروشی» پیش‌بینی نشده است. به گفته برخی کارشناسان حقوقی، این مفهوم در قالب عناوین مجرمانه مشخصی مانند «جاسوسی»، «محاربه» (جنگ با خدا و امام) و «افساد فی‌الارض» (فساد در زمین) و نیز «بغی» (خروج مسلحانه علیه حکومت اسلامی) مورد تعقیب قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر، وطن‌فروشی یک اتهام عرفی–سیاسی است که پشت آن جرایم مشخص قانونی نهفته است.

برای برخورد با مصادیق وطن‌فروشی، قوه قضاییه از چند مسیر حقوقی وارد می‌شود: قانون تشدید مجازات جاسوسی (مصوب مهر 1404)، مصادره اموال، سلب تابعیت و قطع منافع مالی، و در موارد عینی، چندین نفر از جمله افرادی که با موساد همکاری داشته‌اند، به اعدام محکوم و حکم آن‌ها اجرا شده است. همچنین، در برخی منابع از بازداشت و محکومیت افرادی خبر داده شده که با کار رسانه‌ای علیه امنیت ملی اقدام می‌کرده‌اند.

جنگ تحمیلی اخیر، در کنار وحدت و انسجامی که در داخل ایجاد کرد و سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را به طرز شگفت‌انگیزی ارتقا داد، ثابت کرد چه کسانی در شرایط سخت پای ایران‌اند و قلبشان برای وطن می‌تپد، ایرانیانی که پای کارآمدند و نقشه جبهه امریکا و باند خطرناک صهیونی را خنثی کردند.

جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، خسارات مادی و معنوی فراوانی به ملت ایران تحمیل کرد که جبران بخشی ناممکن و بخشی دیگر بسیار زمان‌بر خواهد بود، اما این جنگ، بسیاری از مرز‌ها را روشن کرد؛ مرد و نامرد را از هم جدا کرد، وطن دوست و وطن‌فروش را نیز. 

حتی مرز‌های اپوزیسیون را هم جابه‌جا کرد. در این جنگ تحمیلی اگرچه برخی فارسی‌زبانان که فقط اشتراکشان با ایران همین لهجه بود، اما رسوایی آنان در پشت پا زدن به مام میهن عالم‌گیر شد. همان عوامل شبکه صهیونیستی اینترنشنال که از لاک محافظه‌کاری معمول خارج شدند و عملاً گارد تهاجم به ایران گرفتند و بلندگوی رژیم صهیونیستی و آمریکا شدند. 

یا رضا پهلوی که گوی سبقت را از مزدوران اینترنشنال ربود و سرمست از قدرت توهمی به پاریس رفت و رئیس‌جمهور خودخوانده دوره انتقالی شد و از هرآنچه او را سریع‌تر به این سراب برساند، حمایت کرد ولو به قیمت کشتن تعداد بیشتری از ملت بی‌گناه ایران در حمله رژیم صهیونیستی! 

در این میانه بودند کسانی که عنوان «اپوزیسیون» بر آنها بار می‌شود، اما در هنگامه‌ای که کشور را در خطر دیدند، همه انتقادات و مخالفت‌ها را به کناری نهادند و با قلم خود سرباز وطن شدند. نه تنها علیه وطن فروشی شوریدند که تمام قد به حمایت از ایران و ایرانی برخاستند. اپوزیسیون نجیب و شریف شاید عنوانی باشد که برازنده این جماعت باشد. 

جنگ اخیر در کنار وحدت و انسجامی که در داخل ایجاد کرد و سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را به طرز شگفت‌انگیزی ارتقا داد، ثابت کرد چه کسانی در شرایط سخت پای ایران‌اند و قلبشان برای وطن می‌تپد، ایرانیانی که پای کارآمدند و نقشه جبهه آمریکا و باند خطرناک صهیونی را خنثی کردند. 

هرچند برخی از ایرانیان خارج نشین، مسئولیت خود را در قبال دفاع از تمامیت ارضی کشور به خوبی ایفا کردند، اما تعدادی از سلطنت‌طلبان عزم خود را جزم کرده بودند تا باز تیشه به ریشه جمهوری اسلامی ایران بزنند. از مردم می‌خواستند از فرصت پیش آمده استفاده کنند و در خیابان‌ها حضور یابند و علیه نظام شعار دهند. 

رضا پهلوی که پرونده او و خاندانش را مردم در سال ۵۷ برای همیشه در جغرافیای ایران بسته‌اند و این روز‌ها به بهانه حمایت از ایرانی‌ها در آمریکا مشغول خوش‌گذرانی و عیاشی است، در نشستی خبری مدعی شده بود: نفس‌های جمهوری اسلامی ایران به شماره افتاده و فرصتی طلایی برای سرنگونی حکومت پدید آمده است. 

زمان گذشت و نه تنها ایران اسلامی سقوط نکرد، بلکه تل آویو و حیفا را با خاک یکسان و به ویرانه تبدیل کرد، از این رو هنگامی که ترامپ و نتانیاهو آتش‌بس را پذیرفتند، دخترش از حمله قلبی او خبر داد. اما او نمی‌داند و نمی‌خواهد بداند که ایرانیان برای وی و اطرافیانش پشیزی ارزش قائل نیستند.

فرزنده شاه مخلوع البته در این مسیر تنها نبود، وطن فروشان دیگری هم بودند که برای دیده شدن در زمین دشمن صهیونی بازی کردند. مهدی نصیری همان انقلابی دیروز و ضد انقلاب امروز که چند سالی است تغییر موضع داده است و از یک نیروی انقلابی به عنصری وطن فروش تبدیل شده است با حضور در رسانه‌های ضدانقلاب اظهارت تند و تیزی علیه مسئولان عالی کشور و مردم بیان کرد. او در جریان جنگ تحمیلی، در شبکه انگلیسی BBC فارسی، وطن‌فروشی خود را بی‌پرده جار زد و ایران را مقصر این جنگ دانست و گفت: من در کنار اسرائیل هستم!

مسیح علی‌نژاد دیگر جیره‌بگیر امریکایی‌ها در صدر افرادی بود که در فتنه ۱۴۰۱ از کشور‌های غربی و اسرائیل مطالبه می‌کرد به ایران حمله کنند. زمانی که پروژه اخیر نتانیاهو شکست خورد و به جای شلوغی خیابان‌های ایرانی موشک‌باران تل‌آویو و حیفا نصیبش شد به نتانیاهو معترض شد که «چرا زود شروع کرده است». باید صبر می‌کرده آنها از یک قضیه جنایی مثل کشته‌شدن آن دختر خانم توسط راننده یک پروژه خیابانی می‌تراشیدند و بعد وارد عمل می‌شدند؛ اما خب هماهنگی‌های نتانیاهو و عواملش و خطرات لو رفتن شبکه زمان‌بندی مورد نظر علی‌نژاد را محقق نکرد تا او ناچار شود به شکست اعتراف کند و بگوید: «اقدام نظامی اسرائیل، اپوزیسیون و پروژه براندازی را حداقل ۱۵ تا ۲۰ سال به حاشیه برد».

این البته برای اولین بار نیست که کوه ائتلاف ضد انقلاب موش زایید. این جماعت سال ۱۴۰۱ به دنبال براندازی جمهوری اسلامی ایران بودند و در همین راستا، هشت نفر از لیدر‌های اپوزیسیون ایرانی با حضور در دانشگاه جرج تاون شهر واشنگتن آمریکا، از ائتلافی تحت عنوان شورای هبستگی خبر دادند. این نشست که با حضور رضا پهلوی، عبدالله مهتدی سرکرده گروه تجزیه‌طلب کومله، شیرین عبادی، مسیح علی‌نژاد، حامد اسماعیلیون، نازنین بنیادی، گلشیفته فراهانی و علی کریمی همراه بود، با هدف اتحاد گروه‌های ضدایرانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران انجام شد.

اما تنها سه ماه زمان نیاز بود تا این گروه‌ها و افرادی که هر کدام نقض غرض دیگری بود، از ائتلاف مضحک خود پشیمان شده و از آن خارج شوند. با توجه به خوی تمامیت خواهی که هر کدام از نفرات اصلی شورای مذکور دارند، از همان ابتدا مشخص بود که شورای همبستگی اپوزیسیون ایرانی برای پیشبرد پروژه براندازی جمهوری اسلامی محکوم به شکست است.

ساعتی پس از توقف جنگ و عقب‌نشینی صهیونیست‌ها یکی از فعالان سیاسی در خارج از کشور پرده از یک کودتا برداشت و نوشت که برخی از عناصر ضدانقلاب زیر سایه اتاق عملیات امریکایی و صهیونیستی در تدارک طراحی یک نقشه براندازی بوده‌اند. 

علی افشاری عضو سابق دفتر تحکیم وحدت در صفحه خود نوشته است که پس از شکست این کودتای خارجی باید همه عناصر وابسته به این شبکه محاکمه شوند. این فعال سیاسی ساکن آمریکا نوشت: شکست مفتضحانه کودتای خارجی امریکا و اسرائیل فرصت مناسبی برای پاکسازی ویروس خیانت از پیکره ملت ایران است، لازمه تداوم حیات ملت مستقل، طرد خائنان است. 

بی‌وطنی یا وطن‌فروشی و بازخوانی تحلیلی مسأله خیانت به وطن

در میانه جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان اما، در کنار ملت بزرگ و موقع‌شناس ایران که جانانه از کیان کشور حمایت کردند و با حفظ آرامش و البته دست‌گیری از همدیگر در همه صنوف، آب سردی را بر آتش جنگ افروزی دشمن صهیونیستی ریختند و توطئه آنها را نقش برآب کردند، بودند هنرمندان بزرگی که مقابل تیر‌های زهرآگین دشمن کم نیاوردند و بلکه حریف طلبیدند و به مردم نیرو و انرژی مضاعف تزریق کردند و روح سلحشوری و همبستگی را در میان مردمان ایران دمیدند.

محسن چاوشی خواننده پاپ ایرانی یکی از این شمار بود. او در قطعه‌ای حماسی با عنوان «علاج»، که اشاره به ماندن و ترک نکردن وطن بود، علاوه بر اینکه مانند رزمنده جبهه فرهنگی، ایفای نقش کرد، از گربه‌های ایران (استعاره از نقشه جغرافیایی کشور) خواست موش‌های شب زده صهیون را شکار کنند. چاووشی، اما در اشعار پایانی خود، نهیبی هم به خائنان وطن فروش زد که باید بعد از فروکش کردن غبار فتنه به حسابشان رسید. 

این همان نکته‌ای است که علی افشاری به زبان دیگری از خرابکاری و وطن فروشی آنها گفته است. کسانی که برای همیشه نزد ملت ایران مرده‌اند، اما دستگاه‌های حقوقی و قضایی هم در قبال ملت ایران مسئولیتی دارند که باید در حفظ امنیت ایران از توطئه این وطن فروشان جیره خوار، به وظایف خود عمل کنند.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار