شیوه فرماندهی «اصغر پررو» در رزم و زن‌های بدحجابِ استاد در جنگ روانی!

دستمال‌سرخ‌ها در درگیری خود را به دل دشمن می‌زدند و سنگر نمی‌گرفتند تا منتظر واکنش دشمن شوند.
کد خبر: ۸۷۴۱۹۱
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۵ - 02November 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «دستمال‌سرخ‌ها» یکی از گروه‌های متعدد مبارز و مقاومی هستند که نامشان در صفحات تاریخ ایران، از روز‌های انقلاب به این‌سو ذکر شده است. این‌گروه که به رزم پارتیزانی یا چریکی شهره بود، با فرماندهی اصغر وصالی در پاکسازی مناطق مختلف کردستان از ضدانقلاب تاثیر قابل توجهی داشت و در جنگ پاوه جانفشانی‌های عجیب و غریبی کرد.

دستمال‌سرخ‌ها

شاید مردم ایران، دستمال‌سرخ‌ها را با فیلم «چ» ابراهیم حاتمی‌کیا و اصغر وصالی را با شمایل بابک حمیدیان به خاطر بیاورند، اما درباره این‌گروه مبارز و فرمانده افسانه‌ای‌شان، کتاب «خبرنگار جنگی» شامل خاطرات مریم کاظم‌زاده و مستند «دستمال‌سرخ‌ها» هم منتشر شده‌اند.

کتاب «او یک‌دستمال‌سرخ بود» شامل خاطرات عبدالله نوری‌پور که به قلم علیرضا محمدی نوشته و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده، یکی از منابع مطالعه کارنامه دستمال‌سرخ‌هاست. راوی این‌کتاب یکی از نیرو‌های اصغر وصالی و دستمال‌سرخ‌هایی است که در کردستان جنگیدند و شاهد شهادت و مفقودشدن دوستان و رفقای خود بودند. نوری‌پور متولد ۲ خرداد ۱۳۳۲ و یکی از ایرانی‌هایی است به‌قول معروف، «بچه‌تهرون» هستند و رزمندگان و اهالی جنگ می‌دانند که بچه‌های تهرون هم در تاریخ دفاع مقدس ۸ ساله ایران، کنار رزمندگان شهرستانی و دیگر استان‌های ایران، ایثارگری‌های اسطوره‌ای و مثال‌زدنی کردند. 

در پرونده کوتاهی که منتشر می‌شود، بنا داریم خاطرات این‌دستمال‌سرخ سابق را مرور کنیم و شیوه رزم تهاجمی و کوبنده دستمال‌سرخ‌ها را مورد توجه قرار دهیم که می‌تواند در خیلی از بزنگاه‌ها و نقاط حساس تاریخی، نصب‌العین و الگو باشد!

فرماندهی اصغر پر رو بر دستمال‌سرخ‌ها/ ده نفری حریفش نمی‌شدیم!

نیرو‌هایی که دستمال‌سرخ شدند، روز‌های ابتدایی خرداد ۱۳۵۸ به پادگان خلیجِ سپاه پاسداران رفتند. چون قرار بود یکی از اولین‌گردان‌های کماندویی سپاه آن‌جا تشکیل شود. نیرو‌های مورد اشاره در روز‌های اول حضورشان در پادگان خلیج، فرمانده نداشتند و عبدالله نوری با کمک چندنفر از دوستانش، سرپرستی گردان را به عهده گرفت. اسماعیل لسانی هم که از نیرو‌های لشکر گارد شاهنشاهی در روز‌های پیش از انقلاب بود، امور آموزشی گردان را به عهده گرفت.

اتفاق بعدی حضور اصغر وصالی طهرانی‌فرد به‌عنوان فرمانده گردان بود. او پس از پیروزی انقلاب، در زندان قصر مستقر شده و در پادگان ولی عصر (عج) سپاه، به امور و فعالیت‌های اطلاعاتی مشغول بود. وصالی، آموزش‌های پارتیزانی (چریکی) را پیش از انقلاب در لبنان پشت سر گذاشته و به‌دلیل فعالیت‌های انقلابی و مبارزاتی، در کمیته مشترک ضد خرابکاری زندانی شده بود. حکم اولیه او اعدام بود که به حبس ابد و سپس ۱۵ سال زندان کاهش یافت. در نهایت همزمان با شلوغی‌های منتهی به انقلاب نیز آزاد شد.

اصغر وصالی بین بازجو‌های کمیته مشترک ضد خرابکاری، معروف به «اصغر پر رو» بود. علت این‌لقب هم این بود که شکنجه‌گر‌ها به‌طور دسته‌جمع به او حمله می‌کردند تا کتکش بزنند، اما او به آنها حمله می‌کرد و کتک‌شان می‌زد. در نتیجه ناچار بودند دست و پایش را ببندند و اقدام به ضرب و جرح‌اش کنند. اما وصالی در این‌وضعیت هم به‌اصطلاح کم نیاورده و تا توان داشت، به شکنجه‌گر‌ها بد و بیراه می‌گفت.

فرمانده گروه دستمال‌سرخ‌های سپاه، چثه‌ای کوچک، اما عضلانی داشت و طبق روایت عبدالله نوری، در تمرین‌های نظامی و دفاع شخصی، وقتی ۱۰ نفر از دستمال‌سرخ‌ها با او درگیر شدند، نتوانستند حریفش شوند. نوری، چندسال در زمینه ورزش کاراته تمرین کرده و گاهی در تمرین مبارزه، با وصالی حریف می‌شد. او می‌گوید فرمانده‌اش با وجود هیکل و جثه کوچکش، ضربات جانانه و محکمی می‌زد. فرمانده دستمال‌سرخ‌ها در بیان این‌عضو گروه دستمال‌سرخ‌ها، «یک‌رزمنده همه‌فن‌حریف بود که غیر از امور نظامی و رزمی و فعالیت‌های جسمانی، کلاس‌های درس تفسیر نهج‌البلاغه و قرآن هم برگزار می‌کرد.»

وصالی پیش از انقلاب و پیش از آن‌که سازمان مجاهدین خلق دچار انحطاط شود، با اعضای اولیه سازمان مثل محمد حنیف‌نژاد آشنایی و ارتباط داشت. اما به‌دلیل انحراف عقیدتی سازمان، وصالی همراه با تعدادی از نیرو‌های مذهبی و معتقد از مجاهدین خلق جدا شدند. به همین‌دلیل و همچنین به‌خاطر فعالیت‌های مذهبی وصالی بود که چندمرتبه توسط منافقان تهدید به ترور شد.

بچه‌های تهرون! به تبعیت از مولا علی(ع)

ایده تشکیل گردان ضربی پادگان خلیج، توسط وصالی طرح شد و نیرو‌هایی هم که دستمال‌سرخ شدند، بدون آن‌که بدانند، از پیش توسط وصالی انتخاب شده بودند. بین این‌نیروها، همه یا زاده تهران بودند یا بزرگ‌شده این‌شهر و فقط احمد سلیمی و حسن صفا نیرو‌های شهرستانی دستمال‌سرخ‌ها بودند. بیشتر دستمال‌سرخ‌ها هم وضعیت مالی خوبی نداشتند، اما خود را وقف و فدایی انقلاب اسلامی ایران می‌دانستند.

دستمال‌سرخ‌ها در مواقع عادی، دستمال خود را دور گردن داشتند و در مواقع درگیری، به تبعیت امام علی (ع) دستمال خود را به پیشانی می‌بستند. پیشنهاد داشتن این‌پروتکل، ابتدا توسط عبدالله نوری‌پور طرح شد و وصالی آن را با خوشرویی پذیرفت و گفت: می‌توانیم این‌دستمال‌ها را به نشانه شهادت‌طلبی رزمندگان خمینی، نشانه گردان‌مان قرار دهیم.

شیوه جنگیدن دستمال‌سرخ‌ها

اصغر وصالی، پس از تشکیل گردان، تمرین‌های سنگین نظامی، کوهنوردی و راپل را در دستور کار قرار داد تا آمادگی این‌نیرو‌ها همیشگی باشد.

شیوه دستمال‌سرخ‌ها در درگیری به این‌شکل بود که خود را به دل دشمن می‌زدند و سنگر نمی‌گرفتند تا منتظر واکنش دشمن باشند. بلکه به مواضع طرف مقابل حمله می‌کردند و آرایشش را به هم می‌زدند.

تاثیر روانی دستمال‌های سرخ بر دشمن

اولین‌ماموریت دستمال‌سرخ‌ها، رفتن به سنندج و اسکورت ستون تانک‌های ارتش به‌سمت مریوان بود. عبدالله نوری‌پور که در این‌ماموریت حضور داشته، با دیدن نیرو‌های ارتشی حاضر در ستون زرهی می‌گوید «جوان‌های مومن و انقلابی در ارتش کم نبودند.» و از نورانیت سروان ارتشی جوانی می‌گوید که چهره‌اش توجه او را جلب کرده بود.

گردان دستمال‌سرخ‌های اصغر وصالی، اوایل مرداد ۱۳۵۸ همزمان با روز‌های ماه رمضان، وارد کرمانشاه شد. محل اسکان اولیه گردان هم اردوگاه خضر زنده در ۱۵ کیلومتری حومه شهر بود که نیرو‌ها پس از چندروز استقرار در آن، راهی مریوان شدند. اما پیش از حرکت به‌سمت مریوان، چون نمی‌توانستند روزه بگیرند، وصالی تمرین‌های سنگین نظامی را برایشان در نظر گرفت. مانور سخت و سنگین شبانه هم در این‌مدت به خوبی و با موفقیت توسط دستمال‌سرخ‌ها اجرا شد.

قدم بعدی دستمال‌سرخ‌ها رسیدن به پادگان لشکر ۲۸ پیاده کردستان در سنندج بود. اما آوازه دستمال‌سرخ‌ها پیش از خودشان به سنندج رسید و این‌زمزمه بین دوست و دشمن در این‌شهر پیچید که تعداد زیادی نیروی زبده کماندویی در راه هستند. نیرو‌های گردان مورد اشاره، در راه سنندج، به‌دلیل گرد و خاک زیاد جاده، دستمال‌های خود را دور دهان بسته بودند که این‌تصویر از آنها باعث شد سرخی دستمال‌ها بیشتر به چشم بیاید و اولین تاثیر روانی را روی دشمن ضد انقلاب بگذارد.

زن‌های بدحجابی که استاد جنگ روانی بودند

راوی کتاب «او یک دستمال‌سرخ بود» می‌گوید نیرو‌های ضد انقلاب، از پیش مردم کردستان را شست‌وشوی ذهنی داده بودند و در نتیجه مردم فکر می‌کردند سپاهی‌ها برای غضب سرزمین‌شاه به کردستان آمده‌اند. به همین‌دلیل تعدادی معترض کنار جاده‌ها می‌ایستادند و به ستون نظامی ایران اعتراض می‌کردند که نوری‌پور می‌گوید بین‌شان زنان بدحجابی بودند که بومی نبودند و ضمن این‌که استاد جنگ روانی بودند، می‌گفتند «شما می‌خواهید کرد‌ها را بکشید! ما اجازه نمی‌دهیم!»

بی‌تابی وصالی برای شهید چمران

قدم بعدی، رسیدن به منطقه سروآباد بود که دستمال‌سرخ‌ها در آن به کمین ضد انقلاب خوردند. کاروان آنها باید مستقیم به پادگان ارتش می‌رفت که حدود ۴ کیلومتر از مریوان فاصله داشت. منظره‌ای که دستمال‌سرخ‌ها با رسیدن به پادگان ارتش با آن مواجه شدند، این بود که شهیدچمران با اصغر وصالی احوالپرسی می‌کند و تیمسار ولی‌الله فلاحی فرمانده نیروی زمینی ارتش هم کمی آن‌طرف‌تر است.

از اوایل خرداد ۱۳۵۸ تا اوایل مرداد آن‌سال که دستمال‌سرخ‌ها به کردستان رفتند، ۲ ماه از عمر تشکیل این‌گردان می‌گذشت.

در ادامه روند حوادث، چندتن از اهالی منطقه را که به جرم جابه‌جایی سلاح و مهمات دستگیر شده بودند، به خواست شهید چمران برای نشان‌دادن حسن نیت حکومت آزاد کردند. چمران نیز برای گفت‌و‌گو با دشمن، بدون سلاح راهی مذاکره شد که همین‌مساله باعث بی‌تابی اصغر وصالی شد. او در تب و تاب رفتن و نرفتن برای نجات چمران بود که دید وزیر وقت دفاع جمهوری اسلامی ایران از گفت‌و‌گو با ضد انقلاب برگشته است.

آن‌روز‌ها ضدانقلاب تقاضا داشت دولت و نیرو‌های نظامی در امور شهر‌ها دخالت نکرده و اختیار امور با آنها باشد. اما چمران با صراحت با این‌خواسته مخالفت کرد.

کمین‌تر و تمیز اصغر آقا

دستمال‌سرخ‌ها پس از حضور در مریوان، متوجه شدند ضدانقلاب معمولا شب‌ها و به ویژه نزدیک صبح به پادگان ارتش تیراندازی می‌کند. دومین شب استقرار در پادگان ارتش بود که وصالی یک‌عملیات را طراحی کرد. به موجب این‌نقشه، بنا شد دستمال‌سرخ‌ها نیمه‌شب از بلندی‌های اطراف پادگان صعود کرده و به ضد انقلاب کمین بزنند.

با اجرای این‌نقشه، ضد انقلاب نتوانست مقاومت کند و با دادن چند کشته و اسیر، از بلندی‌های سروآباد فرار کرد. وصالی نیز دستور داد چندتن از نیرو‌های دستمال‌سرخ روی بلندی‌ها نگهبانی دهند.

پس از آزادسازی ارتفاعات اطراف پادگان، دستمال‌سرخ‌ها به اوضاع مریوان سروسامان دادند، اما دست‌شان برای درگیری تمام عیار و کوبنده با ضد انقلاب بسته بود. چون هنوز مجوز عملیات جنگی صادر نشده و دولت موقت هم تمایل به سازش با ضد انقلاب داشت. این‌میان، دستمال‌سرخ‌ها گاهی تحرکاتی انجام می‌دادند و زهرچشمی از ضد انقلاب می‌گرفتند.

مردم شهر هم که دیدند دستمال‌سرخ‌ها امنیت‌شان را فراهم کرده و قصد آزار و اذیت‌شان را ندارند، احساس آرامش کرده و حس نیت نشان دادند. در همان‌ایام، دستمال‌سرخ‌ها، همه‌جا دستمال‌های سرخ خود را دور گردن داشتند و دیدن چند رزمنده دستمال‌سرخ کنار یکدیگر، بار روانی ویژه‌ای را به دشمن تحمیل می‌کرد.

اوضاع پاوه وخیم می‌شود

مریوان در نیمه مرداد ۱۳۵۸ به وضعیت عادی برگشت، اما خبر‌های بدی از پاوه به گوش مردم ایران می‌رسید. البته در ایام پاکسازی مریوان، هنوز اوضاع پاوه به حد بحرانی نرسیده بود که دستمال‌سرخ‌ها ماموریت گرفتند به آن‌جا بروند. شهیدچمران ضمن بیان توصیه‌هایی به وصالی، به تهران رفت و وصالی نیز که نمی‌خواست همه گردانش درگیر پاوه شود، از نوری‌پور خواست گروهی از گردان را جدا کرده و به کرمانشاه برود.

به این‌ترتیب، ۱۷ مرداد ۱۳۵۸ بود که گروه کوچکی از دستمال‌سرخ‌ها به کرمانشاه رفت و اصغر وصالی هم با بدنه اصلی دستمال‌سرخ‌ها و تعدادی دیگر از پاسداران سپاه با بالگرد به سمت پاوه پرواز کردند. گروه عبدالله نوری‌پور در کرمانشاه متوجه وخامت اوضاع منطقه و خراب‌تر شدن اوضاع پاوه شد. همان‌ایام بود که تعداد زیادی از چریک‌های فدایی خلق از تهران به نیرو‌های کرد دموکرات ملحق شدند.

تحت امر کریم دیکتاتور!

نیرو‌های دستمال‌سرخ پیش از رفتن به پاوه و ملحق‌شدن به فرمانده‌شان، یک‌خان ظالم، ۳ پسرش و مباشرانش را در روانسر دستگیر کرده و تحویل فرمانداری دادند. پس از این‌اتفاق هم با یکی از مبارزان پارتیزان نامدار سپاه که به کریم دیکتاتور معروف بود، مواجه شدند که اجازه عزیمت آنها را به پاوه نداد و گفت برای گشت‌زنی در روستا‌های اطراف روانسر به آنها احتیاج دارد. چون گروهک‌های ضد انقلاب در این‌روستا‌ها تغدیه می‌شوند. به این‌ترتیب عبدالله نوری‌پور و همراهانش ناچار شدند مدتی را تحت امر کریم دیکتاتور به گشت‌زنی در منطقه روانسر مشغول شوند.

با رسیدن دهه سوم مردادماه ۱۳۵۸ پاوه به‌طور کامل به محاصره ضد انقلاب درآمد و گروه همراه نوری‌پور دیگر نمی‌توانستند خود را به وصالی و دیگر دستمال‌سرخ‌ها برسانند. آنها در روانسر بودند که پیام تاریخی امام خمینی (ره) برای شکستن محاصره پاوه و سرکوب ضد انقلاب منتشر شد. نوری‌پور قصد داشت گروه همراه خود را به پاوه نزد وصالی برساند که شنید او و دستمال‌سرخ‌ها همراه با دکتر چمران به کرمانشاه هلی‌برن شده‌اند.

در ادامه کریم دیکتاتور راهی پاوه شد و نظارتی روی گروه کوچک دستمال‌سرخ‌ها نداشت. نوری‌پور و همراهانش هم راهی کرمانشاه شدند و با فرمانده زخمی، خونین و گردوخاک‌آلود خود مواجه شدند.

افتخار این‌که لباس سبز سپاه کفن‌مان شود!

راویان و بازماندگان دستمال‌سرخ‌ها روایت کرده‌اند شب ۲۶ مرداد ۱۳۵۸ که محاصره شدیدتر شده و کار برای مدافعان پاوه، تمام‌شده به نظر می‌رسید، اصغر وصالی، نیروهایش را یک به یک در آغوش کشید و اعلام کرد: «امشب شب عاشوراست و افتخار بزرگی است لباس سبز پاسداری کفن‌مان شود.»

دستمال‌سرخ‌ها که تمام شب جنگیده بودند، برای شهادت آماده می‌شدند که پیام رادیویی امام خمینی (ره) نزدیک سحر منتشر شد و ضد انقلاب با اطلاع از انتشار آن، فرار کرد.

درگیری پاوه موجب شد، از ۶۰ پاسدار غیربومی همراه اصغر وصالی، تنها ۱۶ نفر زنده بماند که شش یا هفت‌نفر از این‌تعداد جراحت‌های شدیدی داشتند.

گریز از جوخه اعدام ضد انقلاب

یکی از خاطرات دستمال‌سرخ‌ها از روز‌های جنگ در پاوه، مربوط به عملیاتی است که علیه یکی از پایگاه‌های پشتیبانی ضدانقلاب در ۱۵ کیلومتری مرز عراق داشتند. آنها پایگاه مورد نظر را با موفقیت منهدم کرده و در راه بازگشت در دام نیرو‌های دموکرات افتادند. وصالی و دستمال‌سرخ‌های همراهش، مقابل جوخه اعدام قرار گرفتند، اما یکی از دستمال‌سرخ‌ها به‌نام علی بیگی، موفق شد نارنجکی را که مخفی کرده بود، به وصالی برساند. وصالی نیز ضمن کشیدن ضامن نارنجک، آن را به سمت نیرو‌های دموکرات پرت کرد و موفق شد در هرج و مرج ایجادشده، همراه نیروهایش، از چنگ دشمن فرار کند.

صحنه‌های فجیعی که اصغرآقا دید؛ دل و روده‌های بیرون ریخته!

شهید اصغر وصالی فرمانده دستمال‌سرخ‌های سپاه بعد از جنگ در پاوه برای دوستانش روایت کرد با انتشار پیام امام (ره) و فرار ضد انقلاب، خود را به بیمارستان شهر رساند و مناظر فجیعی از جنایت ضد انقلاب را به چشم دید که تصورشان را هم نمی‌کرد. ضد انقلاب پیکر تعدادی از شهدای جامانده در بیمارستان را با سنگ‌های تیز تکه تکه کرده و دل و روده‌شان را بیرون ریخته بود. روی پیکر برخی از شهدای پاوه هم آهک ریخته شده بود تا زودتر از بین بروند.

مظلومان؛ پرستار و دو خلبانی که شهید شدند

ماجرای پاوه، شهدای مظلومی دارد که ازجمله شهدای مظلوم و کمتریادشده انقلاب اسلامی ایران هستند. یکی از این‌شهدا، محمد گریوانی است که عضو نیروی هوایی بود و به‌دلیل تبحری که در امور مخابراتی و کار با انواع بی‌سیم‌ها داشت، پس از انقلاب به سپاه مامور شد و در غائله پاوه به‌عنوان یک‌دستمال‌سرخ به شهادت رسید.

شهید فوزیه شیردل هم ازجمله شهدای ماجرای پاوه است که به عنوان پرستار داوطلب در بیمارستان پاوه حضور پیدا کرده بود و در جریان سقوط بالگرد ترابری به شهادت رسید. طبق روایت‌های به جا مانده از جنگ پاوه، احتمال این‌که دو پرستار در واقعه سقوط بالگرد حضور داشته‌اند، وجود دارد. شهیدچمران روایت کرده بود پیکر بی‌جان پرستاری را به بالگرد انتقال دادند که پهلویش مجروح شده و بر اثر خونریزی به شهادت رسیده بود. اما سایر شاهدان عینی مانند احمد اسلیمی (از دستمال‌سرخ‌ها) گفته‌اند پرستار مورد نظر از ناحیه پا مجروحیت داشته و هنگام سوارشدن به بالگرد زنده بوده است.

مقاومت مدافعان پاوه، به‌جز شهید محمد نوژه و بشیر موسوی دو خلبان کابین‌جلو و عقب فانتوم نیروی هوایی، دو شهید خلبان هم دارد که هدایت بالگرد نجات را به عهده داشتند. این‌دو خلبان مظلوم که کمتر از آنها یاد می‌شود، شهیدان جعفر مهدوی ملک کلائی متولد ۱۳۳۳ در قائمشهر و محمدرضا وجدانی متولد ۱۳۳۳ در رفسنجان هستند.

ضربه شدید به دستمال‌سرخ‌ها در پاوه

جنگ پاوه، باعث شد دوسوم نیرو‌های دستمال‌سرخ به شهادت برسند. اصغر وصالی قصد داشت باقی نیرو‌های گردان خود را به تهران برگرداند که در برگشت با دیدن بی‌مهری در پادگان خلیج، راهی پادگان ولی‌عصر (عج) شد. همان‌زمان جواد منصوری فرمانده وقت سپاه با چندتن از فرماندهان جنگ نزد امام خمینی (ره) رفته و گزارش جنگ پاوه را ارائه کردند که امام (ره) جمله معروف «اگر سپاه نبود، کشور هم نبود!» به زبان آورد.

منبع: تسنیم

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار