حماسه اي به نام مرواريد
روزي که نيروي دريايي عراق نابود شد از زبان يکي از تيزپروازن نيروي هوايي
تقريبا مدت دو ماه از شروع جنگ تحميلي مي گذشت. دشمن به سرعت در داخل خاک جمهوري اسلامي ايران پيشروي کرده و مواضعي را در استان هاي غربي کشور و خوزستان متصرف شده و بر حفظ آنها پافشاري مي کرد. در طول اين دو ماه، نيروي هوايي نقش بسيار موثري در متوقف کردن دشمن در زمين و هوا انجام داده بود.
آن روز صبح، فرمانده پايگاه، مرا به پست فرماندهي پايگاه احضار نمود. او هنوز مدت زيادي نبود که به عنوان فرمانده در اين پايگاه مهم هوايي منصوب شده بود که جنگ را با ابعاد وسيع و گسترده آن تجربه مي کرد. وقتي وارد شدم، چهره اش قدري درهم بود و من مي دانستم که بسيار خسته است. در تمام طول اين دو ماه، او درپست فرماندهي، حضور مداوم داشته و از نزديک، عمليات هوايي را هدايت نموده بود. من نديده بودم که لباس پروازش را از تن خارج کرده و يا حتي يک شب را در منزلش استراحت کرده باشد. مردي بسيار مقاوم و پرکار بود؛ به طوري که من شخصا در مقابل خستگي ناپذيري اش احساس ضعف مي کردم.
با توجه به وضعيت شغلي ام و آشنايي قبلي، نسبت به من اطمينان خاصي داشت و گاهي با در ميان گذاشتن مطالب بسيار مهم در مورد نحوه اداره امور پايگاه و مکنونات قلبي خود در مورد خلبانان و ماموريت هاي جنگي، با من مشورت مي نمود.
آن روز درحالي که او از عدم هماهنگي بين پايگاه هاي هوايي و دريايي در عمليات و ماموريت هاي چند روز گذشته بسيار ناراحت بود، به من خطاب کرد که به اتفاق يکي ديگر از همکاران، در جلسه عملياتي مشترک دريايي و هوايي آن روز شرکت نمايم و ضمن مطلع نمودن فرمانده يگان دريايي از نقطه نظرات ايشان، پايه و اساس طرح عملياتي مشترکي را (بر اساس دستورالعمل هاي موجود) بنا نهاده و جوانب کار را مورد بررسي قرار دهيم. نکاتي را در مورد روحيات افسران طرح و عمليات دريايي يادآوري و راهنمايي هاي لازم را در زمينه حفظ نيروهاي رزمي و جنگنده ها در تداوم عمليات، ابلاغ کرد.
به اتفاق همکارم، به عمليات نيروي دريايي رهسپار شديم. در جلسه آن روز، ابتدا فرمانده نيروي رزمي مستقر در منطقه ، حاضر شد و نظرات خويش را بيان نمود و بقيه کار و مباحثات را به ما و افسران طرح و عمليات خود واگذار نمودند. آنها يک بار بدون هماهنگي با يگان هوايي، سکوهاي صدور نفت "البکر" و "الاميه" عراق را در بخش شمال غربي خليج فارس، توسط توپخانه ناو جنگي "رستم" و ناو ديگري (که نامش در خاطرم نيست) مورد بمباران ساحلي قرار داده و به سرعت مراجعت نموده بودند. به نظر همه صاحب نظران، اين کار جسورانه، يعني به توپ بستن دو اسکله بزرگ در ميان آب هاي خليج فارس با ناوهاي جنگي و بدون پشتيباني هوايي، يک ريسک خطرناک و آن هم فقط براي يک بار قابل انجام بود.
نيروي دريايي اين بار مي خواست اسکله ها را تصرف کند و پرسنل نظامي مستقر بر آنها را که با استفاده از سيستم هاي رادار و استراق سمع، مزاحمت هايي براي رزمندگان هوايي و دريايي ايجاد نموده بودند، اسير کند و حضور آنها را خنثي کرده، اين پايگاه مهم دشمن را از سر راه عمليات هوايي و دريايي بردارد. بخش وسيعي از عمليات و مسيرهاي پروازي پايگاه هوايي ما که قصد نفوذ به داخل خاک عراق را داشتند، در نزديکي اين دو اسکله بزرگ و عظيم انجام مي شد و توسط پرسنل و سيستم هاي مستقر بر روي آنها کشف و گزارش مي گرديد. هواپيماهاي ما پيش از اين، چند بار اين اسکله ها را مورد حملات و بمباران هاي هوايي قرار داده و سيستم هاي صدور نفت و بارگيري نفتکش ها را به طور کامل از کار انداخته بودند.
دراين جلسه، کليه راه کارهاي مربوط به عمليات دريايي عليه سکوهاي مزبور بررسي شد. هواپيماهاي شکاري ماموريت يافتند تا زير نظر ايستگاه هاي رادار، منطقه امني را بر روي اين سکوها ايجاد نمايند و مزاحمت هاي نيروي هوايي عراق را خنثي کنند، تا يگان هاي شناور بتوانند با سرعت و اطمينان خاطر لازم، سکوها را تصرف و پرسنل آن را تخليه کنند. ناوچه هاي جنگي "اوزا"ي دشمن نيز که با توانايي شليک موشک هاي سطح به سطح "استيکس"، خطري بسيار جدي عليه شناورهاي خودي بودند، در صورت ايجاد تهديد مي بايستي توسط موشک هاي هوا به سطح هواپيماهاي شکاري خودي نابود و يا عمليات آنها در يک خط امن (که همان فاصله موثر برد موشک هاي سطح به سطح آنها بود) متوقف شود.
مراحل مختلف طرح نويسي، در روزهاي بعد نيز با شرکت افسران دريايي و هوايي انجام گرديد و طرح براي انجام عمليات، آماده و از طريق مبادي ذي ربط ابلاغ گرديد. در بين افسران دريايي، ناخدايي بود که به شوخي او را "ابليس" صدا مي زدند. البته اين لقب نامانوس که ظاهرا به واسطه هوش سرشار او و نظريات و طرح هاي جنگي بسيار خشن و ويران کننده اي که ارائه مي نمود، از طرف همکارانش در سال هاي خيلي دور به او داده شده بود. او که هموراه از عينکي با شيشه هاي قطور استفاده مي کرد، نسبت به اين عمليات، بسيار خوشبين و بخصوص معتقد بود که فرماندهان نيروهاي عراقي موجود در منطقه، بسيار يک سونگر هستند و با وحشتي که از سيستم سلسله مراتب خود دارند، چنان چه در دامي در شمال غربي خليج فارس گرفتار آيند، تمام بضاعت جنگي خود را که از نظر دريايي بسيار محدود واز نظر هوايي قابل توجه نبود، بکار مي گيرند و با توجه به نابرابري نيرو در منطقه، ما قادر خواهيم بود بخش اعظم نيروهاي آنها را نابود کنيم.
او پيش بيني مي کرد که در آينده اگر ارتش عراق صاحب نيروي دريايي قدرتمندي باشد، به اتفاق هواپيماهاي شکاري، عرصه را بر نيروهاي نظامي و غير نظامي جمهوري اسلامي ايران در خليج فارس تنگ خواهند نمود. مي توانم ادعا کنم که اين بار، طرح عمليات جديد نيز از تفکرات او و فرمانده نيروي رزمي الهام گرفته بود.
به هر حال صبح زود روز موعود، 4 فروند هواپيماي شکاري بمب افکن اف 4 مجهز به موشک هاي هوا به سطح "ماوريک" به پرواز در آمدند و سپس هواپيماهاي شکاري رهگير، يکي پس از ديگري به پرواز در مي آمدند و من نگران بودم که مبادا پرسنل فني و نگهداري هواپيما نتوانند تعداد هواپيماهاي مورد نياز در اين عمليات را فراهم کنند. آماده کردن موشک هاي راداري و حرارتي و نصب آنها بر روي هواپيما، مستلزم انجام بازديدها و آزمايشات فني متعدد و وقت گير در هر مرحله از کار بر روي آنها بود. از طرفي، پرسنل متخصص موشک، درگير سوار کردن موشک هاي هوا به زمين بر روي ساير هواپيماها هم بودند و کارشان فوق العاده زياد بود. رئيس بخش تعميرات و نگهداري موشک را نسبت به حساسيت اوضاع عملياتي توجيه نمودم و خود به پست فرماندهي رفتم تا از آخرين اوضاع منطقه مطلع شده، آخرين دستورهاي فرمانده پايگاه را دريافت نمايم.
فرمانده پايگاه با همان روحيه قبلي که گفته شد، اندکي عصباني پشت ميز نشسته بود و به مکالمات راديويي هواپيماها گوش مي داد. به محض ديدن من گفت: "حواست را جمع کن. نيروي دريايي در حال درگيري با ظرفيت بيشتر از مقدار توافق شده است و به نظر مي رسد که دشمن از عمليات مطلع شده و فعلا آثار و علائم الکترونيکي ناوچه هاي "اوزا" در مدخل "خورعبدالله" و اطراف "فاو" رديابي شده. ممکن است تا غروب درگيري ادامه يابد و نياز به هواپيماهاي مجهز به موشک هاي هوا به زمين زياد باشد."
در عين حالي که سعي مي کردم دستورات را دريافت کنم، يک گروه تعميراتي را به کمک متخصصان موشک و گروه مجهز ديگري را به ياري پرسنل نگهداري هواپيما، براي به پرواز در آوردن آنها اعزام کردم و دستورهاي لازم را به سرپرستان مربوط ابلاغ کردم.
فرمانده پايگاه دستور داده بود که علاوه بر هواپيماهاي "اف-14" که نقش دفاعي منطقه را به عهده داشتند، هواپيماهاي "اف-4" مجهز به موشک هاي هوا به سطح حتما به همراهي يک فروند "اف-4" ديگر که مجهز به موشک هاي هوا به هوا مي باشد، پرواز نمايند تا در صورت درگيري نزديک هوايي و هجوم شکاري رهگيرهاي عراقي، ماموريت اصلي که منهدم نمودن شناورهاي دشمن بود حتما انجام شود و کار درگيري و نبرد هوايي، به هواپيماهاي دفاع هوايي واگذار گردد. اين روش، با توجه به تعداد سورتي انجام شده تا آن وقت که حدود ساعت 9 صبح بود، بسيار سنگين و خارج از توانايي هاي معمول گردان نگهداري مي نمود؛ با اين همه چاره اي نبود.
در همين لحظه، خلباني روي راديو، هيجان زده و به رمز فرياد زد
- زيره بفرستيد ... زيره بفرستيد ...
(کلمه زيره به معني هواپيماي مجهز به موشک هوا به سطح بود)
تقريبا مدت دو ماه از شروع جنگ تحميلي مي گذشت. دشمن به سرعت در داخل خاک جمهوري اسلامي ايران پيشروي کرده و مواضعي را در استان هاي غربي کشور و خوزستان متصرف شده و بر حفظ آنها پافشاري مي کرد. در طول اين دو ماه، نيروي هوايي نقش بسيار موثري در متوقف کردن دشمن در زمين و هوا انجام داده بود.
آن روز صبح، فرمانده پايگاه، مرا به پست فرماندهي پايگاه احضار نمود. او هنوز مدت زيادي نبود که به عنوان فرمانده در اين پايگاه مهم هوايي منصوب شده بود که جنگ را با ابعاد وسيع و گسترده آن تجربه مي کرد. وقتي وارد شدم، چهره اش قدري درهم بود و من مي دانستم که بسيار خسته است. در تمام طول اين دو ماه، او درپست فرماندهي، حضور مداوم داشته و از نزديک، عمليات هوايي را هدايت نموده بود. من نديده بودم که لباس پروازش را از تن خارج کرده و يا حتي يک شب را در منزلش استراحت کرده باشد. مردي بسيار مقاوم و پرکار بود؛ به طوري که من شخصا در مقابل خستگي ناپذيري اش احساس ضعف مي کردم.
با توجه به وضعيت شغلي ام و آشنايي قبلي، نسبت به من اطمينان خاصي داشت و گاهي با در ميان گذاشتن مطالب بسيار مهم در مورد نحوه اداره امور پايگاه و مکنونات قلبي خود در مورد خلبانان و ماموريت هاي جنگي، با من مشورت مي نمود.
آن روز درحالي که او از عدم هماهنگي بين پايگاه هاي هوايي و دريايي در عمليات و ماموريت هاي چند روز گذشته بسيار ناراحت بود، به من خطاب کرد که به اتفاق يکي ديگر از همکاران، در جلسه عملياتي مشترک دريايي و هوايي آن روز شرکت نمايم و ضمن مطلع نمودن فرمانده يگان دريايي از نقطه نظرات ايشان، پايه و اساس طرح عملياتي مشترکي را (بر اساس دستورالعمل هاي موجود) بنا نهاده و جوانب کار را مورد بررسي قرار دهيم. نکاتي را در مورد روحيات افسران طرح و عمليات دريايي يادآوري و راهنمايي هاي لازم را در زمينه حفظ نيروهاي رزمي و جنگنده ها در تداوم عمليات، ابلاغ کرد.
به اتفاق همکارم، به عمليات نيروي دريايي رهسپار شديم. در جلسه آن روز، ابتدا فرمانده نيروي رزمي مستقر در منطقه ، حاضر شد و نظرات خويش را بيان نمود و بقيه کار و مباحثات را به ما و افسران طرح و عمليات خود واگذار نمودند. آنها يک بار بدون هماهنگي با يگان هوايي، سکوهاي صدور نفت "البکر" و "الاميه" عراق را در بخش شمال غربي خليج فارس، توسط توپخانه ناو جنگي "رستم" و ناو ديگري (که نامش در خاطرم نيست) مورد بمباران ساحلي قرار داده و به سرعت مراجعت نموده بودند. به نظر همه صاحب نظران، اين کار جسورانه، يعني به توپ بستن دو اسکله بزرگ در ميان آب هاي خليج فارس با ناوهاي جنگي و بدون پشتيباني هوايي، يک ريسک خطرناک و آن هم فقط براي يک بار قابل انجام بود.
نيروي دريايي اين بار مي خواست اسکله ها را تصرف کند و پرسنل نظامي مستقر بر آنها را که با استفاده از سيستم هاي رادار و استراق سمع، مزاحمت هايي براي رزمندگان هوايي و دريايي ايجاد نموده بودند، اسير کند و حضور آنها را خنثي کرده، اين پايگاه مهم دشمن را از سر راه عمليات هوايي و دريايي بردارد. بخش وسيعي از عمليات و مسيرهاي پروازي پايگاه هوايي ما که قصد نفوذ به داخل خاک عراق را داشتند، در نزديکي اين دو اسکله بزرگ و عظيم انجام مي شد و توسط پرسنل و سيستم هاي مستقر بر روي آنها کشف و گزارش مي گرديد. هواپيماهاي ما پيش از اين، چند بار اين اسکله ها را مورد حملات و بمباران هاي هوايي قرار داده و سيستم هاي صدور نفت و بارگيري نفتکش ها را به طور کامل از کار انداخته بودند.
دراين جلسه، کليه راه کارهاي مربوط به عمليات دريايي عليه سکوهاي مزبور بررسي شد. هواپيماهاي شکاري ماموريت يافتند تا زير نظر ايستگاه هاي رادار، منطقه امني را بر روي اين سکوها ايجاد نمايند و مزاحمت هاي نيروي هوايي عراق را خنثي کنند، تا يگان هاي شناور بتوانند با سرعت و اطمينان خاطر لازم، سکوها را تصرف و پرسنل آن را تخليه کنند. ناوچه هاي جنگي "اوزا"ي دشمن نيز که با توانايي شليک موشک هاي سطح به سطح "استيکس"، خطري بسيار جدي عليه شناورهاي خودي بودند، در صورت ايجاد تهديد مي بايستي توسط موشک هاي هوا به سطح هواپيماهاي شکاري خودي نابود و يا عمليات آنها در يک خط امن (که همان فاصله موثر برد موشک هاي سطح به سطح آنها بود) متوقف شود.
مراحل مختلف طرح نويسي، در روزهاي بعد نيز با شرکت افسران دريايي و هوايي انجام گرديد و طرح براي انجام عمليات، آماده و از طريق مبادي ذي ربط ابلاغ گرديد. در بين افسران دريايي، ناخدايي بود که به شوخي او را "ابليس" صدا مي زدند. البته اين لقب نامانوس که ظاهرا به واسطه هوش سرشار او و نظريات و طرح هاي جنگي بسيار خشن و ويران کننده اي که ارائه مي نمود، از طرف همکارانش در سال هاي خيلي دور به او داده شده بود. او که هموراه از عينکي با شيشه هاي قطور استفاده مي کرد، نسبت به اين عمليات، بسيار خوشبين و بخصوص معتقد بود که فرماندهان نيروهاي عراقي موجود در منطقه، بسيار يک سونگر هستند و با وحشتي که از سيستم سلسله مراتب خود دارند، چنان چه در دامي در شمال غربي خليج فارس گرفتار آيند، تمام بضاعت جنگي خود را که از نظر دريايي بسيار محدود واز نظر هوايي قابل توجه نبود، بکار مي گيرند و با توجه به نابرابري نيرو در منطقه، ما قادر خواهيم بود بخش اعظم نيروهاي آنها را نابود کنيم.
او پيش بيني مي کرد که در آينده اگر ارتش عراق صاحب نيروي دريايي قدرتمندي باشد، به اتفاق هواپيماهاي شکاري، عرصه را بر نيروهاي نظامي و غير نظامي جمهوري اسلامي ايران در خليج فارس تنگ خواهند نمود. مي توانم ادعا کنم که اين بار، طرح عمليات جديد نيز از تفکرات او و فرمانده نيروي رزمي الهام گرفته بود.
به هر حال صبح زود روز موعود، 4 فروند هواپيماي شکاري بمب افکن اف 4 مجهز به موشک هاي هوا به سطح "ماوريک" به پرواز در آمدند و سپس هواپيماهاي شکاري رهگير، يکي پس از ديگري به پرواز در مي آمدند و من نگران بودم که مبادا پرسنل فني و نگهداري هواپيما نتوانند تعداد هواپيماهاي مورد نياز در اين عمليات را فراهم کنند. آماده کردن موشک هاي راداري و حرارتي و نصب آنها بر روي هواپيما، مستلزم انجام بازديدها و آزمايشات فني متعدد و وقت گير در هر مرحله از کار بر روي آنها بود. از طرفي، پرسنل متخصص موشک، درگير سوار کردن موشک هاي هوا به زمين بر روي ساير هواپيماها هم بودند و کارشان فوق العاده زياد بود. رئيس بخش تعميرات و نگهداري موشک را نسبت به حساسيت اوضاع عملياتي توجيه نمودم و خود به پست فرماندهي رفتم تا از آخرين اوضاع منطقه مطلع شده، آخرين دستورهاي فرمانده پايگاه را دريافت نمايم.
فرمانده پايگاه با همان روحيه قبلي که گفته شد، اندکي عصباني پشت ميز نشسته بود و به مکالمات راديويي هواپيماها گوش مي داد. به محض ديدن من گفت: "حواست را جمع کن. نيروي دريايي در حال درگيري با ظرفيت بيشتر از مقدار توافق شده است و به نظر مي رسد که دشمن از عمليات مطلع شده و فعلا آثار و علائم الکترونيکي ناوچه هاي "اوزا" در مدخل "خورعبدالله" و اطراف "فاو" رديابي شده. ممکن است تا غروب درگيري ادامه يابد و نياز به هواپيماهاي مجهز به موشک هاي هوا به زمين زياد باشد."
در عين حالي که سعي مي کردم دستورات را دريافت کنم، يک گروه تعميراتي را به کمک متخصصان موشک و گروه مجهز ديگري را به ياري پرسنل نگهداري هواپيما، براي به پرواز در آوردن آنها اعزام کردم و دستورهاي لازم را به سرپرستان مربوط ابلاغ کردم.
فرمانده پايگاه دستور داده بود که علاوه بر هواپيماهاي "اف-14" که نقش دفاعي منطقه را به عهده داشتند، هواپيماهاي "اف-4" مجهز به موشک هاي هوا به سطح حتما به همراهي يک فروند "اف-4" ديگر که مجهز به موشک هاي هوا به هوا مي باشد، پرواز نمايند تا در صورت درگيري نزديک هوايي و هجوم شکاري رهگيرهاي عراقي، ماموريت اصلي که منهدم نمودن شناورهاي دشمن بود حتما انجام شود و کار درگيري و نبرد هوايي، به هواپيماهاي دفاع هوايي واگذار گردد. اين روش، با توجه به تعداد سورتي انجام شده تا آن وقت که حدود ساعت 9 صبح بود، بسيار سنگين و خارج از توانايي هاي معمول گردان نگهداري مي نمود؛ با اين همه چاره اي نبود.
در همين لحظه، خلباني روي راديو، هيجان زده و به رمز فرياد زد
- زيره بفرستيد ... زيره بفرستيد ...
(کلمه زيره به معني هواپيماي مجهز به موشک هوا به سطح بود)

فرمانده پايگاه بلافاصله دستور اعزام آنها را صادر کرده، به من گفت:
- خودت هم لباس ضد فشار را به تن کن و آماده باش؛ حتما پرواز به تو هم خواهد رسيد.
به سرعت خود را به پاي هواپيماهاي آماده رساندم و از آمادگي آنها اطمينان حاصل کردم. سپس به شعبه تجهيزات پروازي رفتم و چتر، کلاه و لباس ضد فشار را گرفتم و مجددا به پست فرماندهي آمدم. مطلع شدم که ناوچه "پيکان" در وضعيت بدي گرفتار شده و گويا در تير رس موشک ناوچه هاي "اوزا" قرار دارد و درخواست کمک کرده است.
تا آن موقع يک ناوچه اوزا، مورد اصابت موشک هاي ما قرار گرفته و همچنين يک فروند هواپيماي شکاري دشمن، به قعر آب هاي نيلگون خليج فارس سقوط کرده بود. دشمن، مبهوت از نتايج درگيري، چند فروند ناوچه جنگي و يک نفربر عظيم الجثه را براي نجات پرسنل ناوچه منهدم شده که بر روي آب شناور بودند، اعزام نموده بود. در آن لحظه، به ياد حرفهاي "ابليس" افتادم. او واقعا بينشي عميق و درک صحيحي از توسعه درگيري هاي دريايي داشت.
ساعت حدود 11 صبح بود که نوبت پرواز به من رسيد. توجيه مختصري با خلبانان همپروازم داشتيم و به همراهي دو تن از خلبانان شجاع نيروي هوايي، که بايد آنها را تحت پوشش قرار مي دادم تا به راحتي موشک هاي هوا به سطح خود را نثار شناورهاي دشمن کنند، با عجله هواپيما را روشن کرديم و چک هاي لازم قبل از پرواز را انجام داده، با فاصله زماني اندکي، باند پروازي را ترک کرديم و در ارتفاع بسيار پست (حدود 50 پا بالاتر از سطح آب) به سوي منطقه درگيري روان شديم.
فرمانده دسته پروازي، سرعت را حدود400 نات و ارتفاع را 20 پا بالاي سطح آب نگه داشت من فرصت را مغتنم شمرده، سوئيچ هاي موشک و رادار و مسلسل هواپيما را تنظيم کردم. خلبان کابين عقب، که از خلبانان برجسته و شجاع و با دانش پروازي عالي بود، به من ياد آور شد که دوفروند هواپيما را روي صفحه رادار خود و در فاصله 80 مايلي مي بيند. نگاهي به صفحه رادار و نگاهي به عوارض ساحلي که از دور نمايان بود، انداختم، با مقايسه وضعيت ها حدس زدم که هواپيماها خودي مي باشند. اندکي از هواپيماي همپروازم فاصله گرفتم تا آزادي مانور و عمليات بيشتري داشته باشم. درهمين لحظات، به نزديکي سکوهاي نفتي مذکور رسيديم که مانند دو اژدها بر روي آب هاي خليج فارس ديده مي شدند؛ اما دو اژدهاي خاموش!
فرمانده دسته شروع به افزايش ارتفاع کرد و با افسر رابط هوايي که يک خلبان مستقر بر روي ناوچه پيکان بود، تماس حاصل شد. او مختصرا شرح درگيري ها را داد و معلوم شد که تاکنون چند فروند هواپيماي دشمن توسط شکاري هاي رهگير خودي سرنگون شده اند و دو ناوچه اوزا و همچنين يک نفربر هزار تني، بر اثر شليک موشک هاي هوا به سطح شکاري هاي خودي منهدم شده و درحال سوختن هستند. ناوچه پيکان، خود به منظور احتراز از اصابت موشک هاي استيکس، در پناه اسکله البکر و در موقعيت آماده باش کامل جنگي قرار داشت.
معلوم بود که عمليات بسيار موفقيت آميز بوده است و دشمن براي حفظ آبروي خود و اين که به فرماندهان و سلسله مراتب فرماندهي خود ثابت کند که تا آخرين گلوله جنگيده است، به صورت حماقت آميزي تمام بضاعت دريايي خود را به ميدان روانه نموده است.
صداي ناخدا "همتي"، فرمانده ناوچه هميشه جاويد پيکان، که با غرور و افتخار فراوان و آرامش و وقار خاصي صحبت مي کرد، حاکي از اعتماد به نفس و شجاعتي بي نظير بود. از او خواستم که چنان چه شناوري از دشمن را شناسايي و در رادار خود دارد، اعلام کند. پاسخ منفي بود.
ما با سرعتي حدود 500 نات و در ارتفاع 4000 پايي از فراز سکوها گذشته، به جست وجوي شناورهاي احتمالي دشمن پرداختيم. در فاصله شايد حدود 10 مايلي سکوها، يکي شناور درحال سوختن بود و با توجه به دودي که از آن برخاسته بود، معلوم مي شد که درحال غرق شدن است و يا ماده سوختني ديگر در آن وجود ندارد. برابر گزارش فرمانده ناوچه پيکان، بايد نفرات شناورهاي عراقي که اجبارا ناوهاي خود را ترک کرده و بر روي آب فراوان بودند، ازآب گرفته مي شدند.
ادامه مسير ما در ارتفاع پست، به دهانه "خور عبدالله" و نزديکي بندر "فاو" رسيد و از آن جا نيز تا مدخل ورودي "ام القصر" نيز پيش رفتيم. کاملا مشهود بود که دشمن در اين منطقه تسليم شده است؛ نه از هواپيماها (که پايگاه آنها فاصله چنداني تا منطقه نبرد نداشت) و نه از ناوچه هاي حيرت انگيز اوزا خبري بود. عرصه نبرد کاملا در اختيار دلاورمردان ما بود.
در يک لحظه ناوچه پيکان، به دليل دريافت علائم الکترونيکي يک ناوچه اوزا در حوالي سکوهاي البکر و الاميه، در خواست پشتيباني هوايي نمود. او از سکو جدا شده و درحال بازگشت به سوي پايگاه دريايي خود بود. دراين شرايط، امکان مراجعت و الحاق مجدد به سکو برايش ميسر نبود و اکنون در برابر تهديد آن ناوچه اوزاي لعنتي و موشک هاي سطح به سطح استيکس، بسيار آسيب پذير شده و در خواست او بسيار جدي بود و اظهار مي کرد که در تيررس موشک هاي ناوچه مذکور قرار گرفته و علائم قفل راداري را بر روي خود دريافت داشته است.
فرصت بسيار کم بود. حداقل، زماني معادل 5 دقيقه لازم بود تا ما خود را بر فراز سکوها بيابيم. با گردش به چپ و با حداکثر سرعت، به سوي سکوها حرکت کرديم. فرمانده دسته که مجهز به موشک هاي هوا به سطح "ماوريک" بود، اندکي ارتفاع گرفت تا در بهترين شرايط ممکن براي شليک آن بدست آورد. عليرغم اين که رادار هواپيماي ما براي ماموريت هوا به هوا تنظيم شده بود، به همکارم گفتم که آن را در وضعيت هوا به زمين قرار دهد تا شايد ما بتوانيم شناور دشمن را زودتر شناسايي کنيم.
وضعيت خيلي بغرنج شده بود و فرمانده پيکان مرتبا درخواست کمک مي کرد. ما هم با حداکثر سرعت به سمت او روان بوديم؛ اما هنوز نتوانسته بوديم ناوچه دشمن را کشف کنيم. در همين حين، افسر رابط هوايي مستقر در ناوچه، خبر انهدام يک موشک استيکس توسط توپخانه ضد هوايي ناوچه پيکان را اعلام نمود. واقعا خطري بسيار سهمگين از آنها گذشته بود و ما هنوز در جست وجوي ناوچه دشمن بوديم. اکنون ديگر برفراز سکوها رسيده بوديم و ارتفاع بسيار مناسبي براي انجام حمله هوايي به ناوچه دشمن داشتيم؛ اما ديگر دير شده بود.
ناوچه را در فاصله کمي، در بخش غربي سکوي البکر شناسايي کرديم. گويا آخرين تير ترکش او، با شليک آخرين فروند موشک سطح به سطح، کار ناوچه پيکان را ساخته بود. ناگهان قلبم فشرده شد. بر روي ناوچه پيکان دو نفر از دوستانم نيز حضور داشتند. يکي خلبان رابط هوايي بود و ديگري افسر دريايي جوان و خوش سيمايي به نام "سعيد" که همواره در مراحل طرح نويسي اين عمليات، فعالانه حضور داشت و به حرفه خود به گونه غريبي عشق مي ورزيد. از اين که ديگر آنها را نمي ديدم، غرق در اندوه شدم. تعداد قابل توجهي از اسراي عراقي نيز که از روي سکوها يا از روي آب نجات داده شده بودند، در جمع پرسنل ناوچه پيکان حضور داشتند.
صداي پر صلابت ناخدا "همتي" ديگر شنيده نمي شد. هواپيماي همپروازم، به سوي ناوچه دشمن يورش برد. ما هم به همراه او، در يک فاصله مطمئن، براي حفاظت از او پرواز مي کرديم. به افسر کابين عقب گفتم که رادار را در وضعيت هوا به هوا قرار دهد و با چشم نيز شروع به جست وجو در آسمان کرديم تا شايد خبري از دشمن باشد؛ که نبود. لحظاتي بعد، موشک ماوريک، از زير هواپيماي فرمانده، صفير کشان جدا شد و به سمت هدف به پرواز درآمد. چيزي نگذشت که ناوچه دشمن که با حداکثر سرعت خود به سمت سکوها در حرکت بود منهدم گرديد و اندکي بعد، اثري از او بر روي آب ديده نشد.
پس از چند گردش و حصول اطمينان از انهدام هدف، آهنگ بازگشت نموديم. سوخت هواپيما به ميزان غير قابل باوري مصرف شده بود. در راه بازگشت، ايستگاه رادار، سراغ هواپيمايي از دسته پروازي ديگري که قبل از ما به ماموريت اعزام شده بود را گرفت. من دريافتم آنها که هنوز بازنگشته اند، احتمالا از دست ما رفته اند. شايد هم به همراه تعداد قابل توجهي از نظاميان عراقي، بر روي آب شناور باشند؟ شرح مختصري از وضعيت منطقه نبرد را براي افسر کنترلر شکاري مستقر در ايستگاه رادار توضيح دادم و درخواست تيم هاي جست وجو و نجات براي پرسنل ناوچه پيکان کردم.
در همين افکار، به نشان دهنده سوخت نظري انداختم و به علت نقصان آن، وضعيت اضطراري اعلام نمودم. بعد از فرود و پارک هواپيما و نيز انجام اقدامات معموله پس از هر پرواز، خود را به پست فرماندهي رساندم. ضايعات دشمن، آن طور که گزارش شده بود، شامل هفت فروند هواپيماي شکاري وشش تا هفت فروند شناور (از جمله ناوچه هاي جنگي تندرو اوزا و نفربر هزار تني و ناوچه هاي کوچک تر به نام "پي-6") بود.
آري حماسه اي ديگربه وقوع پيوسته بود؛ حماسه مرواريد! حماسه پرسنل هميشه جاويد پيکان. حماسه سه خلبان شهيد اين عمليات (سرلشکر خلبان شهيد "حسين خلعتبري"، سرلشکر خلبان شهيد "عباس دوران"، سرلشکر خلبان شهيد "سيد عليرضا ياسيني").
حماسه هفتم آذر يکهزار و سيصد وپنجاه و نه را، به همراه تعداد ديگري از خلبانان شجاع نيروي هوايي و پرسنل غيور نيروي دريايي آفريندند.
در قسمتي از اين عمليات، چند فروند از ناوچه هاي اوزاي عراقي از ترس شکار شدن توسط خلبانان شجاع نيروي هوايي، در کنار کشتي هاي تجاري پنهان شده بودند که خلبانان ما متوجه آنها مي شوند. با هماهنگي انجام شده توسط خلبانان، قرار شد يک سري از طرف خاک کويت و يک سري هم از دهانه فاو و خور، جلوي ناوچه هاي اوزا را بگيرند. درحالي که خلبانان مشغول بررسي موضوع بودند، خلبان کابين عقب يکي از فانتوم ها، خلبان را متوجه يک ناوچه اوزاي عراق مي کند که به آرامي از بغل يک کشتي تجاري جدا شده و به سمت دهانه خور حرکت مي کرد. خلبان به طرفش شيرجه مي رود که ناوچه اوزا متوجه حضور او شده و بلافاصله خود را به کشتي بازرگاني مي رساند. در همين لحظه يکي ديگر از خلبانان فرياد مي زند که ناوچه را در رادار دارم و آماده شليک موشک به آن هستم که فرمانده دسته پروازي مي گويد:
- دقت کن طوري بزني که آسيبي به کشتي تجاري وارد نشود. زيرا ممکن است بهانه دست ساير کشورها بيفتد و بگويند که ايران کشتي هاي تجاري را در خليج فارس هدف قرار مي دهد.
- خودت هم لباس ضد فشار را به تن کن و آماده باش؛ حتما پرواز به تو هم خواهد رسيد.
به سرعت خود را به پاي هواپيماهاي آماده رساندم و از آمادگي آنها اطمينان حاصل کردم. سپس به شعبه تجهيزات پروازي رفتم و چتر، کلاه و لباس ضد فشار را گرفتم و مجددا به پست فرماندهي آمدم. مطلع شدم که ناوچه "پيکان" در وضعيت بدي گرفتار شده و گويا در تير رس موشک ناوچه هاي "اوزا" قرار دارد و درخواست کمک کرده است.
تا آن موقع يک ناوچه اوزا، مورد اصابت موشک هاي ما قرار گرفته و همچنين يک فروند هواپيماي شکاري دشمن، به قعر آب هاي نيلگون خليج فارس سقوط کرده بود. دشمن، مبهوت از نتايج درگيري، چند فروند ناوچه جنگي و يک نفربر عظيم الجثه را براي نجات پرسنل ناوچه منهدم شده که بر روي آب شناور بودند، اعزام نموده بود. در آن لحظه، به ياد حرفهاي "ابليس" افتادم. او واقعا بينشي عميق و درک صحيحي از توسعه درگيري هاي دريايي داشت.
ساعت حدود 11 صبح بود که نوبت پرواز به من رسيد. توجيه مختصري با خلبانان همپروازم داشتيم و به همراهي دو تن از خلبانان شجاع نيروي هوايي، که بايد آنها را تحت پوشش قرار مي دادم تا به راحتي موشک هاي هوا به سطح خود را نثار شناورهاي دشمن کنند، با عجله هواپيما را روشن کرديم و چک هاي لازم قبل از پرواز را انجام داده، با فاصله زماني اندکي، باند پروازي را ترک کرديم و در ارتفاع بسيار پست (حدود 50 پا بالاتر از سطح آب) به سوي منطقه درگيري روان شديم.
فرمانده دسته پروازي، سرعت را حدود400 نات و ارتفاع را 20 پا بالاي سطح آب نگه داشت من فرصت را مغتنم شمرده، سوئيچ هاي موشک و رادار و مسلسل هواپيما را تنظيم کردم. خلبان کابين عقب، که از خلبانان برجسته و شجاع و با دانش پروازي عالي بود، به من ياد آور شد که دوفروند هواپيما را روي صفحه رادار خود و در فاصله 80 مايلي مي بيند. نگاهي به صفحه رادار و نگاهي به عوارض ساحلي که از دور نمايان بود، انداختم، با مقايسه وضعيت ها حدس زدم که هواپيماها خودي مي باشند. اندکي از هواپيماي همپروازم فاصله گرفتم تا آزادي مانور و عمليات بيشتري داشته باشم. درهمين لحظات، به نزديکي سکوهاي نفتي مذکور رسيديم که مانند دو اژدها بر روي آب هاي خليج فارس ديده مي شدند؛ اما دو اژدهاي خاموش!
فرمانده دسته شروع به افزايش ارتفاع کرد و با افسر رابط هوايي که يک خلبان مستقر بر روي ناوچه پيکان بود، تماس حاصل شد. او مختصرا شرح درگيري ها را داد و معلوم شد که تاکنون چند فروند هواپيماي دشمن توسط شکاري هاي رهگير خودي سرنگون شده اند و دو ناوچه اوزا و همچنين يک نفربر هزار تني، بر اثر شليک موشک هاي هوا به سطح شکاري هاي خودي منهدم شده و درحال سوختن هستند. ناوچه پيکان، خود به منظور احتراز از اصابت موشک هاي استيکس، در پناه اسکله البکر و در موقعيت آماده باش کامل جنگي قرار داشت.
معلوم بود که عمليات بسيار موفقيت آميز بوده است و دشمن براي حفظ آبروي خود و اين که به فرماندهان و سلسله مراتب فرماندهي خود ثابت کند که تا آخرين گلوله جنگيده است، به صورت حماقت آميزي تمام بضاعت دريايي خود را به ميدان روانه نموده است.
صداي ناخدا "همتي"، فرمانده ناوچه هميشه جاويد پيکان، که با غرور و افتخار فراوان و آرامش و وقار خاصي صحبت مي کرد، حاکي از اعتماد به نفس و شجاعتي بي نظير بود. از او خواستم که چنان چه شناوري از دشمن را شناسايي و در رادار خود دارد، اعلام کند. پاسخ منفي بود.
ما با سرعتي حدود 500 نات و در ارتفاع 4000 پايي از فراز سکوها گذشته، به جست وجوي شناورهاي احتمالي دشمن پرداختيم. در فاصله شايد حدود 10 مايلي سکوها، يکي شناور درحال سوختن بود و با توجه به دودي که از آن برخاسته بود، معلوم مي شد که درحال غرق شدن است و يا ماده سوختني ديگر در آن وجود ندارد. برابر گزارش فرمانده ناوچه پيکان، بايد نفرات شناورهاي عراقي که اجبارا ناوهاي خود را ترک کرده و بر روي آب فراوان بودند، ازآب گرفته مي شدند.
ادامه مسير ما در ارتفاع پست، به دهانه "خور عبدالله" و نزديکي بندر "فاو" رسيد و از آن جا نيز تا مدخل ورودي "ام القصر" نيز پيش رفتيم. کاملا مشهود بود که دشمن در اين منطقه تسليم شده است؛ نه از هواپيماها (که پايگاه آنها فاصله چنداني تا منطقه نبرد نداشت) و نه از ناوچه هاي حيرت انگيز اوزا خبري بود. عرصه نبرد کاملا در اختيار دلاورمردان ما بود.
در يک لحظه ناوچه پيکان، به دليل دريافت علائم الکترونيکي يک ناوچه اوزا در حوالي سکوهاي البکر و الاميه، در خواست پشتيباني هوايي نمود. او از سکو جدا شده و درحال بازگشت به سوي پايگاه دريايي خود بود. دراين شرايط، امکان مراجعت و الحاق مجدد به سکو برايش ميسر نبود و اکنون در برابر تهديد آن ناوچه اوزاي لعنتي و موشک هاي سطح به سطح استيکس، بسيار آسيب پذير شده و در خواست او بسيار جدي بود و اظهار مي کرد که در تيررس موشک هاي ناوچه مذکور قرار گرفته و علائم قفل راداري را بر روي خود دريافت داشته است.
فرصت بسيار کم بود. حداقل، زماني معادل 5 دقيقه لازم بود تا ما خود را بر فراز سکوها بيابيم. با گردش به چپ و با حداکثر سرعت، به سوي سکوها حرکت کرديم. فرمانده دسته که مجهز به موشک هاي هوا به سطح "ماوريک" بود، اندکي ارتفاع گرفت تا در بهترين شرايط ممکن براي شليک آن بدست آورد. عليرغم اين که رادار هواپيماي ما براي ماموريت هوا به هوا تنظيم شده بود، به همکارم گفتم که آن را در وضعيت هوا به زمين قرار دهد تا شايد ما بتوانيم شناور دشمن را زودتر شناسايي کنيم.
وضعيت خيلي بغرنج شده بود و فرمانده پيکان مرتبا درخواست کمک مي کرد. ما هم با حداکثر سرعت به سمت او روان بوديم؛ اما هنوز نتوانسته بوديم ناوچه دشمن را کشف کنيم. در همين حين، افسر رابط هوايي مستقر در ناوچه، خبر انهدام يک موشک استيکس توسط توپخانه ضد هوايي ناوچه پيکان را اعلام نمود. واقعا خطري بسيار سهمگين از آنها گذشته بود و ما هنوز در جست وجوي ناوچه دشمن بوديم. اکنون ديگر برفراز سکوها رسيده بوديم و ارتفاع بسيار مناسبي براي انجام حمله هوايي به ناوچه دشمن داشتيم؛ اما ديگر دير شده بود.
ناوچه را در فاصله کمي، در بخش غربي سکوي البکر شناسايي کرديم. گويا آخرين تير ترکش او، با شليک آخرين فروند موشک سطح به سطح، کار ناوچه پيکان را ساخته بود. ناگهان قلبم فشرده شد. بر روي ناوچه پيکان دو نفر از دوستانم نيز حضور داشتند. يکي خلبان رابط هوايي بود و ديگري افسر دريايي جوان و خوش سيمايي به نام "سعيد" که همواره در مراحل طرح نويسي اين عمليات، فعالانه حضور داشت و به حرفه خود به گونه غريبي عشق مي ورزيد. از اين که ديگر آنها را نمي ديدم، غرق در اندوه شدم. تعداد قابل توجهي از اسراي عراقي نيز که از روي سکوها يا از روي آب نجات داده شده بودند، در جمع پرسنل ناوچه پيکان حضور داشتند.
صداي پر صلابت ناخدا "همتي" ديگر شنيده نمي شد. هواپيماي همپروازم، به سوي ناوچه دشمن يورش برد. ما هم به همراه او، در يک فاصله مطمئن، براي حفاظت از او پرواز مي کرديم. به افسر کابين عقب گفتم که رادار را در وضعيت هوا به هوا قرار دهد و با چشم نيز شروع به جست وجو در آسمان کرديم تا شايد خبري از دشمن باشد؛ که نبود. لحظاتي بعد، موشک ماوريک، از زير هواپيماي فرمانده، صفير کشان جدا شد و به سمت هدف به پرواز درآمد. چيزي نگذشت که ناوچه دشمن که با حداکثر سرعت خود به سمت سکوها در حرکت بود منهدم گرديد و اندکي بعد، اثري از او بر روي آب ديده نشد.
پس از چند گردش و حصول اطمينان از انهدام هدف، آهنگ بازگشت نموديم. سوخت هواپيما به ميزان غير قابل باوري مصرف شده بود. در راه بازگشت، ايستگاه رادار، سراغ هواپيمايي از دسته پروازي ديگري که قبل از ما به ماموريت اعزام شده بود را گرفت. من دريافتم آنها که هنوز بازنگشته اند، احتمالا از دست ما رفته اند. شايد هم به همراه تعداد قابل توجهي از نظاميان عراقي، بر روي آب شناور باشند؟ شرح مختصري از وضعيت منطقه نبرد را براي افسر کنترلر شکاري مستقر در ايستگاه رادار توضيح دادم و درخواست تيم هاي جست وجو و نجات براي پرسنل ناوچه پيکان کردم.
در همين افکار، به نشان دهنده سوخت نظري انداختم و به علت نقصان آن، وضعيت اضطراري اعلام نمودم. بعد از فرود و پارک هواپيما و نيز انجام اقدامات معموله پس از هر پرواز، خود را به پست فرماندهي رساندم. ضايعات دشمن، آن طور که گزارش شده بود، شامل هفت فروند هواپيماي شکاري وشش تا هفت فروند شناور (از جمله ناوچه هاي جنگي تندرو اوزا و نفربر هزار تني و ناوچه هاي کوچک تر به نام "پي-6") بود.
آري حماسه اي ديگربه وقوع پيوسته بود؛ حماسه مرواريد! حماسه پرسنل هميشه جاويد پيکان. حماسه سه خلبان شهيد اين عمليات (سرلشکر خلبان شهيد "حسين خلعتبري"، سرلشکر خلبان شهيد "عباس دوران"، سرلشکر خلبان شهيد "سيد عليرضا ياسيني").
حماسه هفتم آذر يکهزار و سيصد وپنجاه و نه را، به همراه تعداد ديگري از خلبانان شجاع نيروي هوايي و پرسنل غيور نيروي دريايي آفريندند.
در قسمتي از اين عمليات، چند فروند از ناوچه هاي اوزاي عراقي از ترس شکار شدن توسط خلبانان شجاع نيروي هوايي، در کنار کشتي هاي تجاري پنهان شده بودند که خلبانان ما متوجه آنها مي شوند. با هماهنگي انجام شده توسط خلبانان، قرار شد يک سري از طرف خاک کويت و يک سري هم از دهانه فاو و خور، جلوي ناوچه هاي اوزا را بگيرند. درحالي که خلبانان مشغول بررسي موضوع بودند، خلبان کابين عقب يکي از فانتوم ها، خلبان را متوجه يک ناوچه اوزاي عراق مي کند که به آرامي از بغل يک کشتي تجاري جدا شده و به سمت دهانه خور حرکت مي کرد. خلبان به طرفش شيرجه مي رود که ناوچه اوزا متوجه حضور او شده و بلافاصله خود را به کشتي بازرگاني مي رساند. در همين لحظه يکي ديگر از خلبانان فرياد مي زند که ناوچه را در رادار دارم و آماده شليک موشک به آن هستم که فرمانده دسته پروازي مي گويد:
- دقت کن طوري بزني که آسيبي به کشتي تجاري وارد نشود. زيرا ممکن است بهانه دست ساير کشورها بيفتد و بگويند که ايران کشتي هاي تجاري را در خليج فارس هدف قرار مي دهد.

خلبان اطمينان مي دهد که ناوچه را طوري بزند که هيچ آسيبي به کشتي تجاري نرسد و سپس با يک فروند موشک ماوريک، چنان دماغه ناوچه را مي زند که چندين متر آن را از کشتي تجاري جدا مي کند و آن را به قعر آب هاي خليج فارس مي فرستد. اين خلبان کسي نيست جز سرلشکر خلبان شهيد "حسين خلعتبري مکرم" که بعد از اين عمليات، لقب "قهرمان جنگ هاي دريايي" را به خود اختصاص داد.
پس از انهدام ناوچه اوزاي عراقي، هواپيماها مسير را عوض کرده و براي زدن قطار باري که در ايستگاه راه آهن بندر "ام القصر" قرار داشت، به حرکت ادامه مي دهند. دو فروند فانتوم، بي درنگ ارتفاع گرفته و به سمت قطار شيرجه رفتند و پس از چند لحظه آن را به تلي از آتش تبديل کردند.
در اين عمليات تعداد سورتي هاي پروازي خلبانان شجاع نيروي هوايي بسيار بالا بود به طوري که به عنوان مثال، سرلشکر شهيد سيد عليرضا ياسيني به تنهايي در اين روز 8 سورتي پرواز داشتند.
عظمت و برجستگي هاي کار نيروي هوايي در اين عمليات افتخار آفرين، زماني برايم عينيت يافت که "سعيد"، همان افسر دريايي جوان و فعال، پس از 72 ساعت ماندن بر روي آب نجات داده شد؛ در حالي که شانس نجات خود را دلاورانه و سخاوتمندانه، چندين بار و هر بار به يک نظامي هموطن خود و يا عراقي شناور برروي آب سپرده بود. او وقايع را بسيار دقيق در نظر داشت که در مراسم توجيهات پس از اين عمليات شرکت کرد و آنها را بيان داشت.
بازجويي هاي انجام شده از اسراي عراقي نيز نمايانگر برگ زرين ديگري بر افتخارات نيروي هوايي در دفاع مقدس و در آن عمليات بود.
دوست و دشمن، اين عمليات را بي نظير توصيف کردند. هم اسراي عراقي، و هم پرسنل نظامي خودي و حتي رسانه هاي گروهي بيگانه!
در پايان درود مي فرستيم به روح بزرگ مرداني که در اين عمليات جان خود را مخلصانه و صادقانه در طبق اخصاص قرار دادند و با خون خود نامه شجاعتي ديگر را امضا کردند.
پس از انهدام ناوچه اوزاي عراقي، هواپيماها مسير را عوض کرده و براي زدن قطار باري که در ايستگاه راه آهن بندر "ام القصر" قرار داشت، به حرکت ادامه مي دهند. دو فروند فانتوم، بي درنگ ارتفاع گرفته و به سمت قطار شيرجه رفتند و پس از چند لحظه آن را به تلي از آتش تبديل کردند.
در اين عمليات تعداد سورتي هاي پروازي خلبانان شجاع نيروي هوايي بسيار بالا بود به طوري که به عنوان مثال، سرلشکر شهيد سيد عليرضا ياسيني به تنهايي در اين روز 8 سورتي پرواز داشتند.
عظمت و برجستگي هاي کار نيروي هوايي در اين عمليات افتخار آفرين، زماني برايم عينيت يافت که "سعيد"، همان افسر دريايي جوان و فعال، پس از 72 ساعت ماندن بر روي آب نجات داده شد؛ در حالي که شانس نجات خود را دلاورانه و سخاوتمندانه، چندين بار و هر بار به يک نظامي هموطن خود و يا عراقي شناور برروي آب سپرده بود. او وقايع را بسيار دقيق در نظر داشت که در مراسم توجيهات پس از اين عمليات شرکت کرد و آنها را بيان داشت.
بازجويي هاي انجام شده از اسراي عراقي نيز نمايانگر برگ زرين ديگري بر افتخارات نيروي هوايي در دفاع مقدس و در آن عمليات بود.
دوست و دشمن، اين عمليات را بي نظير توصيف کردند. هم اسراي عراقي، و هم پرسنل نظامي خودي و حتي رسانه هاي گروهي بيگانه!
در پايان درود مي فرستيم به روح بزرگ مرداني که در اين عمليات جان خود را مخلصانه و صادقانه در طبق اخصاص قرار دادند و با خون خود نامه شجاعتي ديگر را امضا کردند.
لینک کپی شد
نظر شما
