روایت ماندگار امیر پیشکسوت ارتش کردستان از دعای مادر در روزهای دفاع مقدس
امیر سرتیپ ستاد خالد امامیراد در هفتمین آیین تجلیل و تکریم پیشکسوتان جهاد و مقاومت هفته دفاع مقدس کردستان، خاطرهای از روزهای دفاع مقدس در جاده آبادان و رودخانه کارون روایت کرد؛ خاطرهای که در آن دعای مادر، لحظات سخت اصابت گلوله تانک به محل دیدهبانی و نجات او و دو همرزمش، به روایتی ماندگار از ایمان، ایثار و پیوند عاطفی مادران با رزمندگان تبدیل شد.
به گزارش دفاعپرس از کردستان، امیر سرتیپ ستاد «خالد امامیراد» پیشکسوت سنندجی دوران دفاع مقدس، روز سهشنبه در هفتمین آیین تجلیل و تکریم پیشکسوتان جهاد و مقاومت هفته دفاع مقدس کردستان، با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس و شهدای جنگهای تحمیلی اخیر، به بیان خاطرهای از دوران دفاع مقدس پرداخت.

وی با اشاره به حضور خود در منطقه آبادان پس از عملیات ثامنالائمه (ع) اظهار داشت: پس از پایان عملیات و خروج آبادان از محاصره، رزمندگان در مواضع شرق رودخانه کارون مستقر شدند و پس از حدود ۴۵ روز حضور در منطقه، فرصتی برای مرخصی و دیدار با خانواده فراهم شد.
امامیراد ادامه داد: برای نخستینبار پس از هفتهها دوری از خانواده، به سنندج و سپس روستای محل زندگی پدر و مادرش بازگشت و پس از پایان مرخصی، هنگام خداحافظی با مادر، اتفاقی برایش رقم خورد که سالها در ذهنش باقی ماند.
این پیشکسوت دفاع مقدس گفت: مادرش پارچهای سبز رنگ را که نزد یکی از سادات برای او نوشته شده بود، در دستش گذاشت و گفت این دعا را برای حفظ فرزندش از آتش، گلوله و خطرات جبهه گرفته است و از او خواست همیشه آن را همراه خود داشته باشد.
وی افزود: پس از بازگشت به منطقه، مأموریت حضور در یک دیدگاه در حوالی رودخانه کارون به وی محول شد؛ محلی که رزمندگان از آنجا تحرکات نیروهای عراقی را رصد میکردند.
امامیراد با تشریح شرایط سخت آن روزها بیان کرد: پس از چند روز حضور در دیدگاه، یک روز صبح متوجه فعالیت تجهیزات مهندسی نیروهای عراقی برای احداث خاکریز شدیم. با استفاده از دوربین، ادوات سنگین دشمن را شناسایی کردم و پس از شلیک چند گلوله، یکی از گلولهها به یک دستگاه بولدوزر اصابت کرد و آن را منهدم کرد.
وی ادامه داد: پس از آرام شدن نسبی منطقه، دستم به جیبم رفت و چشمم به همان دعایی افتاد که مادرم داده بود. آن را بیرون آوردم تا ببینم چه چیزی در آن نوشته شده است، اما هنگام جابهجایی، دعا از دستم افتاد و در میان الوارها و نخالههای ساختمان پایین دیدگاه قرار گرفت.
این پیشکسوت دفاع مقدس افزود: برای برداشتن دعا پایین رفتم و هنگامی که آن را برداشتم، ناگهان صدای مهیبی شنیده شد و بر اثر موج انفجار به داخل ساختمان پرتاب شدم.
امامیراد گفت: برای چند ثانیه هیچ چیز نمیدیدم و نمیشنیدم، اما پس از مدتی چشمهایم باز شد و متوجه شدم به همراه دو سرباز دیگر که در دیدگاه حضور داشتند، زنده ماندهایم.
وی ادامه داد: پس از فروکش کردن گرد و غبار، برای بررسی وضعیت دیدگاه به طبقه بالا رفتم، اما متوجه شدم تمام محل دیدهبانی منهدم شده است. یک تانک عراقی در آن سوی رودخانه کارون، محل دیدگاه را شناسایی کرده و با شلیک مستقیم گلوله تانک، دقیقاً همان نقطه را هدف قرار داده بود.
امامیراد با اشاره به دعایی که مادرش به او داده بود، اظهار کرد: وقتی آن صحنه را دیدم، دوباره دعا را در دست گرفتم و آن را بوسیدم. همان لحظه به یاد مادرم افتادم و آیه «فالله خیر حافظاً و هو أرحم الراحمین» در ذهنم تداعی شد.
وی با بیان اینکه مادران رزمندگان در دوران دفاع مقدس سختیهای بسیاری را تحمل کردند، گفت: مادران شهدا و رزمندگان در آن دوران داستانها و خاطرات فراوانی از صبر، دلتنگی و نگرانی برای فرزندانشان دارند و این بخش از تاریخ دفاع مقدس باید برای نسلهای آینده روایت شود.
امیر امامیراد در پایان سخنان خود با اشاره به درخواست مسئولان برای بیان خاطرهای دیگر، اعلام کرد که خاطرهای کوتاه و شیرین از دوران دفاع مقدس را نیز به زبان محلی برای حاضران روایت خواهد کرد.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
