«طوفان را پنهان کردیم»؛ روایت ۷ سال اسارت و خدمت در اردوگاه‌های بعثی

کتاب «طوفان را پنهان کردیم» به قلم طهورا فیاض و پژوهش محمدمهدی احمدیان، روایتگر خاطرات شفاهی محمود پهلوان‌مقدم، آزاده سرافراز دفاع مقدس و معروف به «خادم‌الاسرا» است که از روز‌های حضور در جبهه تا هفت سال اسارت در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق را در بر می‌گیرد.
کد خبر: ۸۷۰۹۵۱
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۴ - 19October 2026

به گزارش دفاع‌پرس از خراسان رضوی، کتاب «طوفان را پنهان کردیم» به قلم طهورا فیاض و با پژوهش محمدمهدی احمدیان، خاطرات شفاهی «محمود پهلوان‌مقدم» آزاده سرافراز دفاع مقدس و ملقب به «خادم‌الاسرا» را روایت می‌کند؛ رزمنده‌ای که حتی در دوران اسارت نیز خدمت به همرزمانش را رسالت خود می‌دانست.

کتاب «طوفان را پنهان کردیم»

این کتاب از روز‌های حضور پهلوان‌مقدم در کنار شهید محمود کاوه و قدرت‌الله منصوری و درگیری با گروهک‌های کومله و دموکرات آغاز می‌شود. نویسنده با نثری روان و ساده، مخاطب را به دل عملیات‌هایی همچون خیبر و بیت‌المقدس می‌برد و از دشواری‌های حضور در جبهه، شب‌بیداری‌ها، سرمای زمستان و اصابت تیر و ترکش می‌گوید.

در کنار روایت رشادت‌ها و مجاهدت‌های این رزمنده، خانواده نیز جایگاه ویژه‌ای در خاطرات او دارد. پهلوان‌مقدم با وجود دلبستگی عمیق به خانواده، حضور در جبهه را در اولویت قرار می‌دهد. دلتنگی او برای دخترش مریم، که یک ماه پس از تولدش توانست او را ببیند، بخشی از روایت عاطفی کتاب است؛ دیداری که پس از آن نیز دوری و انتظار ادامه یافت.

با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز ارتش عراق به خاک ایران، محمود پهلوان‌مقدم همراه نخستین گروه مهندسی سپاه به منطقه سومار در استان کرمانشاه اعزام شد. او که در شمار سنگرسازان بی‌سنگر بود، در عملیات‌های مهندسی رزمی و باز کردن میدان‌های مین فعالیت می‌کرد و به‌عنوان تخریب‌چی در جبهه حضور داشت.

با وجود مجروحیت در عملیات بیت‌المقدس، حضور در جبهه همچنان بخش جدایی‌ناپذیر زندگی او بود. خانواده‌اش برای ایجاد ثبات در زندگی او به ازدواج می‌اندیشیدند و پهلوان‌مقدم با شیرین منصوری ازدواج کرد؛ همراهی که در مسیر زندگی و روز‌های جنگ در کنار او بود. با این حال، ازدواج نیز مانع ادامه حضورش در جبهه نشد.

اسفند ۱۳۶۲، هم‌زمان با آغاز عملیات خیبر، نیرو‌های ایرانی با وجود جان‌فشانی‌های فراوان نتوانستند به همه اهداف موردنظر دست یابند. چهارم اسفند همان سال، شمار زیادی از رزمندگان ایرانی، از جمله محمود پهلوان‌مقدم، به اسارت نیرو‌های ارتش بعث عراق درآمدند. پس از هفته‌ها بی‌خبری، خبر اسارت او به خانواده‌اش رسید.

پهلوان‌مقدم در دوران اسارت نیز خدمت را رها نکرد و این‌بار در جبهه‌ای دیگر، یعنی میدان استقامت، به یاری هم‌رزمانش شتافت. او با انجام کار‌هایی همچون بنایی، نظافت، کمک در آشپزخانه و رسیدگی به مجروحان، به اسیران خدمت می‌کرد.

وی درباره فعالیت‌های خود در اردوگاه می‌گوید: «هر کاری از دستم برمی‌آمد، از بنایی و نظافت گرفته تا کمک در آشپزی یا کمک به مجروحان. اصلاً از همان روز‌های اول اسارت با خودم عهد بستم تا جایی که می‌توانم به اسیران کمک کنم و این کار را هم کردم.»

محمود پهلوان‌مقدم سرانجام چهارم شهریور ۱۳۶۹، پس از هفت سال اسارت، درحالی‌که هنوز به ۳۰ سالگی نرسیده بود، به میهن بازگشت.

برشی از کتاب

ساعت دو عصر است. از دوازده ظهر که صلیب اردوگاه را ترک کرده، هنوز اتفاقی نیفتاده است. بعد از صحبت با کریستین، دنبال کار‌های اردوگاه بودم. به دلم افتاده بود که کریستین کارش را می‌کند و آریانا هم به‌خاطر شکی که دارد، ورق را برمی‌گرداند. امیدوارم حالا که افسر عراقی کاغذ به دست می‌آید سمت ما، همه‌چیز همین‌طوری پیش برود.

افسر می‌ایستد رو به جمع و از نفر دوم فهرست شروع می‌کند به خواندن اسامی. تا جایی که بشود، نزدیکش می‌ایستم. اسمم اول فهرست نوشته شده، اما خط خورده است. او تعدادی از بچه‌ها را صدا می‌زند و با خودش می‌برد.

کتاب «طوفان را پنهان کردیم» در آبان ۱۴۰۴ از سوی نشر «ستاره‌ها» در ۳۵۶ صفحه منتشر شده است.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار