روایت «سرباز شهیدی» که از موقعیت پدر استفاده نکرد+ فیلم
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از یزد، «علیرضا جعفریان» پدر سرباز شهید «امیرمحمد جعفریان» در جمع خبرنگاران، با گرامیداشت یاد شهدا به روایت ویژگیها، آداب و مسیر زندگی فرزندش پرداخت و در ابتدای سخنان خود از کودکی شهید گفت و اینکه چگونه او را در مسیر قرآن، نماز، روزه و اهل بیت (ع) تربیت کرده است.

از ششماهگی کنار نماز جماعت
پدر شهید گفت: شهید امیرمحمد جعفریان در سال ۱۳۸۶ دیده به جهان گشود و در خانوادهای مذهبی رشد کرد. من که خود در پادگان آیتالله خاتمی یزد مشغول خدمت بودم، از کودکی او را با قرآن، نماز، روزه و اهل بیت (ع) مأنوس کردم. حتی از ششماهگی او را همراه خود به نماز جماعت میبردم و مقید بودم فرزندم در مسیر دین و دیانت تربیت شود. با همین روحیه و اعتقاد میخواستم بچهام طوری رشد کند که فردی مثمرثمر برای جامعه خودش باشد.

فوتبال، موتور و پسری که میگفت «نمیگذارم شما تنها باشی»
جعفریان ادامه داد: او تحصیلاتش را ادامه داد و رشته تربیت بدنی را انتخاب کرد. به ورزش، بهویژه فوتبال، علاقه زیادی داشت. به تیم ستارگان دعوت شد و یک فصل برای این تیم بازی کرد. من هم که سابقه فوتبال و مربیگری داشتم، او را همراهی میکردم. هفتهای سه، چهار جلسه در برنامه فوتبال شرکت میکردیم. از صعود تیم اردکان به لیگ برتر خاطرات شیرینی داریم.
وی ادامه ذاد: خاطره ویژهای که از او به یاد دارم این بود که برایش موتور گرفتم و از خوشحالی دو ساعت باهم در سطح شهر چرخیدیم. میگفت: بابا، نمیگذارم شما تنها باشی؛ هر چه کار کنم پولش را به شما برمیگردانم.
از یزد تا شیراز؛ انتخابی که کسی انتظار نداشت
پدر شهید درباره خدمت سربازی فرزندش گفت: او میخواست اول خدمت مقدس سربازی را انجام دهد و سپس درسش را ادامه دهد. با اینکه من در سپاه بودم و میتوانستم برایش مسیر خدمت را در یزد فراهم کنم، اما او گفت هر جا نظام وظیفه اعلام کند همانجا خدمت میکنم. او نمیخواست از موقعیت پدرش استفاده کند و این برای من بسیار ارزشمند بود. امیرمحمد آموزش را در پادگان اهل بیت (ع) در شیراز دید. در میان دوره به من گفت که وضعیت آموزشش خوب است، اما میخواهد داوطلبانه برای جزیره ثبتنام کند. هنوز جنگی صورت نگرفته بود. من مخالف بودم و اصرار کردم حداقل در یزد خدمت کند، اما او گفت میخواهد در دورترین نقاط کشور خدمت کند.

تنها داوطلب برای ابوموسی؛ از میان ۵۰ نفر
وی افزود: از میان ۵۰ نفری که از یزد به شیراز اعزام شده بودند، تنها او بود که برای جزیره اسم نوشت. پس از آموزش هم سریعاً اعزام شد و حتی به یزد نیامد. او داوطلبانه به جزیره ابوموسی رفت و مدتی حدود ۴۵ روز آنجا ماند و مسئول دفتر بود. سپس به مرخصی آمد و پس از پایان مرخصی، به بندرعباس و از آنجا به بندر لنگه اعزام شد و دوباره به محل خدمت بازگشت. تنها ۹ روز از بازگشتش گذشته بود که جنگ آغاز شد.
محاصره، قایقهای شبانه و ۳۰ ثانیه تماس
پدر شهید با اشاره به محاصره جزیره ابوموسی گفت: بچههای سپاه نیروی دریایی بعد از شهادتش گفتند جزیره کاملاً محاصره شده و از طریق امارات زیر رصد آمریکاییها قرار گرفته بود. برای اینکه نیروها تلفات بیشتری ندهند، شبانه با قایقهای شش، هفتنفره به عقب منتقل میشدند. ما از نهم اسفند نگران بودیم و هیچ دسترسی تلفنی نداشتیم. من میخواستم خودم را به بندرعباس برسانم، اما اجازه رفتوآمد نبود. در هجدهم اسفند، تماسی ۳۰ ثانیهای با من گرفت. سلام و احوالپرسی کرد. گفتم بابا جان من دلنگرانتم، چه شد؟ کجایی؟ گفت ما محاصرهایم، حالم خوب است و دارم برمیگردم. بعد گفت اگر همدیگر را ندیدیم، بابا حلالم کن. او ۱۸ سال بیشتر نداشت.
۲۳ اسفند؛ ترکش پهپاد و آسمانی شدن
جعفریان درباره شهادت فرزندش گفت: در ۲۳ اسفند، نیمهشب، در ساحل جزیره ابوموسی، توسط پهپاد نیروهای آمریکایی رصد شدند و ترکش پس از اصابت به پهلویش از قلبش بیرون آمد. او جان به جانآفرین تسلیم کرد و برای خود عزت ابدی و برای خانواده افتخار آفرید.
وی ادامه داد: آخرین دیدار حضوری ما اول اسفند بود. او را به ترمینال مسافربری رساندم و بلیط اتوبوس برایش گرفتم تا به سمت بندر برود و ادامه خدمتش را انجام دهد.

مادر، سرطان و داغی که دوباره بر دل خانواده نشست
پدر شهید درباره مادر شهید نیز گفت: همسرم سالها با بیماری سرطان دستوپنجه نرم کرد. در روزهای آخر در بستر بود و با اکسیژن نفس میکشید. خواهر و برادرانم دورش را میگرفتند تا کمبودی احساس نکند. پس از فوت او، ما با توکل به خدا و صبر با این فقدان کنار آمدیم. بعد از شهادت امیرمحمد، دختر خانواده نیز ضربه سنگینی خورد، اما با حمایت خانواده توانست به زندگی برگردد. این داغ همیشه بر دل ما سنگینی میکند.
خواب تسلیبخش؛ «مامان پیش من است»
علیرضا جعفریان با اشاره به خوابی که پس از شهادت فرزندش دیده است، گفت: یک بار در خواب دیدم که امیرمحمد گفت: «بابا، مامان پیش من است، هوایش را دارم، نگران نباش و اینقدر بیتابی نکن؛ ما جای خوبی هستیم.» این خواب برای من تسلی بود. بعد از بیدار شدن با خودم گفتم انشالله جایش خوب است و همسرم شفاعت میکند.
سربازی که از موقعیت پدرش استفاده نکرد
پدر شهید که خود از پاسداران پادگان آیتالله خاتمی یزد بود، درباره نگاه شهید به جایگاه پدرش گفت: پسرم خود را سرباز وطن میدانست و بدون هیچ چشمداشتی به موقعیت پدرش، خدمت کرد. من میتوانستم برایش مسیر خدمت را در یزد فراهم کنم، اما او حتی از پدرش هم استفاده نکرد. این برای من مقدس است. او جانش را در این مسیر داد و این برای ما افتخار است.
شهادت رزقی برای بندگان خاص
وی ویژگیهای اخلاقی فرزندش را چنین توصیف کرد: او بسیار مظلوم، آرام، کمحرف، صادق و بیآلایش بود. حرمت بزرگترها را نگه میداشت و خانواده از او راضی بود. اهل گناه و خلاف نبود. به ورزش و فوتبال علاقه داشت و تیم استان را دنبال میکرد.
جعفریان در پایان گفت: شهادت رزقی است که خداوند به بندگان خاص خود میدهد. خداوند متعال به همه بندگانش اشراف دارد و هر کسی را که لایق باشد گلچین میکند. امیدوارم خداوند روح پسرم را با انبیا، اولیا و اباعبدالله الحسین (ع) محشور کند و شفاعت شهدا شامل حال همه ما شود.
انتهای پیام/
