مقالات - سردار رشيد اسلام شهيد اسماعيل دقايقي

کد خبر: ۱۱۱۹۲۵
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۸۵ - ۱۳:۳۹ - 11January 2007

«بسم رب الشهداء و الصديقين»

بار ديگر ستاره‌اي از سرزمين خون خدا، از «كربلا» به ضيافت «قدسيان» بار يافت اما، با تني خونين.
او رهيده از خويشتن به ديار معبودش سفر كرد،
او با كوله باري از عشق و ايثار به منزلگه پاكان راه يافت. او فرزند مظلوم رمضان، يار كربلائيان و همراه عاشورائيان بود.
او با نواي سربداران سلحشور، قربانيان مسلح عشق،‌مظلومان ديار ايثار،‌در بندان آزاد و وارثان خون خدا هم آوا شد و خود از آنان گشت.
او مسلخ خود را از اوان عمرش ديد و سرود رهايي خويش را با گلوي خونينش بارها سرداد.
او يار و فرمانده مظلومين ديار حسين (ع)، اين مهاجرين و مجاهدين في سبيل الله بود.
او دلسوخته اي بود كه هرگز آرام نداشت.
و موجي از درياي حماسه و فرياد بود.
او دلداده ديار يار بود.
او قلب خويش را با محرمان دل «همراز» كرد.
او سر خويش را با شمشير تقوي در مقتل حسينيان از خود جدا ساخت و خود را در ديار نيستي به هستي مطلق، حضرت حق سپرد و اسماعيل گشت. و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا
شهيد اسماعيل دقايقي، فرمانده دلاور لشگر 9 بدر، جان خويش را در راه معبود خويش در كف اخلاص نهاد و شهادت را پذيرا گشت. او نه تنها براي مجاهدين عراقي و رزمندگان دلير ايراني يك فرمانده قدرتمند و سلحشور بود، بلكه پدري مهربان، ياري صديق و برادري صالح نيز بود. او يك فرمانده اسوه براي سپاه اسلام بود، اخلاص، تقوا، دقت در عمل و سرعت در كار و سياست و رفتار او زبان زد همه رزمندگاني بود كه همگام با وي در جوش و خروش بودند.
او اميدوار بود بتواند نيروهاي مسلمان و جوانان عراقي را در يك تشكيلات منسجم، متشكل كرده و از اين طريق هويت مجاهدين عراقي را ابراز نمايد و اولين كسي بود كه با تلاش و زحمات بسياري توانست مجاهدين عراقي را در يك سازمان رزم سازماندهي نموده ، راه مبارزه مسلحانه عليه بعث عراق را كه تا آن روز تقريباً در يك نوع مبارزه سياسي و تبليغاتي محدود شده بود، بارز نمايد. او با اين ايده و آرمان در پي نجات امت اسلامي عراقي بود و مي خواست خود مجاهدين بيش از ديگران در سرنگوني رژيم عراق سهم داشته باشند.
شهيد دقايقي با افق ديد بلندتري به مسائل مي‌نگريست و در پي آن بود تا نيروهاي مؤمن عراقي بتوانند پس از پيروزي انقلاب اسلامي عراق، از نهضت خود پاسداري كرده و همدوش برادران خود در سپاه پرتوان جمهوري اسلامي قدس شريف را آزاد سازند و روي اين مسئله بسيار زحمت كشيد و توانست با استفاده از امكانات موجود، اين نيروها را رشد داده و در تيپ بدر سازماندهي نمايد. او مي‌گفت: استكبار جهاني دهها سال برروي افكار و فرهنگ و نظام عراق كار كرده و نفوذهاي بسياري نموده است و ما در مقطع حساس كنوني فرصت كمي براي اشاعه و معرفي فرهنگ اصيل اسلامي و ملي در تمام سطوح عراق را داريم و لذا بايد از هم اكنون در فكر باشيم تا انشاءا… پس از پيروزي نهضت اسلامي عراق، يك قدم از استكبار جهاني جلوتر باشيم و همين روح بلند او بود تا وي را برآن داشت تا در لشگر بدر بيش از پيش تلاش نمايد و در نتيجه خود را به هدف نزديك كند.
دقايقي خستگي ناپذير بود، هر كس بر اثر فشار كار خسته مي شد، وقتي او را مي‌ديد خجالت زده مي شد. حتي نياز به اينكه دقايقي او را دلداري دهد و به كار بيشتر، ترغيب نمايد نبود، ‌بلكه فقط همين كه او را مي ديد كه به عنوان يك فرمانده بيشتر از همه زحمت مي كشد، بيشتر تلاش مي كند. بيشتر فداكاري مي كند. خجالت مي‌كشيد. اين تلاش و فداكاري هم بر اثر تدين و ايمان عجيب و فوق العاده شهيد بود. در سخت‌ترين شرايط از نظر فشار كار،‌قرآن مي‌خواند، نماز مي‌خواند و به خدا توكل مي‌كرد. همرزمانش مي‌گويند در عمليات قدس 4، پس از شروع عمليات و آغاز درگيري، ‌زمانيكه شب از نيمه گذشته بود، زير بمباران شديد و زير آتش شديد دشمن در قايق ايستاد و نماز شب خواند. همه دوستانش بر اين عقيده‌اند كه حماسه‌هائي كه لشگر بدر آفريده است، مرهون زحمات، توكل، اخلاص، ‌دقت و فداكاري شهيد دقايقي است.
اكنون اين يار ديرين جبهه‌ها، ما را با كوله‌باري از مسئوليت‌ها و در حساس‌ترين مراحل جنگ تنها گذاشته و خود به ديار معبود بار يافته است. چه خوب است كه وصف اين شهيد عزيز را از زبان فرمانده خستگي‌ناپذيرش برادر محسن رضائي بشنويم :
«بسم الله الرحمن الرحيم،‌معمولاً خصوصيات انسانها يك مقدار پيچيده است كه حتي نزديكان او هم ممكن است خيلي دير متوجه همه ابعاد آن بشوند. پدران و مادراني داريم كه خيلي دير متوجه ابعاد فرزندانشان مي‌شوند و فرزنداني داريم كه پس از مدتها متوجه بعضي از خصوصيات پدران و مادرانشان مي‌شوند و اين بدين دليل است كه انسان يك موضوع ساده‌اي نيست و يك مقدار پيچيده است. در عمل و در كوران حوادث و در يك سلسله حوادث طولاني مي‌شود انسان را خوب شناخت كه جوهر هر كسي به چه ميزان است.
من با اسماعيل سابقه بسيار طولاني داشتم، از زمانيكه در مسجد سليمان در هنرستان قبول شديم و به شركت نفت اهواز آمديم. تقريباً اسماعيل جزء‌اولين كساني بود كه با او آشنا شدم. برادران زيادي حتي از مسجد سليمان و از همكلاسيان قبول شده بودند، اما خواست خدا بود كه دوستي من با اسماعيل از همه بيشتر باشد و از همه بيشتر با هم مأنوس شده بوديم و در سال اول بود كه من به خانه او آمدم و با پدر و مادر اسماعيل از نزديك آشنا شدم.
زندگي و دوستي و برادري ما از آن زمان شروع شد و اين محبتي كه بين ما بود چيزي جز لطف خدا نبود. ما 20 الي 30 نفر درك لاس بوديم ولي تقدير خدا بود كه ما بيشتر با هم دوست شديم و زندگي، درس و كلاس و هنرستان را با هم گذرانديم و با جريانات انقلاب و مبارزه و نهضت آشنا شديم كه بعداً در رابطه با كارهاي مبارزه مسلحانه بود و كلا با ايشان خيلي نزديك بوديم و همه مسائل و اطلاعات و كارهايي را كه انجام ميداديم به يكديگر مي گفتيم. و بعد از مدتي با هم يك جا زندگي مي كرديم، خانه اي تهيه مي‌كرديم و حتي سلاح و اعلاميه و مهمات و همه اينها را از اسماعيل مخفي نمي‌داشتم و او هم با يك شور و هيجان و شجاعت خوبي استقبال مي‌كرد. بعضاً برادراني بودند كه وقتي مسائلمان را مي‌شنيدند، مي‌ترسيدند و سعي مي‌كردند از ما فاصله بگيرند و خودشان را نشان ندهند اما شجاعتي كه در اسماعيل بود خيلي راحت اين مسائل را قبول مي‌كرد و همراهي مي‌نمود و او كمك بزرگي بود.
در جريان اعتصاب شركت نفت ، در اثر فشار دشمن كارگران اعتصابشان را مي‌كشتند و ما رفتيم خدمت آقاي موسوي جزايري در اهوار و ايشان گفتند كه اگر بدادمان نرسيد و كاري نكنيد، ‌شركت نفتي‌ها سر كار مي روند و اعتصاب پا نمي‌گيرد و گاردي‌ها در بيرون شركت نفت براي اذيت آماده‌اند. ما تصميم گرفتيم و چند عمليات انجام شد كه دو تا از عمليات‌ها در بهبهان بود و ما بعد از عمليات به خانه اسماعيل آمديم و بعد از استراحت با اسماعيل شروع كرديم به اعلاميه نوشتن و ايشان هم مسئوليت چاپ را به عهده گرفتند.
در جريانات انقلاب و 22 بهمن، كلا ما هميشه با هم بوديم و جداً يك محبت و علاقه خاصي نسبت به ايشان داشتم و فكر مي كنم كه ايشان هم همينطور نسبت به من علاقه داشت و بعد از انقلاب يك مدت فرمانده سپاه آغاجاري شد. او هيچوقت آرامي نداشت، هر وقت به سمت درس خواندن مي رفت و حتي مي خواست به حوزه برود همين كه يك يا دو ماه شروع مي‌كرد آنچنان عشق به امام و انقلاب در دل او بود كه او را آرام نمي‌گذاشت و هر چند مدت مي‌آمد و مي‌گفت كه من بيشتر مي‌توانم كار كنم و تو بگو چكار كنم، من حس مي‌كنم كه همه دينم را ادا نكرده‌ام و خصوصيات ايشان عجيب بود و بروز هم نمي‌داد و ما اين خصوصيات را درك مي‌كرديم.
اما چون دلش مي‌خواست كه گزارش كارش را فقط خدا بداند و خدا از او راضي بوده و ريا نباشد، حتي به افراد نزديك و پدر و مادرش نمي‌‌گفت كه من چه مي‌كنم و چه تلاشي انجام مي‌دهم. آدم بسيار صبور و مخلصي بود كه انسان در چهره اش مي‌ديد. مي‌خواهد كارش را براي خدا انجام دهد و ما به او غبطه مي‌خوريم. او جايگاه بلندي پيدا كرده است و جداً برادر عزيز و كمك بزرگي را از دست داديم و با وجود برادراني چون او كارهاي بيشتري مي‌توانستيم انجام دهيم و خواسته‌مان از خدا اين است كه جاي اين برادران پرشود و اسلام بي ياور نماند و كشوري كه تنها روي پاي خودش مي‌خواهد بايستد با وجود اين رادمردان و اين افراد غيوري كه سربلند آمده‌اند و كمر در مقابل اجانب خم نكرده اند انشاءا… اسلام راه خودش را طي كند.
راجع به خصوصياتش عرض كنم كه صبور و با وقار بود مانند يك سنگ محكمي كه اگر تمام دنيا تكان مي‌خورد در او تغييري حاصل نمي‌شد. حتي بعضاً ديده مي‌شد كه ايشان كراي را انجام داده بود و ديگري مي‌رفت و آن كار را به اسم خودش تمام مي‌كرد. او با اينكه اين مسئله را مي‌ديد اما اصلاً احساس نمي‌كرد كه برود و بگويد كه اين كار را من كرده ام خيلي آرام و خونسرد از كنار آن مسائل مي‌گذشت .
ديگر عشق و آرام نداشتن او بود، مثل آتشفشاني بود كه احساس مي‌كرد آرامش ندارد و ما شهادت مي‌دهيم كه خدمت بزرگي به اسلام و اين كشور نمود. و يك لحظه عمرش را براي خود صرف نكرد. از زماني كه احساس كرد بايد قدم در راه اسلام بردار در همه عمرش را براي اسلام گذاشت. شب نخوابيدن‌هايي كه داشت، در مسابقه كه با هم مي‌گذاشتيم، ما معمولاً خوابمان مي‌برد ولي مي‌ديديم كه اسماعيل تا صبح كار مي‌كند و درس مي‌خواند و ما حريف پركاري او نمي‌شديم و از همه ما او بيشتر كار مي‌كرد.
اينكه اينجانب خيلي متأثر هستم براي اين است كه عشق و علاقه‌اي به اسماعيل داشتم، اسماعيل جزء ‌نادر برادراني است كه در قلب من جاي داشت و شايد اين را من بروز نمي‌دادم و به ديگران و حتي به خودش نمي‌گفتم اسماعيل يكي از عزيزاني بود كه من به ايشان به شدت علاقه مند بودم و اگر هم متأثر هستم براي اين است كه نمي‌شود مانع عشق و علاقه شد. به هرحال هر كسي كه علاقه‌‌مند باشد احساس دارد و متأثر است و من براي خودم ناراحت هستم كه الان ديگر اسماعيل در ميان ما نيست و به هدف خودش رسيد و اگر اسماعيل و اسماعيل ها در اين صحنه نبرد با شكوه الهي شهيد نشوند هميشه زندگي برايشان تلخ و سياه و تاريك خواهد بود.
عظمت اسماعيل در رزم او است، ابراهيم در ميدان نبرد الهي است كه ابراهيم مي‌شود و اين عشق الهي است كه شكوه و عظمت و شيريني و جذابيت به اسماعيل‌ها مي‌دهد. و ما از همه برادران و خانواده محترمشان و همه برادران آغاجاري و بهبهان مي‌خواهيم كه اسماعيل را به عنوان يك الگو قرار دهند و بچه‌هاي مدرسه و محصل‌ها آن عظمتي را كه اسماعيل داشت به عنوان يك الگو در نظر بگيرند و راه او را بروند و من مطمئن هستم كه اين شهادت در اين دو شهر غوغا خواهد كرد انشاءا… پرچم حضرت اباعبدا… را به دوش خواهند كشيد.
اسماعيل به جاي بزرگي رفت و خدا شاهد است كه خوشحالي و شادي و اين منزل بزرگي كه خدا به او عطا كرده حد و حصري ندارد و ما بخاطر اينكه علاقه‌مند به ايشان بوديم احساس تأثر مي‌كنيم ولي اميدواريم كه خداوند متعال به پدر و مادر ايشان انشاءا… صبر عنايت كند و بتوانيم راهش را ادامه دهيم.»

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین