دوازده نامه - قسمت چهارم

کد خبر: ۱۱۴۹۷۲
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۸۶ - ۱۸:۴۰ - 24December 2007
نامه صدام حسين رئيس جمهور عراق
مورخ 29 ارديبهشت 1369

بسم الله الرحمن الرحيم
آقاي علي خامنه اي
آقاي علي اكبر هاشمي رفسنجاني
شما را كه در پاسخ به نامه مورخ 26 رمضان 1410 هـ برابر با 21 آوريل 1990 ما]12 ارديبهشت 1369 [نامه مورخ 6 شوال 1410 ارسال شده بود دريافت كردم و بيش از يك بار توسط من و برادرانم در كادر رهبري عراق مطالعه شد. گرچه برداشت ما از نامه مزبور اين بود كه شما با پيشنهاد ما در زمينه برگزاري ملاقاتي در سطح سران براي حل وفصل قاطع ونهايي مشكلات موجود بين دو كشور كه علت كشمكش و يا نتيجه آن بوده موافقت داريد و ما از اين امر خوشحال شديم ; ولي روح پيام شما آن چنان كه ما اميدوار بوديم نبود زيرا مقدمه پيام در هر جا كه فرصتي دست داده شامل عبارتهاي دو پهلو و پايان آن خشن بوده است .
آقايان آن گاه كه ما به مكاتبه مستقيم با شما انديشيديم وضعيت ويژه موجود در رابطه فيمابين را بررسي كرده و به اين نتيجه رسيديم كه روش مكتوبه مستقيم و رابطه اي كه براساس آن به وجود مي آيد روش مفيدتر براي تحقق ملاقات و گفتگوي مستقيم است و هيچ روشي براي تحقق صلح مطلوب بين ايران و عراق بلكه بين امت عرب و ايران سودمندتر و كاراتر از آن نيست .
ما مي دانيم و فرض بر اين است كه شما نيز مي دانيد كه صلح بين دو كشور نمي تواند بر اين اساس كه مقرون به باور طرف ديگر باشد تحقق يابد و عنايت يك طرف به صلح بدون آنكه به موازات آن انديشه ها مفاهيم و روشها توسط طرف مقابل نيز مورد عنايت قرار گيرد مفيد فايده نخواهد بود.
ما پيش از آنكه نخستين نامه را بنويسيم اين نكته را به يادآورديم كه هر يك از طرفين در طول ده سال گذشته شديدترين و خشن ترين عبارتها را عليه يكديگر به كار گرفته و به سمع رسانده بود. لكن صرف نظر از آثار آن روش و چگونگي تاثير آن كه يكي از ابعاد كشمكش و جنگ بين ما بود آن روش نتوانست صلح را محقق سازد. ازجمله عباراتي كه در نامه شما آمده « جنگ تحميلي » و « كندذهني » است و با جمله « والسلام علي من اتبع الهدي » به جاي « والسلام عليكم » كه قاعدتا در چنين نامه هايي به كار گرفته مي شود ختم شده است .
از آنجا كه ما صلح را تنها به خاطر جايگاه عظيم آن در وجدان خود و به دلايل ايماني مي خواهيم مفاهيم و اصلاحاتي در نامه خود به كار برديم كه با معيارهاي انساني و اهداف والاي ما سازگار باشد. لذا فقط از عباراتي خداپسند و مردم پسند استفاده كرديم . و اين امر در وهله اول بدان معنا نيست كه تغييري در تمام مفاهيم و ديدگاههاي ما حاصل شده است بلكه به معناي اين است كه ما مايل به گشودن باب جديدي هستيم كه به دل طرف مقابل نزديكتر باشد و قدرت اثرگذاري بيشتري بر آن داشته باشد تا به صلحي كه ما آن را هدف شريفي مي دانيم و به سود ملتمان و بشريت است خدمت كنيم .
از آنجا كه اين روش شايسته و مناسب براي چنين مقصد و راهي است بنابراين وظيفه اقتضا مي كند كه شيوه جديدي را در نامه نگاري غير از شيوه زمان جنگ يا پيش از آن بيازماييم . مضافا اينكه به كارگيري الفاظ و عبارات زمان جنگ اين توهم را به وجود نمي آورد كه به كار برنده آن الفاظ به قدرتي افزون بر قدرت شناخته شده آن در زمان جنگ دست يافته است كمااينكه اين شيوه كمكي به اثبات حقانيت يك امر نمي كند.
استفاده از عبارتهاي مناسب در چنين مكاتباتي اگر توان توانا را افزايش ندهد و بعد از توكل بر خدا به ياري وي نشتابد چيزي از قدرت او نخواهد كاست و حق ثابت شده اي را از او كم نخواهد كرد بلكه روزنه اي خواهد بود براي ورود نور به دلهايي كه از جنگ درد و رنجهاي فراواني متحمل شده و آن دلها را در صورتي كه در جاده صواب قرار گيرند و به سوي خيري كه صلح را محقق مي سازد رهنمون خواهد شد.
بدين جهت چيزي را كه براي مكاتبه بين خودمان مناسب يافتيم اين بود كه آنچه را حق خودمان مي دانيم درج نكنيم تا شما نيز به درج آنچه حق خود مي دانيد كشيده نشويد. چه در غير اين صورت ممكن است آمادگي رواني شايسته براي استقبال طرفين از گفتگوي مستقيم فراهم نشود. منظور ما بستن باب گفتگو در مورد موضوعات مفيدي كه هر يك از طرفين طرح آن را مناسب مي بيند نيست تا بدين وسيله هر طرفي رابطه بين اولين و آخرين گام در راه صلح را بشناسد و روند صلح را به صورت يك مجموعه از نخستين گامهاي مربوطه ببيند و رابطه بين آنچه را حق خود و آنچه طرف مقابل حق خويش مي داند به طور مشخص درك كند.
اكنون كه با هم براي تحقق صلح تلاش مي كنيم شايسته است هيچ يك از طرفين به گذشته نپردازد تا بدين وسيله به آينده لطمه نزند زيرا سياست نشخوار حوادث گذشته . باعث مي شود طرفي كه اين صفت بر او منطبق مي شود از سوي ملتهايمان كه در شناخت خصوصيات هر يك از ما تواناترند به كندذهني متهم گردد.
باتوجه به مراتب فوق ما خواهان گريز از گذشته نيستيم زيرا شما مي دانيد و يا اين ارزيابي را داريد كه ما قادر به ارائه اسناد كافي در جهت اثبات تفصيلي ديدگاههاي خود در صحنه مناظره (و اينكه چه كسي جنگ و ستيز را آغاز كرد... و چگونه شروع شد ) هستيم .
شما همچنين مي دانيد كه اسناد و مدارك در متقاعدكردن بخش وسيع تري از ملتهايمان و جامعه بشري از گفته ها و پيشداوري هاي هر يك از رهبري هاي دو كشور موثرتر خواهد بود. كمااينكه مي دانيد به زير سوال بردن اين موضوع و كنكاش در آن به عنوان پيش درآمد بحث به نحوي كه شما قبل از ژوئيه 1988 در زمينه تسلسل زماني (تعيين آغازگر جنگ ) عنوان مي كرديد ادعايي است كه اثبات آن به وقت و تلاشي برابر با مدت زمان جنگ به علاوه مدتي معادل دوران قبل از جنگ نياز خواهد داشت .
همچنين اطلاع داريد هر يك از طرفين نزاع براي آغاز جنگ تاريخ خاص خود را دارد و در اين امر به دلايل و وقايع عملي و قانوني غير از دلايل و وقايعي كه طرف ديگر در دست دارد استناد مي كند و آنجاست كه روشن خواهد شد چه كسي در توصيف جنگ به « جنگل تحميلي » و چه كسي در اشاره به فرستادن نامه به جاي گسيل سربازان و... محق تر است .
اما در مورد قطعنامه 598 شوراي امنيت از نظر ما آن قطعنامه از زماني كه آن را پس از صدور يعني ژوئيه 1987 پذيرفتيم يك طرح صلح همه جانبه و دائمي بين دو كشور براساس آنچه هر دو بر آن توافق مي كنند و از اصول و احكام وارده در آن ياري مي جويند بوده است . بدين جهت به قطعنامه مزبور پايبند بوده و همچنان به اجراي آن براساس اين درك پايبند هستيم .
ما در حالي كه براي صلح تلاش مي كنيم فرض را بر اين نهاديم كه تمايل دو كشور به صلح و استفاده از آن از شور و قوت يكسان و هم سطحي برخوردار است . عليهذا براي هيچ يك از دو طرف كشمكش شايسته نيست كه پيش بهايي براي ديدار مستقيم غير از تمايل جدي به تحقق صلح كه با تعبيرهاي عملي و مستدل از آن صحبت شود بپردازد.
بديهي است كه تحقق صلح حضور ارتش هر كشوري را محدود به آن كشور خواهد نمود و حضور آن در هر تپه اي يا در يك وجب خاك و يا در آبهاي كشور ديگر كه شرايط و ملاحظات آتش بس و حالت نه جنگ و نه صلح آن را تحميل نموده است خاتمه خواهد يافت .
در نامه خود خاطرنشان كرده ايد شما از سرزمينهاي عراق عقب نشيني نموده ايد تا آخر جمله ... و البته منظور شما عقب نشيني از حلبچه در شرايط خاص و شناخته شده بود. تحليل ما بر اين امر اين است كه عقب نشيني نيروهاي نظامي ما از سرزمينهاي شما كه در شرايط شناخته شده در آغاز نزاع مسلحانه در سال 1980 وارد آن شده بودند در تاريخ 20 ژوئن 1982 صورت گرفت به اين شكل كه تصميم خود را در مورد عقب نشيني در رسانه هاي جمعي سمعي و بصري در 10 ژوئن 1982 اعلان كرده و در آن گفته بوديم كه حداكثر طي مدت 10 روز عقب نشيني نيروهاي شما از حلبچه در شرايط جنگي ويژه اي غير از شرايطي كه نيروهاي ما در آن عقب نشيني كردند صورت گرفت .
بنابراين اگر شما عقب نشيني خودتان را از حلبچه كه در شرايط خاص صورت گرفت دليل حسن نيت خود مي دانيد و اينكه شما چشمداشت و يا تمايلي به اشغال سرزمينهاي ديگران نداريد پس اولي اينكه عقب نشيني ما از سرزمينهاي شما بعد از عمليات « توكلنا علي الله چهارم » در منطقه جنوبي و ميانه در ژوئيه 1988 دليل اضافي ديگري در كنار ديگر دلايل نشان دهنده حسن نيت ما و عدم تمايل ما به اشغال يك وجب از خاك ايران به شمار آيد.
به هر حال از طرف ما يكي از معاني صلح اين است كه هيچ طرفي حق ثابت طرف ديگر را غصب نكند و همچنين هيچ طرفي يك وجب از خاك و يا آب طرف ديگر را غصب و يا اشغال نكند. و اين رويه اي است كه همواره بر آن تاكيد كرده و در پيچيده ترين و خصمانه ترين شرايط بدان پايبند بوده ايم . بنابراين بديهي است در حالي كه شما را به پايبندي به آن در جو مذاكرات صلح و ان شاالله به عنوان راهي براي دستيابي به آن دعوت مي كنيم خود به آن پايبند باشيم .
ما از پاسخهاي شما به پرسشهاي سفيرمان در ژنو از سفيرتان درخصوص مفاد نامه شما راجع به ملاقات مقدماتي بين نمايندگان دو طرف اطلاع حاصل كرديم كه شما اين روش را براي تدارك ملاقات سران ترجيح مي دهيد. ما با اين روشن موافق هستيم و به سفيرمان در ژنو « آقاي برزان ابراهيم التكريتي » اختيار انجام اين مذاكرات را با سفير شما در آنجا « آقاي سيروس ناصري » واگذار كرديم .
به نظر ما ماموريت نمايندگان تبادل نظر در مورد مواضع دو طرف به قصد آشنايي هر طرف با موضع طرف ديگر در قبال مسائل مورد توجه دو كشور خواهد بود. چه بسا نمايندگان بتوانند بر سر برخي از جوانب توافق كنند و اين امر تصوير روشني را در هنگام ملاقات در سطح سران فراروي خواهد نهاد و كار ما را آسان خواهد ساخت و آنچه احتمالا بر سر آن به توافق نرسند براي رسيدگي نهايي به ملاقات سران واگذار خواهد شد.
در مورد محل ملاقات سران ما همچنان در انتظار پيشنهاد شما هستيم . زيرا در پاسخ شما نظر قاطعي در مورد محل پيشنهادي ما كه مكه مكرمه است نيافتيم . اين امر مي تواند يكي از مسائل مورد بحث نمايندگان باشد. اما در مورد اينكه چه كساني در جلسه سران حضور يابند ما همچنان معتقديم . كه اگر شما عملا ايده ملاقات در سطح سران را پذيرفته و براي تحقق آن با ما با توكل بر خدا مصمم شده ايد جلسه در سطح سران بايد در برگيرنده مراجع اصلي تصميم گيري در دو كشور باشد. زيرا حضور ما با همديگر در سطح سران آزمايشي براي جدي بودن ما در جهت حل وفصل نهايي قضايا به گونه اي كه براي طرفين قابل قبول باشد به شمار مي رود. و چنانچه به ياري خدا اين امر تحقق يابد متعاقب آن صلح پايدار و همه جانبه محقق خواهد شد زيرا عدم حضور بعضي از مراجع اصلي تصميم گيري كه قادرند (آري يا نه ) بگويند در اين اجلاس مي تواند بر اجراي آنچه مورد توافق قرار مي گيرد و نيز بر ميزان پايبندي به آن تاثير بگذارد. چرا كه بيرون ماندن آنها از محدوده ملاقات نه نظر آنها را تامين مي كند و نه امضاكنندگان توافق را به نحو مطلوب مطمئن مي سازد. و چه بسا مصوبات اجلاس سران را بلااجرا و يا در معرض تعديل قرار دهد.
به علاوه صلح عملا از نقطه اي شروع مي شود كه رويش آن در روان بافندگان تاروپود صلح آغاز گشته و به صورت ثابتي در سينه ها جاي گيرد. بنابراين هر كس كه از آغاز كار در به وجودآوردن صلح شركت كند خويشتن را از جنبه هاي اخلاقي و رواني مسئول اجرا و پايبندي به آن خواهد ديد. مضافا اينكه حضور تمام مراكز تصميم گيري راه را بر هرگونه بهانه جويي احتمالي كه ممكن است روند صلح را پس از توافق بر آن پيچيده و يا كند سازد مسدود خواهد كرد.
به همين جهت پايبندي خود را به پيشنهادمان مبني بر اينكه در ملاقات سران از طرف ما رئيس شوراي فرماندهي انقلاب رئيس جمهوري و نايب رئيس شوراي فرماندهي انقلاب و از طرف ايران آقايان علي خامنه اي و علي اكبر هاشمي رفسنجاني حضور داشته باشند يك بار ديگر تكرار مي كنيم . والله من ورا القصد.
والسلام عليكم


صدام حسين
بغداد 24 شوال 1410 هـ
برابر با 19 مه 1990 م
]29 ارديبهشت 1369 [

نامه ششم
پاسخ به ادعاها
پاسخ رئيس جمهوري اسلامي ايران به نامه مورخ 29 ارديبهشت 1369 رئيس جمهوري عراق
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله والسلام علي رسول الله و آله و صحبه الكرام
جناب آقاي صدام حسين
نامه دوم مورخ 29 ارديبهشت ماه 1369 هجري شمسي (24 شوال هجري قمري ) شما را دريافت كرديم . چون احتمال جدي بودن دولت شما در راه صلح در حد قابل توجهي از نامه برمي آيد جواب نامه دوم را هم مي دهيم ولي انتظار داريم بعد از اين وقت را با مبادله نامه ها تلف نكنيم مگر در موارد ضروري و دو ملت و مردم منطقه تحت تاثير حالت نه جنگ و نه صلح بيش از اين رنج و خسارت نبينند و دعا مي كنيم كه اين آخرين نامه باشد و شاهد گامهاي جدي عملي در راه صلح باشيم .
در نامه شما گله هايي از بخشي از عبارات و مضامين پاسخ ما مطرح شده بود. ما هم از اينكه در مكاتبات صلح مطالب رنجش آور مطرح شود راضي نيستيم ولي متاسفانه سنگ اين بنا در اولين نامه شما كه به اظهار خودتان با قصد زدودن رسوبات نزاع خيز و همواركردن راه دوستي تنظيم شده گذاشته شده بود ازجمله :
در نامه اول به گونه اي ادعا شده بود كه گويا طرف ما « امت عرب » است چيزي كه در طول جنگ براي جاانداختن آن تلاشهاي فراوان بي نتيجه اي به كار رفت .
خود شما و حزب شما آن روزها كه از موضع جريان پيشرو و جبهه مقابله حرف مي زديد گفته ايد كه افرادي مثل بعضي از ملوك و شيوخ و امرايي كه در طول جنگ پشت سر شما بودند « امت عرب » نيستند و به اندازه كافي در افشاي ماهيت آنها گفته و نوشته و اسناد گويا به جا گذاشته ايد.
بعيد است كه از يادتان رفته باشد كه بيشتر دولتهاي پيشرو و همسنگرانتان در موضع جبهه مقابله در اين نزاع با ما بودند و يا لااقل بي طرف و وضع مردم و مخصوصا نيروهاي مخلص اسلامي را هم به خوبي مي شناسيد.
و نيز در نامه اول از موضع متولي امور فلسطين و فلسطينيان و نيروهاي مقاوم در مقابل تهاجم امپرياليسم مورد دعوت قرار گرفته بوديم با اينكه تهيه كنندگان نامه بعيد است كه از دلسوزي و پيشتازي جمهوري اسلامي ايران نسبت به اين مسئله آگاه نبوده باشند و ندانند كه هدف اول تهاجم استكبار انقلاب اسلامي ايران است و خوب بود كه اين واقعيت مورد غفلت قرار نمي گرفت اگر براي جلب اعتماد نوشته مي شد.
علاوه بر اينكه در نامه شما آداب معمول در مكاتبات رسمي و رايج رعايت نشده عبارات و تعبيرات حاوي نكات منفي و رنجش آور ديگري نيز از قبيل آنچه در نامه ما خرده گيري شده در مكتوب اول و دوم شما موجود است كه بهتر است بگذاريم و بگذريم و اگر شما باب گله را نگشوده بوديد همين ها را هم نمي نوشتيم زيرا اكنون به صلح مي انديشيم و نه مشاجره و جنگ نامه ها.
و در خصوص مقامات مذاكره كننده نهايي خوب است از هم اكنون روشن باشد كه حضرت آيت الله خامنه اي مقام ولايت امر انقلاب اسلامي در مذاكرات شركت نخواهند كرد البته رئيس جمهور و ساير مسئولان برخلاف نظر رهبري اقدامي نمي كنند و در مسائل مهم با كسب نظر رهبري اقدام مي نمايند. و در اين موضوع هم اگر رئيس جمهور در مذاكرات شركت كند قطعا با اختيارات كامل خواهد بود كه تصميمات مطمئنا اجرا خواهد شد و جاي نگراني از آن گونه كه در نامه شما آمده نيست .
براي اثبات حسن نيت و جديت در راه صلح در نامه دوم مقايسه اي شده بود بين عقب نشيني نيروهاي ما پس از پذيرش قطعنامه و وضعيت پس از عمليات « بيت المقدس » و بازپس گيري خرمشهر و عقب نشيني هاي تاكتيكي آخر جنگ .
كاش وارد اين بحث نمي شديد كه احتياجي به توضيح بيشتر نباشد خودتان مي دانيد كه حتي پس از فتح خرمشهر نيروهاي نظامي شما در جبهه هاي مياني در بسياري مواضع از خاك ايران باقي ماندند من جمله شهرهاي نفت شهر و خسروي و مهران و دهها روستا و ارتفاعات كه شرايطي متفاوت با جبهه جنوب داشت كه اكثر آن مناطق از اول جنگ تا امروز در اشغال نيروهاي شماست و بعيد است كه فرماندهان شما حقيقت را از شما مكتوم داشته باشند.
با اينكه به طور مكرر تاكيد بر لزوم اجتناب از اتخاذ مواضع بحث انگيز و عكس العمل زا در نامه ها شده در نامه دوم اشاراتي به بعضي ادعاها آمده كه با اين تاكيدات ناسازگار است و توجه داريد كه حقوق نه براساس دريافتها و خواسته هاي شخصي بلكه بر مبناي قوانين و مقررات شناخته شده تعريف مي شود به اعتقاد ما يكي از مهمترين اصولي كه متضمن برقراري صلحي بادوام و شرافتمندانه بين دو كشور مي باشد اصل وفاي به عهد و احترام به تعهدات بين المللي است .
ما تاكيد شما را بر اعتبار قطعنامه 598 مثبت تلقي مي كنيم ولي شايان ذكر است كه اين قطعنامه روشن و خالي از ابهام است و كه مسئوليت اجراي آن را به عهده دارد اجرا گردد.]سازمان ملل [مي تواند براساس روشهاي پيشنهادي دبيركل
تكرار موضع غيرمفيد كه در چند دوره مذاكرات زير نظر دبيركل عدم كارايي آنها روشن شده مشكل جلوه دادن تعيين طرف آغازگر جنگ كه به موجب قطعنامه 598 از وظايف كليدي دبيركل براي پايه گذاري صلحي جامع و پايدار بين دو كشور است و بستن راه بر اقدامات تدريجي و گامهاي عملي در جهت نيل به صلح جامع و نهايي و طرح ادعاهاي فاقد دليل و هر چيزي از اين قبيل را كه منافات با حسن نيت داشته باشد با اهداف صلح طلبانه براي هيچ يك از دو طرف مناسب نمي دانيم .
متاسفانه اظهارات نامناسبي كه در قطعنامه اجتماع سران عرب در بغداد در رابطه با مسايل قطعنامه 598 و حقوق عراق و ايران انعكاس يافت مي تواند مشكلي در راه حصول اعتماد و اطمينان به حسن نيت و صلح دوستي گردد كه نياز به جبران دارد.
آقاي سيروس ناصري به عنوان نماينده اين جانب در مذاكرات با نماينده شما شركت مي كنند; ماموريت ايشان مذاكره در مسايل محتوايي براي اجراي قطعنامه و مهياكردن زمينه از سرگيري روابط صلح آميز بين دو كشور مسلمان ايران و عراق است . و از ايشان خواسته ايم كه از شركت در بحثهاي شكلي و حاشيه اي كه باعث اتلاف وقت و طولاني ترشدن وضع موجود است خودداري كند. و لازم است كه تاكيد نمايم ملاقات روساي جمهوري فقط در صورتي مناسب و به صلاح است كه از نتايج مثبت آن دو طرف مطمئن باشند. چه در غير اين صورت ممكن است آثار منفي آن از وضع موجود خسارت بارتر باشد.
به خاطر مواضع منفي زمامداران سعودي نسبت به انقلاب اسلامي ايران در گذشته و حال قلمرو دولت عربستان در حال حاضر محل مناسبي براي مذاكرات صلح نيست و باتوجه به وجود مكانهاي متعدد در راه انتخاب مكان مناسب براي دوطرف مشكلي نخواهيم داشت و بهتر است كه نقطه مورد نظر در آستانه شروع مذاكرات مشخص شود و با پيشنهاد شما كه نمايندگانمان در مذاكرات مقدماتي محل را مشخص كنند موافقيم .
طبيعي است در طول مذاكرات مقدماتي دبيركل سازمان ملل متحد در جريان مذاكرات قرار خواهد گرفت و در مواقع و موارد لازم از نظرات و ابتكارهاي ايشان در راه تحكيم صلح استفاده مي شود و از انحصار راه صلح به مذاكره مستقيم (آن گونه كه در نامه دوم اشاره رفته بود) پرهيز خواهد شد و راههاي ديگر من جمله راه اصلي را كه قسمتي از آن پيموده شده به روي خود نمي بنديم .
در خاتمه از پيشگاه خداوند متعال خواستارم كه به ما توفيق كامل در جهت رفع خصومت و كندن ريشه هاي نزاع و همواركردن راه دو ملت و ساير مردم و دولتهاي منطقه براي صلح و همكاري در جهت رفاه امت اسلامي و جهاد با دشمنان اسلام و مسلمانان و مخصوصا آزادي كامل سرزمين اسلامي فلسطين عنايت فرمايد.
و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت واليه انيب
تهران ـ اكبر هاشمي رفسنجاني
28 خردادماه 1369 هجري شمسي
مطابق با 24 ذيقعده الحرام 1410 هجري قمري

روزنامه جمهوري اسلامي 860719

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین