مقنعه‌ای با عکس بابا؛ یادگاری برای تمام لحظه‌های آموختن+ فیلم

امروز، در جشن شکوفه‌ها، میان شور و هیاهوی کودکانی که نخستین قدم‌هایشان را برای ورود به مدرسه برمی‌داشتند، یک تصویر بیشتر از همه نگاهم را گرفت؛ تصویر دختری کوچک که عکس پدر شهیدش را روی مقنعه‌اش حک کرده بود.
کد خبر: ۸۶۳۹۵۹
تاریخ انتشار: ۳۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۰ - 21September 2026

به گزارش دفاع‌پرس از ایلام؛ در جشن شکوفه‌ها، میان شور و هیاهوی کودکانی که نخستین قدم‌هایشان را برای ورود به مدرسه برمی‌داشتند، یک تصویر بیشتر از همه نگاهم را گرفت؛ تصویر دختری کوچک که عکس پدر شهیدش را روی مقنعه‌اش حک کرده بود.

دختر شهید

فرانک شکری، دختر شهید مرتضی شکری، عکس خودش را کنار عکس پدرش روی مقنعه‌اش گذاشته بود؛ همان مقنعه‌ای که حجاب دخترانه‌اش بود و حالا یک یادگار عزیز را هم با خود داشت؛ تصویر پدری که دیگر در کنار او نیست، اما قرار است در تمام لحظه‌های آموختن، همراهش باشد.

وقتی از او پرسیدم، با همان زبان ساده و کودکانه گفت:

«من آمده‌ام که درس بخوانم و راه پدرم را ادامه بدهم.»

و همان لحظه، چشم‌هایش پر از اشک شد...

کودک بود، اما حرفش بزرگ‌تر از سن و سالش.

شهید مرتضی شکری و دیگر شهدای جنگ رمضان و شهدای این سرزمین، برای دفاع از وطن رفتند؛ رفتند تا کودکان این کشور بتوانند امروز در آرامش، کیف مدرسه بر دوش بیندازند، وارد کلاس شوند و نخستین کلمات زندگی را بیاموزند.

امروز، اما فرزندان شهدا در سنگر دیگری ایستاده‌اند؛ سنگر علم و آموزش.

فرانک، دختر کوچک شهید شکری، نخستین روز مدرسه‌اش را با عکس پدر آغاز کرد؛ عکسی که روی مقنعه‌اش بود تا هر بار که نگاهش به آن می‌افتد، یاد پدر برایش زنده شود.

شاید بعضی پدر‌ها دست دخترشان را می‌گیرند و تا مدرسه می‌رسانند، کیفش را بر دوش می‌گذارند و پشت در کلاس برایش دست تکان می‌دهند؛ اما بعضی پدرها، سال‌هاست در کنار فرزندشان نیستند.

با این حال، نبودنشان به معنای فراموش شدنشان نیست.

گاهی یک عکس می‌تواند جای یک آغوش را بگیرد؛ می‌تواند یاد یک پدر را در تمام مسیر زندگی زنده نگه دارد.

عکس پدر روی مقنعه روناک، فقط یک تصویر نبود؛ انگار تکه‌ای از حضور پدر بود که دخترک با خودش به مدرسه آورده بود؛ تا در هر لحظه آموختن، در هر ورق کتاب و در هر قدمی که برای ساختن آینده برمی‌دارد، یاد او را با خود داشته باشد؛ و چه زیباست که راه شهدا، فقط در خاطره‌ها ادامه پیدا نمی‌کند؛ گاهی در قامت یک دختر کوچک، با کیف مدرسه و مقنعه‌ای که عکس بابا روی آن است، ادامه پیدا می‌کند.

امروز فرانک به مدرسه رفت؛ با چشمانی پر از اشک، با عکس پدرش روی مقنعه و با عهدی ساده، اما بزرگ:

«آمده‌ام درس بخوانم و راه پدرم را ادامه بدهم.»

پدر برای دفاع از وطن رفت و دختر امروز در سنگر مدرسه ایستاد؛ برای آموختن، برای ساختن و برای ادامه دادن راهی که پدر آغاز کرده بود.

چه آغاز بزرگی برای یک شکوفه کوچک...

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار