نام اين ژنرال را به خاطر بسپاريد: " ماهر عبدالرشيد"

کد خبر: ۱۱۱۵۴۸
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۸۵ - ۱۸:۴۱ - 14November 2006

خويشاوندي اين ژنرال با صدام، پله هاي ترقي در ارتش عراق را جلو پاي او گذاشت و بالاترين پله كه او روي آن ايستاد، پذيرفتن پسر كوچك صدام ـ قصي ـ به عنوان داماد خود بود. اما نقش دستگاه هاي تبليغاتي عراق در بزرگ نمايي لياقت هاي نظامي و فرماندهي او در جنگ با ايران كم تر از اين خويشاوندي قبيله اي نبود.
اما شهرت ماهر عبدالرشيد بعد از سقوط "فاو" به اوج خود رسيد. اين ژنرال مدعي شده بود فاو را از ايرانيان پس گرفته و به عنوان هديه ازدواج دخترش، به صدام تقديم مي كند. فهرست ضربه هاي وارد شده بر پيكر ارتش عراق در فاو را به سادگي نمي توان تهيه كرد. سپاه هفتم عراق كاملا متلاشي شد و كسي از سرنوشت فرمانده اين سپاه  سرلشكر ستاد "شوكت احمد عطاء‌ الجرشي" به همراه تعداد زيادي از افسرانش به گوش همه رسيد. او فرماده لشكر پنجم عراق بود. در هم كوبيده شدن گارد رياست جمهوري درنخلستان هاي فاو، عراقي ها را در بهت و سوگواري هاي گسترده فرو برد و صدام در چنين شرايطي ازدواج پسرش را با دختر ماهر عبدالرشيد اعلام كرد.
درحالي كه توپ ها و تانك ها براي لحظه اي در فاو از غرش نمي افتاد ‎، تمام امكانات عراق براي برپايي مراسم ازدواج پسر صدام بسيج شد. كارت هاي دعوت عروسي كه زيبا بود و نادر،‌ ميان سران و رجال حزب بعث توزيع شد. آنان در كارت دعوت خواندند: «زن اول عراق،‌ ساجده خيرالله،‌ازدواج پسرش قصي را با دختر آقاي ماهر عبدالرشيد جشن مي گيرد.»
شيريني ها و كيك هاي اين مراسم با يك پرواز ويژه، از فرانسه به بغداد آورده شد.
سرتيپ ستاد عبداله شاهد فيصل در اين باره مي گويد : "من در جشن ازدواج در باشگاه شكار حاضر بودم. در تمام عمرم چنين ريخت و پاشي نديده بودم. ساجده با لبخندي به تبريك مدعوين پاسخ مي داد. اين ازدواج در روزهايي صورت مي گرفت كه مردم عراق تابوت جوانان شان را روي شانه ها به سوي گورستان مي بردند."
از ويژگي هاي ديگر اين ژنرال، جسارت انتقاد از شخصيت هاي معروف نظامي و سياسي بود. حتي گاهي آنان را به باد فحش و ناسزا مي گرفت. او به "عبدالجبار شنشل" رئيس ستاد مشترك ارتش عراق، شكم گنده مي گفت و به "عدنان خيرالله" وزير دفاع لقب دماغ بريده داده بود.
او هيچ گاه آنان را لايق چنين سمت هايي نمي دانست. حتي يك بار به فرمانده سپاه پنجم ژنرال "طالع رحيم الدوري" گفته بود: "حالا اين طايفه دوري ها براي ما آدم شده اند. يادشان رفته است كه الاغ هاي شان را در شهر ما ـ تكريت ـ مي راندند و صداي زنگوله الاغ هاي شان گوش ما را اذيت مي كرد.
درباره جسارت هاي اين ژنرال كافي است بدانيم كه به خاطر آماده نشدن يك سنگر در شلمچه كه او دستور ساخت آن را به يك ستوانيار داده بود و تأكيد كرده بود تا يك ساعت ديگر بايد اين سنگر براي جان پناه او آماده شود، با سلاح كمري خود جنازه آن ستوانيار بخت برگشته را درون آن سنگر ناتمام انداخت.
ماهر عبدالرشيد، ازهمان زماني كه برق ستاره ها را روي شانه هاي خود ديد و در برابر پست ها و سمت هاي گوناگون قرار گرفت، ارج و قرب خاصي براي تكريتي ها قائل بود. حتي در زمان جنگ با ايران گفته بود :
- من فقط اهالي تكريت را به دور خودم جمع مي كنم تا به خاطر آشنايي و قرابتي كه با يكديگر داريم،‌ در جبهه ها بهتر بجنگيم.
ژنرال ماهر عبدالرشيد سال 1942م (1321ه.ش) در تكريت به دنيا آ مد و پس از پايان دوره تحصيلات به دانشكده افسري راه يافت. او مسئول شعبه پنجم اداره اطلاعات ارتش بود. بعد، ‌افسر ستاد در سازمان امنيت شد كه بعد از يك افتضاح جنسي در دفتر كارش با يكي از خوانندگان زن كه همزمان با برپايي جشن هاي هفتم آوريل سالگرد تأسيس حزب بعث بود، ‌به فرماندهي تيپ 12 زرهي موسوم به ابن وليد رسيد. پس از آن فرماندهي لشكر پنج مكا نيزه را به عهده گرفت. فرماندهي سپاه سوم و هفتم و همچنين فرماندهي يكي از سه محور مهم را در بازپس گيري او به عهده داشت.
اگر نام اين ژنرال به عنوان يك جنايتكار جنگي در دادگاه ها بر سر زبان ها نيفتد، ‌ملت ما نام اين مرد بدنام را هميشه به خاطر خواهد سپرد.


نويسنده: مرتضي سرهنگي

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین