دنيا باور نمي كرد

کد خبر: ۱۱۲۲۳۴
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۸۵ - ۱۳:۴۷ - 15February 2007

چند روز پيش در مراسمي كه بچه هاي رزمنده كرج برگزار كرده بودند وقتي او را ديدم كه چطور مورد احترام و علاقه بچه هاي كرج است و چگونه با ديدن او چون جان شيرين در برش مي گيرند حيرت كردم. من هم هر چند دورادور ولي بخاطر نسبتي كه با جبهه و جنگ دارد براي او احترام قائل بودم اما دو روز پيش وقتي براي مصاحبه با او به ستاد مشترك سپاه رفتم سردار يك ساعت (9-8) به من وقت داده بود ولي مدتي را پشت در ورودي ستاد مشترك معطل تشريفات ورود شدم تا بالاخره وارد محوطه شديم. وقتي در مقابل محل استقرار سردار فضلي از ماشين پياده شدم، فوراً به استقبالم آمد و تازه متوجه شدم كه با چه انساني آسماني طرف هستم. همه ناراحتي و معطلي مقابل در يكباره از يادم رفت و سيماي دلنشين او چنان آرامشي در من ايجاد كرد كه زبان از بيانش قاصر است. آن مرد آسماني از طبقه بالاي ساختمان پائين آمد و چون سروي بلند، بالاي سر من ايستاد و مرا مورد تفقد قرار داد. احساس مي كردم كه ديگر حتي اگر موفق به مصاحبه هم نشوم، همين كه افتخار آشنايي از نزديك با او را داشته ام يك دنيا مي ارزد.
اما او بلند نظرتر از تصور من بود و با اينكه كلي مشغله داشت رودي از كلام زلالش را در جان و دل ما جاري ساخت. درباره عمليات پيروزمند بيت المقدس و فتح خرمشهر مي گفت. با اينكه يك چشم خود را چون ستاره اي درخشان به آسمان فرستاده و در راه دين و ميهنش ايثار كرده ولي هيچ از زيبايي چهره اش كم نيامده است. چنان محو تماشاي سيماي نوراني و لحن دلنشين او بودم كه يك روي نوار تمام شده بود و او خرمشهر را هم فتح كرده بود!
با بزرگواري تمام بازگشت و از نيمه راه جاده اهواز خرمشهر دست مرا هم گرفت و باخود برد. فرصت خيلي كم بود و من حاضر بودم تا شب هم كه شده منتظر بمانم تا فرصت ديگري پيدا شود ولي افسوس كه وقت به اتمام رسيده بود و او هم بايد به كارهاي ديگرش مي رسيد.
¤ سردار فضلي! گفت وگو را با توضيح شما درباره مقدمات عمليات پيروزمندانه بيت المقدس آغاز مي كنيم.
- بسم الله الرحمن الرحيم. لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم. با درود و سلام به امام شهيد، رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني(س) و با درود و سلام به رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا حضرت آيت الله العظمي خامنه اي و با سلام و درود بر همه شهدا از صدر اسلام تا انقلاب اسلامي و غيورمردان عزيز رزمنده اي كه به لطف و عنايت خداوندي خالق عمليات بيت المقدس بودند و فاتح خرمشهر. اگر بخواهيم درباره فتح خرمشهر صحبت كنيم ابتدا بايد حداقل بخش هايي از چند فراز را مرور كنيم. اولا عمليات بيت المقدس حدودا 20 ماه پس از آغاز جنگ توسط رزمندگان اسلام انجام گرفت. جنگ در اين 20ماه فراز و نشيب هاي خاص خودش را داشت كه انشاا... در حد ممكن عرض خواهم كرد. ما بايد يك مقطعي را از اوايل جنگ به عنوان مقطعي كه جنگ تحت فرماندهي بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا بود، بررسي كنيم. قطعه ديگر بعد از عزل بني صدر تا پايان جنگ.
وقتي عمليات بيت المقدس طراحي مي شد، سرزميني تقريباً به وسعت نيمي از آنچه كه عراقي ها به اشغال خود درآورده بودند براي انجام عمليات انتخاب شد. مقدمه اين عمليات بزرگ چند عمليات قبل از آن مثل «فتح المبين»، «طريق القدس»، «ثامن الائمه(ع)»، «فرمانده كل قوا»، «عمليات يامهدي(عج)» و چند عمليات كوچك ديگر بود كه عزيزان رزمنده انجام داده بودند. در اين جا لازم است يك مرور كوتاهي به مقطع فرماندهي «بني صدر» داشته باشيم تا وقتي به بيت المقدس مي رسيم، ويژگي هاي برجسته آن بيشتر قابل درك باشد. در زماني كه بني صدر فرماندهي كل قوا را برعهده داشت اعتقادش اين بود كه بسيجيان و پاسداران براي چه به جبهه آمده اند. اينها دست و پا گير ارتش هستند و با اين ايده، به نيروهاي بسيجي و سپاهي، بي توجهي مي شد. سلاح، تجهيزات، آذوقه، مهمات، تداركات با اين نگاه در يك حداقل هاي ممكني به ما واگذار مي شد. خيلي جالب است در اين مقطع كه بني صدر فرماندهي كل قوا را برعهده داشت، سه عمليات را هم طراحي كرد و هر سه عمليات با ناكامي و شكست مواجه شد. يك عمليات را در سه راهي قهوه خانه بعد از جسرنادري بين شوش و انديمشك يعني از باند اضطراري فرودگاه كه به رودخانه كرخه مي رسد بعد جسر نادري يا پل نادري و كمي جلوتر، سه راهي قهوه خانه كه در اشغال عراقي ها بود. در اين جا با شكست مواجه شدند. عمليات ديگري را در آبادان انجام دادند و شكست خورد.

¤ اين عمليات را ارتش انجام داد؟
- عملياتي كه بني صدر طراحي مي كرد بيشتر عزيزان ارتش بودند و گاهي برادران بسيج و سپاه هم بودند. عمليات ديگري را در هويزه انجام دادند كه شهيدان علم الهدي و يارانشان بودند كه ارتش هم حضور داشت كه پيكرهاي مطهر شهيد علم الهدي و يارانش را مدتي طول كشيد تا پانزده كيلومتر اين طرفتر از هويزه پيدا كردند. در اين سه عمليات، كه تعدادي از بهترين بندگان خدا هم از عزيزان ارتش و هم از سپاه و نيروهاي مردمي حضور داشتند و به درجه رفيع شهادت نائل شدند و بخش زيادي از تجهيزات و سلاحمان را هم در اين عمليات ها از دست داديم.
در اين عمليات ما هويزه را هم از دست داديم. اين مقطعي بود كه بني صدر مسئوليت و فرماندهي جنگ را برعهده داشت. از اين مقطع كه اشاره بسيار كوتاهي به آن كردم بگذريم يك فراز جديد و مباركي آغاز شد و حضرت امام(س) خودشان فرماندهي كل قوا و جنگ را بر عهده گرفتند. امام به جوانان اعتماد داشت. بنابراين اداره جبهه و جنگ به دست جوانان افتاد، نه تنها جبهه جنگ با عراق بلكه مقابله با ضدانقلابيون در داخل هم كه در تهران تمركز جدي داشت و در بعضي از شهرهاي ديگر هم بود. بر عهده آنان گذارده شد. جنگ با دشمنان خارجي و داخلي همزمان بايد اداره مي شد. امام عزيز با اعتماد به جوانان، اداره جبهه و جنگ را به آنان سپردند. بدين ترتيب با الطاف خداوند متعال، رزمندگان اسلام با انجام چند عمليات كه قبلاً اشاره كردم (يا مهدي، فرمانده كل قوا، ثامن الائمه، طريق القدس و فتح المبين) براي انجام عمليات بزرگ بيت المقدس آماده شدند كه هدف آنان فتح خرمشهر بود.
عمليات بيت المقدس در منطقه اي به وسعت پنج هزار و هفتصد كيلومتر طراحي شد. خرمشهر، بصره و اهواز يك مثلثي را تشكيل مي دهند. اين مثلث كه هم براي ما بسيار اهميت داشت و هم براي دشمن با چهار مانع طبيعي پوشيده شده است، رودخانه كارون، رودخانه اروند، رودخانه كرخه و هورالهويزه و هورالعظيم. چهار مانع طبيعي اين منطقه را پوشانده و دشمن به اين گمان بود كه امكان نفوذ و رخنه براي رزمندگان اسلام وجود نخواهد داشت.
بنابراين، يك ماه بعداز عمليات فتح المبين كه شناسائي هايمان به نتيجه رسيد، به بزرگترين تصميم كه همان اجراي عمليات بيت المقدس بود رسيديم. در عمليات بيت المقدس كه از دهم ارديبهشت ماه شروع مي شود و تا سوم خرداد كه روز فتح خرمشهر است ادامه مي يابد، اتفاقات عجيبي رخ داد. اتفاق اول و بسيار مهم، جابجايي و سرعت جابجايي رزمندگان اسلام بود. بيش از 60هزار رزمنده بايد براي اين نبرد آماده مي شدند و پاي كار مي آمدند و اين جابجايي بايد بسرعت انجام مي گرفت ويژگي دوم شناسايي دشمن و به تعبير امروز، دشمن شناسي بود. اشراف اطلاعاتي رزمندگان اسلام بر دشمن بحدي بود كه ما از همه زوايا در خطوط اول دشمن و حتي موانعي كه پيش روي ما درست كرده بودند مطلع بوديم. حتي به تعبير ديگري عزيزان ما موفق شده بودند به روحيات فرماندهان عراقي هم دسترسي پيدا كنند و از روحيات هريك از آنان ارزيابي لازم را داشته باشند. مثلاً اينكه فلان فرمانده تيپ يا لشكر عراق چه ويژگي هايي دارد و با چه روحيه اي مي جنگد و چه نقطه ضعف هايي دارد. خوشبختانه رزمندگان، به اين حد از دشمن شناسي رسيده بودند. نقاط ضعف و قوت دشمن برجسته شده و نمايان بود. دشمن در يك منطقه وسيع با حدود هفت لشگر آرايش گرفته بود. ما از شكاف هايي كه در اين منطقه وسيع ميان يگان هاي دشمن بود به عنوان نقطه ضعف آنها توانستيم استفاده كنيم و توانستيم لابلاي نيروهاي دشمن رخنه كنيم.
ويژگي ديگري كه اين نبرد بزرگ داشت عبور از رودخانه بود. همه تحليلگران نظامي دنيا معتقدند كه عبور از رودخانه به تنهايي يك عمليات است. عبور از رودخانه كارون و گرفتن سرپل اوليه خودش يك عمليات بود و ادامه كار درواقع بايد گفت عمليات در عمليات بود. چون بايد روي رودخانه كارون پل مي زديم و پس از اينكه نيروهاي رزمنده سرپلي را آنسوي رودخانه به تصرف در مي آوردند، در سه مرحله بايد پيشروي مي كرديم. بايد به جاده استراتژيك اهواز به خرمشهر مي رسيديم، سپس بايد به مرزهاي بين المللي مي رسيديم و بعد بايد به سمت رودخانه اروند گردش مي كرديم. بايد جاده ارتباطي شلمچه، بصره و خرمشهر را قطع مي كرديم، در نتيجه خرمشهر به محاصره درمي آمد و پس از آن بايد ورود به خرمشهر و آزادسازي آن را طرح ريزي مي كرديم. براي رسيدن به اين هدف عبور از رودخانه و نبرد در صحرا كه ويژگي ديگر اين منطقه عملياتي و عمليات در آن بود انجام مي گرفت. از ويژگي هاي ديگر منطقه، نخلستان هايي است كه در آن وجوددارد و ما بايد جنگ در نخلستان ها را هم تجربه مي كرديم و در نهايت به جنگ شهري مي رسيم كه از ديگر ويژگي هاي اين عمليات بود. در جنگ شهري علاوه بر خانه ها و ويرانه ها، دشمن يك سري مواضع مستحكم دفاعي و موانع در مقابل رزمندگان اسلام ايجاد كرده بود. يكي ديگر از ويژگي هاي اين عمليات جنگ در رمل بود. شايد بپرسيد چرا رمل. بايد گفت وقتي كه عمليات بيت المقدس طراحي مي شد ديديم كه دشمن منطقه بيت المقدس را به عنوان منطقه ويژه انتخاب كرده و پيرامون خودش را تا شعاع زيادي در حد قابل اطميناني مين گذاري كرده و سيم خاردار كار گذاشته، تيرهاي آهني و حتي خودروهاي مردم را به طور عمودي در اطراف شهر كاشته كه نه تنها از زمين بلكه از آسمان هم توسط چتربازان قابل نفوذ نباشد. با توجه به اين مسائل به اين نتيجه رسيديم كه با شناختي كه از دشمن داريم و آرايش و گسترشي كه دشمن گرفته است، براي دسترسي به اهدافمان بايد عمليات پشتيباني را هم پيش بيني كنيم. يعني يك تك پشتيباني را در منطقه فكه پيش بيني كرديم. در اين منقطه اجبارا بايد داخل منطقه رملي مي شديم و در رمل حركت و جنگ مي كرديم. جنگ كردن در رمل خصوصيات خاص خودش را دارد. در هر قدم پا حدود 01 سانت در رمل فرو مي رود. هم بايد عمليات انجام داد، هم بايد تجهيزات و مهمات با خود حمل كرد و هم گرماي زياد كه باعث اتمام جيره آب در همان مراحل اوليه مي شود.
¤ اين تك در منطقه اي بود كه بعدها عمليات والفجر مقدماتي انجام شد؟
- بله در آن منطقه ولي والفجر مقدماتي ادامه بيت المقدس است. و تك فكه كه ما عمل كرديم من فرمانده تيپ 33 المهدي(ع) بودم. اولين ماموريت ما شركت در عمليات تك فكه بود. در اين تك پشتيباني ما بايد به رمل يك و دو و سه و چهار مي رفتيم و تپه هاي 181 و 281 تا اين كه تا شمال رودخانه «دويرج» را بايد تصرف مي كرديم. در اين منطقه دو لشكر دشمن گسترش داشت. لشكر 71 زرهي و چند يگان ويژه كه در اختيار اين لشكر بود، ما با سه يا چهار تيپ سپاه با ارتش بايد عمليات مي كرديم. اين تك پشتيباني براي اين بود كه نيروهاي ما در اطراف خرمشهر بتوانند از موانع عبور كنند. در اين عمليات تك پشتيباني ما بايد تا شمال رودخانه «دويرج» حدود 51 كيلومتر در عمق پيشروي مي كرديم.
¤ اين تك براي سرگرم كردن دشمن بود؟
- براي فريب دشمن بود كه متوجه جهت اصلي حركت ما نشود و نداند كه هدف ما «العماره» است يا «خرمشهر». مي خواستيم نيروهاي دشمن را تجزيه كنيم و از تمركز دشمن در منطقه عملياتي بيت المقدس جلوگيري كنيم. مي خواستيم دشمن را در اين منطقه مشغول كنيم و در حد امكان از آنها تلفات بگيريم و در عين حال مناطقي را هم از چنگ دشمن دربياوريم.
در عمليات بيت المقدس حدود صدكيلومتر پيشروي در عمق طراحي شده بود و حدود 003 كيلومتر هم عرض جبهه ما بود تا اينكه به مرزهاي خودمان با عراق برسيم. چهار قرارگاه براي اداره عمليات در اين منطقه پيش بيني شد و يك قرارگاه هم به عنوان قرارگاه مركزي مجموعه عمليات را اداره كند به فرماندهي برادر «محسن رضايي» فرمانده وقت كل سپاه پاسداران و شهيد والامقام، اميرسپهبد «صيادشيرازي» به عنوان قرارگاه مركزي كربلا هدايت عمليات را برعهده داشت.
چهار قرارگاه هم زيرمجموعه اين قرارگاه بود (قرارگاه فتح، نصر، قرارگاه قدس و قرارگاه فجر) كه اوائل عمليات در فكه بود.
عمليات با ادغام نيروهاي ارتش و سپاه و بسيج انجام گرفت.
¤ نيروها به چه نسبتي از دو طرف باهم ادغام شده بودند؟
- طبق اسناد و مداركي كه ثبت شده كلاً حدود 135 گردان در عمليات بيت المقدس حضور داشتند كه 90 گردان مربوط به سپاه و 45 گردان هم مربوط به ارتش بود.
¤ هر گردان چه تعداد نيرو داشت؟
- ببينيد، سازمان ارتش و سپاه متفاوت بود. گردان هاي ما عمدتاً «تكور» بودند و پشتيباني را از اركان تيپ ها و لشكرهامان تامين مي كرديم و عزيزانمان در ارتش اين اركان را در گردان ها سازمان مي دادند. اما از نظر تعداد نفرات از 350 بالاتر بود و بعضاً به بيش از هزار نفر هم مي رسيد. البته اين هزار نفر در گردان هاي ما تكور بودند يعني منهاي عوامل پشتيباني بودند. اگر هر گردان ارتش حدود 400 نفر باشد، در كل حدود 1000 نفر استعداد نيرو دارد كه به عوامل پشتيباني مربوط مي شود.
در اين ادغام نيرو ما چند نوع ادغام را تست كرديم.ادغام نفر به نفر، ادغام دسته به دسته، گروهان به گروهان، ادغام گردان به گردان و ادغام تيپ ها باهم و ادغام لشكرها كه سپاه در آن موقع قرارگاه لشكري داشت. ارتش سازمان لشكري خودش را داشت و ما هم در شرف سازماندهي لشكر بوديم. ولي قرارگاه لشكري براي علميات بيت المقدس در سپاه تشكيل شده بود. اين قرارگاه ها تيپ ها را اداره و هدايت مي كردند. يادم مي آيد كه در تيپ المهدي(ع)، چيزي حدود 25-26 گردان نيرو داشتيم. عمليات به لطف خداوند آغاز شد. در همان ساعات اوليه رزمندگان، سرپل اوليه را تصرف كردند. در ادامه اين سرپلي دشمن پشت جاده اهواز به خرمشهر سخت مقاومت مي كرد. حدود سه روز مقاومت دشمن در اين منطقه به درازا كشيد. ما چهار مرحله بايد عمليات مي كرديم و بچه هاي ما بايد حتماً از جاده اهواز خرمشهر عبور مي كردند و دشمن هم نمي خواست اين خط شكسته شود.
¤ آيا عراقي ها تصور مي كردند كه ما با گذشت 20 ماه از جنگ به اين حد از آمادگي رسيده باشيم كه تصرف خرمشهر را هدف قرار دهيم؟
- ببينيد چون دشمن تنها از جنبه نظامي به اين مسئله نگاه مي كرد بعيد مي دانم كه حدس زده باشد كه ما به اين توانايي رسيده ايم يا نه ولي در ادامه روند عمليات به اين قصد ما پي برد. ما چون مي دانستيم كه هدف بزرگي داريم، تمامي پيش بيني ها را كرده بوديم. دعا، اخلاص، انگيزه، دانش و تجربه و تجهيزات و تلفيقي از اين مجموعه، سپاه اسلام را تشكيل مي داد. «يد واحده»اي كه امام مي فرمودند، مصداق واقعي آن سپاه اسلام بود. ما در تجهيزات نارسايي زيادي داشتيم ولي ايمان و انگيزه و اخلاص خيلي از كمبودها را جبران مي كرد.
عرض مي كردم كه دشمن در جاده اهواز- خرمشهر شديداً مقاومت مي كرد اما خداوند لطف كرد و همزمان با شكستن خط دشمن در جاده اهواز- خرمشهر، نيروهاي ما در فكه هم موفق به پيشروي شدند. بچه ها در آن جبهه وقتي به رودخانه «دو يرج» رسيدند خاكريز زدند و بخشي از نيروها در آنجا به پدافند پرداختند و بقيه نيروهاي ما به منطقه عملياتي اصلي منتقل شدند.
پيشروي نيروهاي ما از جاده اهواز- خرمشهر به طرف مرز ادامه يافت و بين نيروهاي دشمن شكاف افتاد. دشمن كه مي ترسيد نيروهايش محاصره شده و به اسارت درآيند شروع به عقب كشيدن نيروهاي خود كرد و نيروهايش را از رودخانه كرخه به عقب برد. همزمان با عقب نشيني دشمن تعاقب نيروهاي ما هم براي انهدام آنها ادامه يافت. پيشروي بطرف جاده شلمچه و رودخانه اروند شروع شد. به موازات جاده شلمچه بچه ها جنگ شديدي را شروع كردند، ما جاده شلمچه را از پل نو حدود سه كيلومتر قطع كرديم.
ما با تيپ 33 المهدي (عج) از سمت«پل نو» عمل كرده بوديم. صبح روز يكم خرداد اتفاق عجيبي افتاد هر كدام از بچه هاي ما به جاده رسيدند بلا استثنا سجده شكر بجا آوردند و نماز شكر مي خواندند . پيشروي در نخلستان ها ادامه پيدا كرد تا به ساحل اروند رسيديم. تقريبا اميد دشمن قطع شده بود، هر چه سعي كرد از جاده شلمچه ارتباط بصره و خرمشهر برقرار نشد. خرمشهر به محاصره رزمندگان اسلام درآمده بود. ما از شنود مي شنيديم كه صدام مرتب به فرماندهان خودش در خرمشهر روحيه مي داد و آنها را به مقاومت فرا مي خواند. آنان با بيش از يازده هزار نيرو به محاصره سپاه اسلام درآمده بودند.

صبح روز سوم خرداد ماه، بعد از نماز صبح بود كه به ما مأموريت داده شد. خط حركت ما از رودخانه كارون تا جاده اهواز به خرمشهر بود، سمت راست ما تيپ 8 نجف اشرف و سمت راست آنها هم تيپ 14 امام حسين (ع) قرار داشت. ما مأموريت داشتيم كه وارد شهر شويم. ساعت 7 صبح همه فرماندهان را احضار كرديم و كنار جاده اهواز خرمشهر جمع شديم و براي گردان ها را كه اكثرا همه نيروهايشان هنوز نرسيده بودند، تقسيم كار كرديم. از گردان هاي ما در حد يك گروهان يا دو گروهان رسيده بودند. فرمانده يكي از گروهان هاي ما هنوز نرسيده بود. علمدار تيپ 33 المهدي (عج)، شهيد والامقام، شهيد «كلهر» كه قائم مقام تيپ بود گفت اجازه بدهيد من با همين گردان كه بنا بود وارد «پادگان دژ» شود بروم. در مقابل اين پادگان يك دژي هم بود كه دشمن موانع زيادي در آن تعبيه كرده بود. علاوه بر سيم خاردار و ميدان مين، يك بخشي هم بشكه هاي 20ليتري و 220ليتري «فوگاز» بود كه مي توانست با يك اشاره سرباز عراقي ديواري از آتش در مقابل ما ايجاد كند.
اين مرحله از عمليات كه شروع شد، بچه ها موفق شدند قبل از شروع عمليات، سيم هاي فوگاز ها را از چند نقطه قطع كنند. درگيري شروع شد. از دژ عبور كرديم و وارد پادگان دژ شديم. يادم نمي رود كه شهيد كلهر در تماسي كه داشتيم مي گفت: من الان در قرارگاه فرماندهي لشكر عراقي ها در پادگان دژ هستم. در حال حاضر در سنگر فرماندهي هستم و يك ليوان چايي هم كه هنوز از آن بخار بلند مي شود كه فرمانده عراقي فرصت خوردنش را پيدا نكرده است. اين غير از لطف خدا و تلاش و همت و سرعت بچه ها چيز ديگر نمي توانست باشد. او مي گفت: ما گروهي از اينها را به اسارت گرفته ايم. لحظاتي بعد شهيد «مهدي شرع پسند» و شهيد «قاسم عربيان» اعلام كردند كه ما از كمربندي خرمشهر و از محل قبرستان عبور كرديم عراقي ها در خرمشهر ما را كاناليزه مي كردند. دقايقي بعد بچه ها گفتند كه به ميدان فرمانداري نزديك شديم، به پل قديمي خرمشهر نزديك شديم، از اينطرف بچه ها خبر دادند به ميدان شهدا نزديك مي شويم.
مسجد ويران شده «امام صادق(ع)» را از نزديك داريم مي بينيم. بعد گفتند: مسجد جامع خرمشهر را رويت مي كنيم. دقايقي بعد حوالي ساعت يازده صبح شهيد شرع پسند اعلام كردند كه ما همين الآن وارد مسجد جامع خرمشهر شديم و پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران را بر بالاي مناره مسجدجامع خرمشهر به اهتزاز در آورديم. دشمن بهت زده خود را تسليم سپاه اسلام مي كرد. مقاومت ازسوي آنها بسيار كم و پراكنده بود.
در خرمشهر، حدود يازده هزار نيروي عراقي به اسارت ما در آمدند. خيلي از آنها هم كه از يك باريكه اي قصد فرار از طريق رودخانه اروند را داشتند در رودخانه غرق شدند.
¤ دشوارترين بخش عمليات كجا بود؟
-جاده اهواز به خرمشهر. چراكه آنها خيلي سرسختانه دفاع مي كردند و مي دانستند كه با شكستن اين خط كارشان خيلي دشوار خواهد شد.
¤ چرا آنجا، مگر عوارض يا موانع طبيعي در آنجا بود كه آنها در آنجا سنگر گرفته بودند؟
-جلوتر از جاده اهواز- خرمشهر كه حدود 011كيلومتر آن در اشغال دشمن بود، دژ مستحكمي درست كرده بودند و پشت اين دژ دفاع مي كردند. هم واحدهاي پياده آنها و هم زره پوش هايشان بسيار منسجم ايستاده بودند. از جاده هم براي پشتيباني استفاده مي كردند. ما هم در دشت بايد پيشروي مي كرديم و زمين كفي بود و عوارض طبيعي در آن وجود نداشت كه بتوانيم پشت آن پناه بگيريم.
اين عمليات حدود يك ماه طول كشيد. حدود 0031 تانك و نفربر دشمن در آنجا منهدم شد يا به غنيمت سپاه اسلام درآمد كه بعدها ما در سازمان رزمي خودمان از آنها استفاده مي كرديم. كه هنوز هم داريم استفاده مي كنيم. حدود 16 هزار تن از دشمن كشته و زخمي شدند. نزديك به 20 هزار و 400 نفر از دشمن در اين عمليات به اسارت رزمندگان ما درآمدند.
امام رحمت الله عليه جمله زيبايي فرمودند كه «خرمشهر را خدا آزاد كرد». حقيقتاً چيزي غيراز اين نبود. ايشان در عبارت ديگري فرمودند: «فتح خرمشهر، فتح خاك نيست، فتح ارزش هاي اسلامي است.» بحق هم اينگونه بود.
¤ فتح خرمشهر چه تأثيري از نظر سياسي و ... داشت؟
-اتفاقاً در آن مقطع يكي از اجلاس هاي اوپك برگزار شد، قبل از اينكه از فتح خرمشهر باخبر شوند، سر قيمت نفت و سهميه ايران چانه مي زدند، اما به محض اينكه پيروزي ما در فتح خرمشهر در رسانه ها اعلام شد، همه اعضاي اوپك حيرت كرده بودند و همه توجهشان به ايران جلب شده بود و ايران را به عنوان يك كشور قدرتمند و با اقتدار نه تنها در صحنه نظامي بلكه در صحنه اقتصادي و سياسي شناختند.
مسئله كمي نبود در اين عمليات ما نيمي از متصرفات دشمن از خاكمان را پس گرفتيم و اين در اثر چيزي جز غيرت و شهامت رزمندگان ما نبود و آنها به اين مسئله پي برده بودند. از آن به بعد همه كشورها روي ما حساب جديدي باز كردند.
¤ آيا مي شود عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر را نقطه عطف 8 سال دفاع مقدس دانست، چرا كه پس از اين عمليات تكليف خيلي مسائل روشن شد و حتي عده اي معتقدند كه اين مقطع بايد مقطع پايان جنگ مي بود.
- ببينيد، الآن چند سالي است كه خيلي ها فتنه گري مي كنند و اينطور القا مي كنند كه بعد از فتح خرمشهر ادامه جنگ منطقي نبود يا به تعبيري مي گويند دو بعلاوه شش، دو سال اول جنگ را مي گويند قبول داريم ولي شش سال بعد را قبول نداريم. اين تحليل كساني است كه مي بينيم حتي يك شب هم در جبهه بيتوته نكردند. الفباي جبهه و جنگ را بلد نيستند. لكن براي ايجاد تفرقه و دودستگي بين مردم و خصوصاً جوانان كه بخاطر شرايط سني آن مقطع را درك نكرده اند، اين حرف ها را مي زنند. پس نتيجه مي گيريم كه دشمن بدنبال اين فتنه گري تحليل هاي مختلفي را عرضه مي كند.
اما رزمندگان اسلام مي گويند: «يك بعلاوه هفت»، يك سال اول جنگ، خصوصاً مقطع فرماندهي بني صدر را بايد جداگانه تحليل كرد وهفت سال بقيه كه مقطع فرماندهي فرمانده كل قوا خميني روح خدا بود بايد جداگانه مورد بررسي قرار گيرد.
اگر غيرت ديني رزمندگان اسلام نبود و ما جنگ را به خاك دشمن نمي كشانديم، دشمن باز با تجديد قوا باز مي گشت و همان موقع هم خيلي از شهرهاي ما را زير آتش داشت و مقدار زيادي از خاكمان هم در دست عراقي ها بود وگرنه هرگز هدف ما كشورگشايي نبود.
¤ آيا واقعاً دشمن در آن موقع متلاشي شده بود و ما مي توانستيم وارد خاك عراق شويم وضربه كاري بزنيم. چون برخي هم در مقابل معتقدند كه مي شد با ادامه عمليات، كار عراق را يكسره كرد.
- واقعاً شيرازه آنها ازهم پاشيده بود و اگر برنامه ريزي كرده بوديم چه بسا مي توانستيم به اهداف بيشتري هم برسيم. هدف ما در آن عمليات رسيدن به مرزهاي بين المللي بود.
¤ آيا براي نيروهاي خود ما فتح خرمشهر غيرمنتظره نبود و ما هم غافلگير شديم؟
- نه ما غافلگير نشديم چون همه اين مناطق آزاد شده جزو اهداف عمليات بيت المقدس بود. فتح خرمشهر اصلاً اتفاقي نبود

منبع : سايت ره پويان

 


nikbakht
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین