شيخ اولين سازمان نظامي را تشکيل دادند و پس از آزادي از زندان بخش هاي مختلف حماس را مجددا سازماندهي ک

کد خبر: ۱۱۱۵۹۶
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۵ - ۱۳:۱۰ - 28November 2006

محمد شمعه درباره دومين مرحله از زندگي شيخ شهيد که يک دوران مبارزاتي است ناگفتني ها را بر زبان جاري مي سازد. وي مي گويد که شيخ به ويژه پس از اين که جنبش اخوان المسلمين سازماندهي يافتند، بر لزوم فعاليت و مبارزه تاکيد داشتند. البته شور و شوق جهاد در چهره هاي جوان اين نهضت ريشه دوانيده بود. در اين مرحله مناظره هايي ميان جوانان اين نهضيت و ديگر جريان ها که همواره مدعي بودند که جنبش اسلامي و به عبارتي روشن اخوان المسلمين طبق شيوه گذشته جوانان اين جنبش که در سال 1948 دست به سلاح بردند و مبارزه و جهاد کردند، عمل مي کند، مناظره هايي صورت گرفت.
فعاليت نظامي
زماني که شيخ احساس کرد، شماري جواناني که وارد عرصه دعوتگري و تبليغ شده اند، قابل ملاحظه است زمينه هاي پي ريزي يک طرح نظامي خود را را مناسب ديدند و موضوع فعاليت نظامي را با رهبري اخوان در اردن که معتقد بودند هنوز زمان اين کار فرا نرسيده است مطرح نمود. شيخ براي بررسي اين مساله به شخصه عازم اردن شدند که پس از انجام گفت و گوهايي رهبري اين تشيکلات با آموزش اين نيروها موافقت کردند. شيخ مايل بودند که در سطح بالاتري از آموزش اين نيروها عمل کنند لذا درخواست تهيه اسلحه کردند و يک سازمان نظامي به رياست خود ايشان و عضويت دکتر ملح دندانپزشک و از اعضاي کميته اداري اخوان در نوار غزه، دکتر ابراهيم مقادمه و برادر ابوماهر تمراز شکل گرفت. شيخ نقش عمده اي در اين ميان ايفا مي کردند. آنان براي خريد اسلحه دست به کار شدند و تماس هاي برقرار کردند، اما به خاطر نداشتن تجربه کافي توسط يکي از مزدوران اردوگاه النصيرات شناسايي شده و اين تشکيلات لو رفت و تمامي اعضاي آن به اسارت درآمدند که از جمله آنان شيخ احمد ياسين بود. ايشان به 13 سال زندان محکوم شدند که پس از يکسال در چارچوب مبادله اسيران آزاد گرديد.
شمعه مي گويد که زماني که مساله تشکيل اين شاخه نظامي فاش گرديد، کميته اداري اخوان تشکيل جلسه داد و به دکتر الملح توصيه شد از فلسطين خارج شود، زيرا تا آن زمان نام وي در ليست بازجويي شوندگان قيد نشده بود و او نيز اين خواسته را عملي ساخت.
ما همچنين سعي کرديم که دکتر مقادمه را به طور مخفيانه از طريق دريا از فلسطين خارج سازيم، اما تلاش ما موافقيت آميز نبود لذا ايشان نيز به اسارت درآمد و گروهي ديگر هم در جباليا و البلد به اسارت درآمدند که اسامي آنان به شرح زير است: دکتر محمد شهاب و ابوماهر تمراز
اين امر ضربه بزرگي به اين تشکيلات زد، زيرا براي اولين بار بود که رهبران اين جماعت به طور دسته جمعي به اسارت در مي آمدند.
علي رغم اين همه مشکلات ولي اين نهضت به فعاليت خود ادامه داد و استاد عبدالفتاح دخان به عضويت رهبري اين تشکيلات درآمد. در آن زمان اين تشکيلات با شرايط دشواري روبرو بود، چرا که با تشکيلاتي چون فتح و جبهه خلق براي آزادي فلسطين در نزاع بود. حتي برخي از اعضاي اين تشکيلات مورد حمله واقع شدند که بي پاسخ نماند.
پس از گذشت يکسال شيخ از زندان آزاد شدند و مدتي از فعاليت هاي مبارزاتي فاصله گرفتند تا اينکه در يکي از روزها شخصي را دنبال بنده فرستادند و خطاب به من گفتند:" يا ابا حسن شما کجائيد." بنده نيز پيش ايشان رفتم او را در جريان امور و تحولات قرار دادم.
دومين مرحله مهم
دومين مرحله حساس مبارزاتي شيخ به بنيانگذاري جنبش مقاومت اسلامي حماس و شعله ور ساختن انتفاضه مربوط مي شود. در اين باره شمعه مي گويد رهبران اخوان پس از سانحه رانندگي يک دستگاه تريلي که طي آن شمار زيادي از کارگران فلسطيني جان باختند، تشکيل جلسه داد. در اين نشست قرار شد که تظاهراتي در اعتراض به اين سانحه دلخراش عمدي برگزار گردد و به همين منظور با انجمن اسلامي دانشگاه اسلامي هماهنگي هايي در اين زمينه صورت گرفت. پيش بيني مي شد که نظاميان صهيونيست دانشگاه مذکور را تعطيل کنند، به همين خاطر، يک سري تصميمات جديدي اتخاذ گرديد که اگر اين دانشگاه تعطيل شد، جوانان اين انجمن تظاهراتي را برپا کنند و عملا آنچه که انتظار مي رفت، اتفاق افتاد و اين اقدام بسيار مفيد واقع گرديد ؛ به نحوي که تظاهراتي در سراسر نوار غزه برگزار گرديد که خشونت آميزترين و شديدترين آنها در اردوگاه جباليا، شهر خان يونس و اردوگاه آن بود و تظاهر کنندگان با اشغالگران صهيونيست درگير شدند. از سوي ديگر، زمان مساجد براي تشويق مردم به شرکت در اين تظاهرات سرودهاي حماسي را پخش کردند.
هر اندازه که اقدامات سرکوبگرانه نظاميان صهيونيست شدت مي يافت واکنش جوانان نيز اوج مي گرفت. بدين ترتيب تشکيلات ياد شده بيانيه هايي در تشويق مردم به مبارزه و مقاومت عليه اشغالگران صادر کردند. اولين بيانيه جنبش مقاومت اسلامي حماس صادر گرديد.  اين جنبش پيش از اولين  نشست خود بيانيه هايي را با نام هاي مختلف منتشر مي ساخت که يکي از اين بيانيه ها با نام اخوان المسليمن صادر گرديد و با نام اين جنبش به امضا رسيد که سه حرف "ح، م ، س" در زير اين بيانيه قيد گردد. اين اقدام به پيشنهاد يکي از برادران در کرانه باختري انجام گرفت. پس از گذشت چندين هفته از اين تحولات اعضاي رهبري سياسي براي بررسي تداوم رويارويي، توقف آن، بررسي نکات مثبت و منفي هر گزينه مطرح شده نشست هايي را برگزار کردند و بالاخره به اين نتيجه رسيدند که بايد به مقابله با اشغالگران صهيونيست ادامه داد که شيخ احمد از طرفداران و مدافعان سرسخت اين پيشنهاد و گزينه مقاومت بودند. برخي هم مخالف مبارزه جوانان بودند. شيخ بر اين اعتقاد بودند که زندگي بدون جهاد، مقاومت امکان پذير نيست. ايشان نخستين کسي بودند که پايه هاي مقاومت را بنا نهاد.
رهبري جايگزين
پس از گذشت چندين ماه از شلعه ور شدن آتش انتفاضه اول شمار زيادي از اعضا و رهبران جنبش حماس به طور گسترده بازداشت شدند که از جمله آنان من بودم که در 27 سپتامبر سال 1988 بازداشت شدم. وي به اتهام عضويت در جنبش حماس و مسئوليت اين جنبش در  الشاطي به 15 ماه زندان محکوم گرديد. شمعه مي گويد که حماس چنين بازداشت هايي را پيش بيني کرده بود.
در يکي از جلساتي که پيش از اين بازداشت ها برگزار شده بود، رهبري جايگزيني تشکيل يافت که تا در صورت وارد آمدن هر گونه ضربه به رهبري فعلي يا بازداشت مهره هاي آن با رهبري جايگزين در تماس باشند و اين رهبري به کارهاي جنبش ادامه دهد تا از بروز هر گونه شکاف در فعاليت ها و اقدامات آن ممانعت کنند. در اين رهبري جايگزين هر شخصي وظيفه خود را مي دانست. شيخ در آن زمان در خارج از فلسطين به سر مي بردند تا اينکه در 1989 به اسارت درآمدند.
فاجعه سال 1996
شمعه درباره مرحله دشوار ديگري که اعضاي اين جنبش پشت سر گذاشتند، مي گويد که فعالان، اعضا و رهبران آن توسط تشکيلات خودگردان فلسطين بازداشت و تحت تعقيب قرار گرفتند. پس از بازداشت تمامي برداران در سال 1996 من در عرصه مبارزه تنها ماندم و دست به کار شدم و با شخصيت ها، گروه هاي ملي، اسلامي و مبارز جهت رفع گرفتاري ها و مشکلات اين برادران بازداشت شده تماس هايي برقرار کردم و با ياسر عرفات رئيس سابق تشکيلات خودگران و دو تن ديگر از مسئولان اين تشکيلات ديدار و گفت و گو کردم.
بازديد از زندان ها
اين جنبش در ادامه فعاليت هاي خود با پاره اي از مشکلات مواجه بود. از تشکيلات خودگردان خواستم که به من اجازه دهد تا با شيخ احمد ياسين در زندان الرمله ملاقات کنم. مسئولان اين تشکيلات نيز زمينه هاي اين ملاقات را فراهم آوردند. به هنگام ملاقات شيخ سعيد ابومسامح با بنده بود. علاوه بر وي هشام عبدالرازق وزير امور اسيران وقت نيز بنده را در اين ملاقات همراهي کرد. ما وارد يکي از دفاتر اين زندان شديم و آنان شيخ را آوردند و من و شيخ و آقاي ابومسامح در اين اتاق تنها مانديم. هدف تشکيلات از اين اقدام اين بود که شيخ براي آرام سازي اوضاع و توقف عمليات هايي که مانع از برآورده شدن خواسته هاي "اسرائيل" طبق توافقات صلح مي شد، دستوراتي صادر فرمايند، اما هدف ما از اين ملاقات اين بود که نظر ايشان را درباره پاره اي از امور جويا شويم. علي رغم اينکه آنان ما را با شيخ تنها گذاشتند، اما ما نمي توانستيم آزادانه درباره اين مسائل با او صحبت کنيم، زيرا بيم آن مي رفت که دستگاه ها شنود و مراقبت کار گذاشته باشند. با توجه به اينکه شيخ همواره از مشکل شنوايي رنج مي برد ما هر آنچه را مي خواستيم روي برگه اي مي نوشتيم. براي گمراه کردن زندانبانان گاهي صداي خود را بالا مي برديم و گاهي به طور عادي با ايشان صحبت مي کرديم.
اما آنچه در اين ديدار مورد بحث و بررسي قرار گرفت اولا مساله بازجويي از اسيران اين جنبش بود. گذشته از آن يک سري بازجويي هاي داخلي گسترده اي صورت مي گرفت که اين مساله شک و شبه هايي را ايجاد مي کرد. آثار فتنه ها و محنت هاي ملت فلسطين در روحيه اسيران نمايان گشته بود و اعتماد برخي ها را متزلزل ساخته بود. خانواده و بستگان برخي از اسيران پيش ما مي آمدند تا درباره مساله بازجوي ها بررسي هايي انجام دهيم. برخي از آنان در اعتراض به وقايع از داخل زندان نامه مي فرستادند. از اين رو درصدد برآمديم تا شيخ پيامي به جوانان در زندان ها درباره تقوا و همکاري ميان خودشان پيام يا دستور بدهند. شيخ عملا از وضعيت داخل زندان ناراضي بودند. ايشان به اطلاع رهبران زنداني رساندند که به زودي نظر خود را در اين باره اعلام خواهند کرد، اما مساله دومي که درباره آن با شيخ به گفت و گو پرداختيم، موضع رابطه با تشکيلات خودگردان بود که شيخ در اين زمنيه نيز ابراز نظر فرمودند و گفتند که مشکلات تشکيلات خودگردان به ما ربطي ندارد. مساله ما درگيري با دشمن صهيونيستي است و بايد با اين مساله عاقلانه و حکميانه برخورد کرد و بايد عواقب و نتايج هر گونه اقدام نظامي را سنجيد و ارزيابي کرد. هشام عبدالرزاق نيز در پايان نظر خود را اعلام کرد.
عملا سياست شيخ اين بود که نبايد در اين مرحله به اقدام تشکيلات خودگردان واکنش نشان داد، بلکه بايد اين مرحله را بدون رويارويي پشت سر بگذاريم. شعار ايشان اين بود که "اگر دستت را براي کشتن من دراز کردي من دستم را براي کشتن تو دراز نمي کنم."
به باور شمعه، اين روند نتايج مطلوبي در بر داشت ؛ به نحوي که تمامي چالش هاي زندان از سر راه برداشته شد. شيخ به آنان نصحيت کرد که درباره اين مشکلات تحقيقاتي به عمل آورند و درباره اين وضعيت نابسامان چاره اي انديشند. شيخ گام بلندي در اين زمينه برداشتند و کميته اي را براي بررسي پرونده ها تشکيل دادند. کساني که اتهاماتشان اثبات نشده بود، تبرئه شدند و از آنها اعاده حيثيت شد. اما در خصوص رابطه با تشکيلات خود گردان نظر وي را تغيير داديم و از طريق آن دست به کار شديم و با گروه ها تماس هايي برقرار کرديم و ديدگاه خودمان را به آنان مطرح ساختيم و با آنها در باره عملکرد غيرقانوني تشکيلات خودگردان به بحث و تبادل و نظر پرداختيم، اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که شماري از شخصيت ها براي چهارمين بار توسط اين تشکيلات بازداشت مي شدند.
شيخ پيش از آزادي اش از زندان
شمعه به بحث و گفت و گو درباره دوره پيش از آزادي شيخ از زندان و تلاش هاي وي در راستاي ساماندهي مجدد اين تشکيلات حماس پرداخت و گفت هيچ يک از اين فعاليت ها موفقيت آميز نبود از جمله افرادي که در اين تلاش ها با شيخ همکاري داشتند، دکتر ابراهيم مقادمه و پزشک شهيد عبدالعزيز رنتيسي بودند و بالاخره پس از رايزني هاي متعدد به توافقاتي دست يافتند که هيچ يک از آنها نتيجه بخش نبود. دليل آن هم اين بود که شيخ احمد ياسين تنها شخصيت مورد قبول همه بودند و همچنان آثار فتنه و مشکلات گذشته در برخي باقي بود. بسياري از برادران از بيم جانشان دست به تحرک و اقدامي نزدند. بعضي ديگر بر اين باور بودند که فعاليت هاي محرمان بي فايده است و بايد اين فعاليت ها را به عرصه ظهور برسانيم. آزادي شيخ از زندان راهگشاي تمامي مشکلات بود و در سايه عنايت رباني بسياري از کارها سر و سامان گرفت و زمينه وحدت، يکپارچگي و ساماندهي اعضاي اين تشکيلات فراهم شد.
شيخ در اولين روزهاي آزادي اش به طور جداگانه با هر يک از اين برداران ملاقات مي کردند و به اظهارات آنان گوش مي دادند که از جمله آنان دکتر ابراهيم مقادمه و دو تن ديگر بودند. شيخ پس از دستيابي به يک اجماع کلي خواهان تشکيل رهبري بر اساس برگزاري انتخابات عمومي و داخلي شدند. ايشان به برخي از چهره هاي جنبش که کنار گذاشته شده بودند، جهت استفاده از تجربياتشان دعوت نامه اي ارسال کردند. ايشان همچنين با تکيه بر توافقات به عمل آمده پيش از خروجشان از زندان در راستاي يکپارچه کردن اعضاي اين تشکيلات شروع به کار کردند. اين خواست و تقدير خداوند عزيز و حکيم بود. شمعه بر اساس تجربياتي که از حوادث و شرايط گوناگون کسب کرده است، مي گويد:" اين جنبش به محض اينکه يک واقعه عظيمي را پشت سر مي گذارد، مساله به نفع آن تمام مي شود. حماس پيش از انتفاضه اول شرايط دشواري را پشت سر گذاشت و با جريان هاي مخلفتي در نزاع بود يکبار با جنبش فتح و يکبار با چپگرايان و آماج اتهامات و تنگ نظري هاي ديگران قرار گرفت. شکل گيري حماس نشان داد که اين جنبش يک نهضت جهادي است و سکوت ما در قبل تنها با هدف آماده کردن خود و جنبش بود. حماس در پايان انتفاضه همين وضعيت را داشت و "تبعيد" راه حل اين مسائل بود. همين طور هم شد و شمار زيادي از رهبران و اعضاي حماس تبعيد شدند. همچنين خروج شيخ ياسين از زندان پس از دردها و رنج هايي که حماس کشيد، مرهمي بر آلام و دردهايي بود که اين جنبش در طول سال هاي دشوار و سخت متحمل شد. همچنين امام احمد ياسين پس از خروج از زندان تمامي صفوف حماس را متحد ساختند و اصل انتخابات از پايين ترين سطح تا بالاترين سطوح رهبري را در اين جنبش تثبيت کردند.
مدرسه دار الارقم
شيخ پس از آزادي از زندان به تاسيس مدرسه دار الارقم همت گماشتند و رياست شوراي اداري آن را برعهده گرفتند و بنده نيز به عنوان معاون ايشان در اين  شورا منصوب شدم. شمعه مي گويد شيخ به ساخت اين مدرسه توجه و عنايت ويژه اي داشتند و هميشه آرزوي تاسيس چنين مدرسه اي را در سر داشتند. زماني که به ايشان پيشنهاد ساخت خانه اي را برايش دادند ايشان قبول نکردند و ترجيح دادند که به جاي اين کار سرمايه ساخت مدرسه مذکور را تهيه کنند. در اين ميان تنها مشکل مساله تهيه زمين بود. که درخواست آن را به تشکيلات خودگردان ارائه کردند اما تشکيلات مخالفت کرد. وي درصدد اجازه يکي از زمين هاي اوقاف بر آمدند اما در اين اقدام نيز ناکام ماند. بالاخره يک شخصي قول داد که هزينه خريد يک قطعه زمين را در اختيار ايشان قرار دهد. بالاخره ايشان پس از آن همه سنگ اندازي ها و مانع ترشي ها طي دو سال اين پروژه را راه اندازي کردند. سرانجام اين مدرسه در سال تحصيلي 2000 ـ 2001 به بهره برداري رسيد. شيخ با توجه به اهميت خاصي که به اين مدرسه قائل بودند شايد در طول هفته يک يا دو بار به اين مدرسه مي رفتند و مشکلات و مسائل مربوط به آن را پيگيري و حل و فصل مي کردند.
خبر شهادت شيخ همچو صاعقه بود
شيخ مبارز مجاهد پس از سال ها (37 سال) مجاهدت و تبليغ دين سرانجام به دست خون آشامان صهيونيست مورد سوء قصد قرار گرفتند و در جوار حق آرام گرفتند و شاگردشان "شمعه" را که خبر شهادت شيخ براي وي بسان صاعقه  اي بود، تنها گذاشتند. با توجه به اين که رسانه هاي صهيونيست شيخ را در واپسين لحظات زندگي به شدت هدف قرار داده بودند لذا انتظار شهادت ايشان مي رفت. شمعه به خاطر گسترش فعاليت هاي تبليغاتي عليه شيخ از ايشان خواسته بود که در تحرکات خود و رفت و آمدشان احتياط کنند و خيلي مواظب باشند.
شيخ ياسين در زندگيشان تجربيات زيادي به ما آموختند که از آن جمله مي توان به تسليم بودن محض وي در پيشگاه خداوند متعال و توکل و اعتماد ايشان به خداوند حکيم اشاره کرد.
هر وقت که ساخت مدرسه مذکور با بحران مالي مواجه مي شد و بنده تقاضاي کاهش برخي از هزينه ها را پيشنهاد مي دادم ايشان پاسخ مي دادند که توکل کن به خدا. در يکي از روزها در پرداخت حقوق کارمندان و کارکنان مدرسه به مشکل مالي برخورديم پس از گذشت يک يا دو روز چند نفر انسان خير آمدند و مبلغي را که بدان نياز داشيتم در اختيار ما گذاشتند. 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین