خاطرات/ تلخ و شيرين اسارت

کد خبر: ۱۱۴۲۷۹
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۸۶ - ۱۳:۴۴ - 25October 2007
وقتي از طرف حجت‌الاسلام ابوترابي به ما خبر رسيد كه امام خميني(ره) در بستر بيماري است و اسرا براي سلامتي وي دعا كنند اين خبر خيلي سريع اردوگاه تكريت را تحت شعاع خود قرار داد و سكوتي غم انگيز اردوگاه را دربرگرفت.

عصر آن روز بيشتر اسراي اردوگاه براي شفاي امام (ره) به خواندن دعاي توسل مشغول بودند و در لحظه‌اي كه به قسمت توسل به امام صادق (ع) رسيده بوديم يكي از اسرا كه در آسايشگاهشان تلويزيون داشتند وارد شد و جمله‌اي را در گوش علي احمدي يكي از طلبه‌هاي جوان اردوگاه زمزمه كرد كه بلافاصله احمدي در حالي كه به سر وسينه خود مي‌زد به ما اعلام كردكه خبر ارتحال امام خميني (ره) از تلويزيون عراق پخش شده است. با شنيدن اين خبر دعا خواندنمان متوقف شد و در غم از دست دادن امام خميني (ره) شروع به گريه و زاري كرديم.

وي وضعيت بهداشتي اردوگاه از نظرآب، غذا ، حمام ، دستشويي و... را بسيار اسفناك توصيف كرد وگفت : در طول اسارت نه تنها از نظر جسمي بلكه از نظر روحي – رواني هم در تنگنا قرار داشتيم به نحوي كه هميشه نگهبانان عراقي بايك شيلنگ يا چوب در بين ما تردد مي‌كردند وبه كوچكترين بهانه اقدام به تنبيه و شكنجه ما مي‌كردند.

نگهبانان عراقي جهت انجام مراسمات مذهبي ما را كنترل مي‌كردند و در مقابل، وسايل انجام مراسم هايي نظير چهارشنبه سوري را براي اسرا فراهم مي‌كردند تا ايراني‌ها را آتش‌پرست نشان دهند.

در طول مدت اسارتمان در عراق هر صبح تاسوعا اسرا را به صف مي‌كردند و با سرنگي كه گنجايش 15 سي سي دارو داشت به بازوي هر يك از اسرا يك سي سي آمپول تزريق مي‌كردند كه با تزريق اين آمپول دچار درد شديد وتورم در محل تزريق شده وپس از آن دچار تب مي‌شديم و به هذيان گفتن گرفتار مي‌شديم به نحوي كه تكان دادن دست تا روزها برايمان بسيار مشكل مي‌شد و ديگر نمي توانستيم براي عزاداري امام حسين (ع) بر سر وسينه بزنيم.

در طول مدت اسارت به اين اميد زندگي مي‌كرديم كه همين امروز به كشور برمي‌گرديم در حالي كه به گونه‌اي برنامه‌ريزي كرده بوديم كه تا آخر عمر بايد در اردوگاه بمانيم و به خود آموخته بوديم تا پا در خاك ايران نگذاشته‌ايم باور نكنيم آزاد مي‌شوي

آزاده دكتر اميرحسين تروند

 
نظر شما
پربیننده ها