معماری قدرت در هرمز و بابالمندب
گروه بینالملل دفاعپرس - سعید شهرابی فراهانی؛ تحولات نظامی و ژئوپلیتیکی سال ۲۰۲۶ نشان داده است که جایگاه ایران در معادلات امنیت انرژی و تجارت جهانی را نمیتوان صرفاً با مرزهای سرزمینی آن اندازهگیری کرد. ایران در مرکز یکی از حساسترین مناطق انرژی جهان قرار گرفته و از طریق توان نظامی، موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای موشکی و پهپادی، قدرت دریایی و شبکه متحدان منطقهای خود، قادر است بر مجموعهای از گلوگاههای راهبردی و زیرساختهای حیاتی پیرامون خلیج فارس و دریای سرخ اثر بگذارد. در این میان، تنگه هرمز و بابالمندب اهمیت ویژهای دارند؛ یکی در مجاورت مستقیم ایران و دیگری در نقطهای که یک بازیگر همسو با تهران، یعنی انصارالله یمن، در آن توان عملیاتی قابل توجهی ایجاد کرده است.

این ترکیب، یک معادله جدید میسازد: قدرت مستقیم ایران در هرمز + عمق منطقهای جبهه مقاومت در بابالمندب = امکان اثرگذاری بر دو مسیر مکمل انرژی و تجارت جهانی.
هرمز؛ قلب قدرت ژئواکونومیک ایران
تنگه هرمز مهمترین اهرم جغرافیایی ایران است. پیش از جنگ ۲۰۲۶، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی در روز از این مسیر عبور میکرد و بخش بزرگی از انرژی صادراتی کشورهای خلیج فارس برای رسیدن به بازارهای آسیایی به آن وابسته بود. بر اساس دادههای EIA، در نیمه نخست ۲۰۲۵ حدود ۸۹ درصد نفت خام و میعانات عبوری از هرمز راهی بازارهای آسیایی شد. اهمیت هرمز برای ایران فقط در موقعیت جغرافیایی خلاصه نمیشود. ترکیب سواحل گسترده، جزایر، توان موشکی، پهپادی، شناورهای تندرو، قابلیتهای دریایی نامتقارن و سامانههای مراقبت و شناسایی مجموعهای از ظرفیتها را ایجاد میکند که میتواند امنیت عبور و مرور در این آبراه را تحت تأثیر قرار دهد.
نمونه روشن آن شرایط کنونی است. بر اساس دادههای کپلر که رویترز منتشر کرده، در ۱۵ سپتامبر تنها چهار کشتی کالایی از هرمز عبور کردند؛ در حالی که میانگین پیش از جنگ حدود ۱۲۵ عبور در روز بود؛ بنابراین قدرت هرمز صرفاً در «بستن تنگه» نیست؛ توانایی تغییر محاسبات شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران، دولتها و بازار انرژی نیز بخشی از قدرت ایران محسوب میشود.
بابالمندب؛ امتداد قدرت شبکهای ایران
در بابالمندب، وضعیت متفاوت است. ایران در این منطقه حضور جغرافیایی مستقیم ندارد، اما انصارالله یمن طی سالهای گذشته به یک بازیگر مهم در معادلات دریای سرخ تبدیل شده است. تحولات سپتامبر ۲۰۲۶ اهمیت این موضوع را افزایش داده است. گزارش رویترز در ۱۱ سپتامبر از رسیدن نیروهای همسو با ایران به جزیره پریم در بابالمندب خبر داد. گزارشهای تازهتر نیز از تصرف مناطق و جزایر راهبردی دیگری در دریای سرخ حکایت دارند. از این منظر، بابالمندب را باید امتداد جغرافیایی قدرت شبکهای ایران دانست؛ نه به معنای کنترل مستقیم تهران، بلکه به معنای وجود یک بازیگر مسلح و همسو که توانایی اثرگذاری مستقل بر کشتیرانی منطقه را دارد. این همان نقطهای است که مفهوم «جبهه مقاومت» اهمیت پیدا میکند: قدرت آن صرفاً از یک مرکز نظامی واحد ناشی نمیشود، بلکه از پراکندگی ظرفیتها در چند جغرافیای راهبردی شکل میگیرد.
سطح اختلال در هرمز کنترلشده باقی میماند. حتی در این حالت، افزایش ریسک، بیمه، هزینه حملونقل و تأخیر در تحویل انرژی میتواند بر قیمت جهانی نفت و گاز اثر بگذارد. این سناریو نشان میدهد که ایران برای تبدیل موقعیت جغرافیایی خود به قدرت اقتصادی جهانی الزاماً به انسداد کامل نیاز ندارد. افزایش هزینه عبور نیز یک اهرم ژئواکونومیک است.
فعالشدن بابالمندب
در این وضعیت، فشار از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل میشود. اگر امنیت بابالمندب کاهش پیدا کند، کشتیهایی که میان آسیا و اروپا حرکت میکنند با انتخاب دشوارتری مواجه میشوند: عبور از مسیر پرریسک دریای سرخ یا تغییر مسیر به سمت دماغه امید نیک. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تهدید علیه کشتیرانی حتی بدون انسداد رسمی میتواند موجب تغییر مسیر شرکتهای بزرگ شود. در نتیجه، قدرت دریایی جبهه مقاومت میتواند به هزینه مستقیم برای زنجیره تجارت جهانی تبدیل شود.
این مهمترین سناریو از نظر ژئواکونومیک است. اگر هرمز و بابالمندب همزمان دچار اختلال شوند، مسئله فقط کاهش صادرات نفت نیست؛ بلکه زنجیره انتقال انرژی از خلیج فارس به بازار جهانی در چند نقطه متوالی تحت فشار قرار میگیرد. کشورهای تولیدکننده میتوانند بخشی از صادرات خود را از خطوط لوله و بنادر جایگزین منتقل کنند، اما این مسیرها ظرفیت نامحدود ندارند. تحولات جاری اهمیت این مسئله را برجسته کرده است. حملات به زیرساختهای انتقال نفت عربستان و اختلال در پایانه ینبع، همزمان با کاهش تردد در هرمز و بابالمندب، نشان دادهاند که آسیبپذیری فقط در خود تنگهها نیست و میتواند به شبکه زیرساختهای جایگزین نیز سرایت کند. در چنین شرایطی، فشار از یک «گلوگاه» به یک شبکه گلوگاهها تبدیل میشود.
جنگ بر سر مسیرهای جایگزین
در مرحله بعد، رقابت میتواند از تنگهها به خطوط لوله، بنادر، پایانههای صادراتی و مسیرهای جایگزین کشیده شود. این همان جایی است که قدرت نظامی به قدرت ژئواکونومیک تبدیل میشود. اگر یک مسیر جایگزین برای دور زدن هرمز ایجاد شود، اما همان مسیر در دریای سرخ یا زیرساختهای انتقال نفت با تهدید مواجه شود، ارزش اقتصادی آن مسیر کاهش مییابد. به همین دلیل، قدرت واقعی در چنین جنگی فقط در کنترل یک نقطه نیست؛ بلکه در توانایی تأثیرگذاری بر شبکه انتقال انرژی است.
افزایش اهمیت هرمز و بابالمندب طبیعتاً آمریکا، اروپا و قدرتهای آسیایی را به واکنش وادار میکند. اما حضور نظامی بیشتر نیز لزوماً به معنای حذف سریع قدرت ایران نیست. هرچه جغرافیای بحران گستردهتر شود، تأمین امنیت همزمان خلیج فارس، دریای عمان، دریای سرخ و مسیرهای تجاری، به منابع نظامی و اقتصادی بیشتری نیاز خواهد داشت. در نتیجه، رقابت از یک درگیری دوجانبه فراتر رفته و به نبرد بر سر معماری امنیت انرژی جهان تبدیل میشود.
قدرت ایران؛ ترکیب جغرافیا و فناوری نظامی
قدرت ایران در این معادله حاصل یک عامل منفرد نیست. این قدرت از ترکیب چند مؤلفه شکل میگیرد: موقعیت جغرافیایی در هرمز؛ توان موشکی و پهپادی؛ قدرت دریایی نامتقارن؛ توان اطلاعاتی و شناسایی؛ ظرفیتهای جنگ الکترونیک؛ عمق راهبردی منطقهای؛ و شبکه بازیگران همسو در منطقه. در کنار این ظرفیتها، ایران دارای یکی از مهمترین موقعیتهای انرژی جهان است؛ بنابراین قدرت نظامی آن در محیط خلیج فارس میتواند مستقیماً به اهرم اقتصادی و ژئواکونومیک تبدیل شود.
ویژگی مهم جبهه مقاومت، پراکندگی جغرافیایی آن است. ایران در خلیج فارس؛ انصارالله در یمن و دریای سرخ؛ و دیگر بازیگران همسو در نقاط مختلف منطقه، مجموعهای از ظرفیتهای متفاوت ایجاد میکنند. این ساختار به معنای یک فرماندهی واحد یا کنترل مستقیم همه بازیگران از سوی تهران نیست؛ اما از منظر ژئوپلیتیکی، وجود چند مرکز قدرت همسو میتواند محاسبات طرف مقابل را پیچیده کند. در این چارچوب، عمق راهبردی ایران از مرزهای ملی فراتر میرود و به یک شبکه منطقهای تبدیل میشود.
جمعبندی؛ معماری جدید قدرت
هرمز و بابالمندب را نمیتوان صرفاً دو تنگه دانست. آنها دو نقطه از یک شبکه بزرگ انرژی و تجارت هستند. ایران در هرمز از قدرت مستقیم جغرافیایی و نظامی برخوردار است و جبهه مقاومت در بابالمندب دارای ظرفیت عملیاتی منطقهای است. همزمانی این دو ظرفیت میتواند بر جریان انرژی، کشتیرانی، بیمه، بنادر، خطوط لوله و قیمتهای جهانی اثر بگذارد. اگر هرمز تنها باشد، ایران یک اهرم بزرگ انرژی در اختیار دارد؛ اگر بابالمندب تنها باشد، جبهه مقاومت یک اهرم مهم بر تجارت دریایی در اختیار دارد؛ اما پیوند این دو، دامنه اثرگذاری آنها را به یک معادله فرامنطقهای تبدیل میکند.
به همین دلیل، قدرت ایران امروز را نباید فقط با حجم اقتصاد یا وسعت سرزمینی آن سنجید. بخشی از قدرت ایران در موقعیت آن بر روی شریانهای انرژی، بخشی در توان نظامی و موشکی و بخشی دیگر در عمق منطقهای و شبکه متحدانش قرار دارد. از هرمز تا بابالمندب، یک واقعیت ژئوپلیتیکی آشکار شده است: ایران و جبهه مقاومت توانستهاند بخشی از جغرافیای خاورمیانه را به اهرمی تبدیل کنند که آثار آن از مرزهای منطقه عبور کرده و به محاسبات انرژی و تجارت جهانی رسیده است. در این معماری جدید، خاورمیانه صرفاً صادرکننده انرژی نیست؛ خودِ جغرافیای منطقه به ابزار قدرت تبدیل شده است.
انتهای پیام/ ۱۳۴
