گفت و گو با مادر شهیدان منوچهر و ابوالفضل نکونام قدیری
میخواستم بروم بهشت زهرا اما توان رفتن نداشتم. دم ظهر توی خواب خانمی آمد سراغم و گفت: برای چی میخواستی بروی آنجا؟ گفتم: من دو تا از بچههام آنجا هستند. گفت: نه بچههایت آنجا نیستند. به آسمان نگاه کن ببین چه میبینی. وقتی سرم را بالا کردم دو تا نور دیدم یکی سفید روشن بود و آن یکی قرمز.
کد خبر: ۱۰۱۷۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۱۱/۱۹