امراله تنگستاني

کد خبر: ۱۱۴۲۵۹
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۸۶ - ۱۲:۲۰ - 24October 2007
 او در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود و در همان آغاز نواي لا اله الا الله در گوشش طنين انداز شد.ا و خيلي زود با جوهره ي اسلام و قرآن آشنا شد . آنگاه که زمان رفتنش به مدرسه فرا رسيد، در ماه مهر دست در دست پر مهر پدر، گام به سوي مدرسه گذاشت و در کلاس اول ثبت نام نمود. دوران دبستان را با عشق و علاقه ي تمام به پايان رساند و دوره ي راهنمايي را با نمرات خوب و اخلاق عالي با موفقيت پشت سر گذاشت و براي ادامه تحصيل در دبيرستان آيت الله« طالقاني»در« دير» ثبت نام کرد.
سکوتش سنگين و پر انتظار بود. در بين دوستان و همکلاسي هايش چنان محبوبيت داشت که آنها حتي يک لحظه تحمل دوري اش را نداشتند. شايد همين ويژگي پسنديده و اخلاق زيباي او بود که التهاب دروني اش را به ديده ي انکار و با برد باري مي نگريست؛ حال آنکه عشق به رهبر و نظام مقدس جمهوري اسلامي در درونش غوغا مي کرد.
بعد از اينکه رهبر انقلاب بعد از پانزده سال دوري به ميهن بر گشتند، او نيز پروانه وار چون ديگر جوانان اين مرز و بوم، عاشق شمع فروزان ولايت و رهبري شده بود و مي خواست به هر نحو ممکن، تداوم بخش اين راه روشن باشد. به همين خاطر با تشکيل ارتش بيست ميليوني، او نيز به لشکر اسلام پيوست تا بتواند بيشتر و بهتر اداي تکليف کند و با سعي و تلاش شبانه روزي خود در به ثمر رسيدن اهداف انقلاب اسلامي نقش بسزايي داشته باشد. آنگاه که دوستانش در جبهه هاي جنگ، مشغول دفاع از ميهن اسلامي بودند، التهاب دروني اش بيش از اين به او اجازه نمي داد که در مدرسه بماند؛ پس امرالله به امر خميني بت شکن لبيک گفت و با تعطيلي مدرسه، قلم مبارزه با جعل و بي سوادي را در سنگر درس رها کرد و سلاح مبارزه با کفر و بي ديني را بر سينه فشرد و به مدت سه ماه در جبهه ي رقابيه از کيان اسلام و ميهن عزيزمان، ايران اسلامي، جانانه دفاع کرد. حال آنکه او قبل از اين تنها به مدت 15 روز در پادگان صابران آموزش نظامي ديده بود.
شهيد همان گونه که در عرصه علم در حال پيشترفت بود، در باب عمل نيز همواره جلودار ديگر دانش اموزان بود و چون معلمي، درس چگونه زيستن را در مکتب جبهه و همکلاسي هايش آموخت. وي پس از مراجعت از جبهه دوباره به ادامه تحصيل مشغول شد. سال دوم دبيرستان را با شايستگي پشت سر گذاشت و مجددا عازم جبهه هاي نبرد شد. اين بار در جبهه ي قصر شيرين رو در روي کفار بعثي قرار گرفت تا مست و عاشق چون فرهاد، در بيستوني ديگر به دنبال معشوق و معبود حقيقي خود باشد.
پس از بازگشت از جبهه، سيمايي تازه داشت و چنان عاشق و معشوق و معبود خود بود که براي وصال به آن معشوق، سر از پا نمي شناخت و گويا اين دنيا قفسي تنگ بود و او مي خواست از آن قفس با بال شهادت پر زند و رهايي يابد.
اين دانش آموز شهيد که اولين بار در تابستان 62 به امر امام لبيک گفته بود، اينک براي سومين و آخرين بار براي رسيدن به هدف مقدسش که چيزي جز وصال محبوب نبود، به امر نائب امام زمان لبيک گفت و در 19/ 10/ 1363 به جبهه اعزام شد و در  2/ 12/ 1363 همراه با تيپ 14 کوثر غريبانه در اسکله ي« مجيديه »در« ماهشهر» پيراهن کوچ را بر تن کرد و در حالي که مشغول فراگيري امور نظامي بود، با واژگون شدن قايق در آب، به فيض عظماي شهادت نايل آمد و چون مرواريدي در صدف، به خاطرات دريا پيوست.
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامورايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد





وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
هر کجا باشيد، مرگ شما را در بر مي گيرد؛ اگر چه در کاخ هاي بسيار محکم باشيد.
ملت شريف ايران:
اينجانب امر الله تنگستاني ساکن آبدان که به جبهه ي حق عليه باطل عازم هستم، نه به خاطر نام و نشان، بلکه براي فداکاري و از جان گذشتگي در راه ميهن اسلامي خود عازم هستم. اينک که وصيت نامه ام را بر روي کاغذ مي نويسم، در بسيج دير هستم و قرار است که در روز 20 /3/ 63 به بوشهر عازم شويم و از آنجا به شيراز برويم  و بعد از آنجا به جبهه ي حق عليه باطل اعزام گرديم.
امروز که موقع پس دادن امتحان است، خداوند مي خواهد در اينجا بندگان را امتحان کند که ما امتحان خود را درست پس دهيم.
آرزو داريم که در جبهه بر دشمن شکست خورده پيروز شويم و با سر بلندي کامل بر گرديم. اما اگر لياقت کشته شدن در اين راه بزرگ را داشته باشم که چه خوب و به قول مولاي متقيان نه مرگ آن قدر تلخ و نه زندگي آنقدر شيرين است که انسان در هراس باشد. پس چه خوب که انسان با افتخار در راه عقيده و ميهنش جان بدهد و چه شيرين است مرگي که در راه الله باشد.
به همشهريان خود مي گويم :
دنباله رو خط امام بزرگوار که همان خط مستقيم الله است، باشيد و امام را که هديه اي از طرف خداوند است، ياري کند.
اي برادران گرامي!هر کسي از من بدي ديد ه به بزرگواري خود عفو نمايد.
دانش آموزان عزيز!شما در مدرسه ( سنگر علم) درس خود را بخوانيد و هوشيار باشيد و نگذاريد که وحدت شما از بين برود.
اي مادر مهربانم :مبادا به حال من گريه کني و تو افتخار کن که چنين فرزندي را تربيت نموده اي و در راه اسلام فدا کرده اي .به اميد پيروزي اسلام بر کفر و جهاني شدن حکومت الله .خدا يا خدايا تا انقلاب مهدي حتي کنار مهدي خميني را نگهدار .
سرباز اسلام، امر الله تنگستاني – 20/ 3/ 63
                 
 
 
آثارمنتشر شده درباره ي شهيد
قلمت را مي گذاري
و دفترت را
زخمي چنگ مي زني آب را
بي رمق مي کاوي بيشه را
نيزار ها در آغوشت مي گيرند
باراني مي شوي
در بستاني از شوق
ليلاي عشق
بهار که مي رسد
ستاره ها تو را کهکشان مي برند
تا جزيره ي مجنون
کاروني از گريه بر دلم مي نشيند
ياد خاک جبهه به خير ...


آن عاشق شهادت، شد رهسپار يزدان      
 جوياي راه حق بود، زين سان شده شتابان
لبيک گفته بي شک، به گفته هاي رهبر             
بايد چنين نهادن سر زير پاي فرمان 
اکنون امام امت فرمان حمله بده                 
 بايد فدا نمودن زين گفته اش سر و جان
تنگستاني اکنون، راه خداي پيمود              
 شد رستگار هر کس، طي کرد راه قرآن
جاويد گشته نامت، بر ديده و دل ما        
 تو جاودان شهيدي، بر اوج روزگاران
اين است راه روشن، اين است رسم ايثار       
آيين جان نثاران، آيين پاسداران
خشنود گردد از تو، آن ذات پاک يزدان     
 خشنود باد از تو، آن پير در جماران

دوباره آبدان غرق عزا شد          
 چو تنگستاني از ياران جدا شد
نموده ترک درس و رو به جبهه      
 به دانشگاه ايمان و صفا شد
کلاسش سنگر و درشس شجاعت   
کتابش اسلحه، مشقش وفا شد
که خود کارش فشنگ و امتحانش      
هدف گيري قلب اشقيا شد
معلم شد حسين، مدرک شهادت   
روان خونش به روح موج ها شد
شهيد راه دين در شهر ماهشهر    
به سال شصت و سه اسفند ماه شد
همه گريان و نالان و سيه پوش     
عزاي او سمک تا به سما شد
بهشتي زيست مظلوم از جهان رفت 
که گريان بهر او عرش خدا شد
نثار   راه    دين   بنمود جانش     
زداغ او جهان ماتم سرا شد
بسي عشق حسين ورد زبانش      
سراسر وقت او ورد و ثنا شد
هواي عشق مولا در سرش بود       
به گورش آرزوي کربلا شد
برفت او از جهان ناشاد و ناکام   
چو قاسم نوجوان نينوا شد
زداغش خواهرش نالان و رنجور  
زديده خون روان بر گونه ها شد
رفيقانش همه در آه و حسرت      
ولي مادر شب و روزش سياه شد
ادامه داد راه حاجياني                 
 چو منصوري که سر از تن جدا شد
چه شد مغداني يار هم نبردش     
 زخون پاکشان طوفان به پا شد
به استقبالش آمد پهلو زاده         
نخستين پرس جوي جبه ها شد
چنين گفتا امرالله به عالي         
ز دست اجنبي کشور رها شد
به فرمان امام و رزم ياران        
که خونين شهر گور اشقيا شد
اگر از دست داديم ما عزيزي        
 ولي او افتخار شهر ما شد
به پيشت اي شهيد راه قرآن       
بسي خاقان که محتاج دعا شد
خاقاني


نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین