اينك شوكران

کد خبر: ۱۱۵۵۰۵
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۰۸:۳۲ - 14February 2008
 اين عكس را خيلي دوست داشت. ريش هاي منوچهر را خودش آنكادر مي كرد . آن روز، از روي شطينت، يك طرف ريش هاش را با تيغ برده بود تا چانه، و بعد چون چاره اي نبود، همه را از ته زده بود. اين عكس را با همه اوقات تلخي منوچهر ازش انداخته بود. منوچهر مجبور شد يك ماه مرخصي بگيرد و بماند پيش فرشته. روش نمي شد با آن سر و وضع برود سپاه، بين بچه ها. اما ديگر نمي شد از اين كلك ها سوار كند. نمي توانست هيچ جوري او را نگه دارد پيش خودش. يك باره دلش كنده شد. دعا كرد براي منوچهر اتفاقي نيفتد. مي خواست با او زندگي كند، زياد و براي هميشه. دعا كرد منوچهر بماند. هر چه مي خواست بشود، فقط او بماند.
***
با چند تا از خانم ها رفته بود بيمارستان براي كمك به مجروح ها، كه گفتند «منوچهر آمده.» پله ها را دو تا يكي دويد. از وقتي آمده بود دزفول ، يك هفته نديدن منوچهر برايش يك عمر بود. منوچهر كنار محوطه گل كاري بيمارستان منتظر ايستاده بود. فرشته را كه ديد، نتوانست جلوي اشك هايش را بگيرد. گفت «نمي داني چه حالي داشتم. فكر مي كردم مانده ايد زير آوار. پيش خودم مي گفتم حالا جواب خدا را چه بدهم؟»

فرشته دستش را گرفت. گفت «واي منوچهر، آن وقت تو مي شدي همسر شهيد.» اما منوچهر از چشم هاي پف كرده اش فقط اشك مي آمد.
***
نگاهش كرد. آستين هايش را زده بود بالا و مي خواست وضو بگيرد. اين روزها بيش تر عادت كرده بود به بودنش. وقتي مي خواست برود منطقه، دلش پر از غم مي شد. انگار تحملش كم شده باشد. منوچهر سجاده اش را پهن كرد. دلش مي خواست در نمازها به او اقتدا كند، ولي منوچهر راضي نبود. يك بار كه فهميده بود فرشته يواشكي پشتش ايستاده و به او اقتدا كرده، ناراحت شد.

از آن به بعد گوشه اتاق مي ايستاد، طوري كه كسي نتواند پشتش بايستد.

چشم هايش را بسته بود و اذان مي گفت. به «حي علي خيرالعمل» كه رسيد فرشته بوسيدش . منوچهر «لااله الاالله» گفت و مكث كرد. گردنش را كج كرد و به فرشته نگاه كرد «عزيز من، اين چه كاري است؟ مي گويد بشتابيد به سوي بهترين عمل، آن وقت تو مي آيي شيطان مي شوي؟» فرشته چند تار موي منوچهر را كه روي پيشاني خيسش چسبيده بود، كنار زد و گفت «به نظر خودم كه بهترين كار را مي كنم.»
***
كتاب فارسي را باز كرد و چهار - پنج صفحه ورق امتحاني پُر ديكته گفت. منوچهر در بدخطي قهار بود. گفت «حالا فكر كن درس خوانده اي. با اين خط بدي كه داري، معلم ها نمي توانند ورقه هايت را صحيح كنند.» گفت:«ياد مي گيرند!» اين را مطمئن بود، چون خودش ياد گرفته بود نامه هاي او را بخواند. «وقت» را «فقط» بخواند و «موش» را «مشت» و هزار كلمه ديگر كه خودش مي توانست بخواند و فرشته. غلط ها را شمرد: شصت و هشت غلط! گفت «رفوزه اي» منوچهر همان طور كه ورق ها را زيرورو مي كرد و غلط ها را نگاه مي كرد، گفت «آن قدر مي خوانم كه قبول شوم.» اين را هم مي دانست. منوچهر آن قدر  كله شق بود كه هر تصميمي مي گرفت به پايش مي ماند.
***
فرشته هم نمي توانست ببخشد. هر چيز كه منوچهر را مي آزرد، او را بيشتر آزار مي داد. انگار همه غريبه شده بودند. چه قدر بهش گفته بود گله كند و حرف هاش را جلوي دوربين بگويد. هيچ نگفت . اما فرشته توقع داشت؛ توقع داشت روز جانباز از بنياد يكي زنگ بزند و بگويد يادشان هست. چه قدر منتظر مانده بود. همه جا را جارو كشيده بود. پله ها را شسته بود . دستمال كشيده بود ميوه ها را آماده چيده بود و چشم به راه تا شب مانده بود، فقط به خاطر منوچهر كه فكر نكند فراموش شده. نمي خواست بشنود «كاش ما هم رفته بوديم.» نمي خواست منوچهر غم اين را داشته باشد كه كاري از دستش بر نمي آيد، كه زيادي است. نمي خواست بشنود «ما را بيندازند توي درياچه نمك، نمك شويم، اقلا به يك دردي بخوريم!»
***
يك شب تلويزيون فيلم جنگي داشت. يكي از فرمانده ها با شنيدن اسم رمز فرياد زد «حمله كنيد. بكشيدشان. نابودشان كنيد.» يك هو صداي منوچهر رفت بالا كه «خاك بر سرتان با فيلم ساختنتان! كدام فرمانده جنگ مي گفت حمله كنيد؟ مگر كشورگشايي بود؟ چرا همه چيز را ضايع مي كنيد؟...» چشم هاش را بسته بود از عصبانيت و بد و بيراه مي گفت. تا صبح بيدار بود. فردا صبح زود رفت بيرون. باغ فيض نزديك خانه مان است. دو تا امامزاده دارد. مي رفت آن جا. وقتي برگشت، چشم هاش پف كرده بود.
***
منوچهر هوس كرده بود با لثه هايش بجود. سال ها غذايش پوره بود. حتي قورمه سبزي را كه دوست داشت، فرشته برايش آسياب مي كرد كه بخورد. اما آن روز حاضر نبود پوره بخورد. فرشته جگرها را دانه دانه سرخ مي كرد و مي گذاشت دهان منوچهر. لُپش را مي كشيد و قربان صدقه ي هم مي رفتند. دايي آمده بود به آنها سر بزند نشست كنار منوچهر. گفت «اين ها را ببين. عين دو تا مرغ عشق مي مانند.»

منوچهر مدق به روايت همسر شهيد

مريم برادران

انتشارات روايت فتح
نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین