ناگهان بیسیم به صدا در آمد، بله صدای «عبدالحمید انشایی» بود: «از قول من به امام و مادرم بگویید که شیاکوه لرزید؛ ولی انشایی نلرزید». دیگر صدا قطع شد، فرمانده پشت بیسیم صدا زد: «انشایی، انشایی، جواب بده!»، اما دیگر صدایی نیامد.
کد خبر: ۳۷۳۶۱۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۹/۲۰