سپاه؛ برخاسته از امت براي حفظ انقلاب

کد خبر: ۱۱۶۳۸۰
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۷:۳۸ - 20April 2008
او در گفت وگويي نه چندان طولاني كه با وي داشتيم، خاطراتي شنيدني و بعضا ناگفته از شكل گيري سپاه و... را بازگو كرد. اميد آن كه با موافقت ايشان، پرسه اي طولاني تر در سه دهه گذشته و مسائل و رخدادهاي آن روزها داشته باشيم.
    ¤ در اوائل انقلاب و ماجراهايي كه منجر به تاسيس سپاه شد، كشور در چه شرايطي قرار داشت؟
    -يكي از ويژگي هاي انقلاب اسلامي وابسته نبودن آن به گروه ها و تشكيلات مختلفي است كه پيش از انقلاب فعال بودند. حتي گروه هايي مثل چريك هاي فدايي و مجاهدين خلق يكي از نقص هاي انقلاب را نبود يك حزب يا سازمان منسجم مي دانستند كه پس از انقلاب بتواند سررشته امور را در دست بگيرد.
    اينگونه است كه حتي حضرت امام هم مي گويد انقلاب به هيچ گروه و سازماني بدهكار نيست. اما انقلاب براساس معيارهاي اسلامي و فرهنگ انقلاب انبيائي يك سازمان منسجم داشت.
    و ما مي بينيم كه مردم مطيع رهبري انقلاب بهترين نوع انسجام سازماني و روحانيت تا روستاهاي دور دست والاترين نوع ارتباط تشكيلاتي را اشاعه مي دهند. پس انقلاب رهبري و انسجام خاص خودش را داشت. در جريان مشروطه و يا كودتاي 28مرداد به مجرد آن كه روحانيت از صحنه كنار گذاشته مي شود، شكست پيش مي آيد. پس اگر مي خواهيم انقلاب را تحليل كنيم بايد با ملاك هاي اسلامي و شيعي به آن نگاه كنيم و سازماندهي آن را هم بر همين مبنا در نظر بگيريم.
    ¤ در آن دوران چه ضرورتي براي تشكيل چنين نهادي وجود داشت؟
    -هم زمان با انقلاب بحثي وجود داشت كه در صورت پيروزي چطور مي توان اين انقلاب را حفظ كرد. اولين مورد شاخص آن هم در مورد بازگشت امام(ره) به كشور متجلي شد. يعني اينكه با توجه به تهديدات موجود چطور مي توان جان حضرت امام(ره) را حفظ كرد. در اين ميان جريانات ملي- مذهبي و نهضت آزادي اعتقاد داشتند اين مسئله را بايد به سازمان مجاهدين خلق واگذار كرد، چرا كه اين سازمان با دروغ و بزرگ نمائي تبليغات سعي داشت خودش را منسجم نشان دهد اما در مقابل جريانات اصيل كه انحرافات و التقاطي بودن افكار اين سازمان و تزلزل دروني آن را مي دانستند با اين موضوع مخالفت كردند.
    مثلادر مسئله فرود هواپيماي حامل حضرت امام بحث شده بود كه چطور از آن محافظت شود كه شهيد بروجردي ابتكار جالبي را عنوان كرد. آن هم اينكه سريعا پس از فرود هواپيما آن را 180درجه بچرخانيم و جهت آن را عوض كنيم تا اگر رژيم شاه قصد تيراندازي و ترور امام را از قبل در فرودگاه دارد، ديدش كور شود و نتواند، كه اين موضوع تعجب همه را برانگيخت.
    بنابراين ايده حراست از امام و انقلاب در جريان استقبال شكل گرفت و ضرورت آن هم كاملامشهود بود.
    اين ضرورت حتي پيش از پيروزي هم حس مي شد. چرا كه مردم به اشكال مختلف در پي دفاع از اين نهال نورسته بودند، اين بود كه به مجرد حمله به پادگان ها خيلي ها مسلح شدند و بلافاصله بطور خودجوش پاسداري از انقلاب را به عهده گرفتند. مثلاوقتي بختيار فرودگاه ها را بست اين شعار مطرح شد كه: «واي به حالت بختيار، اگه امام فردا نياد، مسلسل ها بيرون مياد.» كه نشان دهنده ضرورت دفاع مسلحانه از انقلاب بود. پس از پيروزي انقلاب هم بااعلام اين مسئله كه مردم بيايند و اسلحه ها را تحويل بدهند، مساجد كانون جمع آوري اسلحه ها شد و حتي محل استقرار حضرت امام هم همينطور بود و اسلحه و مهمات زيادي در آنجا جمع شد كه خيلي خيلي عجيب و در عين حال ترسناك بود. پس ضرورت حفظ انقلاب از همان ابتدا مطرح بود كه در همين راستا كميته ها تشكيل مي شود. كميته هايي خودجوش كه به صورت جريان موقت به آنها نگاه مي شد.
    با توجه به اين شرايط و در حالي كه انقلاب هم در داخل و هم از خارج با تهديدات خاصي مواجه بود ضرورت تشكيل يك نهاد نظامي خاص حس مي شد.
    ¤ اولين كسي كه ايده تشكيل سپاه را مطرح كرد چه كسي بود؟
    تاسيس يك نهاد انقلابي با حضور نيروهاي متعهد و براي دفاع از انقلاب اسلامي ايده حضرت امام(ره) بود و البته مرحوم شهيد محمد منتظري نقش ويژه اي در پيشبرد اين ايده امام راحل(ره) داشت.
    در ابتدا آقاي يزدي با حكمي از حضرت امام مسئول تشكيل سپاه شد و آقاي لاهوتي هم نماينده حضرت امام در اين سپاه بود. محل آن هم در سلطنت آباد در كوچه هاي فرعي، اول خيابان پاسداران در ساختمان اداره چهارم ساواك بود. ساختمان هم آن زمان خيلي مدرن و مستحكم بود. اين سپاه در اختيار دولت موقت قرار داشت.
    ¤ شما آن زمان كجا بوديد و چه مي كرديد؟
    - من آن زمان مدرسه رفاه بودم كه آقاي موسوي اردبيلي پيغام فرستاد من در مسجد اميرالمؤمنين نزديك ميدان انقلاب دست تنها هستم و اگر مي شود چند نفر براي كمك به من بيايند.
    وقتي اين پيغام رسيد و من و شهيد رجايي در مدرسه رفاه روي پله ها نشسته بوديم كه ايشان گفت اگر من جاي تو باشم مي روم آنجا. من هم ديدم اينجا افراد زياد هستند و قبول كرده و رفتم. غروب بود، تا رسيدم به مسجد آقاي اردبيلي با لهجه زيباي آذري خود گفت: «قربان شما بروم. كجا بودي شما؟»
    خيلي اوضاع به هم ريخته بود. عده اي اسلحه آورده بودند و مي گفتند چه كار كنيم. يك عده افغاني را گرفته بودند، برادر ناتني شاه را هم گرفته بودند. تا من رسيدم، ايشان رفت و كارها را به من سپرد. ما هم افغاني ها را به خط كرده و برايشان صحبت كردم كه خلاصه انقلاب شده مواظب باشيد دست ا زپا خطا نكنيد.
    اسلحه ها را هم جمع كرديم و در زيرزمين مسجد انبار كرديم. برادر ناتني شاه را هم كمي نگه داشتيم و او را هم رها كرديم.
    روزها و شب ها با همين اوضاع مي گذشت. يك شب يكي از افراد محل ما و آقاي اردبيلي را دعوت كرد براي شام به منزلش كه رفتيم و صاحبخانه از فرط خستگي بطور نشسته در ميان صحبت ها به خواب رفت!
    ¤ شما چطور وارد بحث تاسيس سپاه شديد و اصلاً سپاه چطور تاسيس شد؟
    - در چنين شرايط سختي آقاي موسوي اردبيلي گفت، شوراي انقلاب تصميم به تشكيل سپاه گرفته است و قرار است فردا برويم پادگان جمشيديه و آنجا مكاني براي تشكيل هسته هاي اوليه در اختيار بگيريم.
    صبح من و آقاي اردبيلي و محمد منتظري به پادگان جمشيديه رفتيم كه آنوقت مسئوليتش با يكي از سرهنگ هاي ارتش بود. ما رفتيم به اتاق ايشان و صحبت كرديم. او هم گفت پادگان كه مال ارتش است و نمي توانيم به شما بدهيم اما باشگاه افسران و دو منزل سازمان نزديك به آن را به شما مي دهيم. يكي از اين خانه ها هم براي سرهنگ وشمگير بود. اين فرد كسي بود كه در مراسم تاج گذاري شاه آن درفش كاوياني معروف را حمل مي كرد و به دست شاه مي داد. به اين شكل باشگاه افسران پادگان جمشيديه و آن دو منزل سازماني اولين محل هاي استقرار سپاه شدند. تاريخ آن هم اواخر بهمن ماه بود و تازه چند روزي از پيروزي انقلاب گذشته بود. ما از همان روزها شروع كرديم به اسم نويسي افراد براي عضويت در سپاه، كه خيلي ها با اسلحه و بي اسلحه مي آمدند. البته يك گزينش اوليه هم كه بيشتر جنبه اعتقادي داشت، مي كرديم. از همان اول هم بنا را بركار سازماني گذاشته بوديم و افراد را گزينش مي كرديم.
    ¤ يعني براي جذب افراد اطلاعيه و آگهي صادر كرده بوديد؟
    - احتياج به هيچ فراخوان و اطلاعيه اي نبود و مردم به خصوص جوانان خودشان مطلع مي شدند و مي آمدند.
    جريانات مختلفي هم پيش مي آمد. مثلاً به ما اطلاع دادند يك شركت خدمات رفاهي و اسكان كليه مستشاران آمريكايي را برعهده دارد. ما رفتيم و منازل متعدد سازماني آنها را پيدا كرديم. ديديم وسائل كاملاً دست نخورده زندگي آنجاست. خودشان هم كه رفته بودند. حدود 30-20 پيكان نو هم در اين خانه ها بود. ما هم كه پولي نداشتيم اينها را مصادره كرديم و اينها شد اولين وسايل سپاه.
    ¤ پس اولين تداركات سپاه را آمريكايي ها پرداختند.
    - بله مقداري از پول اين ملت . مورد ديگر هم اينكه فردي به نام آقاي لولاچيان به من تلفن زد و گفت مركزي در خيابان سلطنت آباد به نام خليج وجود دارد كه منافقين آنجا را گرفته اند. آنجا جاي مهمي است و شما برويد آنجا را بگيريد.
    آنجا محل استقرار و كار مستشاران آمريكايي بود. آمريكايي ها هم كه از قبل احتمال مي دادند ممكن است مشكلي برايشان پيش بيايد تداركات عجيبي آنجا داشتند به شكلي كه اگر يك سال ارتباط شان كاملاً با بيرون قطع مي شد به چيزي احتياج پيدا نمي كردند و همه چيز در اختيارشان بود، اعم از ماشين هاي مختلف اداري، وسايل مخابراتي و استراق سمع، مواد خوراكي شامل انواع و اقسام مشروبات الكلي و غيره.
    فقط 300-200 نوع پاكت به تيراژ بسيار بالابراي كارهاي اداري خود داشتند. وسايل مخابراتي شان هم خيلي عجيب بود و با همه جاي دنيا در ارتباط بودند.
    يك نفر يكي از اين بي سيم ها را برداشت و به انگليسي و فارسي گفت. «مرگ بر آمريكا» كه ما ديديم از فرودگاه تماس گرفتند و گفتند آقا شما با فرودگاه تماس گرفتيد و لطفا دستگاه را خاموش كنيد.
    منافقين قبل از ما آنجا رفته و وسايل قيمتي و مقداري از تسليحات را برده بودند. البته خيلي از سلاح ها هم در گاو صندوق هاي عظيم بود كه به دست ما افتاد.
    مورد عجيب و جالب آنكه دلارها را آمريكايي ها نتوانسته بودند ببردند و آنها را در بشكه هاي 200ليتري آتش زده بودند كه مقدارش خيلي زياد بود و خاكستر آنها كاملابه جا مانده بود و مشخص بود.
    وسايل آن ساختمان آنقدر زياد بود كه تا مدت ها تداركات سپاه از آنجا تامين مي شد. همه وسايل و آذوقه ها هم خارجي و درجه يك بود و هر چيزي هم پيدا مي شد. حتي بعضي چيزها بود كه ما نمي دانستيم چيست.
    مثلامن تعدادي روغن از انبار بسيار بزرگ بصورت طبقاتي چيده شده بود با خودم به جمشيديه براي درست كردن ناهار كه معمولانيمرو يا سيب زميني بود بردم. وقتي روغن را در ماهيتابه مي ريزند مي بينند كف مي كند و فهميديم كه آنها نوعي مايع ظرف شويي بوده است.
    ¤با ساختمان چه كرديد؟
    -آن ساختمان را هم تحويل حاج محسن رفيق دوست داديم كه تا سال ها محل تداركات سپاه شد. اين محل تحفه الهي بود چرا كه دولت موقت هيچ همكاري اي با ما نمي كرد.
    يك روز من با يكي از همان پيكان ها با هماهنگي قبلي دنبال آقاي جواد منصوري كه از دوستان با سابقه مبارزاتي بود به مدرسه رفاه رفتم (البته افراد ديگري هم بودند.) براي سازمان دادن سپاه، جلسات و بحث ها زيرنظر آقاي هاشمي در جمشيديه برگزار مي شد. چهار گروه هم وجود داشت در جلسات. يك گروه همان سپاه دولت موقت بود، گروه دوم سپاه پادگان جمشيديه يا همان شوراي انقلاب بود گروه سوم هم سپاه محمد منتظري بود چرا كه ايشان هم در ستارخان تشكيلات مستقلي را راه اندازي كرده بود. گروه چهارم متشكل از تعدادي گروه هاي كوچك و بيشتر شهرستاني بودند كه در حال شكل دهي ائتلافي به نام سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بودند. افرادي مثل شهيد بروجردي، محسن رضايي و بهزاد نبوي جزء اين ائتلاف بودند. محل استقرارشان هم در خيابان شريعتي در ساختماني به نام توحيد بود.
    ¤روند جلسات چطور بود و نتيجه چه شد؟
    -جلسات خيلي طولاني بود و افراد مختلفي هم مي آمدند. بعد از گفت وگوهاي بسيار قرار شد برويم و در همان ساختمان اداره چهارم ساواك كه محل استقرار سپاه دولت موقت بود، مستقر بشويم.
    بعد از مدتي آقاي جواد منصوري از طرف امام حكم فرماندهي گرفت و آقاي لاهوتي هم نماينده امام در سپاه شد كه پس از مدتي ايشان از سپاه رفت.
    ¤ خدمت حضرت امام هم رسيديد؟
    -حضرت امام آن زمان رفته بودند قم و سپاه براي اولين بار به صورت منسجم خدمت ايشان رفته و بيانيه اي خوانده شد كه آن بيانيه را من خواندم. نيروهاي سپاه در آنجا با لباس مخصوص به خدمت امام رسيدند. يك نكته اي كه نبايد در اين ماجرا فراموش شود نقش شهيد كلاهدوز در تشكيل سپاه است. ايشان همراه با محمد منتظري آمده بود كه گاهي هم شهيد نامجو هم با آنها مي آمد.
    شهيد كلاهدوز زمينه هاي اوليه نظامي شدن سپاه را فراهم كرد و حتي لباس سپاه و آرم آن هم توسط ايشان مطرح شد. به طور كلي ايشان نقش ارزنده و برجسته اي در اين قضيه داشت. اخلاص و ايمان و عشق ايشان هم كه زبانزد همه بود و باعث ايجاد ارتباط و همكاري ميان سپاه و افراد انقلابي و ارتش بودند.
    ¤ رابطه بني صدر با سپاه در آن زمان چطور بود؟
    -بني صدر سعي داشت از طريق ابوشريف سپاه را در اختيار خودش بگيرد كه حتي بني صدر حكم فرماندهي هم به او داد كه ما مخالفت كرديم و فردي به نام آقاي رضايي فرمانده شد و بعد از او امام گفت خودتان فرمانده را مشخص كنيد كه بالاخره آقاي محسن رضايي به عنوان فرمانده معرفي شد.
    بني صدر مي خواست از طريق سپاه جاسوس هاي آمريكايي را آزاد كند.
    ¤واكنش سپاه نسبت به اشغال لانه جاسوسي چه بود؟
    -زمان اشغال لانه جاسوسي من و عده اي ديگري از پاسداران با توصيه شهيد عراقي به حج رفته بوديم كه آنجا براي اولين بار راهپيمايي برائت از مشركين را ترتيب داديم. دانشجويان خط امام هم با هماهنگي سپاه لانه جاسوسي را اشغال كردند و مسئوليت حفاظت از آنها هم با سپاه بود.
    ¤شما در سپاه چه مسئوليتي داشتيد؟
    مسئوليت اوليه من هم در سپاه مسئول هماهنگي مناطق براي تشكيل سپاه در مناطق مختلف بود و بعد از آن دفتر سياسي سپاه را تشكيل داديم و من مسئوليت آن را برعهده گرفتم.
    ¤لطفا در مورد اساسنامه سپاه هم توضيح دهيد.
    اساسنامه سپاه هم به همت شوراي فرماندهي سپاه وقتي به مجلس رفت، من در مجلس از آن دفاع كردم كه تصويب شد و شامل موارد مختلف و مفصلي مثل اهداف، سازمان، بودجه و غيره بود.
    ¤ با تشكر از وقتي كه با ماداديد، اگر نكته اي هست بفرمائيد.
    -نكته خاصي نيست جز اينكه اينها كه گفته شد خيلي خيلي فشرده و موجز بود.

نويسنده: محمد صرفي
منبع: روزنامه کيهان-87/2/1
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین