حداد عادل: پرونده جنايات صدام مفتوح مي‌ماند

کد خبر: ۱۱۱۸۴۲
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۸۵ - ۱۴:۰۹ - 02January 2007

محمد شمعه درباره دومین مرحله از زندگی شیخ شهید که یک دوران مبارزاتی است ناگفتنی ها را بر زبان جاری می سازد. وی می گوید که شیخ به ویژه پس از این که جنبش اخوان المسلمین سازماندهی یافتند، بر لزوم فعالیت و مبارزه تاکید داشتند. البته شور و شوق جهاد در چهره های جوان این نهضت ریشه دوانیده بود. در این مرحله مناظره هایی میان جوانان این نهضیت و دیگر جریان ها که همواره مدعی بودند که جنبش اسلامی و به عبارتی روشن اخوان المسلمین طبق شیوه گذشته جوانان این جنبش که در سال 1948 دست به سلاح بردند و مبارزه و جهاد کردند، عمل می کند، مناظره هایی صورت گرفت.
فعالیت نظامی
زمانی که شیخ احساس کرد، شماری جوانانی که وارد عرصه دعوتگری و تبلیغ شده اند، قابل ملاحظه است زمینه های پی ریزی یک طرح نظامی خود را را مناسب دیدند و موضوع فعالیت نظامی را با رهبری اخوان در اردن که معتقد بودند هنوز زمان این کار فرا نرسیده است مطرح نمود. شیخ برای بررسی این مساله به شخصه عازم اردن شدند که پس از انجام گفت و گوهایی رهبری این تشیکلات با آموزش این نیروها موافقت کردند. شیخ مایل بودند که در سطح بالاتری از آموزش این نیروها عمل کنند لذا درخواست تهیه اسلحه کردند و یک سازمان نظامی به ریاست خود ایشان و عضویت دکتر ملح دندانپزشک و از اعضای کمیته اداری اخوان در نوار غزه، دکتر ابراهیم مقادمه و برادر ابوماهر تمراز شکل گرفت. شیخ نقش عمده ای در این میان ایفا می کردند. آنان برای خرید اسلحه دست به کار شدند و تماس های برقرار کردند، اما به خاطر نداشتن تجربه کافی توسط یکی از مزدوران اردوگاه النصیرات شناسایی شده و این تشکیلات لو رفت و تمامی اعضای آن به اسارت درآمدند که از جمله آنان شیخ احمد یاسین بود. ایشان به 13 سال زندان محکوم شدند که پس از یکسال در چارچوب مبادله اسیران آزاد گردید.
شمعه می گوید که زمانی که مساله تشکیل این شاخه نظامی فاش گردید، کمیته اداری اخوان تشکیل جلسه داد و به دکتر الملح توصیه شد از فلسطین خارج شود، زیرا تا آن زمان نام وی در لیست بازجویی شوندگان قید نشده بود و او نیز این خواسته را عملی ساخت.
ما همچنین سعی کردیم که دکتر مقادمه را به طور مخفیانه از طریق دریا از فلسطین خارج سازیم، اما تلاش ما موافقیت آمیز نبود لذا ایشان نیز به اسارت درآمد و گروهی دیگر هم در جبالیا و البلد به اسارت درآمدند که اسامی آنان به شرح زیر است: دکتر محمد شهاب و ابوماهر تمراز
این امر ضربه بزرگی به این تشکیلات زد، زیرا برای اولین بار بود که رهبران این جماعت به طور دسته جمعی به اسارت در می آمدند.
علی رغم این همه مشکلات ولی این نهضت به فعالیت خود ادامه داد و استاد عبدالفتاح دخان به عضویت رهبری این تشکیلات درآمد. در آن زمان این تشکیلات با شرایط دشواری روبرو بود، چرا که با تشکیلاتی چون فتح و جبهه خلق برای آزادی فلسطین در نزاع بود. حتی برخی از اعضای این تشکیلات مورد حمله واقع شدند که بی پاسخ نماند.
پس از گذشت یکسال شیخ از زندان آزاد شدند و مدتی از فعالیت های مبارزاتی فاصله گرفتند تا اینکه در یکی از روزها شخصی را دنبال بنده فرستادند و خطاب به من گفتند:" یا ابا حسن شما کجائید." بنده نیز پیش ایشان رفتم او را در جریان امور و تحولات قرار دادم.
دومین مرحله مهم
دومین مرحله حساس مبارزاتی شیخ به بنیانگذاری جنبش مقاومت اسلامی حماس و شعله ور ساختن انتفاضه مربوط می شود. در این باره شمعه می گوید رهبران اخوان پس از سانحه رانندگی یک دستگاه تریلی که طی آن شمار زیادی از کارگران فلسطینی جان باختند، تشکیل جلسه داد. در این نشست قرار شد که تظاهراتی در اعتراض به این سانحه دلخراش عمدی برگزار گردد و به همین منظور با انجمن اسلامی دانشگاه اسلامی هماهنگی هایی در این زمینه صورت گرفت. پیش بینی می شد که نظامیان صهیونیست دانشگاه مذکور را تعطیل کنند، به همین خاطر، یک سری تصمیمات جدیدی اتخاذ گردید که اگر این دانشگاه تعطیل شد، جوانان این انجمن تظاهراتی را برپا کنند و عملا آنچه که انتظار می رفت، اتفاق افتاد و این اقدام بسیار مفید واقع گردید ؛ به نحوی که تظاهراتی در سراسر نوار غزه برگزار گردید که خشونت آمیزترین و شدیدترین آنها در اردوگاه جبالیا، شهر خان یونس و اردوگاه آن بود و تظاهر کنندگان با اشغالگران صهیونیست درگیر شدند. از سوی دیگر، زمان مساجد برای تشویق مردم به شرکت در این تظاهرات سرودهای حماسی را پخش کردند.
هر اندازه که اقدامات سرکوبگرانه نظامیان صهیونیست شدت می یافت واکنش جوانان نیز اوج می گرفت. بدین ترتیب تشکیلات یاد شده بیانیه هایی در تشویق مردم به مبارزه و مقاومت علیه اشغالگران صادر کردند. اولین بیانیه جنبش مقاومت اسلامی حماس صادر گردید.  این جنبش پیش از اولین  نشست خود بیانیه هایی را با نام های مختلف منتشر می ساخت که یکی از این بیانیه ها با نام اخوان المسلیمن صادر گردید و با نام این جنبش به امضا رسید که سه حرف "ح، م ، س" در زیر این بیانیه قید گردد. این اقدام به پیشنهاد یکی از برادران در کرانه باختری انجام گرفت. پس از گذشت چندین هفته از این تحولات اعضای رهبری سیاسی برای بررسی تداوم رویارویی، توقف آن، بررسی نکات مثبت و منفی هر گزینه مطرح شده نشست هایی را برگزار کردند و بالاخره به این نتیجه رسیدند که باید به مقابله با اشغالگران صهیونیست ادامه داد که شیخ احمد از طرفداران و مدافعان سرسخت این پیشنهاد و گزینه مقاومت بودند. برخی هم مخالف مبارزه جوانان بودند. شیخ بر این اعتقاد بودند که زندگی بدون جهاد، مقاومت امکان پذیر نیست. ایشان نخستین کسی بودند که پایه های مقاومت را بنا نهاد.
رهبری جایگزین
پس از گذشت چندین ماه از شلعه ور شدن آتش انتفاضه اول شمار زیادی از اعضا و رهبران جنبش حماس به طور گسترده بازداشت شدند که از جمله آنان من بودم که در 27 سپتامبر سال 1988 بازداشت شدم. وی به اتهام عضویت در جنبش حماس و مسئولیت این جنبش در  الشاطی به 15 ماه زندان محکوم گردید. شمعه می گوید که حماس چنین بازداشت هایی را پیش بینی کرده بود.
در یکی از جلساتی که پیش از این بازداشت ها برگزار شده بود، رهبری جایگزینی تشکیل یافت که تا در صورت وارد آمدن هر گونه ضربه به رهبری فعلی یا بازداشت مهره های آن با رهبری جایگزین در تماس باشند و این رهبری به کارهای جنبش ادامه دهد تا از بروز هر گونه شکاف در فعالیت ها و اقدامات آن ممانعت کنند. در این رهبری جایگزین هر شخصی وظیفه خود را می دانست. شیخ در آن زمان در خارج از فلسطین به سر می بردند تا اینکه در 1989 به اسارت درآمدند.
فاجعه سال 1996
شمعه درباره مرحله دشوار دیگری که اعضای این جنبش پشت سر گذاشتند، می گوید که فعالان، اعضا و رهبران آن توسط تشکیلات خودگردان فلسطین بازداشت و تحت تعقیب قرار گرفتند. پس از بازداشت تمامی برداران در سال 1996 من در عرصه مبارزه تنها ماندم و دست به کار شدم و با شخصیت ها، گروه های ملی، اسلامی و مبارز جهت رفع گرفتاری ها و مشکلات این برادران بازداشت شده تماس هایی برقرار کردم و با یاسر عرفات رئیس سابق تشکیلات خودگران و دو تن دیگر از مسئولان این تشکیلات دیدار و گفت و گو کردم.
بازدید از زندان ها
این جنبش در ادامه فعالیت های خود با پاره ای از مشکلات مواجه بود. از تشکیلات خودگردان خواستم که به من اجازه دهد تا با شیخ احمد یاسین در زندان الرمله ملاقات کنم. مسئولان این تشکیلات نیز زمینه های این ملاقات را فراهم آوردند. به هنگام ملاقات شیخ سعید ابومسامح با بنده بود. علاوه بر وی هشام عبدالرازق وزیر امور اسیران وقت نیز بنده را در این ملاقات همراهی کرد. ما وارد یکی از دفاتر این زندان شدیم و آنان شیخ را آوردند و من و شیخ و آقای ابومسامح در این اتاق تنها ماندیم. هدف تشکیلات از این اقدام این بود که شیخ برای آرام سازی اوضاع و توقف عملیات هایی که مانع از برآورده شدن خواسته های "اسرائیل" طبق توافقات صلح می شد، دستوراتی صادر فرمایند، اما هدف ما از این ملاقات این بود که نظر ایشان را درباره پاره ای از امور جویا شویم. علی رغم اینکه آنان ما را با شیخ تنها گذاشتند، اما ما نمی توانستیم آزادانه درباره این مسائل با او صحبت کنیم، زیرا بیم آن می رفت که دستگاه ها شنود و مراقبت کار گذاشته باشند. با توجه به اینکه شیخ همواره از مشکل شنوایی رنج می برد ما هر آنچه را می خواستیم روی برگه ای می نوشتیم. برای گمراه کردن زندانبانان گاهی صدای خود را بالا می بردیم و گاهی به طور عادی با ایشان صحبت می کردیم.
اما آنچه در این دیدار مورد بحث و بررسی قرار گرفت اولا مساله بازجویی از اسیران این جنبش بود. گذشته از آن یک سری بازجویی های داخلی گسترده ای صورت می گرفت که این مساله شک و شبه هایی را ایجاد می کرد. آثار فتنه ها و محنت های ملت فلسطین در روحیه اسیران نمایان گشته بود و اعتماد برخی ها را متزلزل ساخته بود. خانواده و بستگان برخی از اسیران پیش ما می آمدند تا درباره مساله بازجوی ها بررسی هایی انجام دهیم. برخی از آنان در اعتراض به وقایع از داخل زندان نامه می فرستادند. از این رو درصدد برآمدیم تا شیخ پیامی به جوانان در زندان ها درباره تقوا و همکاری میان خودشان پیام یا دستور بدهند. شیخ عملا از وضعیت داخل زندان ناراضی بودند. ایشان به اطلاع رهبران زندانی رساندند که به زودی نظر خود را در این باره اعلام خواهند کرد، اما مساله دومی که درباره آن با شیخ به گفت و گو پرداختیم، موضع رابطه با تشکیلات خودگردان بود که شیخ در این زمنیه نیز ابراز نظر فرمودند و گفتند که مشکلات تشکیلات خودگردان به ما ربطی ندارد. مساله ما درگیری با دشمن صهیونیستی است و باید با این مساله عاقلانه و حکمیانه برخورد کرد و باید عواقب و نتایج هر گونه اقدام نظامی را سنجید و ارزیابی کرد. هشام عبدالرزاق نیز در پایان نظر خود را اعلام کرد.
عملا سیاست شیخ این بود که نباید در این مرحله به اقدام تشکیلات خودگردان واکنش نشان داد، بلکه باید این مرحله را بدون رویارویی پشت سر بگذاریم. شعار ایشان این بود که "اگر دستت را برای کشتن من دراز کردی من دستم را برای کشتن تو دراز نمی کنم."
به باور شمعه، این روند نتایج مطلوبی در بر داشت ؛ به نحوی که تمامی چالش های زندان از سر راه برداشته شد. شیخ به آنان نصحیت کرد که درباره این مشکلات تحقیقاتی به عمل آورند و درباره این وضعیت نابسامان چاره ای اندیشند. شیخ گام بلندی در این زمینه برداشتند و کمیته ای را برای بررسی پرونده ها تشکیل دادند. کسانی که اتهاماتشان اثبات نشده بود، تبرئه شدند و از آنها اعاده حیثیت شد. اما در خصوص رابطه با تشکیلات خود گردان نظر وی را تغییر دادیم و از طریق آن دست به کار شدیم و با گروه ها تماس هایی برقرار کردیم و دیدگاه خودمان را به آنان مطرح ساختیم و با آنها در باره عملکرد غیرقانونی تشکیلات خودگردان به بحث و تبادل و نظر پرداختیم، این اقدام در حالی صورت می گیرد که شماری از شخصیت ها برای چهارمین بار توسط این تشکیلات بازداشت می شدند.
شیخ پیش از آزادی اش از زندان
شمعه به بحث و گفت و گو درباره دوره پیش از آزادی شیخ از زندان و تلاش های وی در راستای ساماندهی مجدد این تشکیلات حماس پرداخت و گفت هیچ یک از این فعالیت ها موفقیت آمیز نبود از جمله افرادی که در این تلاش ها با شیخ همکاری داشتند، دکتر ابراهیم مقادمه و پزشک شهید عبدالعزیز رنتیسی بودند و بالاخره پس از رایزنی های متعدد به توافقاتی دست یافتند که هیچ یک از آنها نتیجه بخش نبود. دلیل آن هم این بود که شیخ احمد یاسین تنها شخصیت مورد قبول همه بودند و همچنان آثار فتنه و مشکلات گذشته در برخی باقی بود. بسیاری از برادران از بیم جانشان دست به تحرک و اقدامی نزدند. بعضی دیگر بر این باور بودند که فعالیت های محرمان بی فایده است و باید این فعالیت ها را به عرصه ظهور برسانیم. آزادی شیخ از زندان راهگشای تمامی مشکلات بود و در سایه عنایت ربانی بسیاری از کارها سر و سامان گرفت و زمینه وحدت، یکپارچگی و ساماندهی اعضای این تشکیلات فراهم شد.
شیخ در اولین روزهای آزادی اش به طور جداگانه با هر یک از این برداران ملاقات می کردند و به اظهارات آنان گوش می دادند که از جمله آنان دکتر ابراهیم مقادمه و دو تن دیگر بودند. شیخ پس از دستیابی به یک اجماع کلی خواهان تشکیل رهبری بر اساس برگزاری انتخابات عمومی و داخلی شدند. ایشان به برخی از چهره های جنبش که کنار گذاشته شده بودند، جهت استفاده از تجربیاتشان دعوت نامه ای ارسال کردند. ایشان همچنین با تکیه بر توافقات به عمل آمده پیش از خروجشان از زندان در راستای یکپارچه کردن اعضای این تشکیلات شروع به کار کردند. این خواست و تقدیر خداوند عزیز و حکیم بود. شمعه بر اساس تجربیاتی که از حوادث و شرایط گوناگون کسب کرده است، می گوید:" این جنبش به محض اینکه یک واقعه عظیمی را پشت سر می گذارد، مساله به نفع آن تمام می شود. حماس پیش از انتفاضه اول شرایط دشواری را پشت سر گذاشت و با جریان های مخلفتی در نزاع بود یکبار با جنبش فتح و یکبار با چپگرایان و آماج اتهامات و تنگ نظری های دیگران قرار گرفت. شکل گیری حماس نشان داد که این جنبش یک نهضت جهادی است و سکوت ما در قبل تنها با هدف آماده کردن خود و جنبش بود. حماس در پایان انتفاضه همین وضعیت را داشت و "تبعید" راه حل این مسائل بود. همین طور هم شد و شمار زیادی از رهبران و اعضای حماس تبعید شدند. همچنین خروج شیخ یاسین از زندان پس از دردها و رنج هایی که حماس کشید، مرهمی بر آلام و دردهایی بود که این جنبش در طول سال های دشوار و سخت متحمل شد. همچنین امام احمد یاسین پس از خروج از زندان تمامی صفوف حماس را متحد ساختند و اصل انتخابات از پایین ترین سطح تا بالاترین سطوح رهبری را در این جنبش تثبیت کردند.
مدرسه دار الارقم
شیخ پس از آزادی از زندان به تاسیس مدرسه دار الارقم همت گماشتند و ریاست شورای اداری آن را برعهده گرفتند و بنده نیز به عنوان معاون ایشان در این  شورا منصوب شدم. شمعه می گوید شیخ به ساخت این مدرسه توجه و عنایت ویژه ای داشتند و همیشه آرزوی تاسیس چنین مدرسه ای را در سر داشتند. زمانی که به ایشان پیشنهاد ساخت خانه ای را برایش دادند ایشان قبول نکردند و ترجیح دادند که به جای این کار سرمایه ساخت مدرسه مذکور را تهیه کنند. در این میان تنها مشکل مساله تهیه زمین بود. که درخواست آن را به تشکیلات خودگردان ارائه کردند اما تشکیلات مخالفت کرد. وی درصدد اجازه یکی از زمین های اوقاف بر آمدند اما در این اقدام نیز ناکام ماند. بالاخره یک شخصی قول داد که هزینه خرید یک قطعه زمین را در اختیار ایشان قرار دهد. بالاخره ایشان پس از آن همه سنگ اندازی ها و مانع ترشی ها طی دو سال این پروژه را راه اندازی کردند. سرانجام این مدرسه در سال تحصیلی 2000 ـ 2001 به بهره برداری رسید. شیخ با توجه به اهمیت خاصی که به این مدرسه قائل بودند شاید در طول هفته یک یا دو بار به این مدرسه می رفتند و مشکلات و مسائل مربوط به آن را پیگیری و حل و فصل می کردند.
خبر شهادت شیخ همچو صاعقه بود
شیخ مبارز مجاهد پس از سال ها (37 سال) مجاهدت و تبلیغ دین سرانجام به دست خون آشامان صهیونیست مورد سوء قصد قرار گرفتند و در جوار حق آرام گرفتند و شاگردشان "شمعه" را که خبر شهادت شیخ برای وی بسان صاعقه  ای بود، تنها گذاشتند. با توجه به این که رسانه های صهیونیست شیخ را در واپسین لحظات زندگی به شدت هدف قرار داده بودند لذا انتظار شهادت ایشان می رفت. شمعه به خاطر گسترش فعالیت های تبلیغاتی علیه شیخ از ایشان خواسته بود که در تحرکات خود و رفت و آمدشان احتیاط کنند و خیلی مواظب باشند.
شیخ یاسین در زندگیشان تجربیات زیادی به ما آموختند که از آن جمله می توان به تسلیم بودن محض وی در پیشگاه خداوند متعال و توکل و اعتماد ایشان به خداوند حکیم اشاره کرد.
هر وقت که ساخت مدرسه مذکور با بحران مالی مواجه می شد و بنده تقاضای کاهش برخی از هزینه ها را پیشنهاد می دادم ایشان پاسخ می دادند که توکل کن به خدا. در یکی از روزها در پرداخت حقوق کارمندان و کارکنان مدرسه به مشکل مالی برخوردیم پس از گذشت یک یا دو روز چند نفر انسان خیر آمدند و مبلغی را که بدان نیاز داشیتم در اختیار ما گذاشتند. 


nikbakht
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین