فرجام مقاومت؛ از رهبری کاریزماتیک تا ساختار استوار تهاجمی
بزرگترین هراسِ استکبار، ژرفابخشی به ساختار مقامت در منطقه است؛ سازهای خوداتکا که بر باورهای پولادین و پیوندهای تمدنی استوار شده و با حذف فیزیکی یک علمدار دچار سستی و گسست نمیشود.
گروه بینالملل دفاعپرس - حجتالاسلام والمسلمین محمد هادی ملکی؛ دومین سالگرد شهادت «سید مقاومت» و «شهید امت»، حجتالاسلام والمسلمین سید حسن نصرالله، فرصتی برای بازخوانیِ منظومه فکری، سیاسی و جهادیِ شخصیتی است که دامنه معادلاتش از مرزهای لبنان فراتر رفت و به دکترین مقاومت در گستره جهان اسلام بدل شد.

شهادت سید حسن نصرالله، نه فقدان یک شخصیت، بلکه «نقطه عزیمت» به فصلی نوین در پیکار تاریخی حق علیه استکبار است. این واقعه، جریان مقاومت را از قید «شخص» رهانید و آن را به یک «گفتمان تمدنی» تبدیل کرد. آنچه دشمن بهعنوان «ضربه» به پیکره مقاومت میپنداشت، در عمل به عاملی شتابدهنده برای گذار از رهبری کاریزماتیک به یک «ساختار استوار تهاجمی» بدل شد؛ مسیری که با خون شهید، نهتنها متوقف نشد، بلکه با شتابی راهبردی به سوی فرجامِ ناگزیرِ خویش در حرکت است.
با این حال، بازخوانیِ میراث شهید سید حسن نصرالله صرفاً بازگویی خاطره یک دبیرکل یا یک فرمانده شهید نیست؛ بلکه بررسی یک تجربه فکری، سیاسی و جهادی است که در طول چند دهه قوام یافت و بر ساختار مقاومت در لبنان و سرتاسر منطقه اثر گذاشت. در این یادداشت، با تمرکز بر سه محور اساسی — اطاعت از رهبری، تحول نیروی مقاومت و پیروزی از رهبری در این منظومه فکری، سدی راهبردی در برابر مرزبندیهای تحمیلی بیگانگان بهشمار میرفت. سید حسن نصرالله همواره تأکید داشت که قدرتهای خارجی با هدف تجزیه و وابستهسازی ملتهای اسلامی، بر پروژه چندپارگیِ جهان عرب و اسلام تمرکز کردهاند. این روند که در فرجام به سستیِ پیکره واحد امت میانجامد، تنها با تکیه بر محوریت رهبری و یکپارچگی سیاسیِ برآمده از آن، مهار و خنثیشدنی است.
از این رو، رهبری نه یک جایگاه فردی، بلکه «نهادِ انسجامبخشِ» امت اسلامی در روزگار ماست. امام خمینی (ره) با بنا نهادن این سازه تمدنی و رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی خامنهای، با هدایتِ راهبردیِ آن، نقشی کانونی در فرایند بازسازی وحدت اسلامی ایفا کرده و این مفهوم را از یک آرمانِ ذهنی به واقعیتی عینی در هندسه قدرت جهانی بدل ساختهاند.
در نگاه سید نصرالله، مسئله رهبری نمیبایست در چارچوب مرزهای قومی، ملی یا مذهبی محدود شود. او با پیوند زدن تاریخ عرب و جهان اسلام به این منظومه، رهبری را مقولهای گرهخورده به سرنوشت همه مسلمانان، چه شیعه و چه اهلسنت میدانست. از همین رو، این رویکرد صرفاً به معنای تقلید فقهی یا فرمانبرداریِ فردی نبود؛ بلکه سازوکاری کلان برای بازسازی همبستگی و یکدلیِ امت اسلامی به شمار میرفت؛ سازوکاری که امام خمینی (ره) و پس از ایشان حضرت آیتالله العظمی خامنهای، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، در آن نقشی بنیادین ایفا کردند و اهداف آن را فراتر از هرگونه مرز محدود جغرافیایی تعریف نمودند. این افق بلند در اساسنامه حزبالله نیز بازتاب یافته است؛ چنانکه این جریان خود را بخشی از سپاه جانبرکفانِ حضرت مهدی (عج) دانسته و رسالتش را فراتر از یک کشمکش صرفاً سیاسی یا جغرافیایی تعریف میکند.
از این منظر، پیروی از رهبری را میتوان گونهای گذار از فردگرایی به همگرایی دانست؛ حرکتی که در آن، افراد و جریانهای گوناگون خود را بخشی از یک کلِ گستردهتر میبینند. چنانکه پرندگان در پروازی گروهی و همنوا، به رهبریِ پرنده پیشاهنگ بال میگشایند، امت اسلامی نیز در سایه رهبری واحد میتواند از مجموعهای پراکنده به نیرویی یکپارچه و کارساز تبدیل شود.
موضوع «صدور انقلاب» از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد و در قانون اساسی، بهویژه در اصل ۱۵۴، بازتاب یافت. این سیاست بیش از آنکه به معنای مداخله نظامی باشد، بر ترویج پیام و گفتمان اسلامی و پشتیبانی از جنبشهای رهاییبخش و مقاومت تکیه دارد؛ امری که امام خمینی (ره) آن را وظیفه شرعی و انسانی میخواندند. شهید سید حسن نصرالله در لبنان و جهان عرب، این آرمان را از سطح اندیشه به عرصه میدان درآورد و مقاومت را به نمادِ عملیِ صدور انقلاب تبدیل کرد.
همچنین شعار «نه شرقی، نه غربی» از اصول پایهای گفتمان انقلاب اسلامی بهشمار میرود و شهید سید حسن نصرالله پیوسته بر آن پافشاری میکرد. این شعار در چارچوب صدور انقلاب، از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر رفت و به ابزاری گفتمانی برای نفی وابستگی به قدرتهای سلطهجو و دادخواهی از مستضعفان جهان بدل شد.
دیپلماسی مقاومت در برابر سلطهطلبیِ آمریکا و رژیم صهیونیستی، در جهانبینیِ شهید نصرالله، بخشی از مجاهدت بنیادین برای تبدیل امت اسلامی به پیکرهای خوداتکا، مقاوم و برخوردار از خواستِ سیاسیِ آزاد بهشمار میرفت. وی در امتداد رهنمودهای رهبر انقلاب، حضرت آیتالله العظمی خامنهای، و با باور به اینکه این مسیر پیوندی ناگسستنی با یاری و اراده پروردگار دارد، کوشید این دیدگاه را در میان جریانها و شخصیتهای مقاومت جهان عرب جا بیندازد و آن را به اصلی پایدار و برگشتناپذیر در گفتمان مقاومت تبدیل کند.
از محدودیت تا قدرت منطقهای و فرامنطقهای
دومین مؤلفه مهم در میراث شهید سید حسن نصرالله، دگرگونی نیروی مقاومت از یک تشکل محدود به قدرتی نظامی، سیاسی و راهبردی بود؛ قدرتی که توانست به مرور محاسبات امنیتی و نظامیِ بازیگران منطقه را دگرگون کند و متجاوزان را با چالشهایی بنیادین روبهرو سازد.
ریشههای این دگرگونی را باید در تجربه اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲ جستوجو کرد؛ روزگاری که نیروهای بیگانه وارد بیروت و مناطق گوناگون لبنان شدند، در حالی که ایستادگیهای مردمی در برابر این یورش، هنوز از سازمانیافتگی و انسجام لازم برخوردار نبود.
در ادامه، شکلگیری و سامانیابی تدریجی نیروهای مقاومت، موازنه پیشین را برهم زد. شهید سید حسن نصرالله با تکیه بر سرداران برجستهای همچون شهید عماد مغنیه، شهید مصطفی بدرالدین و دیگر پرچمداران مقاومت، نقشی بیهمتا در تقویت نیروهای مجاهد و پایهریزی ساختار دفاعی و نظامی حزبالله ایفا کرد.
پیکارهای پیوسته و کوبنده مقاومت - از جمله عملیاتهایی که پایگاهها و نیروهای متجاوز آمریکایی، تفنگداران دریایی و دیگر اشغالگران غربی را هدف قرار داد - برتری نظامی و محاسبات امنیتی قدرتهای بیگانه در لبنان را در هم شکست و هزینه ماندگاری آنان را به اوج رساند؛ روندی بازدارنده که سرانجام به بیرون راندن متجاوزان از بیروت و عقبنشینی کامل نیروهای بیگانه از خاک لبنان انجامید.
از دیدگاه تحلیلی، این تحول را میتوان نمونهای عینی از تبدیل کاستیها و تنگناها به ظرفیتهای راهبردی دانست؛ گونهای تدبیر میدانی که در آن، کمبودهای اولیه به انگیزهای پرتوان برای نظم تشکیلاتی، خوداتکایی همهجانبه و پیشرفت پیوسته توان رزمی بدل شد. حزبالله در آغاز این راه از سلاحهای پیشرفته و ادوات سنگین برخوردار نبود، اما گامبهگام ساختاری چندلایه و یکپارچه پی ریخت که در آن پیادهنظام کارآزموده، یگانهای زرهی، توان موشکی نقطهزن، سامانههای نوین پهپادی و واحدهای دریایی دوشادوش یکدیگر صفآرایی کردند.
در همین چارچوب، برخی تحلیلگران و دیدهبانان بینالمللی با تعابیری همچون «دولت کوچک حزبالله» از این ساختار یاد کردند؛ تعبیری که آشکارا نشان از اعتراف محافل غربی به انضباط تشکیلاتی، اقتدار چشمگیر و توان کنشگری مستقل این جنبش مردمی داشت.
با این همه، پیشرفت و بالندگی حزبالله هیچگاه در مرزهای قدرت مادی و نظامی بازنماند. شهید سید حسن نصرالله همواره این سازوکار را در متن طرحی تمدنی و پیوسته به آرمان مهدوی بازتعریف میکرد؛ به این معنا که مقاومت، صرفاً مأموریتی محدود برای دفاع از آبوخاکی مشخص نیست، بلکه پایهای بنیادین از یک راهبرد فراگیر تاریخی برای دستیابی به اهداف والای ایمانی و رهایی امت اسلام بهشمار میرود.
در سطح منطقه نیز این دگرگونیِ خجسته، به گسترش الگو و جریانیافتن اندیشه مقاومت از لبنان به پهنه دیگر جبههها انجامید. همافزایی و برادریِ ریشهدارِ سید حسن نصرالله با فرماندهان بزرگی همچون سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، خشت اولِ پیدایش و استحکامِ یک منظومه فکری و عملیاتیِ یکپارچه میان تمامی بازوهای مقاومت شد.
در این منظومه پویا، نیروهایی، چون حشدالشعبی عراق، انصارالله یمن و گروههای مبارز فلسطین، با وجود ویژگیهای بومی، جغرافیایی و ساختاریِ خود، گردِ پایههای اعتقادی و آرمانهای راهبردیِ یگانه حلقه زدند. این همبستگی، هرگز برخاسته از اطاعت اداری و سازمانی از پایگاهی بیرونی نبود، بلکه بر پایههای محکمِ گفتمانِ یگانه مقاومت، ژرفنگری در دشمنشناسی و پایبندی به آرمانهای کلان تمدنی استوار گشت؛ عواملی که به هر یک از این بخشها، در عین پاسداری از استقلال هویتی، هماهنگیِ راهبردی کمنظیری بخشید.
این پیوند، پیماننامهای اداری و تشریفاتی میان دولتها نبود، بلکه پیوندی ایمانی بود که در اندیشههای والای امامت، ولایت و نفی سلطه بیگانگان ریشه دوانده بود؛ قراری که به پشتوانه آن، هر رزمندهای در سنگر، خود را پیوندی زنده از جبههای جهانی علیه استکبار مییافت. بدینترتیب، مقاومت از سطح کنشهای پدافندیِ محلی گذر کرد و به راهبردی منطقهای و فرامنطقهای ارتقا یافت؛ راهبردی فراگیر که ابعاد نظامی، سیاسی، اجتماعی و ایمانی را با هم دربرگرفته است.
در سوی دیگر، اتاقهای فکر و دستگاههای برآوردِ جبهه استکبار نیز این شبکه بههمپیوسته را فراتر از یک گروه شبهنظامی ارزیابی کردند و آن را الگویی گسترشیابنده و خطری حیاتی علیه منافع سلطهجویانه خود در غرب آسیا دانستند؛ از این رو تاکنون برای بازداشتن، ضربه زدن و برکندن این ریشه پرثمر از هیچ نیرنگ و دستاندازی فروگذار نکردهاند. با تمام این احوال، بهعنوان یکی از برجستهترین دستاوردهای دوران رهبری شهید نصرالله، مقاومت توانست جایگاه خود را به عنوان رکن تعیینکننده معادلات جهانی برای همیشه تثبیت کند.
آموزهای از جهاد و پروژه مهدوی
سومین محور بنیادین در واکاوی میراث ماندگار شهید سید حسن نصرالله، زنجیره پیروزیهای درخشانی است که در دوران فرماندهی ایشان در میدانهای گوناگون کارزار پدید آمد و از او چهرهای پیروز و نشانِ ظفر در جهان اسلام ساخت. سخن تاریخی و راهبردی او در بحبوحه پیکار برای آزادسازی جنوب لبنان — «روزگار شکست به سر آمد و دوران پیروزیها فرا رسیده است» — نماد بارز همین بینش الهی بود. در این جهانبینیِ توحیدی، پیروزی و دستیابی به ظفر، تنها با معیارهای مرسوم، تسلط بر سرزمین یا موازنه شمار تلفات سنجیده نمیشود؛ بلکه گوهرِ پیروزی در ایستادگی بر آرمانهای جهادی، استواریِ عزم، سرسپردن به تسلیمناپذیریِ مؤمنانه و پیگیریِ بیوقفه راهی بازشناسی میشود که سرمنزل نهایی آن، فراهمسازی زمینه برای حاکمیت شایستگان و تحقق وعده مهدوی است.
در چارچوب این منطقِ الهی، شهادت و زندگیِ اینجهانی، دو روی یک حقیقت یگانهاند؛ زیرا اصل پایهای در پیکار در راه خدا، پایداری در انجام تکلیف الهی تا رسیدن به وعده راستین پروردگار است. شهادت نه نقطه پایانی بر مبارزه، بلکه والاترین مرتبه جهاد و افقی نوین است که در پرتو آن، بار امانت پرچمداری با جوشش و پایداریِ فزونتر به نسلهای بعدی رزمندگان سپرده میشود.
شهید نصرالله با بیان این اصل، گستره دیدهبانیِ مقاومت را از مرزهای لبنان فراتر نشاند و آن را به جنبشی بههمپیوسته در سراسر جغرافیای جهان اسلام — از ایران و عراق گرفته تا یمن، سوریه، فلسطین، بحرین و دیگر کرانهها — گره زد؛ بدانگونه که تمامی سرزمینهای اسلامی همچون اندامهای وابسته در کالبدی یگانه به نقشآفرینی برخاستند.
از دیدگاه ارزیابی راهبردی، پیروزیهای محور مقاومت دستاورد آمیختگیِ موشکافانه جانبازی، ایمان استوار، زیرکی در میدان نبرد و دیپلماسی عزتمدار است. شهید نصرالله و همرزمان دلاور او، بارها در گذرگاههای سرنوشتساز با سازوبرگ و شمارِ به ظاهر اندک، در برابر مجهزترین ارتشهای متجاوز و همدستیهای استکباری ایستادند و با برهم زدن محاسبات مادی دشمن، بهای تداوم اشغالگری را برای آنان خارج از توان ساختند.
در گفتمان مقاومت، سنجش کامیابی تنها با خطکشهای مادی و پیشرویهای مرزی اندازهگیری نمیشود؛ بلکه پایداری در تصمیم، پالودگیِ نیت، حفظ گوهرِ ایمان و سرانجام دستیابی به فیض شهادت، ارکان جداییناپذیر پیروزی نهایی بهشمار میروند. در این مسیر، پرکشیدنِ فرماندهان و رزمندگان مقاومت، پیمانی دوباره و خونین با پروردگار و امت اسلامی است؛ عهدی ناگسستنی که با درگذشتِ جسمانیِ یک مجاهد از میان نمیرود، بلکه چشماندازهایی گستردهتر برای خیزش نسلهای نوین میگشاید. از همین روست که سید حسن نصرالله در جانهای شیفتگان راه حق، تنها یک رهبر سیاسی یا فرمانده رزمی شمرده نمیشد، بلکه جلوهگاه یاری خداوند و بازتابدهنده اراده، توکل و والاییِ یک امت بود.
ارزیابی دگرگونیهای منطقهای نشان میدهد که امید بستن و اعتماد به قدرتهای بیگانه، هیچگاه فرجامی جز خواری، دستاندازیِ بیگانگان، تضعیف استقلال و شکست برای ملتها به بار نیاورده است. در رویارویی با این زبونیِ شرمآور، برپایی صفوفی مستقل، همپیوسته و بومی از نیروهای مقاومت، یگانه مسیر آبرومندانه برای پاسداری از حاکمیت ملی و استقلال جوامع اسلامی است؛ شاهراهی که بنیادگذاران سترگی، چون شهید سید حسن نصرالله و فرماندهان جانبرکف در پایهریزی و استواریِ بنیان آن، رسالتی تاریخی را به سرانجام رساندند.
از همین منظر، بزرگترین بیم و هراسِ جبهه استکبار، پابرجایی و ژرفابخشی به چنین ساختار مقاومی در سراسر منطقه است؛ سازهای خوداتکا که بر باورهای پولادین و پیوندهای تمدنی استوار شده و به باور پویندگان این مکتب، با حذف فیزیکی یک علمدار به سستی یا گسست نخواهد گرایید. در این اندیشه، آرمانِ «پیکار تا شهادت» پایان کار نیست، بلکه پیششرط رسیدن به هدفهای والای تمدنی است؛ فرایندی قدسی که در جریان آن، پرواز هر رزمنده، انگیزه و شوری توفنده در صفوف نسلهای پسین پدید خواهد آورد.
نتیجهگیری؛ میراث سید نصرالله و افقهای آینده مقاومت در سوی دیگر، اتاقهای فکر و دستگاههای برآوردِ جبهه استکبار نیز این شبکه بههمپیوسته را فراتر از یک گروه شبهنظامی ارزیابی کردند و آن را الگویی گسترشیابنده و خطری حیاتی علیه منافع سلطهجویانه خود در غرب آسیا دانستند؛ از این رو تاکنون برای بازداشتن، ضربه زدن و برکندن این ریشه پرثمر از هیچ نیرنگ و دستاندازی فروگذار نکردهاند. با تمام این احوال، بهعنوان یکی از برجستهترین دستاوردهای دوران رهبری شهید نصرالله، مقاومت توانست جایگاه خود را به عنوان رکن تعیینکننده معادلات جهانی برای همیشه تثبیت کند.
انتهای پیام/ 944
لینک کپی شد
نظر شما
