نصر الله عظيمي شاهرودي
دوران کودکي خود را در کنار پدر و مادرش سپري کرد و سپس براي تحصيل به دبستان رفت. پس از گذراندن سالهاي تحصيل در دبستان و راهنمايي به دبيرستان راه يافت و مدرک ديپلم متوسطه را در رشته طبيعي دريافت نمود. سپس به استخدام اداره منابع طبيعي در آمد و در سال 1352 ازدواج نمود.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تشکيل جهادسازندگي نصر الله عظيمي شاهرودي به عنوان نيروي رسمي به جهادسازندگي پيوست. با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، وي به تبعيت از فرمان امام خميني و ياري رساندن به رزمندگان اسلام تاريخ 27/6/1361 از طريق جهادسازندگي خراسان به جبهه اعزام گرديد. او به عنوان رزمنده جهادگر در مقابله با دشمن تلاش مي کرد. نصر الله عظيمي شاهرودي در تاريخ 30/7/1361 در منطقه عملياتي سومار و در عمليات مسلم بن عقيل بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسيد. پيکر وي در شهرستان درگز به خاک سپرده شد. از شهيد نصر الله عظيمي شاهرودي سه فرزند به يادگار مانده است.
منبع:جهاد سازندگي خراسان در دفاع مقدس،نوشته ي عيسي سلماني لطف آبادي،نشر سلمان،1385-مشهد
وصيت نامه
بسم رب الشهداء و الصديقين
اکنون به فضل خداوند تبارک و تعالي در اين موقع حساس مملکتي که وظيفه شرعي هر فرد مسلمان مي باشد که از قرآن، اسلام و وطن خودش دفاع نمايد، بر من واجب است که در حد توان خود، قدمي جهت حفظ قرآن و اسلام بردارم. اکنون با ميل عازم راه خدا مي باشم. به اين وسيله به همسر عزيزم توصيه مي کنم اگر چنانچه اين افتخار نصيب من گشت و من به فيض شهادت نايل گشتم، چنان که براي فرزندانم مادر هستي، پدر هم باش و با شجاعت تمام در تعليم و تربيت آنها کوشش کن. پدر و مادر بهتر از جانم! اولا از من رضايت کامل داشته باشيد، همسر و فرزندانم را اول به اميد خدا و ثانياً به شما مي سپارم. پدر و مادر م!
من همسرم را از اول زندگي آزاد گذاشته و اکنون هم آزاد مي گذارم. اگر چنانچه خداي نکرده دلش نخواست تعليم و تربيت فرزندانم را عهده دار باشد، او را تحت فشار قرار ندهيد. گرچه چيز قابل توجهي در زندگي ام ندارم و همين مقدار ناچيز را هم اشتراک زن و شوهر تهيه کرده ايم و در اختيار داريم؛ هر آنچه که او خواست از زندگي ام بردارد،
بقيه آن را جهت پرورش فرزندانم استفاده نماييد. در اين جا به شما پدر و مادرم توصيه مي نمايم مبادا جلوگير اين موارد باشيد؛ چون مال دنيا براي بنده ارزشي ندارد و فقط در نبودن من، در مرحله اول شما نظارت و سر پرستي همسر و فرزندان و در مرحله دوم تنها در سرپرستي فرزندان سعي و کوشش شود که افرادي مفيد و سالم تحويل جامعه داده شود نه سر بار اجتماع که اسم من به ذلت و خواري در زبان مردم باشد. ضمنا هيچگونه بدهي ندارم؛ فقط خورده حسابي با آقاي کرم لاله زار دارم که نمي دانم بدهکار هستم يا طلبکار. اگر بدهکار بودم، مبلغ فوق را پرداخت نماييد. از برادر خانم عزيزم، پرويز مبلغ هزار ريال طلبکار هستم. البته در اين مورد حرفي نزنيد، اگر دوست داشت و پرداخت، بگيريد و اگر نداد، از شير مادر حلال تر باشد.
در خاتمه از محضر افراد خانواده و فاميل چه از طرف همسر و چه از طرف خانواده خودم خداحافظي مي کنم. از پدر و مادر مهربانم خواهشمندم همان طوري که به بنده علاقه داشتيد و داريد، اگر همسرم در خانه و زندگيش نشست و بچه هايم را زير بالش گرفت و از آنها پرستاري نمود، همان عللاقه من را نسبت به ايشان داشته باشيد؛ چون او هم جاي من است و هم جاي خودش، چون که دل همسرم شکسته است و جز من کسي را نداشت. او با توجه که داراي مادر، خواهر، برادر و غيره بود، هميشه تحت فرمان من مي زيست و زندگي مي کرد و بر عکس چون جوان است، اگر خواست زندگي ديگري تشکيل بدهد، باز هم مختار است. هر چيزي که از وسايل خانه خواست، بدون کوچکترين حرف از ايشان دريغ نکنيد. باز هم مثل من ايشان را دوست داشته باشيد؛ ولي آن موقع تعليم و تربيت فرزندانم از عهده همسرم سلب و به عهده شما پدر و مادر واگذار مي شود. يک نصيحت کوچک به همسرم دارم؛ خداي ناکرده کوچکترين بي عزتي و بي احترامي نسبت به خانواده من و خانواده خودت، مخصوصا پدر و مادرم نکني که در آخرت از شما راضي نخواهم بود. مثل شير زن از فرزندانمان پرستاري کن و نگذار که فرزندانم احساس بي پدري کنند. خيلي مواظب باش که مبادا در اجتماع کسي به آنها زور بگويد و توسري خور باشند. آنها بايد مثل خودم باشند و هيچ موقع زير بار زور نروند؛ شجاع و جوانمرد تربيت شوند و نام من را زنده نگهدارند.
در ثاني اگر خداوند به سلامتي فرزندي به ما داد و پسر بود، اسمش را مهدي و چنانچه دختر بود، مهديه بگذاريد. ثالثا چنانچه شهادت نصيبم گشت، مبادا گريه و زاري نماييد که ناراحت شوم. هميشه خندان باشيد. خداوند يار و نگهدار شماست؛ گر چه من نيستم، همگي شما را به خدا مي سپارم و آرزوي پيروزي شما را از قادر متعال خواستار و خواهانم.
قربان شما – نصر الله عظيمي 5/6/1361
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تشکيل جهادسازندگي نصر الله عظيمي شاهرودي به عنوان نيروي رسمي به جهادسازندگي پيوست. با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، وي به تبعيت از فرمان امام خميني و ياري رساندن به رزمندگان اسلام تاريخ 27/6/1361 از طريق جهادسازندگي خراسان به جبهه اعزام گرديد. او به عنوان رزمنده جهادگر در مقابله با دشمن تلاش مي کرد. نصر الله عظيمي شاهرودي در تاريخ 30/7/1361 در منطقه عملياتي سومار و در عمليات مسلم بن عقيل بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسيد. پيکر وي در شهرستان درگز به خاک سپرده شد. از شهيد نصر الله عظيمي شاهرودي سه فرزند به يادگار مانده است.
منبع:جهاد سازندگي خراسان در دفاع مقدس،نوشته ي عيسي سلماني لطف آبادي،نشر سلمان،1385-مشهد
وصيت نامه
بسم رب الشهداء و الصديقين
اکنون به فضل خداوند تبارک و تعالي در اين موقع حساس مملکتي که وظيفه شرعي هر فرد مسلمان مي باشد که از قرآن، اسلام و وطن خودش دفاع نمايد، بر من واجب است که در حد توان خود، قدمي جهت حفظ قرآن و اسلام بردارم. اکنون با ميل عازم راه خدا مي باشم. به اين وسيله به همسر عزيزم توصيه مي کنم اگر چنانچه اين افتخار نصيب من گشت و من به فيض شهادت نايل گشتم، چنان که براي فرزندانم مادر هستي، پدر هم باش و با شجاعت تمام در تعليم و تربيت آنها کوشش کن. پدر و مادر بهتر از جانم! اولا از من رضايت کامل داشته باشيد، همسر و فرزندانم را اول به اميد خدا و ثانياً به شما مي سپارم. پدر و مادر م!
من همسرم را از اول زندگي آزاد گذاشته و اکنون هم آزاد مي گذارم. اگر چنانچه خداي نکرده دلش نخواست تعليم و تربيت فرزندانم را عهده دار باشد، او را تحت فشار قرار ندهيد. گرچه چيز قابل توجهي در زندگي ام ندارم و همين مقدار ناچيز را هم اشتراک زن و شوهر تهيه کرده ايم و در اختيار داريم؛ هر آنچه که او خواست از زندگي ام بردارد،
بقيه آن را جهت پرورش فرزندانم استفاده نماييد. در اين جا به شما پدر و مادرم توصيه مي نمايم مبادا جلوگير اين موارد باشيد؛ چون مال دنيا براي بنده ارزشي ندارد و فقط در نبودن من، در مرحله اول شما نظارت و سر پرستي همسر و فرزندان و در مرحله دوم تنها در سرپرستي فرزندان سعي و کوشش شود که افرادي مفيد و سالم تحويل جامعه داده شود نه سر بار اجتماع که اسم من به ذلت و خواري در زبان مردم باشد. ضمنا هيچگونه بدهي ندارم؛ فقط خورده حسابي با آقاي کرم لاله زار دارم که نمي دانم بدهکار هستم يا طلبکار. اگر بدهکار بودم، مبلغ فوق را پرداخت نماييد. از برادر خانم عزيزم، پرويز مبلغ هزار ريال طلبکار هستم. البته در اين مورد حرفي نزنيد، اگر دوست داشت و پرداخت، بگيريد و اگر نداد، از شير مادر حلال تر باشد.
در خاتمه از محضر افراد خانواده و فاميل چه از طرف همسر و چه از طرف خانواده خودم خداحافظي مي کنم. از پدر و مادر مهربانم خواهشمندم همان طوري که به بنده علاقه داشتيد و داريد، اگر همسرم در خانه و زندگيش نشست و بچه هايم را زير بالش گرفت و از آنها پرستاري نمود، همان عللاقه من را نسبت به ايشان داشته باشيد؛ چون او هم جاي من است و هم جاي خودش، چون که دل همسرم شکسته است و جز من کسي را نداشت. او با توجه که داراي مادر، خواهر، برادر و غيره بود، هميشه تحت فرمان من مي زيست و زندگي مي کرد و بر عکس چون جوان است، اگر خواست زندگي ديگري تشکيل بدهد، باز هم مختار است. هر چيزي که از وسايل خانه خواست، بدون کوچکترين حرف از ايشان دريغ نکنيد. باز هم مثل من ايشان را دوست داشته باشيد؛ ولي آن موقع تعليم و تربيت فرزندانم از عهده همسرم سلب و به عهده شما پدر و مادر واگذار مي شود. يک نصيحت کوچک به همسرم دارم؛ خداي ناکرده کوچکترين بي عزتي و بي احترامي نسبت به خانواده من و خانواده خودت، مخصوصا پدر و مادرم نکني که در آخرت از شما راضي نخواهم بود. مثل شير زن از فرزندانمان پرستاري کن و نگذار که فرزندانم احساس بي پدري کنند. خيلي مواظب باش که مبادا در اجتماع کسي به آنها زور بگويد و توسري خور باشند. آنها بايد مثل خودم باشند و هيچ موقع زير بار زور نروند؛ شجاع و جوانمرد تربيت شوند و نام من را زنده نگهدارند.
در ثاني اگر خداوند به سلامتي فرزندي به ما داد و پسر بود، اسمش را مهدي و چنانچه دختر بود، مهديه بگذاريد. ثالثا چنانچه شهادت نصيبم گشت، مبادا گريه و زاري نماييد که ناراحت شوم. هميشه خندان باشيد. خداوند يار و نگهدار شماست؛ گر چه من نيستم، همگي شما را به خدا مي سپارم و آرزوي پيروزي شما را از قادر متعال خواستار و خواهانم.
قربان شما – نصر الله عظيمي 5/6/1361
لینک کپی شد
نظر شما
