ارزیابی اندیشکده «نشنال اینترست» از بحران مهمات ارتش تروریستی آمریکا
گروه بینالملل دفاعپرس: فضای امنیتی و راهبردی جهان در دهههای اخیر همواره دستخوش تحولات و چالشهای عمیقی بوده است؛ تحولاتی که سیاستگذاران و ناظران بینالمللی را به بازنگری در ساختارهای نظامی و دفاعی واداشته است. این روزها موضوع توانمندیهای دفاعی، وضعیت ذخایر تسلیحاتی و چالش تأمین تجهیزات نظامی پیشرفته در جهان غرب به یکی از مباحث داغ در محافل سیاسی و رسانهای تبدیل شده است؛ مسالهای که ریشههای آن فراتر از درگیریهای منطقهای کنونی ارزیابی میشود و چالشهای ساختاری عمیقی را در سیستم امنیتی کشورهای غربی نمایان ساخته است.

در همین راستا، اندیشکده «نشنال اینترست» در گزارشی تخصصی به واکاوی این موضوع پرداخته است؛ این پژوهش با بررسی علل واقعی کمبود موشکها و رهگیرها در غرب، این بحران را نه نتیجه مستقیم درگیریهای جاری در اوکراین و غرب آسیا، بلکه پیامد بیش از سه دهه برنامهریزی مبتنی بر فرض نادرستِ پایان جنگهای بزرگ و اتخاذ رویکرد «آرمانگرایی راهبردی» میداند و کاهش تدریجی توانمندیهای دفاعی و تسلیحاتی ناتو و آمریکا را مورد ارزیابی قرار داده است.
متن کامل این تحلیل بدین شرح است:
کمبود موشکها و رهگیرها در غرب ناشی از درگیر شدن در جنگهای متعدد نیست؛ بلکه دلیل آن این است که غرب به مدت سه دهه، برنامهریزیهای خود را بر این فرض استوار کرده بود که وقوع جنگ بزرگ دیگری ناممکن است. از آبهای پیرامون تایوان گرفته تا خلیج فارس و دشتهای حاصلخیز اوکراین، واقعیتی واحد بر موازنه راهبردی سایه افکنده است: جنگهای مدرن میتوانند مهمات نقطهزن را با سرعتی بیش از توان تولید مصرف کنند.
امروزه رایج است که تحلیلهایی، خالی شدن زرادخانههای ارتش آمریکا را پیامد درگیریها در اوکراین و غرب آسیا میدانند. اگرچه جنگهای گوناگون، علیالخصوص جنگ منطقهای ایران مهر پایانی بر افسانه پایان ناپذیری مهمات غرب زد، با این حال، دقیقتر آن است که بگوییم این درگیریها بیش از همهچیز، ضعف ساختاری نیروهای مسلح آمریکا و متحدانش را آشکار کردند. بنابراین، مقصر دانستن مداخلات نظامی کنونی آمریکا یا اروپا، به معنای تقلیل دادن اشتباه ساختاری در سه دهه اخیر غرب بوده و بر حقیقت اشتباه مهلک سران غرب در سالهای گذشته سرپوش میگذارد.
شواهد تجربی نیز این حقیقت را تأیید میکنند. در بررسی اخیر مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی که کمبود مهمات آمریکا را بر اساس شش عامل تحلیل کرده، اگرچه جنگ منطقهای ایران اصلیترین عامل این وضعیت معرفی شده، اما برای این کمبود علل دیگری نیز ذکر شده است. بر اساس این گزارش، انتقال تسلیحات به اوکراین تنها عاملی جزئی در وضعیت نابهسامان ذخایر تسلیحاتی پنتاگون به شمار میرود. از میان ۱۰۲ رده تجهیزاتی که به اوکراین ارسال شد، تنها چهار مورد، شامل پاتریوت، اتکمز، هارم و استینگر همپوشانی قابلتوجهی با نیازهای راهبردی تسلیحاتی آمریکا داشتند.
ریشه این بحران تسلیحاتی در فضای راهبردی غیرواقعبینانهای نهفته است که پس از جنگ سرد در غرب حاکم شد. دولتهای غربی از روی سادهلوحی، «سود صلح» (مزایای اقتصادی ناشی از کاهش هزینههای نظامی) را با نظم جهانی پایدار اشتباه گرفتند. اسناد و شواهد موجود، گویای این واقعیت با صراحتی کمنظیر هستند.
«سند تأسیسی» سال ۱۹۹۷ ناتو اعلام کرد که ناتو و روسیه دیگر یکدیگر را به چشم دشمن نمیبینند. بعدها، راهبرد امنیتی سال ۲۰۰۳ اتحادیه اروپا، وقوع تهاجمی گسترده علیه یکی از کشورهای عضو را «بعید» ارزیابی کرد. در سال ۲۰۱۰ نیز، سند راهبردیِ وقتِ ناتو، احتمال حمله متعارف را ناچیز شمرد و در عین حال امنیت روسیه و متحدان را «درهمتنیده» توصیف کرد. راهبرد امنیت ملی سال ۲۰۱۰ آمریکا نیز اعلام داشت که قدرتهای بزرگ در صلح به سر میبرند و تجارت، سرنوشت آنها را به یکدیگر پیوند داده است. کشورهای دموکراتیک حوزه یورو-آتلانتیک، با موفقیت توانمندیهای اطلاعاتی راهبردی خود را در قفسِ «آرمانگرایی راهبردی» محبوس کرده بودند؛ رویکردی که در دوران ریاستجمهوری اوباما به اوج خود رسید.
این پیشفرضها تنها به سالنهای کنفرانس و بیانیههای رسمی محدود نماندند، بلکه به حوزههای ساختار نیروها، تدارکات نظامی و سیاستگذاری صنعتی نیز راه یافتند؛ و درست در همینجا بود که اوضاع به شکلی خطرناک پیچیده شد. به عنوان مثال، راهبرد امنیت ملی سال ۲۰۱۰ انگلیس، احتمال حمله متعارف به یکی از کشورهای عضو ناتو یا اتحادیه اروپا را در رده سومِ فهرست مخاطرات قرار داد. «بازبینی راهبردی دفاع و امنیت» که همزمان با آن سند منتشر شد، شمار تانکهای اصلی میدان نبرد «چلنجر-۲» را حدود ۴۰ درصد و تعداد واحدهای توپخانه سنگین را حدود ۳۵ درصد کاهش داد؛ اقدامی که بازتابدهنده این باور بود که دقتِ عمل میتواند جایگزین حجم بالای آتش شود. در پی آن، ناتو به دنبال تأمین امنیت با پایینترین سطح ممکن از نیروهای نظامی برآمد.
مشکلات تسلیحاتی غرب از سال ۲۰۲۲ و با حمله روسیه به اوکراین آغاز شد، در ابتدا غرب بدون چالش خاصی اقدام به کمک تسلیحاتی به اوکراین میکرد، اما با گذر زمان و طولانی شدن این جنگ، در امکان تداوم این کمکها به اوکراین تردید حاصل شد، حمله اسرائیل به تاسیسات هستهای ایران در ژوئن سال گذشته که منجر به پاسخ موشکی ایران شد و در ادامه جنگ منطقهای، بحران اصلی را در زرادخانههای غربی ایجاد کرد؛ ضعف ساختاری حاکم بر صنعت نظامی آمریکا نیز مانع از جایگزینی سریع تسلیحات مصرف شده در جنگ میشد.
اکنون و پس از ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف نظامی خود در جنگ منطقهای ایران، این کشور با بحران تسلیحاتی و فقر شدید مهمات در زرادخانههای خود نیز مواجه است. قوانین و ساختارهای دستوپاگیر در پنتاگون نیز احتمال هرگونه بهبود زودهنگام و قابل توجه را در زرادخانههای آمریکا منتفی میکند. میتوان گفت که واشنگتن در بحرانی گرفتار شده است که خود مسبب اصلی آن بوده و ایران تنها روشن کننده آتشی محسوب میشود که آمریکا در بیش از سه دهه هیزم آن را جمعآوری کرده است.
انتهای پیام/ 999
