روایتی از عارفان بی‌ادعای جبهه‌ها؛ از شهید «لیلاج» تا «امیر محبی»

سردار میرحسین میرصالحی در گفت‌و‌گو با دفاع‌پرس از عارفان بی‌ادعای جبهه‌ها می‌گوید؛ رزمندگانی همچون شهید «لیلاج» و شهید «امیر محبی» که در میدان عمل، درس عرفان و ایثار را به بهترین شکل مشق کردند.
کد خبر: ۸۶۷۰۴۲
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۸ - 02October 2026
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از گیلان، دفاع مقدس تنها روایت عملیات‌ها و پیروزی‌های نظامی نیست؛ گنجینه‌ای از تجربه، ایثار، صبر و خودباوری نسلی است که در سخت‌ترین شرایط، از سرزمین و آرمان‌های خود دفاع کرد. روایت این روز‌ها از زبان رزمندگانی که خود در میدان حضور داشتند، می‌تواند پلی میان نسل امروز و خاطرات آن دوران باشد.
رشت
سردار میرحسین میرصالحی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که سال‌ها در مناطق عملیاتی به‌عنوان مربی آموزش نظامی فعالیت داشت. او در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما، بخشی از خاطرات خود از نخستین حضور در منطقه، زندگی روزمره رزمندگان، مواجهه با ترس، همرزمان گمنام و پیام خود به نسل امروز را بیان کرد.
 
نخستین باری که وارد منطقه جنگی شدید چه حسی داشتید؟
 
سال ۱۳۶۱ بود و تازه حدود ۱۵ روز از ازدواج من گذشته بود. هنوز زندگی مشترکمان را به‌صورت مستقل شروع نکرده بودیم که اعلام شد منطقه به مربی آموزش نظامی نیاز دارد. آن زمان آموزش نظامی لشکر ۲۵ در پادگان المهدی (عج) فعالیت می‌کرد و اعلام کرده بودند که به مربی نیاز دارند. من به همراه چند نفر دیگر، از جمله شهید عباس فرید، داوطلبانه به منطقه رفتیم.
 
در ابتدا در اهواز مستقر بودیم و علاوه بر آموزش نیروها، بعد‌ها در عملیات محرم نیز حضور پیدا کردیم. برای ما حضور در منطقه و انجام مأموریت، اتفاق مهم و خوشحال‌کننده‌ای بود. پس از عملیات محرم نیز مطابق دستور، به عقبه برگشتیم.
 
روزهای رزمندگان در منطقه چگونه سپری می‌شد؟
 
از نظر زندگی روزمره، تفاوت زیادی میان منطقه و پادگان وجود نداشت؛ تفاوت اصلی، خطر‌هایی بود که در منطقه جنگی وجود داشت؛ مانند بمباران‌های هوایی. بعد از نماز صبح، هرکس متناسب با روحیات خودش دعا و مناجات می‌کرد. سپس ورزش صبحگاهی داشتیم و معمولاً حدود یک ساعت می‌دویدیم و ورزش می‌کردیم. اگر نیروی آموزشی داشتیم، همراه آنها برای ورزش می‌رفتیم.
 
بعد از ورزش، برای شست‌وشو و صرف صبحانه برمی‌گشتیم. در آن زمان یک فرهنگ بسیار خوب در یگان‌ها وجود داشت. سفره پهن می‌شد و نیرو‌های آموزشی دور یک سفره جمع می‌شدند.
 
هر روز یک یا چند نفر مسئولیتی داشتند که به آن «شهردار» می‌گفتیم؛ سفره را پهن می‌کردند، چای می‌آوردند، بعد از صبحانه سفره را جمع می‌کردند و ظرف‌ها را می‌شستند. این کار‌ها نوعی فرهنگ همکاری و زندگی جمعی میان رزمندگان ایجاد کرده بود.
 
همه انسان‌ها در شرایط خطر با ترس مواجه می‌شوند. چه عاملی باعث می‌شد رزمندگان با وجود ترس، مأموریت خود را انجام دهند؟
 
من آدم شجاعی نیستم و بار‌ها در جنگ ترسیده‌ام. این‌طور نبود که اصلاً ترسی نداشته باشم. مسئله این بود که باید با ترس کنار می‌آمدیم. پناه بردن به خدا، دعا، توسل به ائمه معصومین (ع) و مناجات با خداوند به انسان آرامش می‌داد. در بمباران، وقتی برای حفظ جان خودت مجبور می‌شوی بدوی و پناه بگیری، طبیعتاً می‌ترسی؛ اما وقتی چند بار این اتفاق تکرار می‌شود، انسان باید خودش را آماده کند.
 
یا باید بگویی نمی‌توانم و بهانه‌ای پیدا کنی و برگردی، یا اگر تصمیم گرفته‌ای بمانی، باید با شرایط کنار بیایی و مأموریتت را انجام دهی. در عملیات والفجر ۸ یک‌بار خودم ترسیده بودم. فرمانده ما در آن زمان، آقای مرتضی قربانی بود. ایشان نه‌تنها چیزی به روی من نیاورد، بلکه مأموریت دیگری به من داد. بعد از چند بار تجربه چنین شرایطی، انسان به این باور می‌رسد که تا خدا نخواهد، اتفاقی رخ نخواهد داد.
 
آیا در دوران دفاع مقدس، رزمنده یا شهیدی بود که تأثیر خاصی بر شما گذاشته باشد؟
 
من همیشه دوست دارم درباره کسانی صحبت کنم که شاید کمتر درباره آنها گفته شده است؛ همان رزمندگان گمنام و بی‌ادعایی که نقش بزرگی داشتند. شهید عباس فرید، که همراه من به منطقه آمد، انسانی بسیار صبور، بادرایت و خوش‌فکر بود و در عملیات محرم نیز با هم حضور داشتیم. شخصیت او تأثیر زیادی بر من گذاشت.
 
شهید امیر محبی از روستای نوخاله نیز به نظر من یک عارف تمام‌عیار بود. همیشه لبخند بر لب داشت و می‌توانستی شادی را در چشمانش ببینی. شهید لیلاج نیز ویژگی خاصی داشت؛ برای او «نشد» وجود نداشت. سرباز بود، اما به اندازه چند نیروی رسمی برای مجموعه کار می‌کرد. در کار‌های تدارکاتی، تهیه امکانات، مهمات و انجام مأموریت‌ها بسیار فعال بود. یک خودرو در اختیارش بود و هر کاری که به او محول می‌شد با تدبیر و جدیت انجام می‌داد. سرانجام نیز در یک عملیات به شهادت رسید.
 
به نظر شما دفاع مقدس، غیر از حفظ تمامیت ارضی کشور، چه دستاوردی برای ایران داشت؟
 
من معتقدم مهم‌ترین دستاورد دفاع مقدس برای جمهوری اسلامی، خودباوری بود در طول سال‌های جنگ، ما یاد گرفتیم که می‌توانیم روی پای خودمان بایستیم، در برابر قدرت‌های بزرگ مقاومت کنیم، کشورمان را حفظ کنیم و برای ساختن آینده آن تلاش کنیم.
 
البته این خودباوری بدون اعتماد به خداوند معنا نداشت. ما در آن دوران باور کردیم که با توکل به خدا و تکیه بر توانایی‌های خود می‌توانیم در برابر مشکلات ایستادگی کنیم.
 
تجربه‌های تاریخی نیز به ما آموخته بود که ترس، وابستگی و اعتماد به دشمن می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای یک ملت داشته باشد. این تجربه‌ها نسل به نسل منتقل شد و بخشی از فرهنگ خودباوری و مقاومت مردم را شکل داد.
 
به‌عنوان یک پیشکسوت دفاع مقدس، چه پیامی برای نسل جوان امروز دارید؟
 
دوره ما با امروز تفاوت‌های زیادی دارد. در دوران ما فناوری ارتباطی به گستردگی امروز نبود؛ اما امروز یک تلفن همراه می‌توان به حجم بسیار بزرگی از اطلاعات، تصاویر، فیلم‌ها و اخبار دسترسی داشت. 
به همین دلیل، جوان امروز باید مراقب باشد که چه چیزی می‌بیند و چه چیزی می‌شنود.
 
به جوانان عزیز می‌گویم برای خودتان شاخص انتخاب کنید. در طول تاریخ، خداوند پیامبران و انسان‌های صالح را برای هدایت بشر قرار داده است. انسان باید مراقب چشم و گوش خود باشد؛ چراکه آنچه می‌بینیم و می‌شنویم بر فکر و قلب ما اثر می‌گذارد.
 
از شرایط امروز نباید نا امید شد. ما در دوران انقلاب نیز با مشکلات و حوادث سختی روبه‌رو بودیم و آن شرایط را پشت سر گذاشتیم.
امید به نصرت الهی داشته باشید و بدانید اگر انسان در مسیر خدا حرکت کند، خداوند نیز او را یاری خواهد کرد. جوانان باید در صحنه بمانند، ارتباط خود را با مسجد و فعالیت‌های دینی و اجتماعی حفظ کنند، یاد شهدا را زنده نگه دارند و از خداوند و شهدا بخواهند که در مسیر درست ثابت‌قدم بمانند.
 
روایت سردار میرصالحی از دفاع مقدس، تنها خاطره‌ای از روز‌های جنگ نیست؛ روایت نسلی است که در میدان خطر، ترس را تجربه کرد، اما اجازه نداد ترس بر اراده‌اش غلبه کند. نسلی که به گفته او، در دل سختی‌ها به خودباوری، توکل و ایستادگی رسید و امروز، انتقال این تجربه‌ها به نسل جوان را وظیفه خود می‌داند.
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار