برادر شهید مرادی: حسین تکیهگاه خانواده بود
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس: شهید حسین مرادی از شهدای نبرد رمضان است که در دومین روز جنگ تحمیلی سوم بر اثر حمله آمریکایی- صهیونسیتی در خانه مسکونیشان در محله مجیدیه به شهادت رسید. 
با «رضا مرادی» برادر این شهید به گفتوگو پرداختیم که در ادامه میخوانید؛
دفاعپرس: لطفاً از ویژگیهای اخلاقی و معنوی شهید حسین مرادی و خاطراتی که از دوران کودکی او دارید، برایمان بگویید.
حسین از همان دوران کودکی روحیهای معنوی داشت. با اینکه برادر کوچکترم بود و حدود ۱۰ سال با هم اختلاف سنی داشتیم، معرفت، مرام و مسلکش با ما متفاوت بود. همیشه حالوهوای خاص خودش را داشت و به اهلبیت (ع) علاقه زیادی نشان میداد. خودش مداح اهلبیت بود و من هم شاعر هستم و تاکنون چهار کتاب شعر منتشر کردهام. گاهی شعرهایم را در اختیار حسین میگذاشتم تا در مراسم روضه بخواند.
وقتی با هم به هیئت میرفتیم، حالوهوای بسیار زیبایی داشتیم. حسین مداحی میکرد و من و دیگران با سینهزنی همراهیاش میکردیم. برای ما این دورهمیها سرشار از عشق، صفا و معنویت بود.

دفاعپرس: شما کتابی با عنوان «تولد ایمان» منتشر کردهاید. آیا شعری در این کتاب وجود دارد که پس از شهادت برادرتان، معنای تازهای برای شما پیدا کرده باشد؟
بله، سال ۱۳۸۸ کتابی با عنوان «تولد ایمان» منتشر کردم که غزلی در آن داشتم و همیشه آن را میخواندم. آن زمان، این شعر برایم حالوهوای خاصی داشت، اما پس از شهادت حسین احساس کردم که معنای تازهای پیدا کرده است؛ انگار پیش از رفتنش، آن را برای حسین سروده بودم و پس از شهادتش، رنگوبوی حسینی بیشتری گرفت.
این غزل را در مجالس مختلف، حتی در محافل مذهبی، میخوانم و با آن احساسات و دلتنگیام برای برادرم را بیان میکنم. بخشی از شعر چنین است:
«باز خدا قلب غرورم شکست
زمزمهام، شرم زورم شکست
وارث اندوه ملالآورم
آتش بنهفته خاکسترم
خسته و تبدار و غمین آمدم
خیره به راه تو کمین آمدم»
یکی از بیتهایی که خیلی دوستش دارم، این است:
«حرمت احساس به دلدادگی است
عشق به شوریدگی و سادگی است»
این شعر برای من فقط چند بیت نیست؛ یادآور حسین و پیوند عمیقی است که میان ما وجود داشت.
دفاعپرس: شهید حسین مرادی در زندگی روزمره چه جایگاهی در خانواده داشت و نبودنش چه تأثیری بر شما گذاشته است؟
با اینکه حسین برادر کوچکترم بود، در بسیاری از مواقع مانند برادر بزرگتر خانواده را دور هم جمع میکرد. بعد از شهادتش، آن جمع صمیمی و حال خوب گذشته دیگر وجود ندارد. زندگی ما شکل دیگری پیدا کرده است و فکر نمیکنم گذشت سالها بتواند این غم را کاملاً خاموش کند.
حسین برای من فقط یک برادر نبود؛ تکیهگاه و کسی بود که در مشکلات به او پناه میبردم. اگر گرفتاری برایم پیش میآمد، اولین کسی که با او تماس میگرفتم حسین بود؛ حتی پیش از پدرم. پدرم همواره برای ما زحمت کشیده است، اما حسین به شیوه خودش هوایم را داشت.
یادم میآید گاهی اگر از نظر مالی به مشکل برمیخوردم، به من میگفت: «نگران نباش، درست میشود.» حتی یک بار برای کمک به من، گوشواره دخترش را فروخت. وقتی بعداً متوجه شدم برای حل مشکل من چنین کاری کرده است، خیلی ناراحت شدم. هیچوقت نمیتوانم آن محبت را فراموش کنم.
آدم گاهی تا زمانی که عزیزش را در کنار خود دارد، قدر حضورش را آنطور که باید نمیداند؛ اما وقتی او را از دست میدهد، تازه میفهمد چه گوهر ارزشمندی را از دست داده است.
دفاعپرس: با توجه به علاقه فراوان شهید به اهلبیت (ع) و فضای معنوی خانواده، آیا از دوران کودکی خاطرهای دارید که مهربانی و روحیه خاص او را نشان دهد؟
حسین از کودکی مهربان بود و همه دوستش داشتند. یادم میآید در خانه فوتبال بازی میکردیم و گاهی باعث اذیت شدن مادرم میشدیم. وقتی مادرم میآمد و میپرسید چه کسی این کار را کرده، معمولاً تقصیرها را گردن حسین میانداختیم! با این حال، محبت حسین بهقدری بود که همه دوستش داشتند.
خاطره دیگری هم از او دارم. زمانی که میخواستم به مشهد بروم، شرایط رفتن برایم فراهم نشد. حسین به مشهد رفت و از آنجا با من تماس تصویری گرفت. گفت که میخواهد با امام رضا (ع) درباره من صحبت کند. این خاطره برایم بسیار شیرین است و همیشه آن را به یاد دارم.
دفاعپرس: پس از شهادت برادرتان، چه چیزی بیشتر از همه شما را دلتنگ او میکند؟
همهچیز. هم صدایش، هم مهربانیهایش و هم حضورش در جمع خانواده. گاهی از خدا میخواهم در خواب ببینمش. یک بار هم به خوابم آمد و البته خاطرهای دارم که دوستانش را برایم فرستاده بود؛ اما دوست دارم دوباره خودش را ببینم و یک بار دیگر در آغوشش بگیرم.
همیشه به خودم و دیگران میگویم تا زمانی که عزیزانمان در کنار ما هستند، قدرشان را بدانیم. اجل مثل سنگ سخت است و جان انسان مانند شیشه؛ وقتی کسی میرود، دیگر نمیتوان حضورش را به گذشته بازگرداند.
دفاعپرس: شما اشاره کردید که پس از شهادت حسین، زندگی برایتان بسیار دشوار شده است. این داغ چه تغییری در نگاه شما به زندگی و دنیا ایجاد کرده است؟
بعد از شهادت حسین، واقعاً نگاهم به زندگی تغییر کرده است. داغ او برای ما بسیار سنگین بود و هنوز هم با گذشت زمان، نبودنش را احساس میکنیم. گاهی از خدا میخواهم که شهادت را نصیبم کند؛ چون بعد از اتفاقاتی که برای خانوادهمان افتاده، تحمل این همه دلتنگی و دوری برایم سخت است.
البته چند کتاب از من به یادگار مانده و دوست دارم اثری نیک از خودم باقی بگذارم؛ همانطور که حسین با زندگی و شهادتش اثری ماندگار بر جای گذاشت. اما حقیقت این است که دنیا برایم مثل گذشته رنگ و بویی ندارد.
دفاعپرس: از نگاه شما، خانوادههای شهدا در برابر این داغها چه رسالتی بر عهده دارند؟
خانوادههای شهدا درد بزرگی را تحمل میکنند. عزیزانشان را در راه خدا و دفاع از کشور تقدیم کردهاند و با وجود این داغ، باید به زندگی ادامه دهند. ما باور داریم کسانی که خالصانه در راه خدا قدم برمیدارند و به شهادت میرسند، به جایگاه والایی دست مییابند؛ اما خانوادههایشان در این دنیا با دلتنگی و فراق زندگی میکنند.
مردم ایران در طول سالهای مختلف، از دوران دفاع مقدس هشتساله تا حوادث و درگیریهای اخیر، رنجهای فراوانی متحمل شدهاند. شهدای ما جانشان را دادند تا کشور حفظ شود و مردم بتوانند در مسیر ارزشها و آرمانهایشان بمانند.
امیدوارم با همدلی، استقامت و ایستادگی در برابر ظلم و زیادهخواهی قدرتهای استعماری، شرایطی فراهم شود که مردم دیگر اینهمه سختی و فشار را تحمل نکنند.
دفاعپرس: در پایان، اگر بخواهید سخنی با برادر شهیدتان داشته باشید، چه میگویید؟
حسین جان، جای تو در زندگی ما خالی است. دلم میخواهد یک بار دیگر تو را ببینم و در آغوشت بگیرم. همیشه از خدا میخواهم هوای ما را داشته باشی و کمکمان کنی که بتوانیم به زندگی ادامه دهیم.
حسین عزیزم، دلم برایت تنگ شده است. امیدوارم هر جا هستی، از ما راضی باشی و دعایمان کنی.
در پایان، از همه میخواهم قدر یکدیگر را بدانند و تا زمانی که عزیزانشان در کنارشان هستند، محبتشان را از آنان دریغ نکنند. از خدا میخواهم به خانوادههای شهدا صبر و توان ادامه مسیر بدهد و با ظهور حضرت ولیعصر (عج)، سختیها و رنجهای مردم پایان یابد.
میثم رشیدی مهرآبادی
انتهای پیام/ 122
