تغییر دکترین ایران از پاسخ به تحمیل هزینه
گروه بینالملل دفاعپرس - سعید شهرابی فراهانی؛ تنش میان ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده است که در آن، مسئله اصلی دیگر صرفاً این نیست که واشنگتن آیا توان حمله دارد یا نه؛ پرسش راهبردیتر این است که آیا آمریکا میتواند پیامدهای حمله را کنترل کند یا خیر. بر اساس ارزیابیهای مطرحشده، آنچه اکنون در ظاهر یک وقفه در تحولات نظامی دیده میشود، بیشتر به یک مکث محاسباتی شباهت دارد؛ مکثی برای سنجش اطلاعات، آمادگی نظامی، ظرفیت واکنش ایران و مهمتر از همه، امکان مهار جنگ پس از آغاز آن. واقعیت این است که آمریکا برای آغاز یک جنگ محدود، ابزارهای قابل توجهی در اختیار دارد؛ اما جنگ با ایران الزاماً محدود باقی نخواهد ماند. همین تفاوت، مهمترین عامل بازدارنده در محاسبات واشنگتن است.

سناریوی مطلوب آمریکا احتمالاً حملهای سریع، دقیق و محدود است که بتواند بدون ورود به یک جنگ طولانی، بخش مهمی از توان نظامی ایران را تحت تأثیر قرار دهد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که ایران پاسخ خود را به یک جغرافیای محدود یا چند هدف مشخص محدود نکند. در چنین شرایطی، آمریکا باید همزمان امنیت نیروها، پایگاهها، تأسیسات، خطوط لجستیکی و منافع خود و متحدانش را در منطقه مدیریت کند. بنابراین، مزیت حمله اول الزاماً به معنای برتری در ادامه جنگ نیست. این همان شکافی است که تهران تلاش میکند از طریق بازدارندگی موشکی، پهپادی، منطقهای و افزایش ابهام عملیاتی ایجاد کند.
یکی از مهمترین نکات در ارزیابی وضعیت کنونی، تغییر در ادبیات راهبردی ایران است. تهران تلاش میکند نشان دهد که در صورت حمله، صرفاً به دفاع و پاسخ محدود اکتفا نخواهد کرد، بلکه میکوشد هزینه جنگ را به سطحی برساند که تصمیم به آغاز آن برای آمریکا دشوار شود. در این چارچوب، افزایش توان تولید موشک و پهپاد، توسعه سامانههای جدید و ایجاد ظرفیتهای عملیاتی متنوع، صرفاً یک اقدام تسلیحاتی نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد «تحمیل هزینه» است. منطق این راهبرد روشن است: اگر آمریکا مطمئن باشد که میتواند ضربه نخست را وارد کند، اما مطمئن نباشد که قادر است پاسخ و پیامدهای آن را کنترل کند، تصمیم به آغاز جنگ با ریسک بسیار بالاتری همراه خواهد شد.
پاشنه آشیل جنگ طولانی؛ مهمات و ظرفیت جایگزینی جنگ مدرن، جنگ مصرف مهمات نیز هست. برتری هوایی و فناوری پیشرفته زمانی معنا دارد که بتوان آن را در یک دوره طولانی حفظ کرد. از این منظر، ظرفیت تولید و جایگزینی مهمات اهمیت ویژهای دارد. اگر یک طرف در روزها و هفتههای نخست حجم بزرگی از موشکهای رهگیر و مهمات دقیق را مصرف کند، در ادامه باید بتواند این ذخایر را با سرعت کافی جایگزین کند. در مورد آمریکا و اسرائیل، ادعاهایی درباره محدودیت ذخایر مهمات و بهویژه مهمات رهگیر مطرح شده است. این ادعاها نیازمند راستیآزمایی مستقلاند، اما حتی صرف احتمال محدودیت در این حوزه، در محاسبات جنگی اهمیت دارد. برای ایران نیز مسئله مشابهی وجود دارد؛ اما تفاوت مهم در این است که تهران تلاش کرده ظرفیت تولید داخلی موشک و پهپاد را به یکی از ارکان راهبرد بازدارندگی خود تبدیل کند. بنابراین، در یک جنگ فرسایشی، توان تولید و جایگزینی میتواند به اندازه توان شلیک اولیه تعیینکننده باشد.
حضور گسترده آمریکا در منطقه یک مزیت عملیاتی است، اما همزمان یک آسیبپذیری نیز ایجاد میکند. هر پایگاه، مرکز لجستیکی یا محل استقرار نیروها میتواند در شرایط جنگی به یک هدف تبدیل شود. اگر ایران بتواند با دقت بالا محل استقرار نیروها و تجهیزات آمریکا را هدف قرار دهد، واشنگتن با یک معضل اساسی مواجه خواهد شد: ادامه حضور نظامی به معنای حفظ قدرت عملیاتی است، اما همزمان تعداد اهداف در دسترس ایران را افزایش میدهد. کاهش حضور نیز پیامد دیگری دارد و میتواند از منظر سیاسی و ژئوپلیتیکی بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود. بنابراین، آمریکا با یک انتخاب ساده مواجه نیست؛ ماندن هزینه دارد و رفتن نیز هزینه سیاسی و راهبردی خواهد داشت.
مهمترین نگرانی واشنگتن میتواند گسترش جغرافیایی درگیری باشد. اگر جنگ از یک رویارویی مستقیم ایران و آمریکا فراتر رود و به مسیرهای کشتیرانی، زیرساختهای انرژی، پایگاههای منطقهای و آبراههای راهبردی کشیده شود، کنترل بحران بسیار دشوارتر خواهد شد. در چنین سناریویی، حتی کشورهایی که در ابتدا خود را خارج از جنگ تعریف میکنند، ممکن است به دلیل حمایت نظامی، لجستیکی یا عملیاتی از یکی از طرفین، در محاسبات طرف مقابل وارد شوند. از همین رو، ورود مستقیمتر کشورهای اروپایی به ترتیبات امنیتی منطقه میتواند محاسبات تهران را نیز تغییر دهد. هرچه نقش این کشورها از حمایت سیاسی به مشارکت عملیاتی نزدیکتر شود، احتمال آنکه ایران آنها را بخشی از معادله جنگ تلقی کند افزایش مییابد.
یکی دیگر از مؤلفههای مطرح در این ارزیابی، تلاش برای ایجاد فشار همزمان خارجی و داخلی علیه ایران است. در صورت صحت چنین سناریویی، هدف آن خواهد بود که فشار نظامی خارجی با بیثباتی امنیتی داخلی ترکیب شود و ظرفیت تصمیمگیری و واکنش ایران را کاهش دهد. به همین دلیل، تهران در کنار آمادگی نظامی، مسئله انسجام داخلی، امنیت زیرساختها و حفاظت اطلاعاتی را بخشی از معادله بازدارندگی میداند. در واقع، جنگ آینده ـ اگر رخ دهد ـ صرفاً جنگ موشکها نخواهد بود؛ جنگ ارادهها، اطلاعات، انسجام اجتماعی، ظرفیت صنعتی و توان تحمل فشار نیز خواهد بود.
در شرایط کنونی، تصور اینکه آمریکا صرفاً با تصمیم به حمله میتواند نتیجه جنگ را تعیین کند، سادهسازی معادله است. نقطه قوت آمریکا در ضربه اولیه و توان فناوری آن است؛ نقطه چالشبرانگیزش، مدیریت یک جنگ احتمالی طولانی، چندجبههای و پرهزینه خواهد بود. ایران نیز با تکیه بر توان موشکی، پهپادی، ظرفیت تولید داخلی و شبکهای از ابزارهای منطقهای تلاش میکند هزینه چنین جنگی را افزایش دهد. بنابراین، بازدارندگی واقعی در شرایط کنونی زمانی شکل میگیرد که آمریکا به این جمعبندی برسد: میتواند جنگ را شروع کند، اما تضمینی ندارد که بتواند زمان، جغرافیا و پایان آن را تعیین کند. این دقیقاً همان نقطهای است که «ضربه اول» را از «پیروزی راهبردی» جدا میکند. جنگ ممکن است با یک تصمیم در واشنگتن آغاز شود، اما پایان آن لزوماً در واشنگتن تعیین نخواهد شد.
انتهای پیام/ ۱۳۴
