اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا:

دستاوردهای تاکتیکی اسرائیل به منافع راهبردی تبدیل نمی‌شود

تثبیت‌ناپذیری دستاورد‌های نظامی اسرائیل در طول سه سال نبرد در چهار جبهه آشکار شده است. اگرچه نتیجه نهایی جنگ همچنان نامشخص است، اما اگر ایران کنترل خود را بر تنگه هرمز حفظ کند، این امر به معنای شکستی راهبردی برای آمریکا، اسرائیل و کشور‌های حاشیه خلیج فارس خواهد بود.
کد خبر: ۸۶۹۸۴۳
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 17October 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: با فروپاشی نظم سنتی پس از جنگ جهانی دوم و گذار جهانی به سمت ساختاری چندقطبی، تحولات ژئوپلیتیکی غرب آسیا سرعت و ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است. در شرایطی که کانون ثقل قدرت در کشورهای عربی طی سال‌های اخیر از مراکز سنتی همچون قاهره، بغداد و دمشق به سوی کشور‌های حاشیه خلیج فارس (عربستان، امارات و قطر) متمایل شده است، تحولات امنیتی و نظامی اخیر از جمله درگیری‌های فراگیر و تنش‌های مستمر، پویایی‌های تازه‌ای را در معادلات منطقه‌ای رقم زده است.

هفت اکتبر

این روند که با تمرکز کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس بر توسعه اقتصادی، فناوری‌های پیشرفته و تعاملات عمیق‌تر با اقتصاد جهانی تقویت شده، اکنون با چالش‌ها و متغیر‌های امنیتی جدیدی روبه‌روست. در همین راستا، اندیشکده شورای روابط خارجی در تازه‌ترین گزارش خود به بررسی ابعاد گوناگون این جابه‌جایی قدرت، نقش‌آفرینی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، پیامد‌های درگیری‌های اخیر و چشم‌انداز آینده نظم امنیتی غرب آسیا پرداخته است.

متن کامل این تحلیل بدین شرح است:

نظم پس از جنگ جهانی دوم به پایان رسیده است و معماری جدید جهانی که در حال شکل‌گیری است، بازتاب‌دهنده نتایج درگیری‌ها، ابتکارات دیپلماتیک و سیاست‌های اقتصادی خواهد بود که همچنان در جریان هستند. در غرب آسیا، تغییر محسوس در توزیع قدرت قطعاً به شکل‌گیری نظم جهانی جدید کمک خواهد کرد. این پویایی مدت‌ها پیش از عملیات «طوفان‌الاقصی» آغاز شده بود، اما جنگ متعاقب آن در غزه، این روند‌ها را شتاب بخشید و انگیزه‌ای برای تغییرات بیشتر ایجاد کرد.

در طول دهه گذشته، کانون ثقل عربی از مصر، عراق و سوریه به کشورهای حاشیه منطقه خلیج فارس یعنی قطر، عربستان و امارات منتقل شده است. ترکیب ثروت عظیم، موقعیت راهبردی و برنامه‌های توسعه اقتصادی این کشورها، در کنار سال‌ها آشوب که بغداد، قاهره و دمشق را درگیر کرده بود، دوحه، ریاض و ابوظبی را به مراکز قدرت در جهان عرب تبدیل کرده است. هر رئیس‌جمهوری در آمریکا که از سال ۲۰۱۷ به بعد وارد دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید شده، به این نتیجه رسیده است که تأثیرگذارترین و توانمندترین شرکای آمریکا در منطقه خلیج فارس قرار دارند. در مجموع، این وضعیت احتمالاً حتی پس از جنگ منطقه‌ای ایران که موجب تضعیف قابل توجه کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس شد نیز به قوت خود باقی خواهد ماند؛ دلیل عمده آن این است که سایر کشور‌های منطقه در مقایسه، ضعیف‌تر هستند و با چالش‌های سیاسی و اقتصادی خاص خود دست‌به‌گریبان‌اند.

قدرت کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس بیش از آنکه ناشی از توان نظامی باشد، حاصل الگوی خاصی از توسعه اقتصادی است که این کشور‌ها را به شکلی عمیق‌تر با اقتصاد جهانی پیوند می‌دهد. اگرچه آنها همچنان بازیگرانی حیاتی در حوزه هیدروکربن‌ها (نفت و گاز) هستند، اما در عین حال کوشیده‌اند تا به مراکزی برای فناوری پیشرفته، لجستیک، سرگرمی و گردشگری تبدیل شوند. سرمایه‌گذاری از سوی غرب و در غرب، عنصری مهم در توسعه این بخش‌ها بوده است. کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس با تبدیل شدن به شرکای شرکت‌هایی نظیر گوگل، آنتروپیک و مایکروسافت، هم‌زمان هم بر اعتبار خود می‌افزایند و هم اهمیت خود را برای واشنگتن تقویت می‌کنند. به‌ویژه عربستان و امارات بر این باور بودند که اگر بخشی از اکوسیستم توسعه فناوری‌های پیشرفته آمریکا باشند، نیازی به تضمین امنیتی نخواهند داشت.

از سوی دیگر، «پیمان‌های ابراهیم» در سال ۲۰۲۰ نیز بازتاب‌دهنده تغییر در معادلات قدرت در منطقه است. کشور‌های امضاکننده این پیمان یعنی بحرین، مراکش و امارات با عادی‌سازی روابط با اسرائیل، عملاً مسئله فلسطین را به موضوعی با اولویت ثانویه تنزل دادند. سران کشور‌های بحرین، امارات و مراکش بر این باور بودند که از این اقدام منافع دیپلماتیک و اقتصادی کسب کرده و امنیت ملی خود را نیز تقویت خواهند کرد.

با این حال، عملیات طوفان‌الاقصی این روند جدید را برای همیشه دستخوش تغییر کرد. چند روز پس از انجام این عملیات توسط حماس، بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل، وعده داد که غرب آسیا را تغییر می‌دهد. اسرائیل پس از شکست راهبردی در هفتم اکتبر حماس، حزب‌الله و ایران را هدف قرار داد.

با این وجود دستاورد‌های تاکتیکی اسرائیل در این حملات به منافع راهبردی تبدیل نشدند. حماس در غزه همچنان مسلح باقی مانده است، هرچند قلمرو تحت کنترل آن به کمتر از نصف کاهش یافته است؛ دولت لبنان حزب‌الله را خلع سلاح نکرده است، حتی با وجود اقداماتی که برای تضعیف وضعیت آن انجام داده و ایران نیز حتی پس از حملات در دو جنگ ۱۲ روزه و منطقه‌ای، همچنان به عنوان حریفی قدرتمند و توانمند باقی مانده است.

ناقص بودن دستاورد‌های نظامی اسرائیل در طول تقریباً سه سال نبرد مداوم در دست‌کم چهار جبهه، در جنگ منطقه‌ای ایران آشکار شد. اگرچه نتیجه این درگیری همچنان نامشخص است، اما سناریو‌های متعددی وجود دارد که تأثیر مستقیمی بر توزیع قدرت در منطقه خواهد داشت: اگر ایران کنترل خود را بر تنگه هرمز حفظ کند، این امر به معنای شکستی راهبردی برای آمریکا، اسرائیل و به تبع آن، کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس خواهد بود. در چنین شرایطی، این کشور‌ها ناچار خواهند بود با تهرانی همزیستی کنند که جسورتر شده و همچنان تهدیدی برای امنیت فیزیکی و رفاه کشور‌های دشمن خود باقی خواهد ماند.

بی‌شک، غرب آسیا دستخوش تغییرات قابل‌توجهی است. جابه‌جایی قدرت از مراکز سنتیِ منطقه‌ای احتمالاً پایدار خواهد بود، اما ماهیت نامعلوم جنگ لزوماً به این معنا نیست که قدرت و جایگاه قطر، عربستان و امارات بدون چالش باقی خواهد ماند. یکی از پیامد‌های ناخواسته جنگ منطقه‌ای ایران این است که می‌تواند نفوذ تهران بر تجارت و امنیت غرب آسیا را افزایش دهد؛ امری که با منافع بنیادین و دیرینه آمریکا شامل جریان آزاد منابع انرژی، کمک به تضمین امنیت اسرائیل و حفظ برتری آمریکا در منطقه در تضاد خواهد بود.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تلویحاً اشاره کرده است که این منافع دیگر اهمیت گذشته را ندارند؛ امری که حاکی از احتمال وقوع تغییرات بیشتر در توزیع منطقه‌ای قدرت است. همان‌طور که مسئله جنگ منطقه‌ای ایران آشکار می‌سازد، آمریکایی‌ها در این باره که آیا دفاع از آن منافع ارزش هزینه‌هایش را دارد یا خیر، دچار اختلاف‌نظر هستند. بنابراین، در درازمدت، این احتمال قوی وجود دارد که واشنگتن از سطح حضور و نقش‌آفرینی خود در غرب آسیا بکاهد.

انتهای پیام/ 999

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار