خاطرات اولین روزهای جنگ تحمیلی از زبان جانباز دوران دفاع مقدس؛
یک شب که نوبت شیفت من بود 45 گلوله اطراف محل کار من شلیک شد. دوستان با من تماس می گرفتند و می پرسیدند شما سالم هستید. می گفتم سالمم، مجبور بودم در محل شیفت بمانم. استدلالمان این بود که اگر صدای شلیک گلوله را بشنوی سالمی!
کد خبر: ۴۱۱۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۲۲