اصغر زاده,قربانعلي

کد خبر: ۱۱۶۵۸۳
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۵ - 05May 2008
در نهمين روز دي ماه سال 1331 ه ش در روستاي خشت کلات در استان خراسان متولد شد. در دوران کودکي با همسالانش بازي مي کرد. نيز به والدينش کمک مي کرد. دوره ابتدايي را در روستاي محل سکونش به پايان برد. قربانعلي دوره نوجواني خود را به کشاورزي و دامداري مشغول بود و همچنين علاقه زيادي به کارهاي فني داشت.
در هجده سالگي به خدمت سربازي رفت و پس از بازگشت به شغل جوشکاري روي آورد. در 23 سالگي ازدواج کرد و حاصل 9 سال زندگي مشترک آنان سه فرزند مي باشد. پس از ازدواج به مشهد آمد و به صورت شبانه در مدرسه هاتف تا کلاس دوم راهنمايي درس خواند. در آستانه انقلاب در تظاهرات شرکت مي کرد و در آگاه کردن فاميل و آشنايان به خصوص مردم زادگاهش نقش موثري داشت. پس از پيروزي انقلاب براي برقراري نظم و امنيت وظيفه نگهباني هاي شبانه در کميته ها، شوراهاي محلي و مساجد کوي طلاب را برعهده داشت.
قربانعلي پس از يک سال فعاليت در بسيج که مدت 40 روز در جبهه چزابه بود و در عمليات آن منطقه شرکت داشت، در 15 آبان 1361 به استخدام سپاه در آمد.
او با توجه به ورزيدگي و تناسب اندام جزو مربيان پادگان‌هاي قدس و طرح لبيک يا خميني بود و چندين بار به جبهه هاي نبرد اعزام شد و در ايجاد پايگاه هاي مقاومت روستايي در منطقه کلات، طرقبه، شانديز و 40 روستاي اطراف مشهد سهم به سزايي داشت. او در سمتهاي فرمانده بسيج ناحيه طرقبه، شانديز و معاون گردان امام محمد تقي (ع) از تيپ ويژه شهدا انجام وظيفه مي کرد.
قربانعلي در عمليات والفجر 9 با سمت معاون گردان امام محمد تقي (ع) به جبهه مريوان اعزام شد. پس از شروع حمله به دليل شهادت فرمانده گردان، او سمت فرماندهي را به عهده گرفت. در اين هنگام از ناحيه بازو مجروح و به او اعلام شد که به پشت جبهه منتقل شود، ولي او مخالفت کرد و گفت: چون فرمانده شهيد شده من نبايد برادرانم را تنها بگذارم. او در 7 اسفند 1364 در عمليات والفجر 9 در خاک عراق بر اثر اصابت ترکش به ناحيه پشت به شهادت رسيد. پيکر او پس از تشييع در 19 اسفند 1364 در روستاي خشت کلات به خاک سپرده شد. پس از شهادت او شهيد کاوه فرمانده لشگر ويژه شهدا به او لقب سردار رشيد اسلام داد و لوح تقديري از طرف ايشان به شهيد اهدا شده است.
منبع:"فرهنگ جاودانه هاي تاريخ، زندگي نامه فرماندهان شهيد خراسان" نوشته ي سيد سعيد موسوي، نشر شاهد، تهران - 1386




خاطرات
محمد رضا اصغر زاده ،برادر شهيد:
بعد از انقلاب يک شب در کلات بوديم. قربانعلي با سر و وضع خوني به خانه آمد. او در کوه با منافقين درگير شده بود و به همراه بسيجي‌ها، 72 ساعت منافقين را تعقيب مي کردند که بالاخره آنها را به هلاکت رساندند.

همسر شهيد:
او کاملا متين بود و کمک به همنوع را وظيفه خود مي دانست. در انجام دادن وظايف محوله بسيار حساس بود و احساس مسئوليت مي کرد. در برابر مشکلات و حوادث بسيار خونسرد بود و به ما سفارش مي کرد در برابر مسائل و گرفتاري‌ها صبر داشته باشيم و به خدا توکل کنيم. او هنگام رفتن به جبهه عکس بچه ها را با خودش نمي برد و مي گفت: نکند عکس بچه ها مانع انجام وظيفه من شود.

ناصر اصغر زاده فرزند شهيد:
با ما بسيار مهربان بود. هيچ گاه از دست ما عصباني نمي شد و موقعي که مي خواست ما را به خاطر اشتباهي تنبيه کند، فقط با نگاه کردن تنبيه مي کرد. پدر هر وقت از جبهه برمي گشت، اولين جايي که مي رفت منزل پدر بود.
با همه رابطه خوب داشت. هميشه و در همه حال حرفش اين بود که دافعه در حد ضرورت و جاذبه در حد اعلا داشته باشيد.
نيت او خدايي بود. امر به معروف و نهي از منکر مي کرد و به نماز و روزه خيلي اهميت مي داد. شجاعت و تواضع بسيار زيادي داشت و انسان ساده و پرتلاشي بود.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین