روحیه عجیبی داشت. یکدفعه میدیدی خبری از او نیست و بعد از چند ساعت پیدایش میشد. لباس شخصی میپوشید و میرفت به میان مردم از انقلاب میگفت و از امام. ضمن صحبتها، از آنها هم اطلاعات میگرفت.
کد خبر: ۲۱۱۷۴۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۸/۱۵
رفتم جلو دربان گفتم: «با ناصر قاسمی کار دارم، میشناسین؟» گفت: «اینجا یه قاسمی داریم که فرمانده س.» آمد. خودش بود. فهمید که دانستم چه کاره است.گفت: «به کسی نگو من چه کارهام. من فقط خدمت میکنم.»
کد خبر: ۱۰۹۳۷۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۸/۰۱