تابآوری اجتماعی در جنگ و شرایط پساجنگ و پیامدهای آن برای انسجام و پایداری جامعه
در خلال ماههای اخیر جمهوری اسلامی ایران با یک مجموعه جنگ ترکیبی و عملیات شناختی چند لایه مواجه بوده است. برتری و تفوق در جنگ شناختی از آن کسی است که اول حرکت کند و زمان، مکان و وسیله تهاجم را انتخاب کند. تاب آوری به توانایی انسان برای سازگاری، ادامه زندگی و بازیابی تعادل روانی و رفتاری در مواجهه با سختیها، بحرانها و فشارهای شدید گفته میشود. در شرایطی مانند جنگ، حملات نظامی، ناامنی، آوارگی یا از دست دادن عزیزان، انسان با بالاترین سطح فشار روانی مواجه میشود. در چنین موقعیتهایی، تاب آوری نه یک ویژگی تجملی، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقا و ادامه زندگی است.
گروه استانهای دفاعپرس؛ تابآوری در شرایط جنگی، بهعنوان یکی از مفاهیم بنیادین در تقاطع مطالعات امنیتی، راهبردی و حقوق بشردوستانه، ناظر بر ظرفیت یک جامعه، دولت یا ساختار حکمرانی برای مواجهه مؤثر، مستمر و چندلایه با پیامدهای مخرب مخاصمات مسلحانه است.

این مفهوم، صرفاً به معنای بقا در برابر تهدیدات نیست، بلکه به توانایی نظاممند در تحمل خسارات انسانی و مادی، تطبیق با شرایط بحرانی، بازسازی ظرفیتهای ازدسترفته و تضمین تداوم کارکردهای حیاتی اجتماعی اشاره دارد.
در این چارچوب، تابآوری واجد بُعدی عمیقاً حقوق بشری نیز است؛ بهگونهای که میتوان آن را بهمثابه ظرفیتی برای صیانت از کرامت انسانی، حفظ حداقلی از حقوق بنیادین از جمله حق حیات، سلامت، غذا و امنیت و جلوگیری از فروپاشی ساختارهای حمایتی جامعه در شرایط جنگی تلقی کرد.
از این منظر، تابآوری نهتنها یک مقوله راهبردی، بلکه ابزاری برای کاهش آسیبپذیری انسانها در برابر خشونت ساختاری جنگ و تضمین پایداری اجتماعی در بستر بحرانهای مسلحانه به شمار میرود.
در یک تعریف عملیاتی، تابآوری در جنگ را میتوان در چهار مؤلفه اصلی صورتبندی کرد: نخست، تحمل فجایع و خسارات جنگی که شامل پذیرش و مدیریت پیامدهای انسانی، مادی و روانی ناشی از درگیریهاست. دوم، تطبیق با شرایط متغیر جنگ که به توانایی نظامهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای انطباق سریع با وضعیتهای بحرانی و پیشبینیناپذیر اشاره دارد. سوم، بازسازی و بازتولید سریع ظرفیتها اعم از نیروی انسانی، زیرساختها و توان نظامی که نقش تعیینکنندهای در استمرار مقاومت ایفا میکند و در نهایت، حفظ و تقویت روحیه عمومی که بهعنوان عنصر نرم، اما بنیادین، ضامن پایداری اجتماعی و جلوگیری از فروپاشی روانی جامعه در شرایط جنگی است.
بررسی تاریخی مخاصمات نشان میدهد که میزان تابآوری، در بسیاری از موارد، عاملی تعیینکننده در سرنوشت جنگها بوده است. جوامعی که توانستهاند این چهار مؤلفه را بهصورت متوازن تقویت کنند، نهتنها از فروپاشی جلوگیری کردهاند، بلکه در مواردی مسیر تحولات جنگ را به نفع خود تغییر دادهاند.
از این منظر، تابآوری را میتوان بهعنوان یک مزیت راهبردی تلقی کرد که در کنار قدرت سخت، نقش مهمی در تعیین موازنه نهایی ایفا میکند.
تابآوری و مقابله با جنگ شناختی دشمن
روندهای امنیتی کلان نشان میدهد که ماهیت جنگها طی سالها و دهههای آینده تغییرات عمدهای را به خود خواهد دید. ناتو طی سال ۲۰۲۰ پنج حوزه جنگی را برای اعضای این ائتلاف نظامی تعیین کرد که به ترتیب عبارت بودند از زمین، هوا، دریا، فضا و حوزه سایبری، اخیراً حوزه جدیدی نیز به این حوزهها اضافه شده که «جنگ شناختی» نام دارد.
ائتلاف ناتو با طیف وسیعی از چالشها در حوزههای در حال ظهور مربوط به منازعات مواجه است. این حوزهها میتوانند از فناوریهای جدید و مخرب ناشی شوند. به عنوان مثال، حوزههای فضا و سایبر از پیشرفتها در حوزههای مربوط به فناوریهای موشکی، ماهوارهای، مخابراتی و توسعه اینترنت بیرون آمدهاند.
گسترش روزافزون استفاده از رسانههای اجتماعی، شبکههای اجتماعی، پیامهای اجتماعی و فناوریهای دستگاههای تلفن همراه، نیز حوزه جدیدی را امکانپذیر کرده است: «جنگ شناختی».
در جنگ شناختی، ذهن انسان به میدان نبرد تبدیل میشود. هدف این است که نه تنها آنچه مردم فکر میکنند، بلکه نحوه تفکر و عمل آنها نیز تغییر کند. اگر جنگ شناختی با موفقیت انجام شود، باورها و رفتارهای فردی و گروهی را شکل داده و تحت تأثیر قرار میدهد تا به نفع اهداف تاکتیکی یا استراتژیک دشمن یا مهاجم تغییر کند.
جنگ شناختی در شکل شدید و افراطی خود، این ظرفیت و توانایی را دارد که کل جامعه را بشکند و از هم فرو بپاشد، به طوری که دیگر اراده جمعی برای مقاومت در برابر نیات دشمن از بین برود و وجود نداشته باشد.
در جنگ شناختی دشمن میتواند بدون توسل به زور یا اجبار آشکار، کل جامعه را تحت سلطه خود درآورد. اهداف جنگ شناختی را میتوان با افقهای زمانی کوتاه مدت، محدود کرد. از سوی دیگر این اهداف میتوانند استراتژیک و بلندمدت و برای چند دهه برنامهریزی شده باشند.
یک کمپین منفرد میتواند بر هدف محدود جلوگیری از انجام یک مانور نظامی طبق برنامهریزی، یا مجبور کردن به تغییر یک خط مشی عمومی خاص تمرکز کند. چندین کمپین متوالی را میتوان با هدف بلندمدت برهم زدن کل جوامع یا اتحادها، از طریق ایجاد شک و تردید در مورد حکومت، براندازی فرآیندهای دموکراتیک، برانگیختن اغتشاشات مدنی، یا تحریک جنبشهای جداییطلبانه، راهاندازی کرد.
در قرن گذشته، ترکیب ابتکاری پیاده نظام متحرک، نیروی زرهپوش و نیروی هوایی منجر به شکلگیری نوع جدیدی از جنگ شد. امروز نیز جنگ شناختی قابلیتهای سایبری، اطلاعات، روانشناسی و مهندسی اجتماعی را برای دستیابی به اهداف خود ترکیب کرده و به خدمت میگیرد.
جنگ شناختی از اینترنت و رسانههای اجتماعی برای هدف قرار دادن افراد با نفوذ، گروههای خاص و تعداد زیادی از شهروندان به صورت انتخابی و سریالی در یک جامعه استفاده میکند.
جنگ شناختی به دنبال ایجاد شک و تردید، معرفی روایتهای متضاد، قطبی کردن افکار، رادیکالیزه کردن گروهها و ایجاد انگیزه در آنها برای اعمالی است که میتواند یک جامعه منسجم را از هم گسیخته یا تکه تکه کند.
استفاده گسترده از رسانههای اجتماعی و فناوریهای دستگاههای هوشمند در کشورهای عضو ائتلاف ناتو نیز ممکن است آنها را به ویژه در برابر این نوع حملات آسیبپذیر کند.

توجه به این نکته مفید است که برای دستیابی به اهداف جنگ شناختی نیازی به اطلاعات نادرست یا اخبار جعلی نیست. یک سند شرمآور دولتی که از حساب ایمیل یک مقام دولتی هک شده و بهطور ناشناس در یک سایت اشتراکگذاری رسانههای اجتماعی درز کرده یا به صورت انتخابی برای گروههای مخالف در یک شبکه اجتماعی فرستاده شده و منتشر شده است، برای ایجاد اختلاف و دودستگی در گروه هدف کافی است.
یک کمپین پیامرسان اجتماعی که احساسات اینفلوئنسرهای آنلاین را شعلهور میکند، میتواند باعث گسترش جنجالها شود. گروههای رسانههای اجتماعی ممکن است انگیزه سازماندهی تظاهرات و حضور در خیابانها را داشته باشند. تکذیبهای رسمی یا پاسخهای عمومی مبهم در این شرایط میتواند به سردرگمی و شک و یا تثبیت روایتهای متضاد در میان بخشهایی از مردم بیفزاید.
در حالی که حسابهای جعلی رسانههای اجتماعی و رباتهای پیامرسان خودکار میتوانند این پویایی را تقویت کنند، اما نیازی به وجود آنها نیست چرا که مطالعه اخیر موسسه فناوری ماساچوست نشان داد که ایموجیهای تعجب و انزجار به تنهایی پیامها را ویروسی میکند و کاربران عادی، نه رباتها، به سرعت آنها را دوباره ارسال میکنند.
یک نسخه کاغذی از روزنامه مورد علاقه شما نمیداند که چه اخباری را ترجیح میدهید بخوانید. اما رایانه و تبلت شما این را میداند و این کار را میکند. یک آگهی که در روزنامه دیدهاید نمیداند که برای خرید چیزی که تبلیغ شده به فروشگاه رفتهاید؛ اما گوشی هوشمند شما این را میداند. سرمقالهای که خواندهاید نمیداند که با اشتیاق آن را با برخی از نزدیکترین دوستان خود به اشتراک گذاشتهاید، اما سیستم شبکه اجتماعی که شما عضو آن هستید این را میداند و این کار را انجام میدهد.
برنامههای کاربردی رسانههای اجتماعی، آنچه را که ما دوست داریم و به آن باور داریم ردیابی میکنند. گوشیهای هوشمند ما این که ما به کجا میرویم و با چه کسانی وقت میگذرانیم را ردیابی میکنند. شبکههای اجتماعی ما ردیابی میکنند که با چه کسانی ارتباط داریم و چه کسانی را حذف میکنیم. پلتفرمهای جستوجو و تجارت الکترونیک ما از این دادههای ردیابی برای تبدیل ترجیحات و باورهای ما به عمل استفاده میکنند. آنها با ارائه محرکهایی برای تشویق ما به خرید چیزهایی که در غیر این صورت نمیخریدیم در تبدیل ترجیحات ما به عمل نقش دارند.
تاکنون، جوامع مصرفکننده مزایای آن را دیده و پذیرفتهاند. تبلتها اخباری را در اختیار ما قرار میدهد که میدانند ما آنها را دوست خواهیم داشت، زیرا میخواهند ما را درگیر خود نگه دارند.
تبلیغاتی نمایش داده میشود که مطابق با سلیقه ما و بر اساس خریدهای قبلی ما گلچین شدهاند. کوپنهایی روی گوشی هوشمند ما ظاهر میشوند تا ما را تشویق کنند در فروشگاهی توقف کنیم که بر حسب تصادف ظاهری در مسیر فعلی ما قرار دارد.
شبکههای اجتماعی نظراتی را ارائه میدهند که ما صمیمانه با آن موافقیم. دوستانی که در حلقههای شبکههای اجتماعی ما هستند نیز این نظرات را به اشتراک میگذارند، زیرا کسانی که این کار را نمیکنند «دوست نیستند» یا خودشان آن را ترک میکنند.
به طور خلاصه، ما بهطور فزایندهای خود را در «حبابهای راحتی» مییابیم، جایی که اخبار، نظرات، پیشنهادات و افراد ناپسند یا آزاردهنده به سرعت حذف میشوند، اگر اصلاً ظاهر شوند.
خطر این است که جامعه در کل ممکن است به بسیاری از این حبابها تقسیم شود که هر کدام به طرز سعادتمندانهای از دیگران جدا میشوند و وقتی از هم دور میشوند، احتمال اینکه هر یک از آنها هر زمان که با هم برخورد میکنند، آشفته یا شوکه شوند، بیشتر میشود.
شلوغی و تجارت منظم در میدان عمومی، بحث آزاد در یک تریبون عمومی، احساس یک جمهوری مشترکالمنافع (امور عمومی) از یک جامعه کثرت گرا، این تأثیرات تعدیلکننده ممکن است تضعیف و تضعیف شوند و حساسیتهای ما به راحتی دچار آشفتگی شده و به هم بریزد.
چیزی که زمانی یک جامعه باز پرجنبوجوش بود، در عوض به مجموعهای از چند جامعه خرد بسته تبدیل میشود که در یک قلمرو مشترک زندگی میکنند و به راحتی در معرض گسست و بینظمی قرار میگیرد.
تواناییهای شناختی ما نیز ممکن است توسط رسانههای اجتماعی و دستگاههای هوشمند تضعیف شوند. استفاده از رسانههای اجتماعی میتواند سوگیریهای شناختی و اشتباهات ذاتی تصمیمگیری را که در کتاب «ثتفکر، سریع و کند» «دانیل کانمن» رفتارشناس و برنده جایزه نوبل توصیف شده است، افزایش دهد.
فیدهای خبری و موتورهای جستوجویی که نتایجی را ارائه میدهند که با ترجیحات ما همسو هستند، سوگیری تأیید را افزایش میدهند، به موجب آن ما اطلاعات جدید را برای تأیید باورهای از پیش ساخته خود تفسیر میکنیم.
برنامههای پیامرسان اجتماعی به سرعت کاربران را با اطلاعات جدید بهروزرسانی میکنند، و باعث سوگیری جدید میشوند، که به موجب آن ما اهمیت رویدادهای جدید را نسبت به رویدادهای گذشته بر اساس سوگیریهای خود ارزشگذاری میکنیم.
سایتهای شبکههای اجتماعی فرآیند تائید اجتماعی را القا میکنند، که در آن ما اعمال و باورهای دیگران را تقلید و تأیید میکنیم تا با گروههای اجتماعی خود همخوانی و همسویی داشته باشیم.
سرعت سریع پیامها و انتشار اخبار، و نیاز درک شده برای واکنش سریع به آنها، «تفکر سریع» (احساسی) را در مقابل «آهسته فکر کردن» (عقلانی و عاقلانه) تشویق میکند. حتی خبرگزاریهای معتبر و مشهور نیز عناوین احساسی را برای تشویق انتشار گسترده و سریع مقالات خبری خود منتشر میکنند.
مردم زمان کمتری را صرف خواندن مطالب در شبکههای اجتماعی میکنند، حتی اگر تعداد دفعات اشتراکگذاری آنها را افزایش دهند. سیستمهای پیامرسان اجتماعی برای توزیع قطعههای کوتاه که اغلب زمینه و نکات ظریف مهم را حذف میکنند، بهینه سازی شدهاند.
این امر میتواند انتشار اطلاعات نادرست عمدی و ناخواسته یا روایتهای جهتدار را تسهیل کند. کوتاه بودن پستهای رسانههای اجتماعی، در ترکیب با تصاویر بصری قابل توجه، ممکن است خوانندگان را از درک انگیزهها و ارزشهای دیگران که در درون این نهفته پیامها نهفته است بازدارد.
برتری و تفوق در جنگ شناختی از آن کسی است که اول حرکت کند و زمان، مکان و وسیله تهاجم را انتخاب کند. جنگ شناختی را میتوان با استفاده از مسیرها و رسانههای مختلف انجام داد.
باز بودن پلتفرمهای رسانههای اجتماعی به دشمنان اجازه میدهد به راحتی افراد، گروههای منتخب و عموم مردم را از طریق پیامهای اجتماعی، نفوذ در رسانههای اجتماعی، انتشار انتخابی اسناد، اشتراکگذاری ویدئو و... مورد هدف قرار دهند.
قابلیتهای سایبری امکان استفاده از نیزه ماهیگیری، هک و ردیابی افراد و شبکههای اجتماعی را فراهم میکند. در «نیزه ماهیگری» هکرها پیامهایی را مشخصاً برای افراد میفرستند تا آنها را به بازدید از صفحات اینترنتی جعلی ترغیب کنند و از این طریق رمزهای عبور آنها را به دست آورند.
یک دفاع مناسب در مقابل جنگ شناختی حداقل مستلزم آگاهی از این است که یک کارزار جنگ شناختی در حال انجام است.
این امر مستلزم توانایی مشاهده و جهتگیری قبل از تصمیمگیری برای اقدام است.
راهحلهای فناوری میتوانند ابزاری برای پاسخ به برخی سؤالات کلیدی فراهم کنند: آیا کمپینی در جریان است؟ از کجا سرچشمه گرفته است؟ چه کسی آن را راهاندازی میکند؟ اهداف آنچه میتواند باشد؟
تحقیقات ما نشان میدهد که الگوهایی از چنین کمپینهایی وجود دارد که تکرار میشوند و قابل طبقهبندی هستند. آنها حتی ممکن است «امضاهای» منحصر به فردی از بازیگران خاص را ارائه دهند که میتواند به شناسایی آنها کمک کند. یک راهحل فناوری خیلی مفید ممکن است یک سیستم نظارت و هشدار جنگ شناختی باشد.
چنین سیستمی میتواند به شناسایی کمپینهای جنگ شناختی در زمان ظهور و ردیابی آنها در حین پیشرفت آن کمک کند. آن همچنین میتواند شامل داشبوردی باشد که دادههای طیف گستردهای از رسانههای اجتماعی، رسانههای سخنپراکنی، پیامهای اجتماعی و سایتهای شبکههای اجتماعی را ادغام میکند.
این داشبورد و مرکز کنترل نقشههای جغرافیایی و شبکههای اجتماعی را نشان میدهد که توسعه کمپینهای مشکوک به جنگهای شناختی را در طول زمان نشان میدهد.
با شناسایی مکانها، اعم از جغرافیایی و مجازی، که پستها، پیامها و مقالات خبری در رسانههای اجتماعی، موضوعات مورد بحث، احساسات و شناسههای زبانی، سرعت انتشار و سایر عوامل از آنها منشأ میگیرند، یک داشبورد یا مرکز کنترل میتواند ارتباطات و الگوهای تکراری را آشکار کند.
پیوندهای بین حسابهای رسانههای اجتماعی (به عنوان مثال، اشتراکگذاریها، نظرات، تعاملات) و زمانبندی آنها نیز قابل مشاهده است. استفاده از هوش مصنوعی و الگوریتمهای تشخیص الگو میتواند به شناسایی و طبقهبندی سریع کمپینهای در حال ظهور جنگ شناختی بدون نیاز به دخالت انسان کمک کند.
چنین سیستمی امکان نظارت در زمان واقعی را فراهم میکند و هشدارهای به موقع را به تصمیم گیرندگان ائتلاف ناتو ارائه میدهد و به آنها کمک میکند تا در هنگام ظهور و تکامل کمپینهای مرتبط با جنگهای شناختی پاسخهای مناسب به آنها را تنظیم و ارائه کنند.
از روزهای آغازین شکلگیری ناتو، این ائتلاف نقش اساسی در ارتقا و افزایش آمادگیهای مدنی در میان کشورهای عضو خود ایفا کرده است. ماده ۳ اساسنامه ناتو اصل تابآوری را تعیین میکند که از همه کشورهای عضو این اتحاد میخواهد که «ظرفیت فردی و جمعی خود را برای مقاومت در برابر حملات مسلحانه حفظ و توسعه دهند». این شامل حمایت از تداوم دولت، و ارائه خدمات ضروری، از جمله سیستمهای ارتباطات مدنی انعطافپذیر نیز میشود.
برخی از ملاحظات کلیدی برای ناتو در این زمان عبارتند از اینکه چگونه میتوان در تعریف حملات شناختی پیش قدم شد، چگونه میتوان به اعضای اتحاد کمک کرد تا آگاهی خود را حفظ کنند و چگونه از زیرساختهای ارتباطات مدنی قویتر و چارچوبهای آموزش عمومی حمایت کنند تا ظرفیت مقاومت و واکنش را افزایش دهند.

تاب آوری در شرایط بحران و جنگ
تاب آوری به توانایی انسان برای سازگاری، ادامه زندگی و بازیابی تعادل روانی و رفتاری در مواجهه با سختیها، بحرانها و فشارهای شدید گفته میشود. در شرایطی مانند جنگ، حملات نظامی، ناامنی، آوارگی یا از دست دادن عزیزان، انسان با بالاترین سطح فشار روانی مواجه میشود. در چنین موقعیتهایی، تاب آوری نه یک ویژگی تجملی، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقا و ادامه زندگی است.
پژوهشها در حوزه روانشناسی بحران نشان میدهند افرادی که سطح بالاتری از تاب آوری دارند، در برابر استرسهای شدید، افسردگی، اضطراب و ناامیدی، مقاومتر عمل میکنند و با احتمال بیشتری میتوانند برای خود و خانوادهشان تصمیمات منطقی و سازنده بگیرند.
تاب آوری به معنای نترسیدن یا احساس نکردن درد نیست، بلکه توانایی «عبور کردن» از درد، «سازگار شدن» با واقعیتهای سخت و «بازسازی» زندگی در حد امکان است. دکتر جمال اعتمادی روانپزشک در این مقاله سایت بیمارستان تهران این مفهوم را بررسی میکنند.
تاب آوری چیست و چرا در بحران و جنگ حیاتی است؟ تاب آوری ترکیبی از ویژگیهای روانی، شناختی، عاطفی و رفتاری است که به فرد کمک میکند در برابر شوکهای شدید زندگی فرو نپاشد.
در زمان جنگ و بحران، عوامل استرسزا متعدد و همزمان هستند: ترس از مرگ، مجروحیت، از دست دادن خانه و شغل، جدایی از خانواده، کمبود منابع، بیثباتی آینده و احساس بیعدالتی. این شرایط میتواند سیستم روانی انسان را فرسوده کند و او را در معرض اختلالات روانی جدی قرار دهد.
در چنین وضعیتی، تاب آوری به فرد کمک میکند: در کوتاهمدت؛ از فروپاشی روانی و رفتاری جلوگیری کند، در میانمدت؛ با شرایط جدید سازگار شود، و در بلندمدت؛ مسیر بازسازی شخصی و اجتماعی خود را پیدا کند.
به بیان دیگر، تاب آوری در بحران و جنگ به معنای توانایی حفظ حداقلی از امید، کارکرد و عقلانیت در لحظههایی است که همه چیز در حال فرو ریختن به نظر میرسد.
مؤلفههای اصلی تاب آوری در شرایط بحران
برای تقویت تاب آوری لازم است مؤلفههای اساسی آن شناخته شوند. این مؤلفهها معمولاً شامل موارد زیرند:
معنابخشی به رنج و بحران : افرادی که میتوانند برای رنج خود نوعی معنا، هدف یا جهت پیدا کنند، بهتر با بحران کنار میآیند. این معنا ممکن است در قالب مسئولیت نسبت به خانواده، تعهد به زنده ماندن، ایمان شخصی، یا باور به ساختن آیندهای بهتر باشد. معنابخشی به وقایع، شدت بیمعنایی و پوچی را کاهش میدهد و به فرد کمک میکند که رنج را صرفاً نابودکننده نبیند.
انعطافپذیری شناختی و رفتاری: تاب آوری به معنای خشک و یکدنده بودن نیست. برعکس، انسان تابآور در شیوه فکر کردن و رفتار کردن انعطافپذیر است. اگر راه قبلی بسته شد، تلاش میکند راههای جایگزین را بیابد. در بحران و جنگ، شرایط به سرعت تغییر میکنند؛ بنابراین توانایی تنظیم مجدد برنامهها، قبول تغییرات ناخواسته و یافتن راهحلهای جدید یکی از ارکان تاب آوری است.
پایداری عاطفی و توان مدیریت هیجانها: تجربه ترس، خشم، غم، سوگ و ناامیدی در بحران کاملاً طبیعی است؛ اما میزان و شیوه مدیریت این احساسات در افراد متفاوت است. تاب آوری به این معناست که فرد بتواند احساسات خود را بشناسد، نامگذاری کند، بپذیرد و بدون سرکوب مخرب یا انفجار ناگهانی، آنها را از طریق روشهای سالم (گفتوگو، نوشتن، دعا، هنر، ورزش و…) تخلیه کند.
نقش حمایت اجتماعی در افزایش تاب آوری: یکی از مهمترین عوامل تقویت تاب آوری در بحران و جنگ، وجود شبکه حمایت اجتماعی است. انسان به طور طبیعی موجودی اجتماعی است و در لحظات سخت، احساس «تنها نبودن» میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. حمایت خانواده، دوستان، هممحلیها، گروههای داوطلب و حتی نهادهای مدنی میتواند به کاهش احساس تنهایی و درماندگی کمک کند.
حمایت اجتماعی دو جنبه دارد؛ حمایت عاطفی: شنیده شدن، درک شدن، همدلی، حضور کنار فرد رنجدیده، بدون قضاوت. حمایت عملی: کمک در تأمین غذا، دارو، سرپناه، مراقبت از کودکان، همراهی در انجام امور اداری و پزشکی.
تاب آوری و حمایت از کودکان در شرایط جنگ ؛ افرادی که در یک شبکه حمایتی قرار دارند، سطح بالاتری از تاب آوری نشان میدهند، زیرا فشار روانی بحران تنها بر دوش فرد نیست و بخشی از آن به صورت جمعی حمل میشود.
راهکارهای علمی برای تقویت تاب آوری در شرایط بحران و جنگ
۱. پذیرش واقعیت به جای انکار مطلق: اولین گام در تاب آوری، پذیرش واقعیتهای موجود است؛ حتی اگر دردناک باشند. انکار کامل شرایط، در کوتاهمدت شاید کمی آرامش کاذب ایجاد کند، اما در میانمدت توان تصمیمگیری منطقی را از بین میبرد. پذیرش به معنای تسلیم مطلق نیست، بلکه به معنای دیدن شرایط آنطور که هست، بدون تحریف، و سپس برنامهریزی در همان چارچوب است.
۲. تمرکز بر آنچه در کنترل ماست: در شرایط جنگ و بحران، بسیاری از عوامل خارج از کنترل فرد است. تمرکز مداوم بر این عوامل، احساس ناتوانی و درماندگی را تشدید میکند و تاب آوری را کاهش میدهد. یکی از راهکارهای کلیدی این است که فرد فهرستی از چیزهایی که هنوز در کنترل اوست تهیه کند؛ مانند نحوه مراقبت از بدن، شیوه ارتباط با خانواده، مدیریت زمان، دعا یا مراقبه، نحوه اطلاعرسانی به خود و دیگران. تمرکز بر این دایره کنترل، احساس اثرگذاری و کارآمدی را تقویت میکند.
۳. ایجاد و حفظ روتینهای کوچک: در دل بینظمی و هرجومرج، روتینهای ساده روزانه (مثل زمان مشخص برای غذا، خواب، دعا، بازی با کودک، پیادهروی کوتاه در محیط امن) میتوانند ساختار روانی فرد را حفظ کنند. این ساختارهای کوچک، پیام مهمی به مغز میدهند: «هنوز چیزهایی هست که میتوانم سازماندهی کنم.» این پیام، پایهای برای تقویت تاب آوری است.
۴. مراقبت از بدن برای حفظ تاب آوری روان: تاب آوری عاطفی و روانی ارتباط مستقیم با وضعیت جسمی دارد. کمخوابی شدید، تغذیه نامناسب، کمآبی بدن و خستگی مزمن، توان روانی فرد را کاهش میدهند. حتی در شرایط سخت، تلاش برای حفظ حداقلی از خواب، مصرف آب کافی، تغذیه تا حد امکان متعادل و حرکتهای بدنی ساده، مانند کشش عضلات یا قدم زدن در محیط امن، میتواند به تقویت مقاومت روانی کمک کند.
نقش معنا و ایمان و ارزشهای شخصی در تاب آوری
بخش مهمی از تاب آوری از نظام معنایی و ارزشی فرد سرچشمه میگیرد. برای بسیاری از افراد، ایمان دینی، باورهای معنوی یا ارزشهایی مانند مسئولیتپذیری، نوعدوستی و تعهد به خانواده، تبدیل به ستونهای اصلی مقاومت در بحران میشوند. این باورها به فرد کمک میکنند رنج را در چارچوبی بزرگتر ببینند و برای تحمل مشکلات، دلیلی فراتر از «صرفاً زنده ماندن» پیدا کنند.
داشتن هدف حتی در حد «محافظت از فرزند»، «حمایت از والدین سالخورده»، «کمک به دیگران در شرایط مشابه» یا «بازسازی زندگی پس از پایان جنگ» میتواند نیروی روانی بزرگی ایجاد کند. تحقیقات نشان دادهاند افرادی که در زندگی خود معنای شخصی پیدا کردهاند، سطح تاب آوری بالاتری در مواجهه با بحرانهای شدید دارند.
بدیهی است که در چنین شرایطی باید به یک روایتی از بحران که باورمندانه است عمیقاً ایمان داشت تا انگیزه قوی برای تاب آوری باشد و مهم نیست ذاتا آن باور حاصل از روایت فردی اساسا چیست بلکه آنچه مهم است ایمان به داشتههای فردی است. چنین تئوری را حتما اول در وجود خود و در جامعه کوچکتر یعنی خانواده نهادینه نمود و اصل آرامش ابتدا از خود سرچشمه میگیرد تا بتوان آنرا سرایت داد.
همه آنچه که رفت و گفته شد در فضای نرمال و سلامت روان است و بدیهی است اگر فردی و یا مجموعهای به نوعی آسیب پذیرتر است و از قبل آسیب دیده و یا درگیر یک اختلال روانپزشکی بوده است نیازمند مراقبتهای جدی است تا بیماری بدلیل استرسهای حاصله شدت نگرفته و یا عود نکند و در چنین شرایطی برقراری رابطهای منطقی پزشک و بیمار و دریافت مشاورههای حمایتی ضروری و اجتناب ناپذیر است.
پایداری سلامت روان زیر ساخت مهم تاب آوری در شرایط خاص است که نباید از نظر دور داشت. سلامت و امنیت دو گوهر مجهول زیست آدمی است که تا تهدید نشود ارزش آن کمتر آشکار میشود. جامعه گردانان و مدعیان رشد و پیشرفت بستر سلامت آدمیان را قطعاً نباید در شرایط حاد به فراموشی بسپارند. ایجاد شبکههای اجتماعی حمایتی و علمی با تزریق اندیشه تاب آوری سرلوحه کار میدانی است.
تاب آوری و مدیریت احساسات و روان در جنگ
جنگ یکی از سختترین بحرانهایی است که هر فرد ممکن است در زندگی با آن روبهرو شود، شما با استعداد ذاتی مواجه شدن با جنگ و بحران به دنیا نمیآیید پس باید بتوانید خود را مجهز کنید تا بتوانید چنین شرایطی را تاب آورید.
همه شما وقتی صحبت از جنگ میشود ویرانی، از دست دان جان خود یا عزیزان، بی خانمانی، استرس شدید و هزاران تصور ترسناک دیگر به ذهنتان میرسد. اما حتماً در اطرافتان با افرادی مواجه شدید که با خونسردی در شرایط جنگی به زندگی خود ادامه میدهد و کارهای لازم را انجام داده و بر احوال خود مسلط هستند، آنها افرادی دارای تاب آوری بالا هستند.
تاب آوری در جنگ چیست؟ تاب آوری در جنگ به توانایی روانی فرد برای حفظ تعادل هیجانی، تصمیم گیری منطقی و ادامه عملکرد روزمره در شرایط بحرانی گفته میشود. افراد تابآور میتوانند ترس، استرس و عدم قطعیت ناشی از جنگ را مدیریت کرده و با شرایط جدید سازگار شوند.
تاب آوری به معنای بیاحساس بودن نیست، بلکه به معنی مدیریت احساسات و ادامه زندگی در شرایط دشوار است. اگر میخواهید درمورد تاب آوری و اهمیت آن در بحرانهای اجتماعی بیشتر بدانید کافیست روی نوشته مربوط به آن کلیک کنید.
تکنیکهای تاب آوری در جنگ؛ برای ایجاد و تقویت تاب آوری و کنترل استرس و اضطراب جنگ باید مهارتهای زیر را در خود پرورش دهید و این کار تنها با تکرار و تمرین میسر است.
۱. واقعیت را بپذیرید: به جای فرار یا انکار واقعیت آن را بپذیرید. الان شما در شرایط بحرانی جنگ هستید. تا شرایط را نپذیرید نمیتوانید تدبیر درستی در این شرایط اتخاذ کنید. همچنین احساسات خود را بپذیرید، ترس، خشم، غم، نگرانی و اضطراب همه احساسهایی طبیعی هستند که در چنین شرایطی ممکن است هر یک از آنها را تجربه کنید. سرکوب یا انکار احساسات، نه تنها شدت آنها را کاهش نمیدهد بلکه عوارضی مانند افسردگی یا مشکلات روان_تنی را به دنبال میآورد.
۲. مدیریت احساسات را یاد بگیرید: در شرایط جنگ احساسات خود را بشناسید و آنها را بپذیرید. برای مدیریت هیجانات این تکنیکها را هر روز و به طور مداوم تمرین کنید؛ الف: تنفس عمیق: تنفس عمیق یا دیافراگمی سبب میشود که اکسیژن بیشتری به مغز و اعصاب برسد و عملکرد آنهذ را بهبود ببخشد و آرامش را سریعتر به بدن برگرداند. برای این کار ۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه توقف و سپس ۶ ثانیه بازدم را تمرین کنید. وقتی این تنفس را انجام میدهید سعی کنید در هنگام دم شکم را پر کنید و در حین بازدم آن را هالی کنید.
ب: ریلکسیشن و یوگا: این تکنیکها برای مدیریت هیجانات بسیار کمک کننده هستند. ریلکسیشن انقباض و انبساط منظم عضلات بدن همراه با تنفس عمیق است. در این روش در هر مرحله روی یک عضله تمرکز میشود و آن را منقبض و سپس منبسط میکنند. هدف آرامیدگی تدریجی تمام عضلات بدن است. یوگا ورزشی با پیشینه قدیمی است که فرد با یکسری حرکات کششی هدفمند و تمرکز بر عضلاتش سعی میکند آرامش و تهادل را به بدنش برگرداند.
ج: ذهن آگاهی: تکنیکی که در آن فرد، بودن در لحظه حال را تمرین میکند، تجربه اکنون و حسهای بدنی در لحظه سبب میشودبه جای رفتن ذهن فرد به گذشته یا آینده، حال را دریابد. درباره روانشناسی جنگ، استرس و تروماهای مربوط به آن مطالعه کنید تا تاب آوری بیشتری داشته باشید!
۳. به سلامت بدنتان توجه کنید: اهمیت به سلامت بدن امری ضروری است. هر چه بدنتان قویتر و سالمتر باشد تاب آوری بهتری در برابر فشارها خواهید داشت. تغذیه مناسب و سالم در کنار فعالیت بدنی منظم میتواند سلامت روان شما را تحت تاثیر مثبت قرار دهد. با دوری از مصرف زیاد شکر، نمک و مواد فرآوری شده در کنار رژیم غذایی با پروتئین بالا و سبزیجات تازه و در دسترس تاب آوری بدن خود را بالا ببرید.
۴. روابط اجتماعی قوی برقرار کنید: از ویژگیهای افراد تاب آور داشتن روابط اجتماعی قوی و با کیفیت است. سعی کنید در شرایط بحرانی رابطهی خود با دوستان و آشنایان را حفظ کنید و ارتباطهای با کیفیت برقرار کنید. با آنها تماس بگیرید یا به دیدار همدیگر بروید و درصورت نیاز به یکدیگر در کارها کمک کنید. حمایت و همدردی که افراد از یکدیگر دریافت میکنند به کاهش استرس و ایجاد آرامش بیشتر کمک میکند.
۵. مثبت اندیشی واقع گرایانه را تمرین کنید: به جای فکرهای نگران کننده و غیرسازنده که سلامت روانتان را بهم میریزد، بر جنبههای مثبت هر اتفاق تمرکز کنید. همچنین تا اتفاق ناگواری رخ نداده پیشاپیش آن را در ذهنتان دائم مرور نکنید. انرژی و تمرکز خود را بر روی موضوعاتی که در حیطه کنترل شماست بگذارید و سعی کنید، مثبت اندیش باشید.

نکته: چگونه به کودکم کمک کنم در شرایط جنگی تاب آور شود؟ کودکان در شرایط جنگ بیش از بزرگسالان در معرض ترس، اضطراب و احساس ناامنی قرار میگیرند. شنیدن اخبار جنگ، دیدن نگرانی والدین یا تجربه تغییرات ناگهانی در زندگی روزمره میتواند باعث شود کودک احساس سردرگمی و بیثباتی کند. به همین دلیل تقویت تاب آوری کودکان در شرایط جنگی اهمیت زیادی دارد.
والدین میتوانند با چند اقدام ساده به افزایش تاب آوری روانی کودک کمک کنند: ایجاد احساس امنیت و ثبات در خانه، صحبت کردن با کودک درباره احساساتش و پاسخ دادن صادقانه به سوالات او، محدود کردن مواجهه کودک با اخبار و تصاویر استرسزا، ایجاد برنامه روزانه منظم برای خواب، بازی و فعالیت، استفاده از بازی درمانی، نقاشی و فعالیتهای خلاقانه برای بیان احساسات، نقاشی یکی از موثرترین روشها برای کمک به کودکان در شرایط جنگ است. بسیاری از کودکان نمیتوانند ترسها و نگرانیهای خود را با کلمات بیان کنند، اما از طریق نقاشی احساسات درونی خود را نشان میدهند. وقتی کودک نقاشی میکشد، در واقع در حال پردازش تجربههای هیجانی خود است.
والدین میتوانند از کودک بخواهند درباره نقاشیاش توضیح دهد؛ این کار به آنها کمک میکند احساسات پنهان کودک را بهتر درک کنند و درباره آن با او صحبت کنند. این گفتوگوها به کاهش اضطراب کودک و افزایش احساس امنیت او کمک میکند.
اگر متوجه شدید کودک شما دچار ترس شدید، کابوسهای شبانه، بیقراری یا تغییرات رفتاری شده است، دریافت کمک از روانشناس کودک میتواند بسیار موثر باشد. متخصصان حوزه سلامت روان به کودکان کمک میکنند احساسات خود را بهتر بشناسند و مهارتهای تاب آوری را در شرایط بحرانی یاد بگیرند.
چگونه در شرایط جنگ تاب آوری خود را افزایش دهیم؟
برای افزایش تاب آوری در شرایط جنگی میتوان چند مهارت مهم را تمرین کرد: پذیرش واقعیت شرایط، مدیریت هیجانات، مراقبت از سلامت جسمی، حفظ روابط اجتماعی و تمرین مثبتاندیشی واقعگرایانه. این مهارتها به فرد کمک میکنند فشار روانی بحران را بهتر مدیریت کند.
چهار مورد از راهکارهای حفظ تاب آوری چیست؟ پذیرش واقعیت شرایط، یادگیری مدیریت احساسات و اضطراب، حفظ ارتباط با خانواده و دوستان، مراقبت از سلامت جسمی و خواب. این راهکارها باعث کاهش استرس و افزایش توان مقابله با بحران میشوند.
چرا تاب آوری در شرایط جنگ اهمیت دارد؟ شرایط جنگ معمولاً با استرس شدید، ناامنی و عدم قطعیت همراه است. تاب آوری به افراد کمک میکند آرامش نسبی خود را حفظ کرده و تصمیمهای منطقیتری بگیرند. همچنین تاب آوری بالا خطر بروز مشکلاتی مانند اضطراب شدید، افسردگی و فرسودگی روانی را کاهش میدهد.
چه زمانی برای استرس جنگ باید به مشاور مراجعه کنیم؟ اگر استرس ناشی از شرایط جنگ باعث علائمی مانند بیخوابی شدید، حملات پانیک، نگرانی دائمی، تحریکپذیری یا اختلال در عملکرد روزمره شود، مراجعه به روانشناس میتواند بسیار کمککننده باشد. دریافت مشاوره تخصصی به افراد کمک میکند مهارتهای تاب آوری و مدیریت اضطراب را تقویت کنند.
تاب آوری سبب کاهش استرس، سلامت روان، انعطاف پذیری روانی، اعتماد به نفس بالا و توانایی بهتر حل مسئله میشود. افراد دارای تاب آوری بالا در طوفانهای زندگی سرسختانه میایستند و میدانند زندگی در هر لحظه جریان دارد و با امیدواری و درایت در پی هموار کردن مسیر زندگی خود هستند.
تابآوری اجتماعی در موقعیت و شرایط پس از جنگ
در تحلیل جنگها معمولا ًتوجهها به روزهای درگیری، خسارتها و تحولات میدانی معطوف میشود. اما تجربه جوامع مختلف نشان میدهد که آزمون اصلی تابآوری اجتماعی لزوما در اوج جنگ رخ نمیدهد بلکه اغلب پس از پایان آن آغاز میشود. جامعهای که در روزهای جنگ منسجم، همراه و مقاوم به نظر میرسد، ممکن است ماهها بعد با فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی، کاهش مشارکت عمومی و افزایش شکافهای اجتماعی مواجه شود.
از این منظر، مهمترین خطای تحلیلی آن است که تابآوری در دوره جنگ با تابآوری در دوره پساجنگ یکسان فرض شود. این دو، اگرچه به یکدیگر مرتبطاند، اما دو پدیده متمایز با سازوکارها و الزامات متفاوت هستند و موفقیت در یکی، تضمینی برای موفقیت در دیگری نیست. خلط این دو، نه فقط یک اشتباه تحلیلی، که یک خطای سیاستی با پیامدهای عملی است.
نشانههای متعددی حاکی از آن است که جامعه ایران در خلال جنگ، سطح قابل توجهی از تابآوری اجتماعی را تجربه کرده است. در دوره درگیری نظامی در کشور، رفتارهای هیجانی گسترده در الگوهای مصرف و نظم اجتماعی مشاهده نشد و تداوم روالهای روزمره تا حد قابل قبولی حفظ شد. همچنین به طور کلی هویت ملی برجستهتر شد، بخشی از شکافهای اجتماعی و سیاسی به حاشیه رفت، همکاریهای اجتماعی افزایش یافت، مشارکتهای داوطلبانه گسترش پیدا کرد و احساس تعلق به سرنوشت مشترک تقویت شد و نهایتا اعتماد عمومی به حاکمیت نیز روندی صعودی پیدا کرد.
ادبیات علوم رفتاری تبیینی برای روند رخ داده شده ارائه میدهد. بخش مهمی از انسجام شکلگرفته در شرایط جنگ، محصول مواجهه با یک تهدید مشترک بیرونی است. تهدید خارجی میتواند به صورت موقت نیروهای اجتماعی را حول یک هدف واحد سازمان دهد، هویت ملی را به هویت غالب فعال تبدیل کند و هویتهای خرد گروهی را به حاشیه ببرد، شکافهای سیاسی و اجتماعی را به تعلیق موقت درآورد و ظرفیت تحمل هزینهها را افزایش دهد.
اما این انسجام را نباید با انسجام پایدار اشتباه گرفت، زیرا عمدتا انسجامی تهدیدمحور است. سرمایهای اجتماعی که دوام آن تا حدی به تداوم شرایطی وابسته است که آن را پدید آوردهاند. با کاهش شدت تهدید، بخشی از نیروهای انسجامبخش نیز تضعیف میشوند. شکافهایی که در دوره جنگ به حاشیه رانده شده بودند دوباره فعال میشوند، اختلافنظرها مجال بروز پیدا میکنند و جامعه به تدریج از وضعیت استثنایی جنگ به وضعیت عادی سیاست و اجتماع بازمیگردد.
اما این بازگشت دقیقاً در زمانی رخ میدهد که پیامدهای واقعی جنگ مانند فشارهای اقتصادی، آسیبهای زیرساختی، فرسودگی روانی و مطالبات اجتماعی انباشته نیز در حال آشکار شدن هستند. این همزمانی، آسیبپذیری مضاعفی را رقم میزند و میتواند سیاستگذاران تکیه کرده به انسجام حین جنگ را غافلگیر کند.
فرسایش احساس عاملیت اجتماعی در دوره پساجنگ
در این میان، یکی از مهمترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین مخاطرات دوره پساجنگ، فرسایش احساس عاملیت اجتماعی است. در دوران جنگ، مردم خود را بخشی از فرایند مدیریت بحران میدانند. کمکهای مردمی، فعالیتهای داوطلبانه، حضور در تجمعات حمایتی و اشکال مختلف همکاری اجتماعی، این باور را در جامعه تقویت میکند که مردم در تعیین سرنوشت جنگ سهیم هستند و میتوانند اثرگذار باشند. شعار «میدان با تو، خیابان با ما» صرفاً بیانی نمادین نبود بلکه بازتاب یک ادراک واقعی از احساس عاملیت جمعی بود و این ادراک، از مستحکمترین پایههای تابآوری در شرایط بحرانی است.
اما دوره پساجنگ منطق متفاوتی دارد. مذاکرات دیپلماتیک، برنامهریزی بازسازی و سیاستگذاری اقتصادی عمدتاً در سطح نهادهای رسمی دنبال میشود و مسائلی با فرایند تخصصیتر و بستهتر هستند و جایگاه مشارکت مردمی در آنها مبهمتر است. در نتیجه، جامعهای که دیروز خود را بازیگر میدان میدانست، ممکن است امروز بیش از پیش در جایگاه ناظر قرار گیرد.
اگر برای این مرحله نقشهای جدیدی برای مشارکت اجتماعی تعریف نشود، جامعه به تدریج از موقعیت «کنشگری» به موقعیت «تماشاگری» منتقل خواهد شد و مسئولیت بهطور کامل به نهادهای رسمی واگذار میشود. با این گذار، احساس کارامدی جمعی، انگیزه مشارکت، ظرفیت تحمل هزینههای جمعی و احساس تعلق به فرایند بازسازی نیز افت پیدا میکند که میتواند به فرسایش یکی از مهمترین پایههای تابآوری منجر شود.
این فرایند یک چرخه خودتقویتکننده را نیز فعال میکند: افت عاملیت، مشارکت را کاهش میدهد؛ کاهش مشارکت، احساس بیگانگی از فرایند بازسازی را تعمیق میبخشد؛ و این بیگانگی، حساسیت انتقادی نسبت به عملکرد حاکمیت را تشدید میکند حتی اگر آن عملکرد بهلحاظ عینی از دوره درگیری بهتر باشد.
از هزینههای جنگ تا مطالبه اثرگذاری
همزمان، پرسشی نیز وجود دارد که معمولاً در دوره جنگ به حاشیه رانده میشود، اما در دوره پساجنگ دوباره به مرکز توجه بازمیگردد: چه کسی هزینه جنگ را پرداخت کرده است؟ تجربههای مختلف نشان میدهد که تابآوری اجتماعی صرفا تابع میزان فشارها نیست، بلکه به شدت تحت تأثیر ادراک عدالت قرار دارد. مردم بیش از آنکه به حجم مطلق هزینهها واکنش نشان دهند، به نحوه توزیع آنها حساس هستند.
جامعهای که احساس کند هزینههای جنگ و بازسازی به شکلی ناعادلانه میان گروههای مختلف توزیع شده است، سرمایه اجتماعی خود را بسیار سریعتر از دست خواهد داد. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر سختیها و هزینهها نیست بلکه بیعدالتی است.
در دوره پساجنگ، مسئله صرفاً به ادراک عدالت در توزیع هزینهها محدود نمیشود، بلکه به ادراک «حق مشارکت در تعیین مسیر آینده» نیز گسترش مییابد. گروههایی که احساس میکنند در دوره جنگ سهم بیشتری در تحمل هزینهها، مشارکت اجتماعی یا حمایت از کشور داشتهاند، ممکن است انتظار بیشتری برای اثرگذاری بر تصمیمات پساجنگ از مذاکرات و سیاست خارجی گرفته تا بازسازی و سیاستهای داخلی داشته باشند.
در چنین شرایطی، اگر سازوکارهای نهادی برای مشارکت و نمایندگی این مطالبات وجود نداشته باشد، شکاف میان «احساس استحقاق مشارکت» و «میزان اثرگذاری واقعی» میتواند به منبعی جدید برای نارضایتی تبدیل شود. چالش اصلی در این مورد این است که چنین فشارهایی معمولا نه از سوی منتقدان نظام، بلکه از سوی وفادارترین بدنه اجتماعی آن برمیخیزد و این دقیقا همان چیزی است که مدیریت آن را برای حاکمیت بهمراتب دشوارتر میکند چرا که ابزارهای متعارف مواجهه با مخالفت سیاسی کارامدی و مشروعیت کافی را نخواهند داشت.

پنجره فرصت کوتاه مدت پساجنگ
با این حال، دوره پساجنگ صرفاً دورهای تهدیدآمیز با یک افول اجتناب ناپذیر نیست. این دوره یک فرصت راهبردی نیز در اختیار سیاستگذاران قرار میدهد. در ماههای نخست پس از جنگ، معمولاً پنجرهای از اعتماد، همبستگی و آمادگی برای همکاری وجود دارد که میتواند مبنای گذار از تابآوری اضطراری به تابآوری پایدار قرار گیرد. اما این پنجره دائمی نیست و با گذشت زمان بسته میشود، که ضرورت نگاه و برنامه جامع و کلان دستاندرکاران مربوطه را به خوبی نشان میدهد!
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
