هنر و ادبيات - زنگ اول
خرمشهر از همان آغاز، خونين شهر شده بود. خرمشهر، خونين شهر شده بود تا حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم آوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيکرهايشان زير تانک هاى شيطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پيوست اما راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا درنمىيابند. گردش خون در رگ هاى زندگى شيرين است اما ريختن آن در پاى محبوب، شيرين تر است؛ و نگو شيرين تر، بگو بسيار بسيار شيرين تر.راز خون در آنجاست که همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعنى همه حيات و از ترک اين وابستگى دشوارتر هيچ نيست. پس، بيشترين از آن کسى است که دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسى مىبخشد که اين راز را دريابد. آن کس که لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگى هيچ نمىيابد. آنان را که از مرگ مىترسند از کربلا مىرانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راه حقيقت، وجود انسان را از ميان آتش جسته اند. آنان ترس را مغلوب کرده اند تا فتوت آشکار شود و راه فنا را به آنان بياموزد. وقتى که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معناى شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبى عاشورايى برپا شود و کربلاييان پاى در آزمونى دشوار بگذارند. کربلا مقر عشاق است و شهيد سيد محمد على جهان آرا ثابت کرد که جز شايستگان کسى در آن استقرارنمى يابد. شايستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جايى براى ماندن ندارد. شايستگان، جاودانند؛ حکمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بى انتهاى نور که پرتوى از آن همه کهکشان هاى آسمان دوم را روشنى بخشيده است.
روزنامه رسالت
روزنامه رسالت
لینک کپی شد
نظر شما
