علي رضايي
او فرزند چهارم خانواده بود و پس از دومين خواهرش متولد شد. پدرش كارگري ميكرد و با پول حلالي كه حاصل دسترنجش بود، خود و فرزندانش را اداره مينمود. از نكات قابل ذكر مربوط به دوران كودكي شهيد، اين است كه وي در سنين بين 4 تا 5 سالگي دچار مارگزيدگي شد كه پس از انتقال به بيمارستان، درمان گرديد. در سال 1350 و در سن 6 سالگي راهي مدرسه شد و دوران دبستان را در مدرسة ابتدايي «وصال شيرازي» كه اكنون به شهيد «اسفنديار غريبي» تغيير نام يافته است، با موفّقيت گذراند. سپس، به دليل آنكه در آن زمان در روستاي« عربي» مدرسة راهنمايي وجود نداشت، به ناچار راهي «بوشهر» شد و به مدّت سه سال در مدرسة راهنمايي« دكتر شريعتي » دوران راهنمايي را نيز پشت سرگذاشت. در طي مدت تحصيل در« بوشهر» در منزل برادر بزرگترش عبدا... رضايي سكونت داشت. پس از آن دوران دبيرستان را در دبيرستان« ابوذر غفاري »در«خورموج» گذراند و در سال 1363 موفق به اخذ ديپلم اقتصاد از دبيرستان مذكور گرديد. او در طي دوران تحصيل بسيار علاقهمندانه درس ميخواند لذا هيچگاه مردود نشد و ترك تحصيل نكرد. اما مشكلات معيشتي همواره او را ميآزرد و عملاً مانع مهمّي بر سر راه تحصيلش بود ولي او با تلاش وافر، سعي در غلبة بر اين مشكلات داشت. در تعطيلات تابستان كارگري مينمود و با حقوق اندك آن، مايحتاج تحصيلي خود را تهيه ميكرد و حتي به ساير برادران و خواهرانش نيز كمك مينمود. در طي مدتي كه در بوشهر تحصيل ميكرد، دكهاي داشت كه از طريق آن، باقلا و خوردنيهايي از اين قبيل تهيه ميكرد و ميفروخت و بدينگونه درآمد اندكي را جهت تهيه لوازم تحصيلي، به دست ميآورد. فردي سختكوش بود و در كنار كار و تلاش زياد، هيچگاه از تحصيل و علم آموزي غافل نشد. هميشه قبل از حضور در سركلاس درس، مطالعه ميكرد و با آمادگي در كلاس حاضر ميشد. نماز را در سنين بين 6 تا 7 سالگي از مادرش آموخت و تا زنده بود، عاشقانه به نماز اهميت ميداد و به ديگران نيز در اين زمينه سفارش ميكرد. در سن 12 سالگي يكي از تلخترين وقايع زندگياش رخ داد و آن، درگذشت مادرش در سال 1356 بود. چهارده ساله بود كه قرآن را در مكتب خانه نزداستاد «غلامحسين افسا» فراگرفت. دوران دبيرستان او مصادف شد با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران. او كه در فعاليتهاي انقلابي همواره حضور پرشور و مستمري داشت، با شروع جنگ در كنار تحصيل، مشتاقانه شروع به فعاليت در بسيج كرد و در سال 1360 براي اولين بار راهي جبهه شد. در فروردينماه سال بعد، آموزش جبهه را از مورخة 15/1/61 تا 4/2/61 به مدت 20 روز در پادگان آموزشي شهيد «دستغيب»در« كازرون» فراگرفت و از آن تاريخ به بعد، بارها و بارها عازم جبهههاي نبرد حق عليه باطل شد و در عمليات بسيار مهمّي چون« فتحالمبين» و« بيتالمقدس» شركت كرد. در عمليات «فتحالمبين» در اثر اصابت تركش خمپاره به پايش مجروح شد و مدت يكماه در بيمارستاني در« اراك» بستري بود اما خانوادهاش را از اين موضوع مطّلع نكرد. در عمليات «بيتالمقدس» نيز با دشمنان بعثي ميجنگيد، بار ديگر در اثر اصابت تير به پا، مجروح شد و آرنج دست راستش نيز آسيب ديد و مدّتي را در بيمارستاني در« اصفهان» سپري كرد. در هر بار مجروحيت، بلافاصله پس از بهبودي نسبي، مجدداً راهي جبههها ميشد و سر از مناطق عملياتي نظير« دشتعباس»، «كردستان» و غيره در ميآورد. او به راستي عاشق جهاد بود و در راه نبرد عليه دشمنان دين، لحظهاي آرام و قرار نداشت. پس از نزديك به 3 سال حضور در جبهه، در مورّخة 20/11/63 جهت گذراندن خدمت مقدّس سربازي، راهي پادگان آموزشي شهيد« دستغيب»در« شيراز» شد و پس از 2 ماه آموزش، مجدداً راهي جبههها شد و در عملياتهايي چون «ظفر»، «قدس 2و3» شركت كرد. او پس از اعزام به خدمت، فقط يكبار مرخصي آمد و در تمام مدّت خدمت، در جبههها حاضر بود. شهيد «علي رضايي» در عمليات «فتح المبين» و «قدس 3» آرپيجيزن و در بقيه عمليات تك تيرانداز بوده است.
در شب مورخة 20/4/1364، شهيد «رضايي» در حاليكه يك قبضه «آرپيجي» به دستش بوده است، در خط مقدم جبهه در عمليات «قدس3 »در ميدان «مين» گرفتار ميآيد و در اثر انفجار مين، هر دو پايش قطع ميگردد. اكثر همرزمانش نيز درميدان« مين» گرفتار ميشوند و به همينخاطر، كسي نبوده كه او را به سمت عقب انتقال دهد. لذا شهيد، مظلومانه در همانجا شربت شهادت مينوشد و روح پاك و مطهّرش به بهشت جاويدان پرواز مينمايد.
پس از آنكه خط مقدم عمليات، واقع در شرق رودخانة «ميمه» مجدداً به دست دشمن افتاد، نيروهاي يعثي با لودر و بولدوزر، روي اجساد مطهر شهدا را با خاك پوشاندند و بدين طريق پيكر پاك و مطهر شهيد علي رضايي پانزده سال در دل خاك مدفون ماند تا اينكه با تلاش گروه تفحص شهدا، پيكر آن شهيد بزرگوار شناسايي گرديد. پيكر پاك آن شهيد والامقام در مورخه 31/5/79 در روستاي «عربي» تشييع و در امام زادة همان روستا، به خاك سپرده شد.
به شهادت خانواده و دوستانش،او فردي بود با وقار و متين و در عين حال داراي خلقي نرم و مهربانانه. در خانواده هرگز اخم نميكرد و با برادران و خواهران، رفتاري شايسته و مؤدّبانه داشت و به شخصيّت انساني آنان، بسيار احترام قائل بود. در كارها بسيار جدّي بود اما در همانحال فردي بود شوخ طبع و با مودت. رفتارش چنان بود كه همواره كسي از او رنجيده خاطر نميشد چرا كه هميشه ملايم و نرمخو بود و از همينرو جاذبة زيادي داشت و اهل خانواده و دوستانش، قلباً او را دوست داشتند.
بسيار مردمدار بود. با مردم بسيار معاشرت ميكرد و با آنان صميمي بود. بارها و بارها جهت درس خواندن به منزل دوستانش ميرفت و با علاقة وافري كه به تحصيل داشت، نزد آن مطالعه مينمود و در اين راه، هم دوستان خود را كمك ميكرد و هم از آنان كمك ميگرفت. در اصلاح ذاتالبين، بسيار كوشا و راغب بود و در رفع اختلافاتي كه احياناً ميان برخي دوستان و هممحلهايهايش، رخ ميداد، نقش به سزايي را ايفا ميكرد. در جمع، بسيار گشادهرو بود و احدي را مسخره نميكرد. به صلة رحم، اهمّيت فوقالعادّهاي قائل بود و به منزل خويشان، اقربا، دوستان و بخصوص خواهر بزرگتر از خودش زياد رفت و آمد ميكرد و با آنان بسيار مأنوس بود. فردي امانتدار و مورد اعتماد همه بود و به همين لحاظ، مردم احترام خاصّي نسبت به او قائل بودند. در زندگي شخصي خود، فردي بسيار منظّم بود و كارهاي خود را هيچگاه عقب نميانداخت. به آراستگي ظاهري خود بسيار رسيدگي ميكرد. فردي ساده زيست بود و اعتنايي به آرايههاي رنگارنگ زندگي مادي نداشت.
شهيد، تحت تأثير ارتباط مستمرّي كه با معنويات داشت، به خصايص اخلاقيِ ارزندهاي نايل شده بود. نماز را از كودكي و در سنين بين 6 تا 7 سالگي از مادرش فراگرفته بود. بعدها كه بزرگ شد و به مدرسه رفت، نماز را بهتر ياد گرفت و با معاني و مفاهيم آن، آشنايي بيشتري يافت. همواره نماز را اول وقت و در مسجد ميخواند و خلوص نيت و حضور قلب بالايي داشت. نماز را قلباً دوست ميداشت و اين موضوع، در رفتارش به عينه هويدا بود. در زمان تحصيل در مدرسه، ده دقيقه پيش از اذان ظهر، نوار قرآن روشن ميكرد و قبل از فرارسيدن وقت نماز، فرشها را جهت برپايي اين فريضة جاننواز الهي، پهن مينمود و زمينه را براي اقامة نماز جماعت فراهم ميساخت. نماز يكي از موضوعات امر به معروف و نهي از منكر توسّط آن شهيد بود به طوريكه در صورت مشاهدة كاهلي دربارة نماز از سوي برخي از دوستان و يا برخي از اعضاي خانواده، با حسّاسيت زياد و در عين حال اكثراً با روشهاي غير مستقيم و بيشتر با روش عملي، عكس العمل نشان ميداد.
او مؤذن روستا بود و همواره در مسجد« امام سجاد(ع)» روستاي« عربي» با لحني دلنشين و صوتي زيبا اذان ميگفت. بيترديد هنوز هم در و ديوار اين مسجد، آهنگ روحنواز اين مؤذّن به خدا پيوسته را با خود، زمزمه ميكند و ياد دارد. تلاوت قرآن از برنامههاي روزانه و دائمي او بود و هر روز صبح، مقداري از قرآن را تلاوت ميكرد حتي در ايام حضور در جبهه نيز، اين عادت مبارك، از او ترك نشد. با صداي جذّاب و زيبايي كه داشت، قرآن را در محافل و مجالس و مساجد تلاوت ميكرد. مدتي در روستا، كلاس آموزش قرآن دائر كرده بود و از اين طريق، آيات نوراني اين كتاب الهي را به ديگران نيز فرا ميداد. كار او در اين زمينه، مصداق اين حديث شريف نبوي بود كه : «خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ» يعني بهترين شما كسي است كه قرآن را بياموزد و بياموزاند.
شهيد« رضايي»، در تمامي مراسم دعا و نماز جمعه و جماعات، حضور فعّال و قابل توجّهي داشت. او نخستين كسي بود كه پس از تأسيس مسجد« امام سجاد(ع)» در روستا، مراسم دعاهاي توسّل و كميل و زيارت عاشورا را در اين مسجد دائر كرد و خود، در تمامي اين مراسمات حاضر بود و همواره با صوت حزين و دوست داشتني، براي مردم، دعا ميخواند. علاوه بر اين او مداح اهل بيت(ع) نيز بود و در ماههاي محرّم و صفر، با سوز دل براي مصائب اهلبيت(ع)، عزاداري ميكرد.
شهيد علي رضايي در طي زندگي كوتاه اما پربركت خود، به خصوص ايام حضور در روستا، خدمات شايان و بعضاً ماندگاري را براي روستا انجام داد. او از انجام هر خدمتي كه براي عامّة مردم روستا منفعتي داشته باشد، دريغ نميكرد. از آنجاييكه خوشخط بود و دست بهقلم خوبي داشت، مردم همواره جهت نوشتن نامه، سند و غيره به او مراجعه ميكردند و او با رويي گشاده، پذيراي آنان بود.
از مهمترين خدمات ماندگار شهيد، همكاري چشمگير و مؤثّر در ساخت مسجد« امام سجاد(ع)» روستا در سال1360 بود. او علاوه بر اينكه به عنوان يك كارگر در ساخت مسجد كمك ميكرد، در جمعآوري كمكهاي نقدي نيز فعّاليتهاي زيادي را انجام داد و موفّق شد مبلغ خوبي را در اين زمينه از افراد خيّر جمع آوري و در ساخت مسجد، هزينه نمايد. لازم به ذكر است شهيدان «اسفنديار و خضر غريبي» و شهيد «غلامعلي معصومي» نيز در كار ساخت مسجد بسيار زحمت كشيدند.
تأسيس گروه مقاومت شهيد «غريبي» همراه با مرحوم «حسين معصومي»، از ديگر خدمات برجستة شهيد «رضايي» است. او همچنين از اعضاي اصلي و از بنيانگذاران كتابخانه و انجمن اسلامي روستا بود و از اين طريق، خدمات فرهنگي بسياري را انجام داد. در فعاليتهاي انقلابي و برپايي راهپيماييها به خصوص در ايام ا... دهة مبارك فجر، بسيار فعّال بود و حضوري پويا و چشمگير داشت. شهيد« رضايي»، در گروه تئاتر روستا هم عضويت داشت و در سالگرد پيروزي انقلاب، در تئاتر بازي ميكرد. به خانوادة شهدا احترام ويژهاي قائل بود و در خدمت به آنان و رفع مشكلاتشان از هيچ تلاشي فروگذاري نميكرد.
او در مراسم تدفين اموات نيز حضور مؤثّري داشت و كمك شاياني در جهت كفن و دفن آنان مينمود و در برپايي مراسم ختم اموات، با خانوادة بازماندگان، همكاري زيادي داشت.
شهيد، به امام راحل عظيم الشّأن (ره) ارادت ويژهاي داشت. هميشه پيامها و سخنرانيهاي حضرت امام (ره) را از طريق راديو و تلويزيون ميشنيد و با تمام وجود در جهت تأمين منويّات آن روح بزرگ خدا، اهتمام ميورزيد. مشي و منش نظري و عملي امام (ره)، بزرگترين تأثير را در زندگي او گذاشته بود چنانكه سمت و سوي كلي زندگي خود را متناسب با خواستهاي الهي امام امت (رض) تنظيم كرده بود. از اصليترين معيارهاي او در طرح دوستي با افراد و در معاشرت با آنان، علاوه بر مسائلي نظير ديانت، صداقت، رازداري و پايبندي به اصول اخلاقي، وفاداري به انقلاب و امام بود و اگر كسي به هر دليل ميانه درستي با انقلاب و آرمانهاي بلند امام امّت(ع) نداشت، او را از جرگة دوستان خود خارج ميكرد و كلاً نفرت خاصّي از مخالفين انقلاب داشت.
او دربارة انقلاب ميگفت :« انقلاب اسلامي نوري است از جانب خداوند كه هر كس توانايي ديدن اين نور را ندارد.» آري او با قلبي پاك و خالص شدة از پليديها و پلشتيهاي نفساني، نور الهي انقلاب اسلامي اين هدية غيبي را تا اَعماق جان درك ميكرد و لذا جان خود را در راه به ثمر نشستن همة آرمانهاي مقدّس اين انقلاب، در طبق اخلاص نهاده بود. او آنچنان به امام(ره) ارادت داشت كه همواره اين جملة مشهور، ورد زبانش بود: «بي عشق خميني، نتوان عاشق مهدي شد». بعد از عامل «توفيق خدا»، روحانيّت را پايه و اساس انقلاب ميدانست و به شخصيتهاي برجستة انقلاب، به اعتبار پايبندي آنها به اسلام و وفاداريشان به امام(ره) علاقمند بود و كتب آنان را مطالعه ميكرد. كتابهاي «فريادهاي شهيد مطهري بر تحريفهاي عاشورا» از متفكر شهيد استاد مطهري، «انكداري اسلامي»از شهيد مظلوم دكتر بهشتي و «استانهاي شگفت»از شهيد آيه ا... دستغيب را با علاقهمندي فراوان، مطالعه كرده بود. علاوه بر اين كتب، او مطالعة نهجالبلاغه را در برنامه زندگي خود به صورت عادت درآورده و با اين كتاب شريف كه به حق، منشور هدايت انسانها به سوي وادي سعادت است، بسيار مأنوس بود.
اوجبهه را بزرگترين دانشگاه انسان سازي ميدانست. تمايل او به حضور در جبهه، منبعث از عوامل متعدّدي بود. مهمترين آنها، نظرات امام امت (ره) در اين زمينه بود كه در قالب سخنرانيها و پيامهاي مختلف، از آن، اطّلاع حاصل ميكرد. شهيد، اين پيامها و سخنرانيها را به دقت تحليل ميكرد و ديدگاه فكرياش دربارة جبهه و جنگ را غالباً تحت تأثير اين سخنرانيها و پيامهاي گرانمايه، و در عين حال با آزادانديشي و بصيرت كامل، طرحريزي مينمود.
علاوه بر اين، پيروي از مكتب سرخ حسيني نيز تأثير به سزايي در حضور آگاهانة او در ميدان نبرد گذاشته بود. او در يكي از وصيتنامههايش ميگويد: «اگر دين خدا، دين محمد(ص) و دين خميني(ره)، با ريختن خون من آبياري ميشود، پس اي خمپارهها و اي گلولههاي آتشين، اين من و جان مرا دريابيد..» اين سخن او به تأسّي از آقا و مولايش سيدالشهدا (ع) است كه در مورد ضرورت حفظ دين فرموده است: «اِنْ كانَ دينَ مُحَمَّدٍ لَمْ يَسْتَقِمْ اِلاّ بِقَتْلي فَيا سُيُوفُ خُذيني» يعني: «اگر دين جدّم محمد(ص)، جز با كشته شدن من، پايداري نمييابد، پس اي شمشيرها مرا در برگيريد». شهيد رضايي در فراز ديگري از وصيتنامة خود ميگويد: «دست از امام و روحانيت مبارز و سپاه پاسداران و ارتشيان قهرمان و متعهد برنداريد و پيرو راستين خط امام خميني (ره) باشيد.» آن شهيد بزرگوار علاوه بر عشق باطني به دفاع و پاسداري از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن، اهتمام ويژهاي داشت به اينكه اين علاقه و عشق و شور مقدّس را به سايرين نيز منتقل نمايد. لذا در اين زمينه دست به اقدامات مختلفي ميزد كه از آنجمله به مناظره با افراد، تبليغ و تشويق مردم جهت اعزام به جبهه، شعارنويسي و غيره ميتوان اشاره كرد. شعارهايي كه ايشان در زمين، موضوعات مرتبط با دفاع مقدس به روي ديوارها نوشته، هنوز هم باقي است كه برخي از اين شعارها عبارتند از: «مريكا هيچ غلطي نميتواند بكند». «اي كاش من يك پاسدار بودم»، «مساله اصلي جنگ است» و غيره. جالب اين است كه او با پول خود، رنگ تهيه ميكرد و بر ديوارها شعارهاي انقلابي مينوشت.
به هر حال با بصيرت و آگاهي كاملي كه از حقيقت جهاد در اسلام داشت با تمام وجود، به حضور در جبههها مبادرت كرد و براي اولين بار در حالي كه فقط شانزده سال داشت، راهي جبهه شد و پس از آن نيز به دفعات، در جبهههاي مختلف حضور يافت و در زمان انجام خدمت مقدّس سربازي نيز اكثراً در جبههها حاضر بود.
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامورايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد
در شب مورخة 20/4/1364، شهيد «رضايي» در حاليكه يك قبضه «آرپيجي» به دستش بوده است، در خط مقدم جبهه در عمليات «قدس3 »در ميدان «مين» گرفتار ميآيد و در اثر انفجار مين، هر دو پايش قطع ميگردد. اكثر همرزمانش نيز درميدان« مين» گرفتار ميشوند و به همينخاطر، كسي نبوده كه او را به سمت عقب انتقال دهد. لذا شهيد، مظلومانه در همانجا شربت شهادت مينوشد و روح پاك و مطهّرش به بهشت جاويدان پرواز مينمايد.
پس از آنكه خط مقدم عمليات، واقع در شرق رودخانة «ميمه» مجدداً به دست دشمن افتاد، نيروهاي يعثي با لودر و بولدوزر، روي اجساد مطهر شهدا را با خاك پوشاندند و بدين طريق پيكر پاك و مطهر شهيد علي رضايي پانزده سال در دل خاك مدفون ماند تا اينكه با تلاش گروه تفحص شهدا، پيكر آن شهيد بزرگوار شناسايي گرديد. پيكر پاك آن شهيد والامقام در مورخه 31/5/79 در روستاي «عربي» تشييع و در امام زادة همان روستا، به خاك سپرده شد.
به شهادت خانواده و دوستانش،او فردي بود با وقار و متين و در عين حال داراي خلقي نرم و مهربانانه. در خانواده هرگز اخم نميكرد و با برادران و خواهران، رفتاري شايسته و مؤدّبانه داشت و به شخصيّت انساني آنان، بسيار احترام قائل بود. در كارها بسيار جدّي بود اما در همانحال فردي بود شوخ طبع و با مودت. رفتارش چنان بود كه همواره كسي از او رنجيده خاطر نميشد چرا كه هميشه ملايم و نرمخو بود و از همينرو جاذبة زيادي داشت و اهل خانواده و دوستانش، قلباً او را دوست داشتند.
بسيار مردمدار بود. با مردم بسيار معاشرت ميكرد و با آنان صميمي بود. بارها و بارها جهت درس خواندن به منزل دوستانش ميرفت و با علاقة وافري كه به تحصيل داشت، نزد آن مطالعه مينمود و در اين راه، هم دوستان خود را كمك ميكرد و هم از آنان كمك ميگرفت. در اصلاح ذاتالبين، بسيار كوشا و راغب بود و در رفع اختلافاتي كه احياناً ميان برخي دوستان و هممحلهايهايش، رخ ميداد، نقش به سزايي را ايفا ميكرد. در جمع، بسيار گشادهرو بود و احدي را مسخره نميكرد. به صلة رحم، اهمّيت فوقالعادّهاي قائل بود و به منزل خويشان، اقربا، دوستان و بخصوص خواهر بزرگتر از خودش زياد رفت و آمد ميكرد و با آنان بسيار مأنوس بود. فردي امانتدار و مورد اعتماد همه بود و به همين لحاظ، مردم احترام خاصّي نسبت به او قائل بودند. در زندگي شخصي خود، فردي بسيار منظّم بود و كارهاي خود را هيچگاه عقب نميانداخت. به آراستگي ظاهري خود بسيار رسيدگي ميكرد. فردي ساده زيست بود و اعتنايي به آرايههاي رنگارنگ زندگي مادي نداشت.
شهيد، تحت تأثير ارتباط مستمرّي كه با معنويات داشت، به خصايص اخلاقيِ ارزندهاي نايل شده بود. نماز را از كودكي و در سنين بين 6 تا 7 سالگي از مادرش فراگرفته بود. بعدها كه بزرگ شد و به مدرسه رفت، نماز را بهتر ياد گرفت و با معاني و مفاهيم آن، آشنايي بيشتري يافت. همواره نماز را اول وقت و در مسجد ميخواند و خلوص نيت و حضور قلب بالايي داشت. نماز را قلباً دوست ميداشت و اين موضوع، در رفتارش به عينه هويدا بود. در زمان تحصيل در مدرسه، ده دقيقه پيش از اذان ظهر، نوار قرآن روشن ميكرد و قبل از فرارسيدن وقت نماز، فرشها را جهت برپايي اين فريضة جاننواز الهي، پهن مينمود و زمينه را براي اقامة نماز جماعت فراهم ميساخت. نماز يكي از موضوعات امر به معروف و نهي از منكر توسّط آن شهيد بود به طوريكه در صورت مشاهدة كاهلي دربارة نماز از سوي برخي از دوستان و يا برخي از اعضاي خانواده، با حسّاسيت زياد و در عين حال اكثراً با روشهاي غير مستقيم و بيشتر با روش عملي، عكس العمل نشان ميداد.
او مؤذن روستا بود و همواره در مسجد« امام سجاد(ع)» روستاي« عربي» با لحني دلنشين و صوتي زيبا اذان ميگفت. بيترديد هنوز هم در و ديوار اين مسجد، آهنگ روحنواز اين مؤذّن به خدا پيوسته را با خود، زمزمه ميكند و ياد دارد. تلاوت قرآن از برنامههاي روزانه و دائمي او بود و هر روز صبح، مقداري از قرآن را تلاوت ميكرد حتي در ايام حضور در جبهه نيز، اين عادت مبارك، از او ترك نشد. با صداي جذّاب و زيبايي كه داشت، قرآن را در محافل و مجالس و مساجد تلاوت ميكرد. مدتي در روستا، كلاس آموزش قرآن دائر كرده بود و از اين طريق، آيات نوراني اين كتاب الهي را به ديگران نيز فرا ميداد. كار او در اين زمينه، مصداق اين حديث شريف نبوي بود كه : «خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ» يعني بهترين شما كسي است كه قرآن را بياموزد و بياموزاند.
شهيد« رضايي»، در تمامي مراسم دعا و نماز جمعه و جماعات، حضور فعّال و قابل توجّهي داشت. او نخستين كسي بود كه پس از تأسيس مسجد« امام سجاد(ع)» در روستا، مراسم دعاهاي توسّل و كميل و زيارت عاشورا را در اين مسجد دائر كرد و خود، در تمامي اين مراسمات حاضر بود و همواره با صوت حزين و دوست داشتني، براي مردم، دعا ميخواند. علاوه بر اين او مداح اهل بيت(ع) نيز بود و در ماههاي محرّم و صفر، با سوز دل براي مصائب اهلبيت(ع)، عزاداري ميكرد.
شهيد علي رضايي در طي زندگي كوتاه اما پربركت خود، به خصوص ايام حضور در روستا، خدمات شايان و بعضاً ماندگاري را براي روستا انجام داد. او از انجام هر خدمتي كه براي عامّة مردم روستا منفعتي داشته باشد، دريغ نميكرد. از آنجاييكه خوشخط بود و دست بهقلم خوبي داشت، مردم همواره جهت نوشتن نامه، سند و غيره به او مراجعه ميكردند و او با رويي گشاده، پذيراي آنان بود.
از مهمترين خدمات ماندگار شهيد، همكاري چشمگير و مؤثّر در ساخت مسجد« امام سجاد(ع)» روستا در سال1360 بود. او علاوه بر اينكه به عنوان يك كارگر در ساخت مسجد كمك ميكرد، در جمعآوري كمكهاي نقدي نيز فعّاليتهاي زيادي را انجام داد و موفّق شد مبلغ خوبي را در اين زمينه از افراد خيّر جمع آوري و در ساخت مسجد، هزينه نمايد. لازم به ذكر است شهيدان «اسفنديار و خضر غريبي» و شهيد «غلامعلي معصومي» نيز در كار ساخت مسجد بسيار زحمت كشيدند.
تأسيس گروه مقاومت شهيد «غريبي» همراه با مرحوم «حسين معصومي»، از ديگر خدمات برجستة شهيد «رضايي» است. او همچنين از اعضاي اصلي و از بنيانگذاران كتابخانه و انجمن اسلامي روستا بود و از اين طريق، خدمات فرهنگي بسياري را انجام داد. در فعاليتهاي انقلابي و برپايي راهپيماييها به خصوص در ايام ا... دهة مبارك فجر، بسيار فعّال بود و حضوري پويا و چشمگير داشت. شهيد« رضايي»، در گروه تئاتر روستا هم عضويت داشت و در سالگرد پيروزي انقلاب، در تئاتر بازي ميكرد. به خانوادة شهدا احترام ويژهاي قائل بود و در خدمت به آنان و رفع مشكلاتشان از هيچ تلاشي فروگذاري نميكرد.
او در مراسم تدفين اموات نيز حضور مؤثّري داشت و كمك شاياني در جهت كفن و دفن آنان مينمود و در برپايي مراسم ختم اموات، با خانوادة بازماندگان، همكاري زيادي داشت.
شهيد، به امام راحل عظيم الشّأن (ره) ارادت ويژهاي داشت. هميشه پيامها و سخنرانيهاي حضرت امام (ره) را از طريق راديو و تلويزيون ميشنيد و با تمام وجود در جهت تأمين منويّات آن روح بزرگ خدا، اهتمام ميورزيد. مشي و منش نظري و عملي امام (ره)، بزرگترين تأثير را در زندگي او گذاشته بود چنانكه سمت و سوي كلي زندگي خود را متناسب با خواستهاي الهي امام امت (رض) تنظيم كرده بود. از اصليترين معيارهاي او در طرح دوستي با افراد و در معاشرت با آنان، علاوه بر مسائلي نظير ديانت، صداقت، رازداري و پايبندي به اصول اخلاقي، وفاداري به انقلاب و امام بود و اگر كسي به هر دليل ميانه درستي با انقلاب و آرمانهاي بلند امام امّت(ع) نداشت، او را از جرگة دوستان خود خارج ميكرد و كلاً نفرت خاصّي از مخالفين انقلاب داشت.
او دربارة انقلاب ميگفت :« انقلاب اسلامي نوري است از جانب خداوند كه هر كس توانايي ديدن اين نور را ندارد.» آري او با قلبي پاك و خالص شدة از پليديها و پلشتيهاي نفساني، نور الهي انقلاب اسلامي اين هدية غيبي را تا اَعماق جان درك ميكرد و لذا جان خود را در راه به ثمر نشستن همة آرمانهاي مقدّس اين انقلاب، در طبق اخلاص نهاده بود. او آنچنان به امام(ره) ارادت داشت كه همواره اين جملة مشهور، ورد زبانش بود: «بي عشق خميني، نتوان عاشق مهدي شد». بعد از عامل «توفيق خدا»، روحانيّت را پايه و اساس انقلاب ميدانست و به شخصيتهاي برجستة انقلاب، به اعتبار پايبندي آنها به اسلام و وفاداريشان به امام(ره) علاقمند بود و كتب آنان را مطالعه ميكرد. كتابهاي «فريادهاي شهيد مطهري بر تحريفهاي عاشورا» از متفكر شهيد استاد مطهري، «انكداري اسلامي»از شهيد مظلوم دكتر بهشتي و «استانهاي شگفت»از شهيد آيه ا... دستغيب را با علاقهمندي فراوان، مطالعه كرده بود. علاوه بر اين كتب، او مطالعة نهجالبلاغه را در برنامه زندگي خود به صورت عادت درآورده و با اين كتاب شريف كه به حق، منشور هدايت انسانها به سوي وادي سعادت است، بسيار مأنوس بود.
اوجبهه را بزرگترين دانشگاه انسان سازي ميدانست. تمايل او به حضور در جبهه، منبعث از عوامل متعدّدي بود. مهمترين آنها، نظرات امام امت (ره) در اين زمينه بود كه در قالب سخنرانيها و پيامهاي مختلف، از آن، اطّلاع حاصل ميكرد. شهيد، اين پيامها و سخنرانيها را به دقت تحليل ميكرد و ديدگاه فكرياش دربارة جبهه و جنگ را غالباً تحت تأثير اين سخنرانيها و پيامهاي گرانمايه، و در عين حال با آزادانديشي و بصيرت كامل، طرحريزي مينمود.
علاوه بر اين، پيروي از مكتب سرخ حسيني نيز تأثير به سزايي در حضور آگاهانة او در ميدان نبرد گذاشته بود. او در يكي از وصيتنامههايش ميگويد: «اگر دين خدا، دين محمد(ص) و دين خميني(ره)، با ريختن خون من آبياري ميشود، پس اي خمپارهها و اي گلولههاي آتشين، اين من و جان مرا دريابيد..» اين سخن او به تأسّي از آقا و مولايش سيدالشهدا (ع) است كه در مورد ضرورت حفظ دين فرموده است: «اِنْ كانَ دينَ مُحَمَّدٍ لَمْ يَسْتَقِمْ اِلاّ بِقَتْلي فَيا سُيُوفُ خُذيني» يعني: «اگر دين جدّم محمد(ص)، جز با كشته شدن من، پايداري نمييابد، پس اي شمشيرها مرا در برگيريد». شهيد رضايي در فراز ديگري از وصيتنامة خود ميگويد: «دست از امام و روحانيت مبارز و سپاه پاسداران و ارتشيان قهرمان و متعهد برنداريد و پيرو راستين خط امام خميني (ره) باشيد.» آن شهيد بزرگوار علاوه بر عشق باطني به دفاع و پاسداري از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن، اهتمام ويژهاي داشت به اينكه اين علاقه و عشق و شور مقدّس را به سايرين نيز منتقل نمايد. لذا در اين زمينه دست به اقدامات مختلفي ميزد كه از آنجمله به مناظره با افراد، تبليغ و تشويق مردم جهت اعزام به جبهه، شعارنويسي و غيره ميتوان اشاره كرد. شعارهايي كه ايشان در زمين، موضوعات مرتبط با دفاع مقدس به روي ديوارها نوشته، هنوز هم باقي است كه برخي از اين شعارها عبارتند از: «مريكا هيچ غلطي نميتواند بكند». «اي كاش من يك پاسدار بودم»، «مساله اصلي جنگ است» و غيره. جالب اين است كه او با پول خود، رنگ تهيه ميكرد و بر ديوارها شعارهاي انقلابي مينوشت.
به هر حال با بصيرت و آگاهي كاملي كه از حقيقت جهاد در اسلام داشت با تمام وجود، به حضور در جبههها مبادرت كرد و براي اولين بار در حالي كه فقط شانزده سال داشت، راهي جبهه شد و پس از آن نيز به دفعات، در جبهههاي مختلف حضور يافت و در زمان انجام خدمت مقدّس سربازي نيز اكثراً در جبههها حاضر بود.
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامورايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد
وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
با سلام بر اشرف انبياء، محمّد مصطفي(ص)، و با سلام بر بقيهاللهِ الأعظم مهدي موعود ـ اَرْواحُنا لَهُ الْفِدا ـ و با سلام و درود بيپايان بر نائب بر حق حضرت مهدي(عج)، امام خميني(ره)، نجات دهندة محرومان و مستضعفان از دست مستكبران شرق و غرب؛ و با سلام بر خانوادههاي محترم شهدا كه امام بزرگوارمان فرمود: خانوادههاي شهدا، چشم و چراغ ملتند؛ وصيتنامة خودم را با نام الله، پاسدار حرمت خون شهدا آغاز ميكنم.
به نام خداوند عالميان؛ اي هستيبخش! معبودا و معشوقا! تو را به مقرّبين درگاهت و تو را به اولياء و انبياء، قسم ميدهم كه گناهان زيادِ مرا ببخش و بيامرز. اگر دين مبين اسلام، با ريخته شدن خون بندة ضعيف و ناتوان، جاودان و زنده ميماند، اي خمپارهها و گلولههاي آتشين! و اي مسلسلها! اين من و جان من را دريابيد.
من، عاشقانه و با ايماني راسخ و به عشقِ معشوقم كه همان «الله» ميباشد، و آزادانه همانند تمام رزمندگان ايثارگر، به جبهة نور عليه ظلمت شتافتم و تنها آرمان و آرزويم اين است كه به فوزِ بسْعظيمِ شهادتِ در راه الله، نائل گردم. شهيد شدن و به لقاءالله پيوستن، چقدر نزد من شيرين و باارزش است. من راهي ميروم كه سرور آزادگان، حسينبن علي(ع) رهسپارِ آن شد.
امت حزب الله! امروز، مملكت ما احتياج به افرادي جهادگر دارد. اين جهاد، در همة امور مملكت و جامعة اسلامي ميباشد: از مدرسه گرفته تا ديگر مسايل مملكت، بخصوص جبهههاي جنگ. سعي و تلاش شما، بر چهارچوب و محورهاي اسلامي باشد. فقط براي رضاي خداي سبحان و منّان كار كنيد. ما همه به سفر آخرت ميرويم و شكّي هم در آن نيست ولي بايد كاهلي و راحتي را از خود دور نماييم و به ياد آخرت باشيم. رسول اكرم(ص) ميفرمايد: «اَلدُّنْيا مَزْرَعَةُ الاخِرَةِ». در اين جهان بايد كاشت و در جهان آخرت، بايد ثمرة كاشتن را برداشت نمود.
برادران و خواهران! تقوا را پيشه كنيد؛ اين تقوا است كه ما را به صراط مستقيم، هدايت ميكند. مبادا خود را در مادياتِ زندگي غرق كنيد و به فكر معنويات نباشيد. سعي كنيد ماديات را وسيله قرار بدهيد براي هدف.
اي امّت حزب الله! شما در قبال تكتكِ جانبازان و معلولين انقلاب و جنگ تحميلي، مسؤول هستيد و نكند خدايناكرده به آنها سر نزنيد و آنها را فراموش كنيد. شما در قبال طفلانِ شهدا و خانوادههاي محـترم شهدا مسؤول هستيد كه نكند خدايناكرده آنها را فراموش كنيد. به برادران و خواهرانِ حزباللّهي و بخصوص به برادران خودم توصيه مينمايم در محافل و مجالس مذهـبي و در مسجدها و حسينيهها به ويژه در نمازجمعهها شركت كنيد كه با حضور شما در همين صحنة عبادي ـ سياسي، لرزه بر اندام و پيكرهاي دشمنان وارد ميشود و كاخهاي شيطانيِ آنها را فرو ميريزد.
اي امّت حزب الله و اي دوستان و بستگان و اي برادران و خواهران محترمهاي كه در تشييع جنازة حقير شركت ميكنيد، به نداي امام بزرگوارمان، اين حسين زمان كه همان نداي سالار شهيدان حسينبن علي(ع) ميباشد، لبّيك بگوييد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد و پيرو راستين و در خط امام عزيز باشيد.
و سخني دارم با برادرانم؛ مبادا بعد از من اسلحهام روي زمين بيفتد. از شما ميخواهم كه راهم را ادامه بدهيد.
اي خواهرانم! اميدوارم مرا حلال كنيد و هر شبِ جمعه، بر مزارم حضور يابيد. بر مزارم نواي غمناك بخوانيد و بگوييد علي! حلالت كرديم.
و اي پدرم! ببخشيد از اينكه نتوانستم زحمتهاي شما را جـبران كنم و در پايان، از تمام اقوام، خويشان و دوستان، حلاليت ميطلبم. وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي، حــتّي كنار مهدي، خميني را نگهدار. علي رضايي
وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
با سلام بر اشرف انبياء، محمّد مصطفي(ص)، و با سلام بر بقيهاللهِ الأعظم مهدي موعود ـ اَرْواحُنا لَهُ الْفِدا ـ و با سلام و درود بيپايان بر نائب بر حق حضرت مهدي(عج)، امام خميني(ره)، نجات دهندة محرومان و مستضعفان از دست مستكبران شرق و غرب؛ و با سلام بر خانوادههاي محترم شهدا كه امام بزرگوارمان فرمود: خانوادههاي شهدا، چشم و چراغ ملتند؛ وصيتنامة خودم را با نام الله، پاسدار حرمت خون شهدا آغاز ميكنم.
به نام خداوند عالميان؛ اي هستيبخش! معبودا و معشوقا! تو را به مقرّبين درگاهت و تو را به اولياء و انبياء، قسم ميدهم كه گناهان زيادِ مرا ببخش و بيامرز. اگر دين مبين اسلام، با ريخته شدن خون بندة ضعيف و ناتوان، جاودان و زنده ميماند، اي خمپارهها و گلولههاي آتشين! و اي مسلسلها! اين من و جان من را دريابيد.
من، عاشقانه و با ايماني راسخ و به عشقِ معشوقم كه همان «الله» ميباشد، و آزادانه همانند تمام رزمندگان ايثارگر، به جبهة نور عليه ظلمت شتافتم و تنها آرمان و آرزويم اين است كه به فوزِ بسْعظيمِ شهادتِ در راه الله، نائل گردم. شهيد شدن و به لقاءالله پيوستن، چقدر نزد من شيرين و باارزش است. من راهي ميروم كه سرور آزادگان، حسينبن علي(ع) رهسپارِ آن شد.
امت حزب الله! امروز، مملكت ما احتياج به افرادي جهادگر دارد. اين جهاد، در همة امور مملكت و جامعة اسلامي ميباشد: از مدرسه گرفته تا ديگر مسايل مملكت، بخصوص جبهههاي جنگ. سعي و تلاش شما، بر چهارچوب و محورهاي اسلامي باشد. فقط براي رضاي خداي سبحان و منّان كار كنيد. ما همه به سفر آخرت ميرويم و شكّي هم در آن نيست ولي بايد كاهلي و راحتي را از خود دور نماييم و به ياد آخرت باشيم. رسول اكرم(ص) ميفرمايد: «اَلدُّنْيا مَزْرَعَةُ الاخِرَةِ». در اين جهان بايد كاشت و در جهان آخرت، بايد ثمرة كاشتن را برداشت نمود.
برادران و خواهران! تقوا را پيشه كنيد؛ اين تقوا است كه ما را به صراط مستقيم، هدايت ميكند. مبادا خود را در مادياتِ زندگي غرق كنيد و به فكر معنويات نباشيد. سعي كنيد ماديات را وسيله قرار بدهيد براي هدف.
اي امّت حزب الله! شما در قبال تكتكِ جانبازان و معلولين انقلاب و جنگ تحميلي، مسؤول هستيد و نكند خدايناكرده به آنها سر نزنيد و آنها را فراموش كنيد. شما در قبال طفلانِ شهدا و خانوادههاي محـترم شهدا مسؤول هستيد كه نكند خدايناكرده آنها را فراموش كنيد. به برادران و خواهرانِ حزباللّهي و بخصوص به برادران خودم توصيه مينمايم در محافل و مجالس مذهـبي و در مسجدها و حسينيهها به ويژه در نمازجمعهها شركت كنيد كه با حضور شما در همين صحنة عبادي ـ سياسي، لرزه بر اندام و پيكرهاي دشمنان وارد ميشود و كاخهاي شيطانيِ آنها را فرو ميريزد.
اي امّت حزب الله و اي دوستان و بستگان و اي برادران و خواهران محترمهاي كه در تشييع جنازة حقير شركت ميكنيد، به نداي امام بزرگوارمان، اين حسين زمان كه همان نداي سالار شهيدان حسينبن علي(ع) ميباشد، لبّيك بگوييد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد و پيرو راستين و در خط امام عزيز باشيد.
و سخني دارم با برادرانم؛ مبادا بعد از من اسلحهام روي زمين بيفتد. از شما ميخواهم كه راهم را ادامه بدهيد.
اي خواهرانم! اميدوارم مرا حلال كنيد و هر شبِ جمعه، بر مزارم حضور يابيد. بر مزارم نواي غمناك بخوانيد و بگوييد علي! حلالت كرديم.
و اي پدرم! ببخشيد از اينكه نتوانستم زحمتهاي شما را جـبران كنم و در پايان، از تمام اقوام، خويشان و دوستان، حلاليت ميطلبم. وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي، حــتّي كنار مهدي، خميني را نگهدار. علي رضايي
خاطرات
حسين زارعي همرزم شهيد:
اينجانب در عمليات قدس 3 راننده و از نيروهاي پشتيباني بودم. در عصر همان روزي كه در شبِ آن، شهيد رضايي به شهادت رسيد، شام را كه كنسرو بود، خورديم. بعد از مغرب، شهيد علي رضايي به همراه همرزمانش، به ستون يك از مقابل ما گذشتند و من خيره خيره با نگاهم او را تعقيب ميكردم تا اينكه در تاريكي شب و در ميان تپهها ديگر نگاهم نتوانست، علي را تعقيب نمايد. آن شب، بسيار بر ما سخت گذشت چرا كه گلولهباران دشمن، امان نميداد و دائماً صداي انفجارهاي قوي، زمين را به لرزه درميآورد. پاسي از شب گذشته بود كه خبردار شديم عمليات لو رفته و لذا نيروهاي پشتيباني نبايد به سمت جلو حركت كنند. به شدّت، نگران علي شدم. تا صبح، در اين اضطراب و نگراني ماندم. موقع صبح پس اعلام اسامي حاضرين و غائبين، موقعي كه علي را در ميان حاضرين نيافتم، نگرانيام صد چندان شد. از كمك آرپيجي زن او، سراغ گرفتم. او گفت علي در مين گرفتار آمده و من نتوانستهام او را به عقب بياورم. لذا يقين حاصل كردم كه دوست بسيار عزيزم علي رضايي به آرزوي قلبي خود نائل شده و به شهادت رسيده است.
آثار باقي مانده از شهيد
تازه صبح شده بود. به همراه تني چند از همرزمانم در سنگر نشسته و در فكر فرو رفته بودم. ناگهان كبوتر سفيدي، رشتة افكارم را پاره كرد. آن كبوتر، كنار گونيهاي سنگر نشسته بود. بياختيار بلند شدم و همرزمانم نيز جملگي بلند شدند. با هم به طرف كبوتر رفتيم. فكر كرديم شايد تشنه باشد. آن كبوتر بلند شد و حدود دو متر آن طرفتر نشست. باز هم به طرفش حركت كرديم تا او را بهتر ببينيم. مجدداً نيم پرواز كرد و حدود پنج متر دورتر نشست. ديگر كاملاً از سنگر خارج شده و از آن فاصله گرفته بوديم. من كماكان به طرف كبوتر رفتم اما او ديگر از جايش حركت نكرد. ميخواستم مقداري آب را از داخل قمقمه بيرون آورم و درون ظرفي بريزم و جلوي آن كبوتر بگذارم. در همين افكار بودم كه ناگهان صداي خمپارة 120، همگي را متوجّه خود كرد. به ناگاه، دراز كشيديم. به محض دراز كشيدن، صداي انفجار گلوله در تمام منطقه پيچيد. بعد از لحظهاي كه بلند شديم، ديدم گلوله دقيقاً وسط سنگر اصابت كرده و آن را به كلّي منهدم كرده است. پس از مدتي كه تا حدودي از قضية انفجار گلولة خمپاره و انهدام سنگر، ذهنمان فارغ شده بود، تازه به ياد كبوتر افتاديم كه ما از داخل سنگر به بيرون كشانده بود. اما ديگر هر چه گشتيم، كبوتري را نيافتيم! در اين هنگام، بيشتر به فكر فرو رفتم و با خدايم نجوا كردم. گفتم خدايا! تو چقدر بزرگي؛ چرا شهادت را نصيبم نساختي. به هر حال، با مشاهده اين صحنه، به حقيقت دريافتم كه نيل به فيض شهادت، مستلزم شمول توفيق است كه من در آن حادثه، از آن بهرهمند نشدم و فهميدم كه خدا آن كبوتر را فرستاد تا جان ما را از خطر حتمي نجات دهد.
آثارمنتشر شده درباره ي شهيد
«علي»، آن يكّهتاز و مردِ ميدان
شهيدي آشناي ذكر و قرآن
پدر، روحِ لطيفش را صفا داد
به رفتن، سوي حق، از دل، رضا داد
دلير جبهة «فتح المبين» بود
دلش آيينة پاك يقين بود
اذانگويي رسا و خوشصدا بود
به مسجد، اهلِ ترتيل و دعا بود
وصيتنامههايش گرم و پرسوز
پيامش، آفتابِ روشنِ روز
به رزم «قدس»، مفقودالأثر شد
به «شرقِ رودِ ميمه»، در سفر شد
به رزم، پُررَهرو و يادش فزون باد
و جسمِ دشمنش، در خاك و خون باد
علي رضا عمراني
لینک کپی شد
نظر شما
