قسمت 11 - عرصه هاي جديد
«عرصه هاي جديد »
به کوشش محسن کاظمي
دعوتي آشنا ولي پنهان
پس از ديدار با حضرت امام (ره) و اطلاع از نظر ايشان نسبت به فعاليت هاي انجمن حجتيه ، به طور عملي از آن کناره گيري کردم . با اين حال در اين انجمن با افرادي مانند آقاي سيد محمد مير محمد صادقي ، جواد منصوري ، حسين صادقي ، هادي شمس حائري و .... آشنا شدم که هر يک بعدها به گونه اي در مسير مبارزه قرار گرفتند .
برخي از آنها افراد نخبه ، نابغه ، خالص و بسيار پاکي بودند . در اين ميان ارتباط و دوستي ام با آقاي سيد محمد مير محمد صادقي (1) خاص و عميق تر بود . غالب گفتگوها و مباحث ما را موضوعاتي مانند بي عدالتي هاي جامعه ، ظلم رژيم پهلوي ، قيام 15 خرداد ، نحوه مبارزه با رژيم و ظلم ستيزي و .... تشکيل مي داد .
در اواسط زمستان سال 1343 روزي آقاي مير محمد صادقي از من خواست که براي صحبت به مسجد جعفري برويم ، در آنجا ابتدا وضو گرفته و نماز خوانديم . چون ماه رمضان بود ديگر به فکر غذا و نهار نبوديم و در گوشه اي از خانه خدا نشسته و مشغول صحبت شديم .
پس از دقايقي احساس کردم حرف هاي مير محمد صادقي جهت دار است و مي خواهد مطلبي را بگويد ، ولي طفره مي رود و دو دل است . وقتي صحبتش به لزوم مبارزه منسجم و يکپارچه تحت رهبري يک تشکيلات کارآمد رسيد ، گفت : " احمد ! امروز مي خواهم مطلبي را به تو بگويم ، ولي شرطي دارد . "
پرسيدم : " چه شرطي ؟ "
گفت : " به شرط اين که چه آن را قبول کني و چه نکني ، تا آخر عمرت با هيچ کس حرفي نزني . " از گوشه ديگر مسجد قرآني آورد و جلو من گرفت و گفت : " بگو به اين قرآن قسم که تا آخر عمرم اين مطالب را به کسي نمي گويم . "
من که تا آن لحظه ساکت بودم و او را نگاه مي کردم ابتدا کمي به رفتارش شک کردم ، ولي ذهنم به سمت کارها و سوابق دوستي مان رفت و با نهيبي شک را از خود دور کردم و قسم خوردم .
پس از آن آقاي مير محمد صادقي درباره تشکيلاتي مخفي به نام حزب ملل اسلامي و اهداف آرمان ها ، اعتقادات و بينش آن صحبت کرد . در حالي که سراپا گوش بودم با دقت مطالب را به ذهن مي سپردم و سعي مي کردم با داشته هاي خود آن را تجزيه و تحليل کنم .
علاقمندي و اشتياق من موجب شد تا او حتي درباره اساسنامه و مرامنامه حزب هم صحبت کند ، او به طور خلاصه از نحوه عضوگيري و مراحل مختلف حزب ملل اسلامي صحبت کرد و مدام تأکيد مي کرد که اينها همه محرمانه است .
از مطالب مير محمد صادقي بوي تازگي مي شنيدم و آن را خيلي باب طبع و روحيات خود مي ديدم ، ولي با اين حال براي عضو شدن از او وقت بيشتري براي تأمل و فکر کردن خواستم . با صحبت هاي داخل مسجد روحيه خوبي داشتم و تمام ساعات آن روز ذهنم مشغول مباحث مربوط به حزب ملل اسلامي بود .
بعد از نماز مغرب و عشاء بدون اين که افطار کنم به منزل يک روحاني به نام ناظم الشريعه (2) واقع در خيابان شاپور ( وحدت اسلامي ) رفتم تا برايم در خصوص پيوستن به حزب ملل اسلامي استخاره کند .
روال آقاي ناظم الشريعه اين بود که درخواست ها را جمع مي کرد و گويا هنگام نماز شب استخاره مي کرد ، به من گفت : " بنويس . " من هم روي تکه کاغذي چنين نوشتم : " حضرت آيت الله ناظم الشريعه شما از طرف اينجانب وکيل هستيد که در موضوع حياتي اي که در نظر اينجانب است استخاره کنيد . " در آخر آن هم نوشتم " ارادتمند احمد " و امضا کردم .
دو روز بعد ، براي گرفتن جواب استخاره رفتم ، روي کاغذي که به او داده بودم نوشته بود : " باسمه تعالي ، بسيار خوب است ، خصوصاً آينده اش خيلي روشن است و وعده فتح و پيروزي است ، در آينده به مقامات رفيع خواهيد رسيد . " او گفت که آيه مربوطه در سوره يوسف بود .
من با توجه به استخاره و نيز با توجه به سرگذشت حضرت يوسف (ع) ( حرمان ، تبعيد ، زندان و در نهايت نصرت و پيروزي ) با خوشحالي زايد الوصفي از منزل وي خارج شدم .
پس از چند روز با ديدن آقاي مير محمد صادقي براي حضور و عضويت در حزب ملل اسلامي اعلام آمادگي کردم ، او از من خواست که براي بار دوم قسم ياد کنم . پس از گرفتن وضو و دعا و نجوا با خدا ، قسم خوردم تا پايان راه به حزب وفادار بمانم و اسرار و مطالب آن را نزد خود محرمانه و به صورت يک راز نگهدارم و از آرمان هاي حزب دفاع کنم .(3)
من براي پيوستن به حزب ملل اسلامي حتي با برادرم مهدي که از اعضاي فعال هيئت مؤتلفه و پيشگام در مبارزه با طاغوت بود مشورت نکردم ، او را از عضويت خود و راهي که مي روم مطلع نکردم و با توکل به خدا پاي در عرصه جديد مبارزاتي گذاشتم .
همگام و همراه با حزب ملل اسلامي
بعد از پذيرش رسمي من در تشکيلات حزب ملل اسلامي(4) در جلساتي مخفي حضور پيدا کردم . سه جلسه اول فقط در حضور آقاي مير محمد صادقي و در منزل يا مسجد برگزار مي شد ، او در اين نشست ها درباره ارتباطات تشکيلاتي و جايگاه من در اين تشکيلات صحبت کرد .
در همين جا بود که فهميدم فقط مي توانم با يک نفر بالا دست خود آشنا باشم و نيز بايد در کلاس هاي حزبي در حوزه اي که برايم تعيين مي شد شرکت کنم . بعد از جلسات اوليه وارد کلاس هاي حزبي شدم .
وظيفه من در اين مرحله شرکت در کلاس و کسب آموزش هاي تشکيلاتي لازم بود ، علاوه بر آن مي بايست افراد صالح ، مطمئن و داراي انگيزه هاي مبارزاتي را به حزب براي تحقيق و جذب معرفي مي کردم .
در حزب هر يک از اعضا با شماره اي چهار رقمي شناخته مي شدند ، وقتي براي اولين مرتبه اين شماره به من داده شد در ذهن خود چنين پنداشتم که حزب داراي چند هزار نفر عضو است که اين شماره به من رسيده است . همين شماره چهار رقمي و تصور وجود جمعيت چند هزار نفري دلگرمي و انگيزه خوبي براي ادامه فعاليت ها و حضور در جلسات ، کلاس ها و سخنراني ها بود .
در کلاس هاي حزب ، از اصول ، برنامه ها و مرام حزب و اهدافي که در پي آن است و نيز نوع حکومت مورد نظر و پارلمان اسلامي سخن گفته مي شد . نشريه خلق (5) تنها ارگان رسمي حزب بود که در صدر مطالعات من قرار داشت و بيش از 24 ساعت اجازه نگه داشتن آن را نداشتم و پس از اين مهلت آن را به حزب برمي گرداندم تا عضو ديگري از آن استفاده کند .
علاوه بر آن کتاب هاي مهندس مهدي بازرگان و دکتر يدالله سبحاني را هم مطالعه مي کردم ، از ديگر مسائلي که به ما آموزش داده مي شد اصول مخفي کاري ، نحوه عضوگيري و انضباط سازماني بود ، در بعضي از کلاس ها نيز برخي نوشته ها ، مقالات و تحليل هاي نشريه خلق به بحث و نظر گذاشته مي شد .
فرمانده واحد ما در حزب سيد محمد مير محمد صادقي بود و با ديگر اعضاي ساير کلاس ها چون جواد منصوري و هادي شمس حائري (6) در ارتباط بودم .
با گذشت چند ماه من رابط بين دو کلاس از کلاس هاي حزب شدم ، رفته رفته علاقه ام به حزب و کارهاي تشکيلاتي بيشتر شد ، به خاطر اعتقاد شديدي که به حزب داشتم قسمتي از حقوق ( 450 تومان ) معلمي را به آنها مي دادم و معتقد بودم با همين کمک ها و فعاليت ها حزب مي تواند سريع تر به اهدافش برسد .
به اين ترتيب تمام زندگي ام در آن مقطع سني و شور جواني تحت الشعاع مسائل حزب بود ، سعي مي کردم هر کاري که انجام مي دهم و هر جا که مي روم مصالح و منافع حزب را در نظر بگيرم .
به خاطر دارم که در شهريور سال 44 يک ما قبل از کشف حزب ، براي کاري شخصي به جنوب کشور يعني بندرعباس رفتم ، در اين فرصت به دست آمده راههاي ورود و خروج شهر ، آبراهه هاي خليج فارس و نحوه تردد و بارگيري کشتي ها و لنج ها را براي ورود اسلحه بررسي کردم ، برخي از اماکن شهري و افرادي را که داراي زمينه هاي انقلابي و مبارزاتي بودند نيز شناسايي کردم ، آن قدر در اين کار دقيق شدم که شايد کار اصلي ام تحت الشعاع اين بررسي ها قرار گرفت .
حزب ملل اسلامي و فعاليت ها و تلاش هايي که براي آن مي کردم يکي از برگ هاي زرين زندگيم مي باشد ، گرچه عمر فعاليت اين حزب کوتاه بود ولي تأثير آن بر افکار و بينش اعضا عميق بود به طوري که اغلب افراد آن پس از آزادي از زندان همچنان در راه مبارزه با رژيم طاغوت باقي ماندند و حتي حرکت هاي نو و تازه اي را هدايت و رهبري کردند .
پاورقي ها _____________________
1- سيد محمد مير محمد صادقي ، فرزند مجتبي متولد 1325 از اصفهان بود ، وي در خانواده اي متوسط به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايي را در اصفهان به پايان رساند . در سال 1337 با خانواده خود به تهران آمدند و در سال هاي 42 _ 1340 با شروع نهضت امام و با مطالعه کتب سيد قطب با مفاهيم سياسي و اسلامي آشنا شد .
تا قبل از 15 خرداد 42 علاوه بر گذراندن دوره تحصيلي متوسطه ، در جلسات انجمن حجتيه شرکت مي کرد و با وجود مخالفت هاي انجمن با فعاليت هاي سياسي در جلسات و گفتگوهاي سياسي حضور مي يافت و به عضويت حزب ملل اسلامي نيز در آمده بود .
پس از قيام 15 خرداد کاملاً از انجمن کناره گيري نمو و به جذب جوانان انقلابي و مسلمان به حزب ملل اسلامي همت گماشت ، مير محمد صادقي پس از کشف حزب همراه رهبر و ساير اعضاي آن دستگير شد . او در دادگاه بدوي به 15 سال زندان و در دادگاه تجديد نظر به زندان ابد محکوم شد .
اما در سال 1346 مصادف با تاجگذاري شاه و به دليل فشاري که آيت الله حکيم براي آزادي زندانيان مسلمان به رژيم وارد کرد ، کليه افراد محکوم به زندان ابد ، زندان شان به 15 سال تقليل يافت . او در فروردين سال 47 به زندان شهرباني بيرجند تبعيد شد و در خرداد 48 باز به تهران منتقل شد .
او در سال 52 آزاد و بلافاصله به دانشگاه ( مدرسه عالي برنامه ريزي و کاربرد کامپيوتر ) راه يافت و در سال 1355 تحصيلات خود را در رشته آناليز سيستم ها به پايان رساند و در سال 56 به دوره فوق ليسانس راه يافت .
او پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسئوليت هايي مانند وزارت کار ، معاونت وزير کشاورزي ، مسئول شيلات ، سرپرستي شرکت سرمايه گذاري شاهد وابسته به بنياد شهيد را به عهده داشت .
2- حجت الاسلام و المسلمين آقاي ناظم الشريعه ، فردي متدين و منصف به مکارم اخلاق و اهل حال بود ، مردم براي سؤال هاي شرعي و ديني کسب تفأل و استخاره به او مراجعه مي کردند ، او نيز در حل مسائل و مشکلات مردم و راهنمايي آنها در زندگي کوشش فراواني مي کرد .
3- آقاي سيد محمد مير محمد صادقي در خاطرات خود مي گويد :.... داستان دعوت از آقاي احمد احمد به حزب خيلي جالب است ... ما وقتي از ديدار با امام (ره) از قم به تهران باز گشتيم مدتي بعد من آقاي احمد احمد را به حزب دعوت کردم . تا آن موقع با هم اعلاميه پخش مي کرديم ، يعني يکي از کساني که ما اعلاميه ها را از او مي گرفتيم آقاي احمد بود ....
با وجود اين که من با او دوست بودم ، اما هميشه احتياط مي کردم ، زيرا اولاً با او اختلاف سني داشتم ثانياً با توجه به ارتباطاتي که او از طريق خويش با هيئت مؤتلفه داشت يعني ممکن بود از يک طرف غرور و از طرفي ديگر آن ارتباطات منجر بشود که نپذيرد . ولي پس از آن جلسه ( ديدار با امام ) موقعيت خيلي خوبي پيش آمد و نشستيم با او صحبت و به حزب دعوتش کرديم ، آقاي احمد احمد هم پذيرفتند و در واقع يکي از اعضاي حزب شدند .
آرشيو واحد تاريخ شفاهي ، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي
4- حزب ملل اسلامي ، سازمان و تشکيلاتي سياسي بود که مرامي فکري و انقلابي داشت و از مشي مسلحانه برخودار بود . اولين جلسه کميته مرکزي حزب در اسفند سال 1340 به رهبري آقاي سيد محمد کاظم موسوي بجنوردي تشکيل شد . اساس و برنامه کار حزب بر محور ايجاد حکومت اسلامي استوار و برنامه هايش در عرصه هاي اقتصادي ، قضايي ، فرهنگي و سياست خارجي در 65 ماده مدون شده بود .
روش کار و برنامه عملي تحقق اصول و نيل به اهداف ، بر قيام مسلحانه و درگيري نظامي با رژيم پهلوي بود . فعاليت تشکيلاتي حزب به سه مرحله تقسيم شده بود : 1 _ مرحله ازدياد و تعليم ( رشد کمي و آموزش ) ، 2 _ مرحله استعداد ( آمادگي رزمي ) ، 3 _ مرحله ظهور ( مبارزه علني ) که داراي سه مرتبه بود : مرتبه اول اعلام موجوديت حزب و دعوت مردم به مبارزه مسلحانه علني ، مرحله دوم ارعاب و عمليات تخريبي در دستگاه هاي مهم دولتي از قبيل مجلس ، وزارتخانه ها و مراکز دولتي ، مرحله سوم ، آغاز مبارزه مسلحانه تمام عيار تا پيروزي و برقراري حکومت اسلامي .
حزب داراي ماهنامه اي به نام " خلق " و پرچمي سرخ با ستاره اي 8 پر در داخل يک دايره سفيد بود ، در نمودار سازماني حزب ، رهبر حزب و کميته مرکزي در رأس قرار داشت ، اين کميته چند شبکه را هدايت مي کرد و هر شبکه از دو گروه و هر گروه از يک دسته تشکيل مي شد و هر دسته داراي دو شاخه بود که هر شاخه در ذيل خود دو واحد داشت و هر واحد با دو مدرسه در ارتباط بود و آخرالامر در هر مدرسه چند کلاس حزبي وجود داشت .
رهبر حزب سيد محمد کاظم موسوي بجنوردي و دبير آن حسن حامد عزيزي و مسئول امور مالي آن سيد محمد سيد محمودي قمي ( طباطبايي ) بود ، گفتني است در حکومت اسلامي که مد نظر حزب ملل اسلامي بود دو مجلس ، مجلس بزرگان ( مجتهدين عادل ) و مجلس مردم ( نمايندگان انتخابي مردم ) پيش بيني شده بود .
5- ماهنامه خلق ارگان رسمي حزب ملل اسلامي بود که توسط کميته مرکزي تنظيم و به واحدها و شاخه ها ارائه مي شد ، اولين شماره اين ماهنامه در بهمن سال 1343 منتشر و تا 9 شماره ادامه يافت . در اين ماهنامه مطالب در جهت تقويت افکار انقلابي و اسلامي و نيز توجيه مشي مسلحانه تنظيم مي شد ، در آن مقالاتي نيز درباره مبارزات ساير ملل و حکومت هاي مشابه ديده مي شد .
6- هادي شمس حائري فرزند روحاني معروف همدان شيخ تقي ( علي ) زنجاني در سال 1322 متولد شد او از سنين نوجواني با مسائل سياسي آشنا شد ، وي مدت کوتاهي در انجمن حجتيه به فعاليت پرداخت و در سال 1343 جذب حزب ملل اسلامي شد و پس از دستگيري به 4 سال زندان محکوم شد .
او در سال 1346 از زندان آزاد شد و به عضويت حزب الله در آمد و پس از ادغام حزب الله در سازمان مجاهدين وي نيز در سال 1350 جذب سازمان شد ، به دنبال انحراف سازمان در سال 54 ، تغيير ايدئولوژي داد و مارکسيست شد .
يک سال بعد در اثر کنترل تلفن توسط ساواک دستگير و به زندان اوين منتقل شد ، در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي از زندان آزاد شد و به فعاليت خود در سازمان مجاهدين ( منافقين ) ادامه داد و روياروي انقلاب اسلامي قرار گرفت .
و در سال 1360 به دستور سازمان از ايران خارج شد ، او در سال هاي بعد به رده هاي بالاي سازمان رسيد ، وي در سال 1370 به دنبال بروز اختلاف با سازمان از آن جدا شد ، وي اکنون در کشور هلند زندگي مي کند .
به کوشش محسن کاظمي
دعوتي آشنا ولي پنهان
پس از ديدار با حضرت امام (ره) و اطلاع از نظر ايشان نسبت به فعاليت هاي انجمن حجتيه ، به طور عملي از آن کناره گيري کردم . با اين حال در اين انجمن با افرادي مانند آقاي سيد محمد مير محمد صادقي ، جواد منصوري ، حسين صادقي ، هادي شمس حائري و .... آشنا شدم که هر يک بعدها به گونه اي در مسير مبارزه قرار گرفتند .
برخي از آنها افراد نخبه ، نابغه ، خالص و بسيار پاکي بودند . در اين ميان ارتباط و دوستي ام با آقاي سيد محمد مير محمد صادقي (1) خاص و عميق تر بود . غالب گفتگوها و مباحث ما را موضوعاتي مانند بي عدالتي هاي جامعه ، ظلم رژيم پهلوي ، قيام 15 خرداد ، نحوه مبارزه با رژيم و ظلم ستيزي و .... تشکيل مي داد .
در اواسط زمستان سال 1343 روزي آقاي مير محمد صادقي از من خواست که براي صحبت به مسجد جعفري برويم ، در آنجا ابتدا وضو گرفته و نماز خوانديم . چون ماه رمضان بود ديگر به فکر غذا و نهار نبوديم و در گوشه اي از خانه خدا نشسته و مشغول صحبت شديم .
پس از دقايقي احساس کردم حرف هاي مير محمد صادقي جهت دار است و مي خواهد مطلبي را بگويد ، ولي طفره مي رود و دو دل است . وقتي صحبتش به لزوم مبارزه منسجم و يکپارچه تحت رهبري يک تشکيلات کارآمد رسيد ، گفت : " احمد ! امروز مي خواهم مطلبي را به تو بگويم ، ولي شرطي دارد . "
پرسيدم : " چه شرطي ؟ "
گفت : " به شرط اين که چه آن را قبول کني و چه نکني ، تا آخر عمرت با هيچ کس حرفي نزني . " از گوشه ديگر مسجد قرآني آورد و جلو من گرفت و گفت : " بگو به اين قرآن قسم که تا آخر عمرم اين مطالب را به کسي نمي گويم . "
من که تا آن لحظه ساکت بودم و او را نگاه مي کردم ابتدا کمي به رفتارش شک کردم ، ولي ذهنم به سمت کارها و سوابق دوستي مان رفت و با نهيبي شک را از خود دور کردم و قسم خوردم .
پس از آن آقاي مير محمد صادقي درباره تشکيلاتي مخفي به نام حزب ملل اسلامي و اهداف آرمان ها ، اعتقادات و بينش آن صحبت کرد . در حالي که سراپا گوش بودم با دقت مطالب را به ذهن مي سپردم و سعي مي کردم با داشته هاي خود آن را تجزيه و تحليل کنم .
علاقمندي و اشتياق من موجب شد تا او حتي درباره اساسنامه و مرامنامه حزب هم صحبت کند ، او به طور خلاصه از نحوه عضوگيري و مراحل مختلف حزب ملل اسلامي صحبت کرد و مدام تأکيد مي کرد که اينها همه محرمانه است .
از مطالب مير محمد صادقي بوي تازگي مي شنيدم و آن را خيلي باب طبع و روحيات خود مي ديدم ، ولي با اين حال براي عضو شدن از او وقت بيشتري براي تأمل و فکر کردن خواستم . با صحبت هاي داخل مسجد روحيه خوبي داشتم و تمام ساعات آن روز ذهنم مشغول مباحث مربوط به حزب ملل اسلامي بود .
بعد از نماز مغرب و عشاء بدون اين که افطار کنم به منزل يک روحاني به نام ناظم الشريعه (2) واقع در خيابان شاپور ( وحدت اسلامي ) رفتم تا برايم در خصوص پيوستن به حزب ملل اسلامي استخاره کند .
روال آقاي ناظم الشريعه اين بود که درخواست ها را جمع مي کرد و گويا هنگام نماز شب استخاره مي کرد ، به من گفت : " بنويس . " من هم روي تکه کاغذي چنين نوشتم : " حضرت آيت الله ناظم الشريعه شما از طرف اينجانب وکيل هستيد که در موضوع حياتي اي که در نظر اينجانب است استخاره کنيد . " در آخر آن هم نوشتم " ارادتمند احمد " و امضا کردم .
دو روز بعد ، براي گرفتن جواب استخاره رفتم ، روي کاغذي که به او داده بودم نوشته بود : " باسمه تعالي ، بسيار خوب است ، خصوصاً آينده اش خيلي روشن است و وعده فتح و پيروزي است ، در آينده به مقامات رفيع خواهيد رسيد . " او گفت که آيه مربوطه در سوره يوسف بود .
من با توجه به استخاره و نيز با توجه به سرگذشت حضرت يوسف (ع) ( حرمان ، تبعيد ، زندان و در نهايت نصرت و پيروزي ) با خوشحالي زايد الوصفي از منزل وي خارج شدم .
پس از چند روز با ديدن آقاي مير محمد صادقي براي حضور و عضويت در حزب ملل اسلامي اعلام آمادگي کردم ، او از من خواست که براي بار دوم قسم ياد کنم . پس از گرفتن وضو و دعا و نجوا با خدا ، قسم خوردم تا پايان راه به حزب وفادار بمانم و اسرار و مطالب آن را نزد خود محرمانه و به صورت يک راز نگهدارم و از آرمان هاي حزب دفاع کنم .(3)
من براي پيوستن به حزب ملل اسلامي حتي با برادرم مهدي که از اعضاي فعال هيئت مؤتلفه و پيشگام در مبارزه با طاغوت بود مشورت نکردم ، او را از عضويت خود و راهي که مي روم مطلع نکردم و با توکل به خدا پاي در عرصه جديد مبارزاتي گذاشتم .
همگام و همراه با حزب ملل اسلامي
بعد از پذيرش رسمي من در تشکيلات حزب ملل اسلامي(4) در جلساتي مخفي حضور پيدا کردم . سه جلسه اول فقط در حضور آقاي مير محمد صادقي و در منزل يا مسجد برگزار مي شد ، او در اين نشست ها درباره ارتباطات تشکيلاتي و جايگاه من در اين تشکيلات صحبت کرد .
در همين جا بود که فهميدم فقط مي توانم با يک نفر بالا دست خود آشنا باشم و نيز بايد در کلاس هاي حزبي در حوزه اي که برايم تعيين مي شد شرکت کنم . بعد از جلسات اوليه وارد کلاس هاي حزبي شدم .
وظيفه من در اين مرحله شرکت در کلاس و کسب آموزش هاي تشکيلاتي لازم بود ، علاوه بر آن مي بايست افراد صالح ، مطمئن و داراي انگيزه هاي مبارزاتي را به حزب براي تحقيق و جذب معرفي مي کردم .
در حزب هر يک از اعضا با شماره اي چهار رقمي شناخته مي شدند ، وقتي براي اولين مرتبه اين شماره به من داده شد در ذهن خود چنين پنداشتم که حزب داراي چند هزار نفر عضو است که اين شماره به من رسيده است . همين شماره چهار رقمي و تصور وجود جمعيت چند هزار نفري دلگرمي و انگيزه خوبي براي ادامه فعاليت ها و حضور در جلسات ، کلاس ها و سخنراني ها بود .
در کلاس هاي حزب ، از اصول ، برنامه ها و مرام حزب و اهدافي که در پي آن است و نيز نوع حکومت مورد نظر و پارلمان اسلامي سخن گفته مي شد . نشريه خلق (5) تنها ارگان رسمي حزب بود که در صدر مطالعات من قرار داشت و بيش از 24 ساعت اجازه نگه داشتن آن را نداشتم و پس از اين مهلت آن را به حزب برمي گرداندم تا عضو ديگري از آن استفاده کند .
علاوه بر آن کتاب هاي مهندس مهدي بازرگان و دکتر يدالله سبحاني را هم مطالعه مي کردم ، از ديگر مسائلي که به ما آموزش داده مي شد اصول مخفي کاري ، نحوه عضوگيري و انضباط سازماني بود ، در بعضي از کلاس ها نيز برخي نوشته ها ، مقالات و تحليل هاي نشريه خلق به بحث و نظر گذاشته مي شد .
فرمانده واحد ما در حزب سيد محمد مير محمد صادقي بود و با ديگر اعضاي ساير کلاس ها چون جواد منصوري و هادي شمس حائري (6) در ارتباط بودم .
با گذشت چند ماه من رابط بين دو کلاس از کلاس هاي حزب شدم ، رفته رفته علاقه ام به حزب و کارهاي تشکيلاتي بيشتر شد ، به خاطر اعتقاد شديدي که به حزب داشتم قسمتي از حقوق ( 450 تومان ) معلمي را به آنها مي دادم و معتقد بودم با همين کمک ها و فعاليت ها حزب مي تواند سريع تر به اهدافش برسد .
به اين ترتيب تمام زندگي ام در آن مقطع سني و شور جواني تحت الشعاع مسائل حزب بود ، سعي مي کردم هر کاري که انجام مي دهم و هر جا که مي روم مصالح و منافع حزب را در نظر بگيرم .
به خاطر دارم که در شهريور سال 44 يک ما قبل از کشف حزب ، براي کاري شخصي به جنوب کشور يعني بندرعباس رفتم ، در اين فرصت به دست آمده راههاي ورود و خروج شهر ، آبراهه هاي خليج فارس و نحوه تردد و بارگيري کشتي ها و لنج ها را براي ورود اسلحه بررسي کردم ، برخي از اماکن شهري و افرادي را که داراي زمينه هاي انقلابي و مبارزاتي بودند نيز شناسايي کردم ، آن قدر در اين کار دقيق شدم که شايد کار اصلي ام تحت الشعاع اين بررسي ها قرار گرفت .
حزب ملل اسلامي و فعاليت ها و تلاش هايي که براي آن مي کردم يکي از برگ هاي زرين زندگيم مي باشد ، گرچه عمر فعاليت اين حزب کوتاه بود ولي تأثير آن بر افکار و بينش اعضا عميق بود به طوري که اغلب افراد آن پس از آزادي از زندان همچنان در راه مبارزه با رژيم طاغوت باقي ماندند و حتي حرکت هاي نو و تازه اي را هدايت و رهبري کردند .
پاورقي ها _____________________
1- سيد محمد مير محمد صادقي ، فرزند مجتبي متولد 1325 از اصفهان بود ، وي در خانواده اي متوسط به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايي را در اصفهان به پايان رساند . در سال 1337 با خانواده خود به تهران آمدند و در سال هاي 42 _ 1340 با شروع نهضت امام و با مطالعه کتب سيد قطب با مفاهيم سياسي و اسلامي آشنا شد .
تا قبل از 15 خرداد 42 علاوه بر گذراندن دوره تحصيلي متوسطه ، در جلسات انجمن حجتيه شرکت مي کرد و با وجود مخالفت هاي انجمن با فعاليت هاي سياسي در جلسات و گفتگوهاي سياسي حضور مي يافت و به عضويت حزب ملل اسلامي نيز در آمده بود .
پس از قيام 15 خرداد کاملاً از انجمن کناره گيري نمو و به جذب جوانان انقلابي و مسلمان به حزب ملل اسلامي همت گماشت ، مير محمد صادقي پس از کشف حزب همراه رهبر و ساير اعضاي آن دستگير شد . او در دادگاه بدوي به 15 سال زندان و در دادگاه تجديد نظر به زندان ابد محکوم شد .
اما در سال 1346 مصادف با تاجگذاري شاه و به دليل فشاري که آيت الله حکيم براي آزادي زندانيان مسلمان به رژيم وارد کرد ، کليه افراد محکوم به زندان ابد ، زندان شان به 15 سال تقليل يافت . او در فروردين سال 47 به زندان شهرباني بيرجند تبعيد شد و در خرداد 48 باز به تهران منتقل شد .
او در سال 52 آزاد و بلافاصله به دانشگاه ( مدرسه عالي برنامه ريزي و کاربرد کامپيوتر ) راه يافت و در سال 1355 تحصيلات خود را در رشته آناليز سيستم ها به پايان رساند و در سال 56 به دوره فوق ليسانس راه يافت .
او پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسئوليت هايي مانند وزارت کار ، معاونت وزير کشاورزي ، مسئول شيلات ، سرپرستي شرکت سرمايه گذاري شاهد وابسته به بنياد شهيد را به عهده داشت .
2- حجت الاسلام و المسلمين آقاي ناظم الشريعه ، فردي متدين و منصف به مکارم اخلاق و اهل حال بود ، مردم براي سؤال هاي شرعي و ديني کسب تفأل و استخاره به او مراجعه مي کردند ، او نيز در حل مسائل و مشکلات مردم و راهنمايي آنها در زندگي کوشش فراواني مي کرد .
3- آقاي سيد محمد مير محمد صادقي در خاطرات خود مي گويد :.... داستان دعوت از آقاي احمد احمد به حزب خيلي جالب است ... ما وقتي از ديدار با امام (ره) از قم به تهران باز گشتيم مدتي بعد من آقاي احمد احمد را به حزب دعوت کردم . تا آن موقع با هم اعلاميه پخش مي کرديم ، يعني يکي از کساني که ما اعلاميه ها را از او مي گرفتيم آقاي احمد بود ....
با وجود اين که من با او دوست بودم ، اما هميشه احتياط مي کردم ، زيرا اولاً با او اختلاف سني داشتم ثانياً با توجه به ارتباطاتي که او از طريق خويش با هيئت مؤتلفه داشت يعني ممکن بود از يک طرف غرور و از طرفي ديگر آن ارتباطات منجر بشود که نپذيرد . ولي پس از آن جلسه ( ديدار با امام ) موقعيت خيلي خوبي پيش آمد و نشستيم با او صحبت و به حزب دعوتش کرديم ، آقاي احمد احمد هم پذيرفتند و در واقع يکي از اعضاي حزب شدند .
آرشيو واحد تاريخ شفاهي ، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي
4- حزب ملل اسلامي ، سازمان و تشکيلاتي سياسي بود که مرامي فکري و انقلابي داشت و از مشي مسلحانه برخودار بود . اولين جلسه کميته مرکزي حزب در اسفند سال 1340 به رهبري آقاي سيد محمد کاظم موسوي بجنوردي تشکيل شد . اساس و برنامه کار حزب بر محور ايجاد حکومت اسلامي استوار و برنامه هايش در عرصه هاي اقتصادي ، قضايي ، فرهنگي و سياست خارجي در 65 ماده مدون شده بود .
روش کار و برنامه عملي تحقق اصول و نيل به اهداف ، بر قيام مسلحانه و درگيري نظامي با رژيم پهلوي بود . فعاليت تشکيلاتي حزب به سه مرحله تقسيم شده بود : 1 _ مرحله ازدياد و تعليم ( رشد کمي و آموزش ) ، 2 _ مرحله استعداد ( آمادگي رزمي ) ، 3 _ مرحله ظهور ( مبارزه علني ) که داراي سه مرتبه بود : مرتبه اول اعلام موجوديت حزب و دعوت مردم به مبارزه مسلحانه علني ، مرحله دوم ارعاب و عمليات تخريبي در دستگاه هاي مهم دولتي از قبيل مجلس ، وزارتخانه ها و مراکز دولتي ، مرحله سوم ، آغاز مبارزه مسلحانه تمام عيار تا پيروزي و برقراري حکومت اسلامي .
حزب داراي ماهنامه اي به نام " خلق " و پرچمي سرخ با ستاره اي 8 پر در داخل يک دايره سفيد بود ، در نمودار سازماني حزب ، رهبر حزب و کميته مرکزي در رأس قرار داشت ، اين کميته چند شبکه را هدايت مي کرد و هر شبکه از دو گروه و هر گروه از يک دسته تشکيل مي شد و هر دسته داراي دو شاخه بود که هر شاخه در ذيل خود دو واحد داشت و هر واحد با دو مدرسه در ارتباط بود و آخرالامر در هر مدرسه چند کلاس حزبي وجود داشت .
رهبر حزب سيد محمد کاظم موسوي بجنوردي و دبير آن حسن حامد عزيزي و مسئول امور مالي آن سيد محمد سيد محمودي قمي ( طباطبايي ) بود ، گفتني است در حکومت اسلامي که مد نظر حزب ملل اسلامي بود دو مجلس ، مجلس بزرگان ( مجتهدين عادل ) و مجلس مردم ( نمايندگان انتخابي مردم ) پيش بيني شده بود .
5- ماهنامه خلق ارگان رسمي حزب ملل اسلامي بود که توسط کميته مرکزي تنظيم و به واحدها و شاخه ها ارائه مي شد ، اولين شماره اين ماهنامه در بهمن سال 1343 منتشر و تا 9 شماره ادامه يافت . در اين ماهنامه مطالب در جهت تقويت افکار انقلابي و اسلامي و نيز توجيه مشي مسلحانه تنظيم مي شد ، در آن مقالاتي نيز درباره مبارزات ساير ملل و حکومت هاي مشابه ديده مي شد .
6- هادي شمس حائري فرزند روحاني معروف همدان شيخ تقي ( علي ) زنجاني در سال 1322 متولد شد او از سنين نوجواني با مسائل سياسي آشنا شد ، وي مدت کوتاهي در انجمن حجتيه به فعاليت پرداخت و در سال 1343 جذب حزب ملل اسلامي شد و پس از دستگيري به 4 سال زندان محکوم شد .
او در سال 1346 از زندان آزاد شد و به عضويت حزب الله در آمد و پس از ادغام حزب الله در سازمان مجاهدين وي نيز در سال 1350 جذب سازمان شد ، به دنبال انحراف سازمان در سال 54 ، تغيير ايدئولوژي داد و مارکسيست شد .
يک سال بعد در اثر کنترل تلفن توسط ساواک دستگير و به زندان اوين منتقل شد ، در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي از زندان آزاد شد و به فعاليت خود در سازمان مجاهدين ( منافقين ) ادامه داد و روياروي انقلاب اسلامي قرار گرفت .
و در سال 1360 به دستور سازمان از ايران خارج شد ، او در سال هاي بعد به رده هاي بالاي سازمان رسيد ، وي در سال 1370 به دنبال بروز اختلاف با سازمان از آن جدا شد ، وي اکنون در کشور هلند زندگي مي کند .
لینک کپی شد
نظر شما
