شهروند آمريکايي با خون فلسطيني
ع.ف.آشتياني
راشل کوري دختري آمريکايي است که از زندگي مرفه خود در المپياي واشنگتن دست کشيد و به همراه تني چند از دوستان همفکرش به خطرناکترين نقطه دنيا، به رفح، آمد تا مانع تخريب خانههاي فلسطينيان بدست سربازان اسرائيلي بشود و در اين راه جان خود فدا كرد.
خبرگزاريها، شبکههاي تلويزيوني و مطبوعات آمريکا و اسرائيل طبق روال معمولشان خيلي گذرا از کنار آن گذشتند. ما روايت حادثه مرگ راشل کوري را از زبان ژوزف اسميت که به همراه او به فلسطين آمد بازگو ميکنيم: تاريخ روايت ماه مارس 2003 است.
من ژوزف اسميت هستم؛ 21 ساله و اهل کانزاس از ايالت ميسوري آمريکا. دو ماه است که به عضويت جنبش همبستگي بينالمللي در آمده، در رفح مستقر شدهام و قصد دارم دو ماه ديگر نيز بمانم. بهمحض مراجعت به آمريکا در هر زمان و مکان که بتوانم شرح وقايع فلسطين و رفح را به گوش مردم رسانده، خواهم کوشيد با تظاهرات و اجراي برنامههاي مختلف، هموطنانم را از مصائب مردم فلسطين و تبعيضهاي نژادي و جنگها آگاه سازم.
جنبش همبستگي بينالمللي(International Solidarity Movement) از تشکلهاي حامي مردم فلسطين است که آغوش خود را به روي داوطلبان تمام کشورهاي دنيا – که براي مبارزه با اشغالگران قايل به توسل به شيوههاي مقاومت بدون خشونت هستند- گشوده است؛ ما در ميان مردم فلسطين حاضر شدهايم و از ظلمي که از ارتش اسرائيل براين مردم ميرود گزارشهاي دستاول تهيه ميکنيم. هدف ما همبستگي با اين مردم است، در درد و رنج آنان شريکيم و خطرهايي را که هر روز و هر شب از همه سو به آنان هجوم ميآورد، به جان ميخريم تا به دنيا ثابت کنيم هستند کساني که با دل کندن از زندگي راحت به خاطر فلسطينيان به اين سرزمين ميآيند.
تلاش ما ايجاد ارتباط بين مردم فلسطين وجهان خارج است. در واقع از رابطهها، رسانههاي بينالمللي و سفارتخانههايمان براي عطف توجه مردم جهان به مصائب فلسطينيان استفاده ميکنيم. خود نيز شاهد و ناظر نقض گسترده حقوق بشر از سوي اسرائيل هستيم و اين موارد را به کمک سازمانهاي رسمي حقوق بشر به ثبت ميرسانيم. بعضي وقتها جز ما چند نفر، هيچ يک از تشکلها و سازمانهاي بينالمللي در منطقه حضور ندارند و به طريق اولي در رفح نيز شاهد چنين بيمهريهايي هستيم. رسانههاي بينالمللي و مقامات سازمان ملل جرأت اقامت و فعاليت در اين جا را ندارند.
و اکنون شرح ساعت به ساعت وقايع
روز يکشنبه 16 مارس -ساعت 13-11
ما به دو گروه تقسيم شده بوديم. گروهي را، که سپر انساني براي محافظت از کارگران چاه آب بودند، به تلسلطان فرستاده بوديم و گروه دوم نيز مراقبت از کارگران برق حيالسلام را برعهده داشتند. اين دو منطقه به دليل نزديکي به مرز از هيچ امنيتي برخوردار نيست، زيرا تانکهاي گشتي اسرائيل بهمحض روئيت فلسطينيها، حتي کارگران غير نظامي و کودکان در حال بازي را به گلوله ميبندند.
13.30-13
همقطارانم در حيالسلام متوجه عبور دو بولدوزر و يک تانک ارتش اسرائيل از مرز و تعرض به منطقه غير نظامي فلسطين شدند. آنان به سمت مزارع و بناهاي آسيبديده رفتند و شروع به تخريب آنها کردند. خانههاي نزديک مرز بهشدت در معرض تهديد و خطر بودند، براي همين سه تن از اعضاي جنبش روي بام خانهاي ايستادند و دوستان ديگرشان را فراخواندند.
14-13.30
من و يکي از آنان به سمت خانه دويديم. بولدوزرها از پيشروي به سوي خانهاي که بر بامش ايستاده بوديم دست کشيدند؛ براي اختلال در عمليات بولدوزرها بهآرامي به سويشان رفتيم و در ميدان ديدشان نشستيم. بعد روي بام خانه نيمهمخروبهاي که در معرض تهديد بود، ايستاديم.
بولدوزر قصد تخريب خانه نيمهمخروبه را داشت؛ دوست اسکاتلنديام کنار خانه جستوخيز ميکرد تا مانع تخريب آنجا شود.
راشل و دو همقطار ديگرمان که در کنار چاه آب مراقبت ميکردند با يک پلاکارد و بلندگو به ما پيوستند. راشل و آن اسکاتلندي کتهاي نارنجيرنگ براق راه راه به تن داشتند.
15-14
يک خبرگزاري، سفارتخانههاي آمريکا و انگليس را از رفتار تهاجمي بولدوزرهاي ارتش اسرائيل و به خطر افتادن جان شهروندان آمريکايي و انگليسي باخبر کرد. اماآنها اقدامي نکردند.
بولدوزر تقلا ميکرد تا آن خانه نيمه مخروبه را فرو بريزد و ما همچنان سد راهش بوديم. ناگهان يک ستون بتوني کنار دوست اسکاتلنديمان فرو ريخت که خوشبختانه آسيبي به او نرسيد. از ترس آنکه مبادا اسرائيليها دو خانه پشت اين بناي نيمهمخروبه را هدف بگيرند يک نفر را روي بام خانهها مستقر کردم و خود نيز بر بام نزديکترين خانه ايستادم.
بولدوزر ديگر ميخواست گياهان مزرعهها را نابود کند که راشل و دو نفر ديگر سد راهش شدند. راننده براي ترساندن راشل و همراهانش به پيشروي ادامه داد و حتي شروع به شکافتن زمين کرد، که خوشبختانه نزديکي آنها ترمز کرد و آنها آسيبي نديدند. بعد از ده دقيقه، بولدوزرها به سمت مرز عقب نشستند و کنار تانکهاي اسرائيلي رو به خانهها موضع گرفتند. من روي بام ايستاده بودم. بقيه همقطارانم در حالي که پلاکارد «جنبش همبستگي بينالمللي» را بالاي سر داشتند در مقابل تجهيزات ارتش جمع شدند و راشل با بلند گو با آنها شروع به صحبت کرد.
از دهان سربازان تانک، حرفهاي رکيک بيرون ميآمد و از ما ميخواستند که برويم رد کارمان. چند تير هشدار به زمين شليک کردند و گاز اشک آور انداختند که با وزش باد به سمت شرق پراکنده شد. از رويارويي ما با بولدوزرها چند دقيقهاي ميگذشت که ناگهان تغيير مسير داده، به سمت شرق راندند. پنج نفر از همقطاران ما به تعقيب بولدوزر پرداختند. من و يکي ديگر از بام خانه پايين آمديم. راشل همچنان داشت با بلندگو با سربازان صحبت ميکرد. سربازان قصد داشتند او را به تانک نزديک کنند، ولي راشل به علت رفتار بينزاکت و تهاجمي آنها، امتناع کرد.
16-15
از دور ديديم بولدوزرها دوباره به خاک فلسطين تعرض کرده، شش تن از دوستان ما سعي ميکنند جلوي آنها را بگيرند. بنابراين تانک را به حال خود گذاشتيم و به دوستان پيوستيم. در اين گيرو دار، يک همقطار آمريکايي به نام «ويل» به کپهاي از سيم خاردار کوبيده شد.شانس آورد که بولدوزر ترمز کرد و به موقع عقب کشيد. لباسش به سيمخاردار گير کرده بود که به کمک ما خلاص شد. تانک به نزديکي ما آمد. سربازي سرش را از برجک آن بيرون آورد؛ چشمانش ناگهان گرد شد؛ گويي انتظار نداشت «ويل» را زنده ببيند.
45/16-16
روي ساختمانهاي مخروبه رفتيم تا نگذاريم بولدوزرها به زمينهاي فلسطينيها آسيب برسانند. رانندگان بولدوزرها فحش ميدادند، ميخنديدند و شکلک درميآوردند.
17-45/16
يکي از اهالي رفح پزشکي بود که راشل و ساير دوستان ما اغلب در خانه او اقامت ميکردند. بولدوزري به سمت خانه او آمد. راشل سر راه نشسته بود. از روي بلندي به خوبي ميتوانستيم دوروبرمان را ببينيم. راشل کت نارنجي براق به تن داشت و در فاصله حدود 15متري بولدوزر روي زمين نشسته بود. در اين اثنا مثل بقيه همقطارانمان، که توانسته بودند بولدوزرها را به عقب نشيني وادار کنند، شروع به جنب وجوش و فرياد کرد.
بولدوزر همچنان جلو ميآمد و در نزديکي راشل خاک را زيرورو ميکرد. تلي از خاک که با بيل بولدوزر کنده شده بود شکل گرفت. اگر همانجا ترمز کرده بود شايد در نهايت پاهايش ميشکست. اما بولدوزر با پيشروي خود، راشل را به زير کشيد.
به طرف بولدوزر دويديم. داد و فرياد راه انداختيم. يکي از دوستان با بلندگو فرياد ميکشيد؛ اما راننده همچنان بياعتنا به داد و قال ما به پيش راند و راشل را کاملاً زير گرفت. سپس بدون آنکه بيل را بلند کند، دنده عقب گرفت و همينطور که به خط مرزي باز ميگشت راشل را روي زمين خردوخمير کرد.
سه نفر به طرف راشل دويدند و بيدرنگ کمکهاي اوليه را شروع کردند. بدنش آش و لاش، صورتش خونين و پوستش کبود شده بود. با صداي ضعيف و حلقومي گفت: «کمرم شکست!» ديگر از او چيزي نشنيديم. او را به پهلو خوابانديم تا در صورت استفراغ يا خونريزي، خفه نشود.
علائم خونريزي مغزي را تشخيص داديم. سرش را بالا گرفتيم و دائم با او حرف ميزديم تا هوشيارياش حفظ شود. بولدوزري که در فاصله سي متري از ما کار ميکرد دست کشيد و به سمت مرز عقب نشست و در نزديکي بولدوزر قاتل توقف کرد. تانک به ما نزديک شد تا اوضاع را بررسي کند. نعرهزنان گفتيم بولدوزر از روي دوستم عبور کرده و او ميميرد. اما دريغ از کلامي که از دهان سربازان بيرون بيايد. نه کمک کردند و نه سوالي پرسيدند. با بيسيم پيامهايي ردوبدل کردند و بدون عقبنشيني ميان دو بولدوزر توقف کردند.
يکي از همقطارانم به خانه دکتر دويد تا او را براي کمک بر بالين راشل بياورد و آمبولانس خبر کند. ما با تلفنهاي همراه خود نميتوانستيم شماره اورژانس را بگيريم. به سربازان اطلاع داديم آمبولانس فلسطيني در راه است تا به سويش تيراندازي نکنند.
15/17-17
آمبولانس رسيد. امدادگران با به خطر انداختن جانشان از آمبولانس بيرون آمدند و براي انتقال راشل دوان دوان به نوار مرزي رفتند. ما نيز همچون سپر انساني نگذاشتيم تيراندازان تانک به امدادگران آسيب برسانند؛ قبلا بارها مرتکب اين عمل شده بودند.
از بولدوزرها عکس گرفتيم، اما تصويربرداري از راننده به خاطر شيشههاي دودي اتاقک بولدوزر ممکن نشد. راشل را به آمبولانس رساندند. چشمانش باز بود و هنوز نفس ميکشيد. اما آثار درد شديد از سيمايش پيدا بود. چهار همقطارم راشل را تا بيمارستان «النجار» همراهي کردند.
20/17
جسد راشل را که رويش ملافه سفيدي بود از اورژانس خارج کرده، مرگ او را به همه اعلام کردند.
«تمام شد»
محمد، از دوستان ما و عضو قابل اعتماد جنبش، در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده، بغض راه گلويش را بسته بود، گفت: «تمام کرد.» نمي توانستم مرگ سريع راشل را باور کنم. حيرتزده و مبهوت به ديوار تکيه دادم و ناگهان مانند ديگران بغضم ترکيد و شروع به گريه کردم. محمد به يکي از شبکههاي تلويزيوني بينالمللي اين حادثه دلخراش را خبر داده بود.
و اما بعد......
من و راشل در يک کالج تحصيل ميکرديم. اما آشنايي ما دورادور بود. روزي که به من ايميل زد و گفت قصد دارد يکسره به رفح بيايد بسيار خوشحال شدم. ملحق شدن عضوي جديد براي مدتي طولاني به ما بهخصوص شخصيتي متعهد و ايثارگر چون راشل تصادفي هيجانانگيز وغيرقابل تصور بود.
راشل به نيت اقامت دو يا چند ماهه به رفح آمد. اما انگيزه و روياي بزرگتري در سر ميپروراند: خواهرخواندگي رفح با المپيا در آمريکا. در صورت تحقق اين آرزو، افراد وموسسات هر دو شهر، مدارس و مراکز آموزشي، بيمارستانها، صاحبان حرفهها و مشاغل و..... در ارتباط اختصاصي دوسويه به يکديگر خدماترساني کرده، تعامل ميکنند. المپيا با چند شهر دنيا چنين ارتباطهايي دارد.
راشل با دهها فرد و سازمان در رفح تماس گرفت تا موافقت آنها را با اعزام گروههايي از المپيا به اين منطقه و متقلابلآً استقرار گروههايي از اهالي رفح در المپيا بگيرد. روياي زيبايي بود که من به ياد او براي عملي ساختنش تلاشي پيگيرانه خواهم کرد.
خلاقيت و ابتکار از خصوصيات راشل بود. در المپيا هرساله رژهاي با شرکت نمايندگان نژادها، طبقات، گرايشهاي سياسي وديگر اقشار جامعه به نام «راهپيماييگونهها» برگزار ميشود که هر شرکتکنندهاي انديشه، اعتقادات، انگيزهها و مرام خود را در قالب عروسکهايي در ابعاد، رنگها و شکلهاي دلخواه معرفي ميکند. در آوريل 2002 راشل تصميم گرفت گروهي را با لباس کبوتر در اعتراض نمادين به جنگ افغانستان، عراق و تمام جنگها در اين رژه شرکت دهد. براي هماهنگي نيز تماسهايي گرفت، ايميلهاي فراواني فرستاد، کارگاههايي به راه انداخت و چندين تابلو درست کرد.
هفت هفته اقامت او در رفح تأثير شگرفي بر مردم اين ديار برجاي گذاشت. عده زيادي براي نمايش عمق اندوه خود در تشييع جنازهاش شرکت کردند. کودکان رفح از او خاطرات خوشي به ياد دارند. تنقلاتي به آنان ميداد و گاهي نيز همبازيشان ميشد.
رابطهاش با پزشک فلسطيني، همسر و فرزندانش نزديک و صميمانه بود، و هميشه به او اصرار ميکردند نزدشان بماند.ما اقامت در خانههايي را در امتداد مرز با اسرائيل که بيش از ديگر نقاط در معرض خطر و تهديد بودند انتخاب ميکرديم. تا آن زمان، هفتصد خانه را در رفح توسط اسرائيليها تخريب شده بود.
سربازان اسرائيلي مرتباً با تانک در مرز گشت ميزنند و بسياري اوقات بيآنکه کسي به سويشان تير يا سنگ انداخته باشد، بيهدف به خانهها و خيابانها تيراندازي ميکنند. ما پارچهنوشتههاي عريض و بزرگ روي خانهها نصب ميکنيم. شايد که اين کار آنها را از تيراندازي کور و اقدام به تخريب خانهها منصرف سازد. در صورت لزوم، از نورافکن، اسباب و لوازم شب تاب و براق و بلندگو براي اطلاع حضور خودمان به نيروهاي اسرائيلي استفاده ميکنيم.
راشل براي روز بينالمللي اقدام در ماه مارس، تظاهراتي را در اعلام همبستگي با مردم عراق در رفح ترتيب داد که صدها بلکه هزاران فلسطيني با وجود هواي نامساعد، در آن شرکت کردند. «جنگ با عراق را متوقف کنيد»، «جنگ با رفح را متوقف کنيد» شعار پلاکاردهاي او بود.
رفيق ما در مراقبت از غيرنظاميان فلسطيني بهويژه کارکنان و کارگران چاه اصلي آب رفح، که اسرائيليها تخريب کرده بودند، کم نميگذاشت. حتي در اوقاتي که تانکي در اطراف پرسه نميزد گاهي در کنار کارگران ميماند و خود را سپر بلاي آنان ميکرد تا مرمت چاه تمام شود.
از دولت و دولتمردان آمريکا دل کندهايم و چشم اميد به اقدامي شايسته از آنها نداريم. استخوانهاي راشل زير شني و بيل مکانيکي بولدوزر ساخت شرکت چندمليتي آمريکايي کاترپيلار خرد شد. از مجموعه کمکهاي خارجي آمريکا به کشورهاي دنيا يک چهارمش به اسرائيل و عمدتاً در قالب تجهيزات نظامي اعطا ميشود.
قاره آفريقا مسکن دهها ميليون انسان نيازمند و قحطي زده است. ولي کمکهايي که به اين مردم ميشود در قياس با دريافت باج و خراج نجومي اسرائيل شش ميليوني از آمريکا همچون وزن پشه در برابر فيل است. بهجرأت ادعا ميکنيم مساعدتهاي مالي آمريکا به اسرائيل به مراتب بيشتر از بودجه تخصيصيافته به پنجاه ايالت آمريکاست. سربازان اسرائيلي با گلولههاي تفنگهاي ام-16 آمريکايي سينه فلسطينيها را ميشکافند، و با هليکوپترهاي آپاچي و جنگندههاي اف-16 آمريکايي موشکها و راکتها را برخانههاي فلسطينيان ميبارند.
سفارت آمريکا از نيت خصمانه سربازان اسرائيلي درباره ما مطلع بود. اما سکوت کرد. قطعاً اين نوع واکنشهاي منفعلانه در آينده نيز تکرار خواهد شد.
شايد دولت آمريکا اظهار تأسف کند. اما دفاع از اسرائيل برايش ارجحيت دارد.از طرفي، مسببان اين حادثه غمانگيز را گروهي جوان بيمسئوليت و احساساتي معرفي خواهد کرد. مطمئن نيستيم تحقيقاتي در اين باره در حال انجام باشد؛ نه کسي با ما تماس گرفته نه کسي از منطقه و محل وقوع جنايت ديدن کرده است.
در گراميداشت مرگ راشل به رسم و سنت فلسطينيها عمل کرديم. آنها از عکس راشل پوستر درست کردهاند و او را شهيد ميگويند. ما هم در نقاطي که راشل رفت و آمد ميکرد پوسترهايش را نصب کردهايم.
اميدواريم مرگ راشل توجه دنيا را به خشونتهاي ددمنشانه اسرائيل جلب کند، زيرا چگونگي قتل او دليلي محکمهپسند است بر کشتن غيرنظاميان و افراد بيسلاح بهدست اسرائيليها.
فلسطينيان ميگفتند: «تو خارجي بودي، اکنون از مايي.»
مجله سوره 27


