حسين ماوريک:شکارچى ناوهاى اوزا

کد خبر: ۱۱۶۹۸۹
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۴۲ - 24May 2008
درسال 1328 در روستاي "بصل کوه" شهرستان رامسر، در خانواده "خلعتبري مکرم" پسري به دنيا آمد که نام او را حسين گذاشتند و به راستي اين نام برازنده او بود. کسي که بعدها در بين بعثيون به "حسين ماوريک" شکارچي ناوهاي اوزاي عراقي معروف شده بود و براي خود او يا پيکرش، جايزه تعيين کرده بودند. شخصي که مهارت او در خلباني و شليک موشک ماوريک (نوعي موشک هوا به سطح) در نيروي هوايي شهره بود.
حسين دوران کودکي و جواني را در رامسر سپري نمود و بعد از گذراندن دوران تحصيلات ابتدايي و دبيرستان، در سال 1349 به خدمت مقدس سربازي اعزام شد.
پس از گذراندن دوران سربازي، در سال 1351 به دليل علاقه وافري که به فن خلباني داشت وارد دانشکده خلباني نيروي هوايي شد و بعد از گذراندن دوره مقدماتي، پرواز جهت طي نمودن دوره پيشرفته به کشور آمريکا اعزام شد.
قبل از سفر به آمريکا، حسين خلعتبري به ديدار خانواده مي شتابد و به مادرش وکالت مي دهد که:
"مادر تمام حقوق ماهيانه‌ام را براى رفع مشکلات نيازمندان هزينه کن"
در کشور آمريکا حسين ابتدا دوره خود را در دانشگاه شپارد آغاز کرد و سپس به دانشگاه تگزاس منتقل شد.
استعداد خيره کننده او در ياد گيري و درپي آن هدايت هواپيما، باعث شده بود به عنوان دانشجوي ممتاز شناخته شود و نام او را تمامي اساتيد به عنوان يک دانشجوي برجسته بر زبان آورند.
در همين حين حسين به خاطر مهارت خاصي که درخلباني داشت، دوره شليک موشک ماوريک که يک موشک هوا به سطح است و به وسيله آن مي توان انواع شناورها را هدف قرار داد، را با موفقيت طي کند.
سرانجام دوره خلباني حسين پايان مي يابد و او با دريافت گواهينامه خلباني در هواپيماي اف 4 به ايران باز مي گردد و در پايگاه ششم شکاري بوشهر با درجه ستواندومي مشغول به خدمت مي شود
Image
با شروع جنگ، ببر مازنداران به دشمن مي تازد
در 31 شهريور ماه سال 1359 کشور بعثي عراق با تهاجمي همه جانبه به ايران حمله مي کند. نيروي هوايي عراق در اولين ساعات بعدازظهر همين روز 10 مرکز مهم نظامي از جمله پايگاه هاي هوايي ايران را به شدت بمباران مي کند و در خيال خود اين گونه مي پندارد که نيروي هوايي ايران را به طور کامل از بين برده است.

البرز، ضرب شست حسين و يارانش در کم تر از دو ساعت
بلافاصله بعد از حمله عراقي ها، نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران دست به کار شده و ترتيب انجام دو عمليات را در همان روز مي دهد که بر اساس آن يکي از عمليات ها با رمز البرز به پايگاه هوايي بوشهر مي رسد.
تعدادي از بهترين ها انتخاب مي شوند که حسين يکي از آنهاست. 4 فروند فانتوم مسلح به خلباني تعدادي از بهترين هاي نيروي هوايي از جمله شهيدان:
شهيد سرلشکر خلبان حسين خلعتبري، شهيد سرلشکر خلبان سيدعليرضا ياسيني، شهيد سرلشکر خلبان داوود اکرداي، شهيد سرگرد خلبان حسن طالب مهر و تعدادي ديگر از تيزپروزان نيروي هوايي به پرواز در مي آيند.
هدف پايگاه شعيبيه در استان بصره بود. با رسيدن به هدف، حسين با مهارت خاصي که در شيرجه زدن با هواپيما دارا بود تمامي اهداف از پيش تعيين شده را بمباران مي کند و سالم بازمي گردد.

حمله 140 عقاب به عراق
در روز يکم مهر ماه سال 1359 عمليات گسترده اي از سوي نيروي هوايي با نام کمان -99 آغاز مي شود که طي آن 200 فروند هواپيما به پرواز در مي آيند و 140 فروند از مرز عبور کرده و به عراق حمله مي کنند.
در اين عمليات باز هم حسين نقش عمده اي دارد. او از پايگاه ششم شکاري به پرواز درآمده و به عنوان فرمانده يک دسته 8 فروند به بغداد حمله مي کند. مانورهاي عالي از ميان ساختمان ها و پرواز با ارتفاع بسيار پايين او و تعدادي ديگر از خلبانان در شهر بغداد، باعث مي شود خبرگزاري ها لب به تحسين از مهارت خلبانان ايراني باز کنند.
2 روز بعد از اين عمليات از سوي روزنامه کيهان با حسين مصاحبه شد و او اين گونه گفت:
"خلبانان نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران عملا ثابت کردند که از هيچ صدامي واهمه ندارند و روحيه شان بسيار عالي است. ايشان در مورد نبرد با عراق گفتند: از چندي پيش هواپيماهاي عراقي به خاک ما تجاوز مي کردند و ما تنها به تعقيب آنها مي پرداختيم ولي بعد از آن به ما ماموريت هايي داده شد که پايگاه هاي نظامي عراق را بمباران کنيم و اين پايگاه ها درست در قلب عراق قرار داشتند و ما ماموريت خود را با نهايت موفقيت بدون اين که کوچک ترين ضربه اي به ما وارد شود، در خاک عراق انجام داديم. ايشان همچنان يادآور شدند در حمله روز يکم مهر ماه (کمان99) مواضع حساس و مهم عراق در چند منطقه از جمله بغداد، بصره، ام القصر و... منهدم شد و اين ضربه محکمي بود که بر ارتش عراق وارد کرديم ."

حسين خود درباره اين عمليات چنين مي گويد:
اولين ماموريت برون مرزي من به عنوان خلبان، اول مهرماه سال 59 بود. (شهيد خلعتبري در عمليات روز 31 شهريور به عنوان کمک يا همان افسر ناوبري شرکت کردند )، پس از بمباران مهرآباد توسط عراق، به ما دستور داده شد بلافاصله با هشت فروند هواپيما به بغداد حمله کنيم. در طول مسير در هر پنج مايل ما را هدف قرار مي دادند و به طرف ما موشک  مي زدند ولي ما همچنان در دل آسمان پيش مي رفتيم تا سرانجام به هدف رسيديم و پايگاه « الرشيد» و « المثني» را در قلب بغداد درهم کوبيديم. خاطره جالب من در اين ماموريت ديدن يک گنبد طلائي در بخش جنوبي بغداد بود. از طريق راديو به هواپيماهاي همراه گفتم من يک گنبد طلائي مي بينم. جناب سرهنگ "محققي" در جوابم گفتند: زيارتتان قبول، آن جا مقبره امام موسي کاظم (ع ) است.
Image
ماموريت، پايگاه شعيبه
ماموريتي براي انهدام تاسيسات پايگاه شعيبه به پايگاه ششم شکاري محول شد. خلعتبري براي اين ماموريت انتخاب مي شود. ماموريت را با موفقيت انجام مي دهد و خسارات جبران ناپذيري به پيکره بعثيون وارد مي کند. در راه بازگشت خلبان کمک مي گويد:
- حسين، مثل اين که نوک مگسک اين موشک ها کج است.
شهيد خلعتبري مي گويد:
- چطور؟
و کمک جواب مي دهد: تا حالا 28 موشک براي ما شليک کرده اند ولي هيچ کدام به ما اصابت نکرده است. واقعا معجزاتي بوده که ما شاهدش بوده ايم.

حماسه هفت آذر 59 ( مرواريد)
در روزهاي ابتدايي آذر ماه سال 1359 طبق هماهنگي هاي به عمل آمده از سوي نيروهاي هوايي و دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، قرار مي شود در روز هفتم آذر ماه، نيروي درياي و هوايي به دو اسکله البکر و الاميه حمله کنند.
روز عمليات فرا مي رسد و حسين اين دلاور مازني، سواربر اسب آهنين خود مي شود و به همراه تعدادي ديگر از خلبانان شجاع نيروي هوايي همچون شهيد سرلشکر خلبان عباس دوران و شهيد سرلشکر خلبان سيدعليرضا ياسيني در دل آسمان جاي مي گيرند.
اين جاست که حسين کاري مي کند که تا مدت ها حتي بعد از شهادتش افسران نيروي هوايي و دريايي عراق از شنيدن نام او لرزه به اندام شان مي افتاد.
پرواز آغاز شده و حسين با مانورهاي ديدني، خود را در بهترين موقعيت ها قرار مي دهد و يکي پس از ديگري ناوچه هاي عراقي را غرق مي کند.

شهيد سرلشکر خلبان ياسيني در اين خصوص اين گونه نقل مي کند:
در قسمتي از اين عمليات چند فروند از ناوچه هاي اوزاي عراقي از ترس شکارنشدن توسط خلبانان شجاع نيروي هوايي در کنار کشتي هاي تجاري پنهان شده بودند که خلبانان ما متوجه آنها مي شوند. با هماهنگي انجام شده توسط خلبانان قرار شد يک سري از طرف خاک کويت و يک سري هم از دهانه فاو و خور جلوي ناوچه هاي اوزا را بگيرند. درحالي که مشغول بررسي موضوع بوديم، خلبان کابين عقب من را متوجه ناوچه اوزاي عراق کرد که به آرامي از بغل يک کشتي تجاري جدا شده و به سمت دهانه خور درحال حرکت بود. به طرفش شيرجه مي رفتم که ناوچه اوزا متوجه حضور من شد و بلافاصله خود را به کشتي بازرگاني رساند. در همين حين شهيد خلتعبري فرياد زد:
- رضا ناوچه را در رادار دارم و آماده شليک موشک به آن هستم.
که در جوابش گفتم:
- دقت کن طوري بزني که آسيبي به کشتي تجاري وارد نشود. زيرا ممکن است بهانه دست ساير کشورها بيفتد و بگويند که ايران کشتي هاي تجاري را در خليج فارس هدف قرار مي دهد.
شهيد خلعتبري اطمينان داد که ناوچه را طوري بزند که هيچ آسيبي به کشتي تجاري نرسد و سپس با يک فروند موشک ماوريک، چنان دماغه ناوچه را زد که چندين متر آن را از کشتي تجاري جدا کرد و آن را به قعر آب هاي خليج فارس فرستاد. که به شوخي به او گفتم:
- حسين لقمه آماده مرا گرفتي. آماده باش تا براي هدف بعدي بريم.
همين طور ادامه داديم. هدف بعدي ايستگاه راه آهن ام القصر بود که به همراه شهيد خلتعبري آن جا را به تلي از آتش تبديل نموديم.
شهيد خلتعبري به همراه ديگر خلبانان شرکت کننده در اين عمليات توانستند ناوهاي اوزا، ناوهاي مين جمع کن، ناو نيروبر و چندين اژدر افکن به ارزش کلي 240 ميليون دلار را هدف قرار دهند و نيروي دريايي عراق را منهدم کنند. بعد از اين عمليات بود که به شهيد خلعتبري لقب "حسين ماوريک" شکارچي ناوهاي اوزا را دادند.
لازم به ذکر است که در اين عمليات شهيد خلتعبري به همراه شهيدان ياسيني و دوران، در مجموع بيش از 25 سورتي پرواز عملياتي داشتند که اين تعداد پرواز  فقط از عهده خلبانان ماهري همچون اين شهيدان بزرگ بر مي آمد.
بر اساس گفته کارشناسان، شهيد حسين خلعتبري در استفاده از هواپيماى اف 4،‌ انجام مانورها و عمليات‌ جنگي،‌ انهدام هدف و شليک موشک ماوريک همتا نداشت. به قدري مهارت داشت که در هر شيرجه به چندين هدف مي توانست حمله کند.
بعد از پايان اين عمليات، با توجه تخصصي که حسين در شليک موشک ماوريک از خود نشان داد، مدتى را در هوانيروز جهت آ‌موزش خلبانان بالگرد جنگنده‌ کبرى براى شليک و کاربرد موشک ماوريک سپرى کرد.

حسين خود درباره اين عمليات اين چنين مي گويد:
شهيد ياسيني به اتفاق ناخدا بزرگي به سراغم آمدند. شهيد ياسيني گفت:
- خلعتبري، مي خواهم بروي زير آب !!
بلند شدم و به طرف اسکله «البکر» و «الاميه» پرواز کردم. در همين زمان جناب همتي فرمانده شهيد ناوچه «پيکان» فرياد مي زد:
- اي هابيليان آسمان، در 12 مايلي ما چهار فروند ناوچه عراقي مشاهده مي شود نابودشان کنيد.
به محض شنيدن صدا، به طرف آن سمت گرفتيم. ديدم سه فروند ناوچه اوزا و يک فروند اژدر افکن عراقي به حالت تدافعي موضع گرفته اند تا از خودشان دفاع کنند. هواپيماهاي عراقي نيز در همه جا پخش بودند ولي جرات نزديک شدن به ما را نداشتند. به محض اين که روي ناوچه هاي عراقي شيرجه رفتم، يکي از ناوچه ها يک موشک به طرف ناوچه ايراني هدف گيري کرد. به ناوچه خودي گفتم:
- مواظب خودتان باشيد. 
و بلافاصله دو فروند موشک به طرف ناوچه هاي عراقي رها کردم. تصميم گرفتم دو فروند ديگر موشک رها کنم ولي آنها درحال غرق شدن بودند. موشک ها را بر روي دو فروند ديگر فرستادم و سريع برگشتم و با راديو پيام دادم که هواپيماهاي گشت ضدسطحي فورا به منطقه بيايند و گفتم يک ناوچه مانده برويد و کارش را تمام کنيد.
سروان ساجدي بود که با وجود درد شديد کمر و گردن، علاوه بر آن ناوچه، سه فروند ديگر از ناوچه هاي عراقي را منهدم کرد.
افتخار مي کنم که مردانه جنگيديم. در آشيانه مي خوابيديم تا لحظه اي که نياز باشد آماده باشيم.

در اين عمليات هواپيماي خود را تعويض و دوباره پرواز مي کرد
اميرسرتيپ خلبان "عباس جلالي يار" درباره اين شهيد و عمليات مرواريد مي گويد:
از ويژگي هاي اين شهيد بزرگوار اين بود که به ايشان مي گفتند: «قاتل اوزا» حالا نمي دانم چقدر شما از ناوچه هاي اوزا عراق اطلاعات داريد. از آن قايق هاي موشک اندازي بود که به علت برد بلند موشک و قابليت مانورش، به راحتي ناوهاي ما را در خليج فارس مورد هدف قرار مي داد.
اين شهيد بزرگوار آن زمان که در بوشهر خدمت مي کرد و زمان عمليات از هواپيماي خودش پياده مي شد و سوار هواپيماي ديگر مي شد و با موشک هاي "ماوريک تلويزيوني" اين ناوها را مورد هدف قرار مي داد و به همين سبب بنام قاتل اوزا معروف شد.

حمله به اچ 3 بي نظير ترين حمله هوايي و حضور پر رنگ حسين
در اواخر سال 1359 با توجه به اين که عراق تمامي هواپيماهاي ذخيره خود را به دليل سالم ماندن از حملات تيزپروازان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، به مجموعه پايگاه هاي الوليد در نزديکي مرز اردن انتقال داده بود، نيروي هوايي تصميم مي گيرد که اين پايگاه ها را به هر طريق ممکن هدف قرار دهد. طرح اوليه آماده مي شود و تعدادي از برجسته ترين خلبانان نيروي هوايي براي اين عمليات انتخاب مي شوند و دليل آن اين بود که اگر فرمانده دسته پروازي مورد هدف قرار گرفت، خلبانان حاضر مهارت اين را داشته باشند که خود هدف را پيدا و آن را منهدم کنند.
پس جمعي از بهترين ها انتخاب شدند که در بين آنها نام حسين خلعتبري نيز به چشم مي خورد.
سرانجام روز پانزدهم فروردين ماه سال 1360 تعداد 8 فروند هواپيماي فانتوم از پايگاه هوايي همدان به پرواز در آمدند و با چهار بار سوخت گيري هوايي و طي مسافتي بالغ بر 1000 کيلومتر، پايگاه هاي الوليد را بمباران کردند و همگي سالم برگشتند.
نقش حسين در اين عمليات هم خيره کننده بود. در هنگام رسيدن به يکي از پايگاه ها، حسين خلعتبري ارتفاع را زياد مي کند و با شيرجه اي زيبا و مانورهاي پي در پي تمامي بمب هاي خود را بر روي اهداف فرو مي ريزد و افتخار ديگري براي خود و ميهن عزيزمان خلق مي کند.
Image
ماموريت، زدن پل العماره
از سوي فرماندهي به پايگاه ششم شکاري ماموريت داده مي شود  تا پل العماره را بزنند. خلعتبري و چند تن از خلبانان شجاع اين پايگاه انتخاب مي شوند. پل درست وسط شهر بود. خلعتبري وقتي روي پل مي رسد، حملات ضدهوائي دشمن به اوج خود رسيده بود. اتومبيل هاي مختلف که مشخص بود شخصي است، روي پل درحال حرکت بودند. او با قبول خطر دور مي زنند و پس از عبور آنها، پل را منهدم مي کنند. وقتي از او سوال کردند که چرا چنين کردي؟ گفت:
- فرزندي يک ساله اي دارم، يک لحظه احساس کردم که ممکن است توي ماشين بچه اي مثل «آرش» من باشد. چطور قبول کنم که پدري بچه سوخته اش را در آغوش بگيرد؟

بچه سوخته دزفولي
يادم نمي رود در دزفول بودم. زن لري بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت:
- بي غيرت تو خلبان مائي؟ بگير!!
خواستم به او بگويم مادر! ما بي غيرت نيستيم ولي اسلام به ما اجازه چنين کارهائي را نمي دهد لکن ديدم زن خيلي عصباني است.
هنگامي که خبر سقوط خرمشهر را شنيدم و مطلع شدم که به پيرها و بچه ها رحم نکرده و به زن ها هم تجاوز کرده اند، به خداي لايزال و به شرفم قسم خوردم که اين بار اگر وارد خاک عراق شدم شهرک «صفوان» را درهم بکوبم ولي وقتي وارد خاک عراق شدم، ابتداي شهر يک مدرسه بود. با چشم خود ديدم مادري بچه اش را در زير شکم گرفت و روي بچه خوابيد در همان لحظه به خود آمدم و بمب هايم را رها نکردم. وقتي رد شدم از شدت خشم چند فشنگ هوائي خالي کردم و به سمت گمرک صفوان پرواز کردم و کاميون هاي حامل مهمات را منهدم نمودم.
با اين که بيش از هفتاد مرتبه به خاک عراق حمله کرده ام، ولي قانع نيستم. من بايد بجنگم و مرگ براي من افتخار است. در وصيت نامه ام هم ذکر کرده ام که در ولايت خودمان «شيرود» کوهي است که مي گويند «ميرزا کوچک خان» در آن جا عليه روسيه مي جنگيده است. اگر افتخار شهادت پيدا کردم، آن چه از من باقي ماند حتي اگر ذره اي از گوشت بدنم باشد، را در کنار قله آن کوه دفن کنيد تا روح من هم پاسدار اين مرزوبوم باشد.

نماينده ايران در دادگاه لاهه
مدتي از جنگ گذشته بود که خلتعبري براي دفاع از حقوق ايران که درگير جنگي ناخواسته شده بود، به عنوان نماينده ويژه ايران در دادگاه بين المللي لاهه حضور مي يابد تا در برابر دولتمردان غربى و عربى، از حقوق کشور عزيزمان دفاع کند و در اين امر خطير با ابتکار عملى که در آن جا بروز داد، حقانيت ايران را در جنگ ثابت کرد.
با وجود اين که مدت ماموريت او در دادگاه لاهه 2 ماه بود، به همه وعده‌ها و وسوسه‌هاى سران کشورهاى آمريکا و انگليس پشت پا زد و ادامه امور را به کاردار ايران در سوئيس سپرد و پس از 15 روز به کشور بازگشت و در پاسخ به اين سوال که چرا تا پايان ماموريت در آن جا نمانده است، مي گويد:
- نمي توانم شب‌ها و روزها را در سوئيس با آرامش طى کنم درحالي که جنگنده‌هاى دشمن آرامش را از هموطنانم گرفته‌اند.

دولتمردان عراق با بودن او آرامش ندارند
حسين بلافاصله بعد از بازگشت به ايران پروازهاي جنگي خود را از سر مي گيرد.
با توجه به مهارت او در اکثر عمليات به عنوان فرمانده دسته پروازي به دفاع از ميهن مي پردازد.
تاسيسات نفتي، يگان‌هاى دريايي،‌ پل الاماره و پالايشگاه کرکوک بارها توسط او مورد حمله و تخريب قرار گرفت که تنها قسمتي از دلاوري هاي اين مرد بزرگ است.

ماموريت حياتي
از سوي فرماندهي نيروي هوايي ماموريتي به پايگاه ابلاغ مي شود و خلعتبري براي انجام اين ماموريت انتخاب مي شود. ماموريت بدين شکل بود که:
هدفي پشت سر نيروهاي پشتيباني عراق بمباران شديد شود. ماموريت حياتي بود. جنگنده ها مي بايست 460 مايل از وسط پدافند قوي عراق در ارتفاع بالا پرواز کنند. در حين ماموريت لحظه به لحظه به سمت اف 4 هاي نيروي هوايي موشک مي زدند. فانتوم ها درست روي هدف رسيده بودند که ناگهان يک موشک سام ـ 6 از بالاي کاناپي خلعتبري رد شد. هواپيما لرزيد. در وسط نيروهاي عراقي تعدادي از خانه هاي متحرک ديده مي شود. خلعتبري متوجه اين خانه ها مي شود و گويا به او الهام شده بود که اين خانه ها را بزند. هدف بمباران تانک هاي دشمن بود ولي خلعتبري ارتفاع هواپيما را زياد مي کند و در يک آن به سمت خانه ها شيرجه مي رود. با توجه به مهارتي که او در اين کار داشت، خانه ها را هدف گرفته و دقيقا با يک شيرجه تمام آنها را منهدم مي کند. در اين هنگام ساعت شش و نيم صبح را نشان مي دهد. خلعتبري بلافاصله بعد از ماموريت با سرعت به پايگاه برمي گردد و در گزارش پس از پرواز خود اين گونه مي نويسد که تعدادي از خانه هاي متحرک را ديدم و بجاي اهداف از پيش تعيين شده آنها را مورد هدف قرار دادم. روز بعد از اطاق ويژه اطلاع دادند که:
- به خلعتبري بگوئيد ديدت عالي بود. زماني که آن جا را زدي 48 افسر عالي رتبه و دو ژنرال عراقي داخل اين خانه ها بودند که به درک واصل شدند.

پزشکان: نبايد پرواز کني
هيد خلعتبري در طول حضورش در دوران جنگ تحميلى بيش از 70 پرواز برون ‌مرزى برفراز خاک دشمن انجام مي دهد. البته اين فقط پروازهاي عمقي به خاک عراق مي باشد و پروازهايي که او بر روي خليج فارس از جمله در عمليات مرواريد انجام مي داد، بسيار بيشتر از اين تعداد مي باشد .
با اين که پزشکان او را به خاطر پروازهاى متعدد و پى ‌در پى و فشارهايى که بر جسم او وارد شده بود از ادامه پرواز منع کرده بودند، اما خلعتبرى کسى نبود که جسمش را بر خاک و مردم کشورش ترجيح دهد و از اين رو توصيه پزشکان و فرماندهان جنگى‌اش را براى توقف پروازهاى جنگى نپذيرفت.

خلعتبري در يکي از مصاحبه‌هاى خبرى اين گونه مي گويد:
- اينها را مى‌گويم که تاريخ بنويسد و آيندگان بدانند که ما در اوج مظلوميت جنگيديم و هيچ باکى نيست اگر يک ميليون نفر از ما شهيد شوند. اگر خود و فرزندان مان هم کشته شويم بازهم تسليم نمى‌شويم تا دنيا بفهمد ايرانى با غيرت هرگز در مقابل تجاوز سکوت نمى‌کند و تا نابودى متجاوز دست از دفاع نمى‌کشد. 

مردم قطب اصلي جنگ هستند
مردم قطب اصلي جنگ هستند. يادم هست که در بوشهر به گردان تلفن زدند که يک پيرزن آمده و اصرار دارد خلبان ها را ببيند. وقتي به گردان آمد، چهار عدد تخم مرغ که کل موجودي او بود به همراه داشت و با لهجه بوشهري مي گفت:
- اينها را آورده ام که خلبان ها بخورند و چاق شوند و خوب بجنگند.
پيرمرد روستايي ديگري تنها گوساله اش را آورده بود و در جلوي هواپيما سر بريد. به قول يکي از نويسندگان، ملت ها را بايد هميشه در جنگ شناخت و من در اين جنگ واقعا ملت خودم را شناختم که چقدر فداکار و ايثارگرند.
اگر ارزشمندتر از جانم هديه اي داشتم، حتما به اين مردم خوب تقديم مي کردم.

خنده از روي لب هايش محو نمي شد
سرتيپ "قاسم محمد اميني" درباره او مي گويند:
- خنده هيچ وقت از روي لب هاي شهيد خلعتبري محو نمي شد. در بدترين شرايط به همه روحيه مي داد. هر وقت که به مازندارن سفر مي کرد، در هنگام بازگشت صندوق ماشينش را پر از ميوه هاي فصل مثل پرتقال و نارنگي مي کرد و به پايگاه مي آورد. سهم همه را مي داد. از نگهباني شروع مي کرد و ميوه مي داد ودر آخر کمي براي خودش مي ماند. وقتي در پايگاه همدان بوديم، به رودخانه هاي اطراف پايگاه مي رفت و ماهي صيد مي کرد. ماهي هاي بزرگ تر را بين فقرا تقسيم مي کرد. ماهي هاي کوچک تر را به خانه مي برد و يا به پايگاه مي آورد.

قهرمان جنگ هاي دريايي براي هميشه خاموش مي شود
تعطيلات نوروز سال 1364 در پيش است، ولي گويا حسين هوس سفري ديگر را در سر دارد. او در پايگاه مي ماند و به زادگاهش نمي رود. در جواب دوستانش هم که مي گويند چرا به ديدن خانواده نمي روي؟ مي گويد:
- در اين شرايط بحراني مردم هر لحظه به کمک ما نياز دارند. وجدانم اجازه نمي دهد که اين مردم را تنها بگذارم.
روز يکم فروردين ماه سال 1364، خلعتبري و ستوان محمد زاده به عنوان شيفت آلرت پايگاه سوم شکاري همدان هستند. ناگهان صداي آژير بلند مي شود و در پايگاه اعلام اسکرامبل (حالت آماده باش) مي شود.
حسين خلعتبري مکرم به همراه کمک خود ستوان "عيسي محمدزاده عروس محله" يا يک فروند هواپيماي فانتوم دي با نام رمز سليمان 31 براي مقابله با هواپيماهاي دشمن به پرواز در مي آيد. در کردستان در منطقه سقز با دو فروند ميگ 23 عراقي و يک فروند ميگ 25 عراقي درگير مي شود. سريعا به سمت يکي از هواپيما گردش کرده و به پرواز ادامه مي دهد و در ارتفاع 35000 پايي يکي از ميگ هاي 23 را مورد هدف قرار مي دهد که پس از برخورد موشک، ميگ منهدم مي شود. در همين حين از ايستگاه هاي رادر زميني مرزي به اطلاع خلعتبري مي رسانند که يک فروند ميگ 25 پي دي، در تعقيب آنها مي باشد. در اين نبرد که حتي تعقيب و گريز آن نابرابر مي باشد، ميگ 25 اقدام به شليک يک تير موشک r-40 مي کند موشک با فانتوم برخورد مي کند. ستوان محمد زاده موفق مي شود اجکت کند و به سختي از ناحيه دست راست آسيب مي بيند و توسط نيروهاي امداد و نجات نيروي هوايي نجات پيدا مي کند. ولي سرلشکر خلبان حسين خلعتبري فرصت اجکت پيدا نمي کند و بدين شکل قهرمان جنگ هاي دريايي براي هميشه خاموش مي شود و به معراج ابدي مي رود.
بدن قطعه قطعه شده اش را همچون رهبر و مولايش حضرت حسين بن علي (ع) به عنوان سند افتخاري به اين امت هميشه بيدار تقديم مي کند و پيکر مطهرش در ميان اندوه انبوه کثيري از مردم منطقه که مي گفتند تاکنون در منطقه سابقه نداشته تشييع شد و طبق وصيت خودش در قله ميرزا کوچک خان (گلزار چهل شهيدان رامسر) به خاک سپرده مي شود تا آن گونه که خود مي خواست، روحش نيز پاسدار مرز و بوم وطن اسلامي مان باشد.
از اين شهيد بزرگوار دو فرزند به يادگار مانده است.
تلويزيون عراق با اعلام اين خبر با آب و تاب اعلام کرد که موفق شده يکي از بهترين خلبانان ايراني را از بين ببرد (شهيد کند). ولي آنها نمي دانستند که با شهيد شدن خلعتبري و خلعتبري ها، هزاران خلعتبري ديگر از بين مردم سلحشور ايران به پا مي خيزد و سلاح بدست مي گيرد و عليه آنها دلاورانه مي جنگند که اين چنين هم بود.

نام او هنوز بر سر زبان هاست
در هنگام حيات و تا مدتي بعد از شهادت در مجله‌هاى جنگى آمريکا بارها از شهيد خلعتبرى به عنوان يک نابغه جنگى و خلبان توانمند درهدايت هواپيماى اف 4، در پروازها و مانورهاى حساس نظامى و عملياتى نام برده شد.
همچنين نام او به عنوان يکى از شاگردان موفق وممتاز دانشگاه شپارد و تگزاس در فراگيرى علوم خلبانى اف 4 طى دوران آموزشش در مصاحبه‌ها و گفتگوهاى اساتيد اين دانشگاه برده شد است.
در سال 2006 يکى از مجلات جنگى آمريکا ويژه‌نامه‌اى در مورد مهارت‌هاى پروازى و ابتکار عمل‌ها و خلاقيت‌هاى شهيد خلعتبرى منتشر کرد.

و اما جاودانه ...
بعد از شهادت او وقتي که وصيت نامه او قرائت شد، غيرت و دلاوري اش برهمگان دوباره اثبات شد. در اين هنگام تمامي حاضرين متوجه اين موضوع شدند که ايران يکي از فرزندان غيورش را از دست داده. در قسمتي از وصيت نامه اين شهيد بزرگوار مطلبي آمده که همه وجود و مرام و مردانگي خلعتبري در آن پيداست:
- اگر ذره اي از خاک وطنم به پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد، آن را با خونم در خاک وطن مي شويم و مرگ در اين راه را افتخار مي دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هديه اي داشتم، حتما به اين مردم خوب تقديم مي کردم. 
 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین