خاطرات سردار شهيد عباس كريمي منتشر شد

کد خبر: ۱۱۶۷۵۵
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۶:۲۹ - 16May 2008
به‌گزارش مركز فرهنگي دفاع‌مقدس خرمشهر، در بخش گريه بسيجي اين كتاب به‌نقل از حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ حسين انصاريان مي‌خوانيم: مشغول خواندن دعا بودم كه گريه‌هاي بي‌قرار يكي از بسيجي‌ها توجه مرا جلب كرد. غرق در راز ‌و نياز بود و به ‌اطراف توجهي نداشت. بعد از دعا سراغ فرمانده لشگر را گرفتم مي‌خواستم بپرسم اين جوان كيست كه اين همه بي‌قراري مي‌كرد؟ وقتي بچه‌ها همان جوان بي‌قرار را به‌عنوان فرمانده لشگر (عباس كريمي) نشانم دادند، ماندم كه اين‌ها ديگر چه‌كساني هستند.

همچنين در اين كتاب و به‌ نقل از يكي از بسيجيان حالات شهيد عباس كريمي در عمليات بدر را مرور مي‌كنيم. اين بسيجي مي‌گويد: در اين عمليات همراه حاج عباس كريمي بودم. چهره حاجي بسيار باشكوه ولي درهم ريخته بود به‌ بچه‌ها دستور مي‌داد كه مقاومت كنيد مانند يك نيروي عادي شليك مي‌كرد، مهمات مي‌آورد، كمك مي‌رساند و از خط دفاعي مراقبت مي‌كرد. زمين را جنازه و مجروح پوشانده بود زمين از صداي انفجار خمپاره‌ها و تيربارها مي‌لرزيد اما حاج عباس پوتين‌هايش را بر زمين‌ فشار مي‌داد. دوستانش او را بغل مي‌كردند و براي در امان‌ماندن از آتش دشمن او را به ‌زمين مي‌انداختند ولي حاج‌عباس بازهم مثل فنر از جا مي‌جهيد و با شتاب به پيش مي‌رفت و دستور مي‌داد دفاع كنيد، دفاع‌ كنيد.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین