شيخ احمد ياسين از روستاي جوره تا اوج قله عزت و سرافرازي

کد خبر: ۱۱۱۵۹۲
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۵ - ۱۲:۵۲ - 28November 2006

به قلم دکتر صلاحت البردويل عضو دفتر سياسي حزب نجات ملي اسلامي

 در اين خاک پاک، سرزميني مقدس به نام فلسطين جاي گرفته است. در اينجا پيامبران بسياري برانگيخته شدند. اينجا مامن جنايت کاران نيز بوده است!! در اين سرزمين پيامبري مي زيست که به امر خداوند از گل انواع پرندگان را خلق و در آسمان آزادي آنها را به پرواز در مي آورد. در اين سرزمين همچنين مجرمي زندگي مي کرد که  کبوتران را سر بريده و آسمان نيل گونش را با پرندگان شومي بسان جغد تيره و تار مي کرد!! صداي دلنشين گريه نوزاد در اينجا به گوش رسيده است.. مريم مقدس در اين سرزمين ظهور کرد.. صلح و آرامش در سرزمين صلح تحت تعقيب است!! و در اين سرزمين مقدس که اشغالگران در آن رخنه کرده اند، شخصي به نام شيخ احمد ياسين متولد شد.

زمان و مکان بيانگر مفاهيم خاصي هستند!!

روستاي جوره از شهر باستاني عسقلان چندان دور نيست. اين روستا به زيبايي پرندگاني است که حضرت عيسي (ع) به اذن پروردگار در آنها روح زندگي دميد. جوره آسماني صاف و آفتابي گرم و دريايي آرام دارد. خوشه هاي درختان تاک به اين روستا جلوه ويژه اي بخشيده است. خاک اين روستا همچون ماسه هاي زرد رنگ ساحلش، لطيف و همچون گل سوسن داراي رايحه اي خوش  و مست کننده است. بوي خوش آن با نسيم دريا آميخته و عطر طرب انگيزش از تپه هاي آن هر لحظه به مشام مي رسد. جوره روستايي است که با سر بر آوردن گل هاي لاله از دل خاک، جان مي گيرد. در اين روستاي کوچک که تعداد ساکنانش در آن زمان به هزار نفر هم نمي رسيد و در ميان خانه اي که اسماعيل (پدر شيخ احمد ياسين) ديوارهاي آن را از کاه و گل ساخته بود، نوزادي به نام احمد ياسين در خانواده اي که پيشه معماري را در پيش گرفته بود، ديده به جهان گشود. خانواده احمد از کاه و گل براي ساکنان سخاوتمند اين روستا خانه هاي محقر و ساده مي ساختند. گل خنده همواره بر روي لبان اهالي اين روستا نقش بسته است. سخنان شان همچون در گرانبها و مفيد است. کينه، ظلم، جنايت و يا هر صفت زشت ديگر در خلق و خوي آنان جايي ندارد. ساکنان جوره صبر و شکيبايي را از دريا آموخته اند. دريايي که سال ها با آن به معاشقه پرداختند. زماني که تور هاي خود را براي صيد ماهي در آب دريا مي انداختند و سپس با دستاني پر از نعمت و دلي مالامال از مسرت به خانه رفته و  فرزندان خود را خوشحال مي ساختند. دريا هرگز به آنان بخل نورزيده است و بلکه دست کرم خود را همواره به سوي اين مردم خونگرم دراز کرده است.

 شيخ در سال 1936م. مصادف با روز "انقلاب بزرگ" در سرزمين فلسطين به دنيا آمد. فرياد نوزاد (شيخ ياسين) با فرياد هاي مخالف با ظلم و ستم، ذلت و اشغالگري، عجين گشته بود.

 شرايط دشوار زندگي و فقر و بدبختي سينه سعده مادر شيخ احمد ياسين را به شدت مي فشرد و او را به تنگ آورده بود. در اين ميان به دنيا آمدن احمد اندکي شادي براي مادرش به همراه آورد. در رويا ندايي آسماني به گوشش رسيد که اي سعده نام فرزندت را احمد بگذار. او نيز بدون کم ترين ترديد و با ناديده گرفتن مخالفت اعضاي فاميل که نام بيشتر فرزندانشان احمد بود، نوزاد خود را احمد ناميد و براي اينکه با ديگر اسم ها اشتباه نشود او را احمد سعده خواندند. کودکان از اينکه نام مادرشان روي اسم آنان گذاشته شود، شرم داشتند. مگر چه عيبي دارد و حال آنکه خداوند پيامبر خود را عيسي بن مريم صدا زد؟!! گذشته از اين اگر بدانيم در روز قيامت با نام مادر صدايمان مي کنند، هرگز شگفت زده نمي شويم!!

پدرش اسماعيل از شدت فقر و نداري دچار آنچنان بيماري اي گشت که او را کاملا زمين گير کرد. احمد سه سال بيشتر نداشت که پدر به رحمت خداوند رفت و او را با سه برادر و دو خواهرش تنها گذاشت.

احمد در آغوش مادر و در سايه سنگين فقر و نداري به سن شش سالگي رسيد. کودک شش ساله به همراه دوستان خود براي يادگيري زبان، رياضي، شعر و اخلاق به مدرسه مي رفت. وي از همه هم کلاسي هايش در درس و مشق موفق تر بود. احمد در کنار مادر و خواهر و برادر، دوستان، هم شاگردي ها و در ميان پرواز پرندگان و پروانه ها هر لحظه بزرگتر مي شد، اما شادي او با پيروزي و نبوغش در مدرسه به بار ننشست. هنوز نهالي را که در خاک سرزمينش کاشته بود به بار ننشسته بود. هنگامي که فصل پاييز سايه خود را بر روي درختان زيتون مي گسترانيد و هنگامي که پرندگان نوروزي روي آب هاي ساحل مي نشتند، هواپيماهاي دشمن صهيونيستي روي سر مردم بمب پرتاب مي کردند. بر اثر اين حملات خانواده هاي بسياري در زير خاک مدفون گشتند، درختان آتش گرفتند، پرندگان کوچ کردند و پروانه ها تلف شدند و برگ هاي درخت توت بر اثر جنايت بيگانگان و نيروهاي قيمومت به زمين ريختند.

در صبح چهارمين روز از ماه نوامبر، 1700 تن از اهالي روستاي جوره از بيم جان خود با خودرو، شتر و پاي پياده از سرزمين مادري شان مهاجرت کردند. همگان جز آناني که تا ابد در زير آوارها آرميده بودند، خانه، دارايي، مزرعه، مدرسه، مسجد و مغازه خود را رها و به غزه سفر کردند.

 سرزمين غزه، ديار بني هاشم با آغوش باز از آسيب ديدگان و رانده شدگان از ميهن،  استقبال کرد. احمد نيز مانند همه آوارگان، در کوچه پس کوچه ها و محله هاي مختلف رفت و آمد مي کرد. خانواده وي سرانجام در اردوگاه الشاطي واقع در بيست کيلومتري روستاي جوره سکني گزيدند.

احمد از آنجا روستاي خود را مي ديد. مي ديد که چگونه کشتي ها به سوي دريايي که بعدها دشمن آن را "اشکلون" ناميد، حرکت مي کردند. دريا او را به سوي خود جذب مي کرد؛ چرا که دريا ياد آور خاطرات زيباي کودکي اش بود. علاقه وي به دريا شايد به خاطر اين بود که بتواند بازي ناتمام کودکانه خود را به پايان برساند. اما گريه بر ويرانه ها چه فايده اي دارد؟ آيا از دست گريه کاري ساخته است؟ گريه و زاري شکم را سير مي کند؟

 احمد ياسين پس از ترک تحصيل در يک رستوران واقع در بندر غزه مشغول به کار شد و از اين طريق به خانواده اش کمک مي رساند. سال 1952 م. براي احمد بسيار سخت بود.

 هنگامي که احمد 16 سال بيشتر نداشت، در کنار ساحل دريا با يکي از دوستانش به نام عبد الله صيام کشتي گرفت. بر اثر ضربه اي شديد، مهره گردنش شکست. در پي اين حادثه احمد فلج شد که بعدها در زندان هاي دشمن بر اثر شکنجه هاي جنايتکاران صهيونيست به طور کامل فلج شد و تنها سرش آنهم به سختي حرکت مي کرد. عزت نفس و محبت احمد نسبت به عبدالله تا حدي بود که اين موضوع را به پدر و مادر دوستش نگفت. احمد اين مساله را تا سال 1989م. مانند يک راز از همگان مخفي نگاه داشت تا مبادا ميان خانواده او و دوستش که در سال 1982م. در ميدان رزم و جهاد در روستاي خلده واقع در جنوب لبنان به شهادت رسيد، خصومتي پيش آيد. در بين مردم فلسطين کيست که سرهنگ شهيد عبد الله را نشناسد؟!!

ناتواني جسمي او را از ادامه راه بازنداشت. احمد در سال 1958م. درسش را در مقطع دبيرستان با موفقيت پشت سر گذاشت.

فقر خانواده مانع از رفتن او به دانشگاه شد. تحصيل در دانشگاه مشکلات خانواده اش را بيش از پيش مي کرد. بنابراين تصميم گرفت که به کاري مشغول شود. پس از مدت ها تلاش توانست شغل معلمي را براي خود برگزيند. با اينکه در امر تدريس بسيار مهارت داشت، اما به علت ناتواني جسماني، نزديک بود کار خود را از دست بدهد. در آن وقت يک قاضي مصري پس از شناختن نبوغ شيخ به او کمک کرد. شيخ احمد بعدها به استاد احمد ياسين مشهور شد.

شيخ يک استاد واقعي بود. با ناتواني جسمي مبارزه مي کرد. ايشان روح بزرگ خود را تقويت کرده و در عرصه هاي مختلف جامعه حضور کم نظيري داشتند.

هنگامي که دشمن براي بار سوم به شهر غزه حمله ور شد، به شدت بر مصريان و مردم غزه خشم گرفتند. استاد با تن دادن به ذلت و خواري، خيانت به ميهن و اشغال بيگانگان مخالفت و بر حق بازگشت آوارگان به خانه و کاشانه شان تاکيد مي کردند. شيخ احمد ياسين هرگونه نظارت به اصطلاح بين المللي بر غزه را رد کردند و خواستار بازگشت نظارت و مديريت دولت مصر بر اين منطقه بودند. ايشان به خوبي مي دانستند که مصر در ميان مردمان غزه از جايگاه خوبي برخوردار است.

شيخ نه تنها لحظه اي از رسالت خويش دست برنداشتند بلکه عشق به ميهن و دين اسلام و ارزش هاي انساني ايشان را به کارهاي ارزنده ديگري نيز تشويق مي کرد. شيخ احمد در غزه به يک سخنور ماهري مبدل شدند. مبلغ اصول و اعتقادات امام حسن بنا بودند. شاخه جنبش اخوان المسلمين را در نوار غزه تاسيس کردند. در تمامي مساجد از مسجد الابيض در اردوگاه الشاطي گرفته تا مسجد عمري و غيره رفت و آمد مي کردند. جوانان مسلمان فوج فوج به مساجد مي رفتند و از دروس ديني و موعظه هاي ايشان بهره مي بردند. تا اينکه فعاليت شيخ در مساجد به گوش سازمان اطلاعات مصر رسيد. دولت مصر در آن زمان با جنبش اخوان المسلمين در هر کجا که تشکيل مي شد، به شدت مبارزه مي کرد، به طوري که حتي وضعيت رقت بار شيخ نيز مانع از بازداشت و روانه کردن ايشان به سلول انفرادي زندان نشد. ايشان يک ماه در زندان شکنجه شدند. تا اينکه پس از اثبات بي گناهي ايشان در سال 1965م. آزاد و بار ديگر به غزه بازگشتند.

ايشان پس از آزادي از زندان مصر فرمودند:" سلول انفرادي در زندان مصر قبح و زشتي ظلم را در مقابل ديدگانم بيش از پيش کرده است ايشان روزي به من گفتند که مشروعيت هر حکومتي بر اساس عدل و احترام گذاردن به آزادي انسان است."

با سپري شدن تنها چند ماه از اين ماجرا، محنت ديگري از راه رسيد. رژيم صهيونيستي براي مصادره باقي مانده اراضي فلسطين، مصر و سوريه جنگ تازه اي به راه انداخت.

اين فاجعه هرگز شيخ را از ادامه مبارزاتش عليه ستم بازنداشت. ايشان با اندک توايي که در بدن داشتند، در هر سخنراني اشغالگران را مورد حمله قرار مي دادند. جوانان را بر اساس افکار و معتقدات اسلام راستين پرورش مي دادند. حتي تعقيب دستگاه هاي جاسوسي اشغالگران صهيونيست نيز ايشان را از ادامه راه باز نمي داشت. روشنگري هاي شيخ تا سال 1977م. ادامه داشت تا اين که به کارهاي سازماندهي شده اي که به مذاق ملت خوش بيفتد روي آوردند. تاسيس مجمع اسلامي غزه نقطه عطفي در زمينه کاهش آلام ملت بود. اين مجمع به عنوان پايگاهي براي نشر انديشه، فرهنگ و ارزش هاي اخلاقي در ميان جوانان نوار غزه به شمار مي آمد. مجمع به يک الگوي تمدن اسلامي در همه سرزمين فلسطين مبدل گشت. اين مجمع هسته اصلي جنبش اخوان المسلمين در نوار غزه و کل فلسطين اشغالي را تشکيل مي داد. کليه فعاليت هاي سياسي و مبارزه با اشغالگران از اين مجمع آغاز شد. شيخ احمد در آغاز دهه هشتاد ميلادي با همکاري مجموعه اي از اعضاي جنبش اخوان مانند دکتر شهيد ابراهيم مقادمه که براي مبارزه با جنايت کاران صهيونيستي و دفاع از ميهن از عاشقان راستين مقاومت و جهاد بودند، يک سازمان نظامي تاسيس کردند. فعاليت هاي اين سازمان به زودي آشکار گشت و شيخ اين بار به اتهام تاسيس سازمان ياد شده و حمل سلاح بازداشت و به 13 سال حبس محکوم شدند. شيخ در سال 1985م. در راستاي تبادل اسرا ميان رژيم صهيونيستي و جبهه خلق براي آزداي فلسطين، آزاد شدند.

به دنبال اين که يک دستگاه کاميون رژيم صهيونيستي تعدادي از کارگران فلسطيني را زير گرفت، انتفاضه اول در نخستين روزهاي ماه دسامبر سال 1987م. آغاز شد. ملت رنج ديده فلسطين از هر کوي و برزن به پا خواسته و مخالف خود را با هرگونه ذلت و خواري اعلام کردند. شيخ از همان ابتدا مي دانستند که سکوت به منزله جنايت و اينکه ملتي بدون نظم و انضباط قيام کند، جنايتي بزرگتر است. از اين رو با کمک گروهي از برادران خود جنبش مقاومت اسلامي حماس را برگرفته از جنبش اخوان المسلمين تاسيس کردند و در راه آزادي فلسطين فعاليت هاي گسترده اي انجام دادند.

نخستين بيانيه جنبش حماس در تاريخ 14/12/1987م. منتشر گرديد. در اين بيانيه ملت فلسطين به مقاومت در برابر اشغالگران فراخوانده شد. بيانيه مذکور تاثير عميقي بر دل و جان ملت فلسطين و افکار آنان گذاشت. اين جا بود که حقانيت حماس به اثبات رسيد، دايره فعاليتش گسترده تر شد و طرفداران زيادي پيدا کرد. طولي نکشيد که اعضاي اين جنبش طي عملياتي کم نظير توانستند در سال 1989م. دو تن از نظاميان رژيم صهيونيستي را به منظور تبادل با اسراي فلسطيني به اسارت بگيرند.

شيخ در تاريخ 18/5/1989م. اين بار به همراه صدها تن از اعضاي حماس روانه زندان شدند. دادگاه رژيم صهيونسيتي شيخ را به يک بار حبس ابد و 15 سال زندان محکوم کرد. در اين ميان گروه هاي نظامي حماس در آغاز دهه نود تلاش کردند که ايشان را با يک اسير نظامي رژيم صهيونيستي مبادله کنند، اما شيخ اين اقدام را نپذيرفتند.

 بامداد چهارشنبه اول اکتبر سال 1997م. رژيم صهيونيستي به موجب امضاي توافق نامه اي با دولت اردن بر سر آزادي دو جاسوس موساد که در ترور استاد خالد مشعل رئيس دفتر سياسي ناکام ماندند، شيخ را آزاد کرد.

چه لحظه هاي به يادماندني بود آن هنگام که شيخ احمد در فرودگاه غزه از هواپيماي نظامي اردن پياده شدند. در آن وقت صدها هزار فلسطيني در خيابان ها و ميليون ها انسان در سراسر جهان نظاره گر اين واقعه بزرگ بودند. به محض اينکه ويلچر شيخ از پلکان هواپيما پايين گذاشته شد، مردم شيخ را روي دستان خود بلند کرده و با فريادهاي شادي ايشان را به ورزشگاه يرموک بردند تا همگان بتوانند چهره نوراني شان را که ساليان سال در پشت ميله هاي زندان پنهان مانده بود، ببينند.

سخنان شمرده و پر از حکمت ايشان از هر کلام ديگري قوي تر و موثرتر بود. ايشان پس از سلام و درود به ملت فلسطين آنان را به وحدت و يکپارچگي فراخواندند. شيخ بار ديگر بر شکست اشغالگران تاکيد کردند. عزم و اراده پولادين ايشان لحظه اي سست نگشت.

شيخ به ظلم و ستم هاي تشکيلات خودگردان به ديده اغماض نگريستند و طي ديداري با ياسر عرفات به او اطمينان خاطر دادند که جنبش حماس هرگز براي تصرف قدرت با اين تشکيلات رقابت نمي کند و از رهبر تشکيلات خودگردان خواستند تا به ملت فلسطين و اعضاي حماس بيش از اين اهتمام ورزد. شيخ همچنان به مبارزه خود ادامه مي دادند. تا آنجا که همگان از ايشان و سازمانش سپاس و قدرداني کردند.

ديدار امام احمد از شماري از کشورهاي عربي و اسلامي نظير سوريه، ايران، عربستان سعودي، امارات و ديگر کشورها و استقبال گرم حکومت ها و ملت ها از ايشان بهترين گواه بر مکان و جايگاه رفيع ايشان است. شيخ پس از اندکي استراحت خيلي زود اقدام به سازماندهي جنبش حماس و التيام زخم هاي اين جنبش کردند. ايشان تلاش کردند تا شکافي را که ميان اعضاي حماس و مخالفان آن ايجاد شده بود، پر کنند. شيخ در اين راه تلاش بسياري کردند. رابطه تشکيلات خودگردان با شيخ شاهد فراز و نشيب هاي بسياري بود. اين تشکيلات بعضي وقت ها ايشان را محکوم به اقامت اجباري و قطع ارتباط با دنياي خارجي مي کرد ؛ چرا که ايشان يک رسالت اخلاقي در سينه داشتند. ايشان به خوبي مي دانستند که ظلم و ستم پايدار نخواهد ماند و صبر کليد هر پيروزي است. نور اين پيروزي در انتفاضه الاقصي کاملا تجلي يافت و در نهايت توانست حجاب تيره و تار را از چشمان همه کساني که به پيمان اسلو دل بسته بودند، بزدايد ؛ پيماني که شيخ و طرفدارانش با قاطعيت تمام آن را رد کردند. اسلو پيماني است که هرگز براي ملت فلسطين آزادي، امنيت و عزت نفس به ارمغان نياورد.

به دنبال ديدار تحريک آميز آريل شارون از حرم مطهر مسجد الاقصي و آلوده کردن ساحت آن و اهانت به احساس و شعور ميليون ها مسلمان، انتفاضه الاقصي در 28 سبتامبر سال 2000م. شکل گرفت. اين بار نيز شيخ احمد سکان دار انتفاضه بودند. ايشان به مثابه سوپاپ اطميناني براي اعضاي خود به شمار مي آمدند. مقاوت را يکپارچه و آن را جايگزين مذاکرات بيهوده و بي ثمر کردند.

ملت فلسطين به دست دژخيمان صهيونيستي انواع شکنجه ها را تجربه کردند. هزاران هزار زن و مرد و پير و جوان بر اثر اين جنايت ها شهيد شدند. هزاران باب منزل مسکوني و صدها هزار اصله درخت زيتون تخريب شد. در طول اين مدت بسياري از رهبران حماس و در راس همه آنان جمال منصور، جمال سليم، اسماعيل ابو شنب، صلاح شحاده، ابراهيم مقادمه و ده ها تن ديگر شربت شهادت را نوشيدند. تعدادي از رهبران اين جنبش مانند زهار، رنتيسي، اسماعيل هنيه و از جمله رهبر بزرگ انتفاضه شيخ احمد ياسين از عمليات تروريستي نجات يافتند. در تاريخ 6/9/2003م. جنگنده هاي اف ـ 16 چندين تن بمب بر سر شيخ فرو ريختند. خانه به خاکستر تبديل شده بود، اما شيخ و همراهانش به طرز معجزه آسايي نجات يافتند.

68 سال از عمر با برکت شيخ سپري شد. ايشان سال ها محنت ظلم و ستم و فقر و محروميت و نژادپرستي و ناداني دشمنان را تحمل کردند و با اراده پولادين خود توانستند بر تمامي ناتواني ها فايق آيند. انواع ستم ها را پشت سر گذاشته و براي ساختن يک زندگي بهتر براي ستمديدگان فلسطيني پيشاپيش همه مظلومان قرار گرفتند.

زمان و مکان، آسمان و زمين، لحظه تولد، بامداد روز نو، جيک جيک گنجشکاني که از لانه هاي خود خارج گشته و تسبيح پرودرگار مي گويند، فضاي گسترده اي که نويد صبح صادق را مي دهد، آرمش و وقار، شيخي که روي صندلي چرخدار نشسته و در حالي که اطراف او را گروهي از ياران و نيازمدان احاطه کرده اند به خانه بازمي گردد، پايان نماز صبح، ذکر خداوند، و دعا کردن ها به هنگام نماز براي رفع فقر و بدبختي از تمامي دنيا و مظلومان آخرين کلمات و دعاهاي شيخ و امام شهداي فلسطين در اين دنياي فاني بود.

چشم هاي شيخ همچنان رو به آسمان است و با خداوند راز و نياز مي کند. چندين کلاغ سياه در آسمان به پرواز درمي آيند. اين کلاغ ها  همان بالگردهاي آپاچي اند که هر لحظه نزديک مي شوند. چه صحنه غم انگيزي!! بالگردها بمب ها را به سوي ويلچر شيخ پرتاب کردند. يا الله يا ارحم الراحمين آخرين ذکر و تسبيح امام ياسين بود. صندلي چرخدار با يار و همدم خود که پاره پاره بر روي زمين افتاد، وداع کرد. اي زمين من مشتاق ديدار تو هستم. آيا کسي هست که مرا به سوي تو بازگرداند؟!! پرندگاني که اندکي قبل ترانه مي خواندند اکنون در کنار پيکر پاره پاره شده شيخ زانوي غم بغل کرده اند. دود برخاسته از بمب ها نيز نمي توانست نور خورشيد را که بار ديگر طلوع کرده بود، بپوشاند. جهان بار ديگر روشن شد. ابرهاي سياه کنار رفتند. امام احمد ياسين دوباره متولد شد، اين بار کل زمين صداي ايشان را شنيد.

پس از شهادت شيخ، در بيمارستان الشفا به مادران سفارش شد که نام نوزادان خود را احمد ياسين بگذارند. پيش از اينکه پيکر وي به خاک سپرده شود، مادران نام فرزندان تازه به دنيا آمده خود را احمد ياسين گذشتند. اي احمد مادرت سعده هنوز زنده است... سعده بار ديگر در کاروان زنان صالح و نيکوکار و صبور رخ نمود. مادر نضال فرحات با محمد و نضال در حالي خدا حافظي کرد که به يقين مي دانست به هنگام شنيدن خبر شهادت عزيزانش، خنجري از درد و رنج در قلب و چشمانش فرو خواهد رفت. اگر اين جانفشاني ها براي آزادي و کرامت انسان و پناهگاهي براي رهايي از بندگي و ذلت در زير سلطه نازي هاي قرن بيست و يک باشد، خنجر درد مرهمي بر تمامي زخم ها خواهد بود. ام نضال و تمامي مادراني که اينگونه با جگرگوشه هاي خود وداع مي کنند، مصداق اين عبارت هستند.

صدها هزار مرد و زن سرگردان در خيابان ها براي انساني دوست داشتني و با وقار که در ميان مردم به سادگي مي زيست، گريستند. تقدير الهي اين گونه رقم خورده تا وي و ملت فلسطنين طعمه بمب ها، هواپيماها و تانک هايي شوند که انسان هاي پست و کينه توز و نژادپرست آنها را هدايت مي کنند.

لحظه به شهادت رسيدن شيخ لحظه اي دردآور و تکان دهنده بود. مردم در جستجوي پاره سنگ هايي بودند تا به وسيله آن براي خود خانه هايي بسازند که آنان را از بمب هاي بالگردهاي دشمن نجات بدهد و بلکه بتوانند دعاي ناتمام شيخ در تسبيح و ذکر روزانه را به اتمام رسانند. چه بسا بمب هاي دعا را بر سر طاغوتيان بريزند، همانطوري که حضرت داود (ع) با جالوت چنين کرد.

کودکان شيخ را، گرمي گونه هايش به هنگام بوسه را، خنده اي که تمامي چهره اش را در بر مي گرفت، چشمان نافذ و دهان پاکش که در ميان محاسن سپيدش پنهان شده بود، به خوبي به ياد دارند. شيخ بيش از مادران به کودکان عشق مي ورزيدند. همواره بر آموزش درس هاي اخلاقي و انسان ساز و عشق به ميهن اصرار مي ورزيدند. نسبت به کودکان مهربان بودند و بر آلام آنان مي گريسته و از خداوند مي خواستند تا رحمت بي کرانش را بر کودکان فرستاده و آنان را دچار عذاب و محروميت نکند.

اينچنين بود ايمان شيخ ياسين. هر کس که شيخ را شناخت، هر کس لحظه اي مهر و عطوفت ايشان را درک کرد، هر کس اندکي با ايشان هم دم شد، هر کس در سختي ها نزد ايشان پناه آورد و هر کس که صبر ايشان در برابر سختي ها را تجربه کرد و چگونه شکنجه شدن شان در راه آزادي فلسطين را درک کرد، خواهد دانست که چرا جهان با شنيدن خبر شهادت شيخ احمد به لرزه در آمد. خداوند ايشان را دوست داشت و به نزد خود برد. تمامي ياران و دوستان، به شيخ احمد عشق مي ورزيدند. سياست مداران و خبرنگاران و حتي زندانبانان رژيم صهيونيستي نيز به ايشان احترام مي گذاشتند. خلباني که بمب هاي بالگرد را بر روي صندلي چرخدار امام فرو ريخت، وحشت زده از اين اقدام چشمان خود را بست. ايشان سوپاپ اطميناني براي تمامي گروه ها و احزاب فلسطيني بودند. تمامي هيئت ها و نهادها با وجود ايشان احساس آرامش و راحتي مي کردند. ايشان هنگامي که احساس مي کردند که گفتن يک "آري" گره گشاي مشکلات امت عربي است، تن به اين کار مي دادند. تا به حال ديده نشده است که هيات هاي عربي نزد شيخ احمد بيايند و دست خالي بازگردند. شيخ احمد ياسين به آنان کاملا احترام گذاشته و به آنان وعده هاي راستين مي داد. ايشان لحظه اي از حقوق ملت خود چشم پوشي نکردند. هميشه اين شعار را سر مي دادند که اگر حقي از کسي ضايع شود، به زودي باز ستاننده آن خواهد آمد. هميشه در کارهايشان نرمي و لطافت نشان مي دادند البته بدون اينکه در اصول و حقوق حقه ملت فلسطين ذره اي کوتاهي کنند؛ زيرا سرزمين فلسطين موقوفه اسلامي و از آن تمامي مسلمانان جهان است و  کسي حق ندارد حتي نسبت به يک وجب خاک آن کوتاهي کند اگر چه در راه آزادي آن تاوان سنگيني پرداخت نمايد.     

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین