آخرين پرواز

کد خبر: ۱۱۷۰۶۵
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۵ - 30May 2008
تنفس در آب و هواى معتدل، با نشاط و پر باران مازندران و نشو و نما در ساحل بزرگ ترين درياچه جهان و رشد و بالندگى در جوار كوه هاى سر به فلك كشيده البرز خيلى زودتر از آن چه گمان مى رفت او را از دوران خردسالى به سال هاى كودكى و آغاز تحصيلات پيوند داد. چه روزها و ماه هايى كه دبستان روستاهاى چالكرود رامسر و كتالم تنكابن شاهد شيطنت ها، بازى گوشى ها و درس خواندن هايش بودند و پس از پشت سر نهادن سال هاى شيرين دبستان دبيرستان علميه تهران با آغوش باز او را براى سپرى كردن دوران متوسطه تحصيلى پذيرا شد. از دوران كودكى تا جوانى بهترين سرگرمى اش ماهيگيرى در رودخانه و اسب سوارى در سبزه زارهاى وسيع و روح نواز رامسر بود. سرگرمى هايى كه هيچ گاه از آن خسته نمى شد و او را دل زده نمى كردند. آنقدر كه بازيگوش بود و شيطنت هاى دانش آموزى و نوجوانى داشت درس خوان نبود. بهترين نمراتش در حد متوسط بودند و تنها اهرم ادامه تحصيلاتش اصرار، پافشارى و سختگيرى هاى خانواده به ويژه پدرش بود، تا جايى كه همه تلاش خود را با تشويق ها و تنبيه هاى پدرانه به كار مى گرفت تا بازيگوشى ها و شيطنت هايش را مهار كرده و او را براى ادامه تحصيل همراهى كند. يك روز براى پدرش خبر آوردند كه حسين در راه بازگشت از مدرسه از روى نرده قوسى شكل و بلند فلان پل بالا رفته و از طرف ديگرش پايين آمده است. طورى كه هر لحظه فكر مى كرديم حسين سقوط مى كند و پرت مى شود پايين.
پدر حسين بسيار عصبانى و ناراحت شد. چوب تركه اى را براى تنبيه حسين آماده كرد و دم در حياط منتظر ماند تا حسين بازگردد.
حسين بازگشت و جلوى در حياط رسيد. هنوز صداى سلام حسين به گوش پدر نرسيده بود كه پدر با عصبانيت رو به حسين گفت: روى نرده اون پل چه كار مى كردى، مى دونى چقدر بلنده، مى دونى چقدر خطرناكه؟
حسين بدون هيچ قصد و منظورى لبخندى زد و خيلى آرام و مودب جواب داد: مى خواستم از بالاى قوس پل، پايين رو برانداز كنم. خيلى دلم مى خواست از اون بالا پايين رو ببينم. لبخند حسين، عصبانيت پدر را كمرنگ كرد و واكنش او را تغيير داد و از تنبيه حسين منصرف شد و به تذكرى بسنده كرد. خدمت سربازى اولين فرصت اجتماعى و نظامى بود كه بلافاصله پس از دريافت ديپلم متوسط در رشته ادبيات و علوم انسانى به سراغش آمد. دو سال تمرين را در لباس نظام براى كسب تجربيات تازه تر، از بازيگوشى هاى حسين كاست و بر غيرت جوانى و حسن خلق او افزود. بعد از ذخيره كردن اندوخته هاى جديد در طول دوران سربازى و فراگيرى درس هاى تازه به ويژه تقويت اراده و اخذ دريافت تصميمات درست و تعيين كننده در مسير زندگى، مصمم شد تا در نيروى هوايى شركت كند، دوره مقدماتى خلبانى را در ايران طى كرد و براى تكميل دوره پرواز به امريكا رفت. در آنجا رشته خلبانى هواپيماى اف ۴ و پرتاب موشك هاى موريك را با موفقيت سپرى كرد. از ماجراهاى شيرين زندگى حسين تقويت ايمان و نشاى رفتارهاى انسان دوستانه در وجود خويش بود. مادرش هيچ گاه توصيه او را پيش از رفتن به امريكا فراموش نمى كند. روزى كه به او وكالت داد تا حقوق ماهانه اش را براى رفع مشكلات نيازمندان هزينه كند. با شروع جنگ تحميلى، به عنوان يكى از خلبانان تيزپرواز پايگاه شكارى بوشهر به شكار، كشتى هاى جنگى و ناوهاى اوزاى عراقى ها پرداخت به ويژه در عمليات مرواريد ـ آذر ۱۳۵۹ كه در خليج فارس بازى انهدام نيروى دريايى عراق اجرا شده بود ـ به همراه شهيد عباس دوران تعداد بى شمارى از ناو هاى اوزا، مين جمع كن و اژدرافكن دشمن را از بين برد. تا جايى كه به خاطر شجاعت ها، شهامت ها و ابتكاراتى كه در اين عمليات و ساير پروازهاى جنگى، از خود به جا گذاشته بود به قهرمان جنگ دريايى، قاتل ناوهاى اوزا و به ويژه در ميان ژنرال ها و افسران عراقى به حسين موريك به خاطر شليك موشك هاى موريك از هواپيماى اف ۴ مشهور شده بود. عمليات هاى انتحارى و غرش هاى پروازى و هول انگيز و پى در پى حسين و همرزمانش نيروى دريايى عراق را به ستوه آورد و توان رزم و نبرد ارتش عراق در خليج فارس را از بين برد. علاوه بر تاثيرات ماندگار، شگرف و تحسين برانگيزى كه حسين به شخصه در طول سال هاى نخست جنگ در بخش نيروى هوايى ارتش جمهورى اسلامى ايران در رويارويى با نيروى دريايى عراق داشت، نوبتى هم به عنوان نماينده ايران در دادگاه لاهه براى دفاع از حقوق بين المللى كشورمان در عرصه جهانى و دليل شركت در جنگ، حضور به هم رسانيد و قاطعانه در برابر مسوولين و نمايندگان ديگر كشورها در دادگاه لاهه از حقوق حقه كشور خويش دفاع كرد. قهرمان جنگ دريايى، قاتل ناوهاى اوزا، حسين موريك، دلاور مرد مازندرانى ـ حسين خلعتبرى ـ در نخستين روز ماه فروردين سال ۱۳۶۴ در آسمان كردستان در جنگى نابرابر با دو هواپيماى عراقى بعد از اين كه يكى از آن هواپيماها را منهدم كرد مورد اصابت شليك موشك ديگر هواپيماى عراقى قرار گرفت و روى زمين فرود نيامد و آرام و آسوده روى سكوى ملكوت نشست و همانجا خانه كرد و لباس شهادت را پوشيد. پيكر پاكش را به مازندران انتقال دادند و در گلزار چهل شهيدان رامسر به خاك سپردند. بهترين جمله اى كه از حسين به يادگار مانده است دو خط بيشتر نيست: اگر ذره اى از خاك وطنم به ته پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد آن را با خونم در خاك وطن مى شويم.
* مدير دفتر ادبيات بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس
   
ابراهيم باقرى حميدآبادى
ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین